.

" شرح دعای مکارم الاخلاق "

جلسه دوم _ 90/7/25

 

       در بحث امروز براي روشن شدن جايگاه بعضي از خلقيات حسن، به ضد اخلاقها و خلقيات قبيح هم مي‌پردازيم : «  وَ أَغْنِنِي وَ أَوْسِعْ عَلَيَّ فِي رِزْقِكَ، وَ لَا تَفْتِنِّي بِالنَّظَرِ، وَ أَعِزَّنِي وَ لَا تَبْتَلِيَنِّي بِالْكِبْرِ، وَ عَبِّدْنِي لَكَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِي بِالْعُجْب‏»

بارخدايا مرا از ديگران بي‌نياز فرما و روزيت را برمن گشايش ده و به نگاه كردن [‌چشم براه بودن براي رسيدن روزي يا به نگاه كردن كالاي دنيا كه در دست مردم است ]‌ گرفتارم مفرما و عزيز و گرامي بودنم را در تكبر [‌ افراط در عزت ]‌ امتحان مكن و مرا براي بندگي خود رام ساز و عبادتم را به عجب و خودپسندي تباه مگردان.

در توضيح فراز فوق عرض مي‌كنم كه صفت غنا يك امر كاملاً اخلاقي است و كسي كه خود را بي‌نياز از خلق بداند به يكي از خلقيات متعالي راه يافته است اما خطر و آفت اين قطع تعلق و قطع طمع از خلق ، طغيان در نعمت است.

يعني ابتدا نعماتي كه به او عرضه شده مشمول زحمات و تلاش خود بيند و لطف و عنايت حق را ناديده انگارد، سپس بواسطه اين غني و قطع تعلق ، روابط محترمانه‌اش را با مردم كاهش دهد و با آنان از سر تحقير برخورد كند،  در اين صورت چاره آن است كه از خدا بخواهيم اگر اين عدم احتياج ما به ديگران منجر به روابط ناسالم مي‌شود ما را به گونه‌اي قرار دهد كه در عين غناي عاطفي و مالي و تواني و آبرويي... ارتباطات ما هم توأم با اكرام و احترام و ادب باشد گويا ما به آنان محتاج هستيم و به خاطر نيازمنديمان حرمت آنان را نگاه مي‌داريم.

معنايي كه براي فراز فوق عرض كرديم در صورتي است كه عبارت  « بالَبطَر » باشد اما اگر در بعضي از نسخ « بالنظر » باشد معني چنين است كه :

خدايا مرا غني كن تا در اوج غنا بازهم چشم انتظار مال و عاطفه و مقام... سايرين نباشم زيرا گروهي در عين حال كه خداي سبحان آنها را بي‌نياز از خلق كرده ولي باز حسرت دارايي و تحصيلات و توانمندي ... سايرين را مي‌خورند، پس از خدا بخواهيم در اوج بي‌نيازي نگاهم را هم از زندگي ديگران بردارم.

معني ديگر اينكه خدايا مرا غني كن تا چشم انتظار نعمت بعدي تو نباشم يعني همين نعمتي را كه در حال حاضر دارم قدر بدانم و به چشمم بيايد و نگاهم را به جهات ديگر برنگردانم و از موجودي فعلي لذت ببرم.

پس اگر هم به ما امر شده كه خواهان ازدياد نعمت باشيد يعني از خدا بخواهيد هر زمان كه صلاح مي‌داند نعمتي را در زندگي ما زياد كند گر چه نعمات فعلي ما هم فوق العاده است، كما اينكه در دعاي بعد از زيارت علي بن موسي الرضا (ع) بيان مي‌كنيم كه نعمات فعلي‌ام بسيار زياد است و فعلاً از موجوديم كمال بهره را مي‌برم اما اگر صلاح ميداني نعمات ديگر را هم بر من فرود آور.

پس نگاه و چشم‌داشت به زندگي ديگران اختلالات فراواني در عملكرد و خلقيات فرد ايجاد مي‌كند. قران مي‌فرمايد: « وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏ »[1]

نگاهت را به چيزهايي ادامه نده كه مُتعه و لذت موقت است. بسياري از اين امور دنيوي كه موقتاً در اختيار گروهي قرار داديم به جهت آزمايش آنهاست كه شايد از آن موفق بيرون نيايند اما روزيهاي معنوي كه از طرف خداوند به شما اعطا مي‌شود مثل نماز اول وقت ، توفيق زيارت و يا كسب علم بسيار بهتر و باقي‌تر است و با روزيهاي مادي قابل مقايسه نيست.

« وَ أَعِزَّنِي وَ لَا تَبْتَلِيَنِّي بِالْكِبْرِ » عزت به معناي نادر الوجود بودن.

خدايا مرا به گونه‌ايي عزيز كن كه نزد سايرين كمياب و نادرالوجود جلوه كنم. جزء‌ اقليت شكور باشم. معناي ديگر عزت ، نفوذ ناپذيري است يعني در مقابل نظرات غلط و خلقيات ناسالم ، تحت تأثير قرار نگيرم منتهي آفت و خطري كه بعد از عزت ، عارض بر انسان مي‌شود ، تكبر و خود بزرگ بيني و تافته جدا بافته ديدن خود است.

انسانها بطور غريزي دوست دارند كه مورد مدح ديگران قرار گيرند و طبيعي است كه از فرد پست مدحي نمي‌شود بلكه انسان محترم مورد توجه و مدح سايرين است حال بايد متوجه باشيم كه اين حرمت و كرامت را از خود ندانيم و بواسطه اين صفت متكبر نشويم. در اين زمينه به مثالهاي متفاوتي مي‌توان اشاره كرد : مثلاً ما در زيارات حال خاصي و بكاء فراواني داشته باشيم و بواسطه اين امر بين خود و ديگران فرقي قائل شويم.

و يا در فهم مطالب علمي، افاضات بيشتري نصيب ما شود و ما آن را بواسطه تيز هوشي و تلاش خود بدانيم و در نتيجه متكبر و مغرور شويم.

تكبر و غرور رذيله‌اي است كه به آساني نمي‌توان از آن نجات يافت زيرا حتي ملكي مانند ابليس گرفتار خودخواهي و غرور شد كه از بهشت رانده شد. شيطان در شمار ملائك معمولي نبود بلكه 6 هزار سال عبادت مي‌كرد و سخنران ملائك بود لذا به خود اجازه داد كه در مقابل فرمان خداوند سبحان عصيان كند و بر آدم سجده نكند او گرفتار غرور شد و خودخواهي‌اش سبب رانده‌ شدنش از بهشت شد.

گاهي شرايطي پيش مي‌آيد كه به ساختار اعتقادي بسياري از مردم لطمه وارد مي‌شود اما ما به گونه‌ايي استقامت مي‌ورزيم كه هيچ زلزله اعتقادي در ما اثر گذار نيست در اين صورت براي خود، شأن و شخصيت جداگانه‌ايي قائل شده و نسبت به خَلق تكبر مي‌ورزيم در حالي كه « فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمين‏» خدا حفاظت از ما را بعهده گرفته چه در مال چه در اعتقادات چه در موقعيت و مقام علمي و دنيوي و...

و جايي براي خود بزرگ بيني كاذب باقي نگذاشته است.

انسان همان طور كه هنگام خريد دارو به بروشور داخل آن توجه مي‌كند كه عوارض آن گريبان‌گيرش نشود، بايد هنگام عزت و استقامت و... خود را از صفت كبر در امان نداند و پناهنده جدي به خداوند بشود.

مفسده ديگري كه انسان اخلاقي را تهديد مي‌كند، عُجب است . يعني انسان خود را مستحق تفضلات الهي بداندمثلاً بگويد : 40 روز تلاش عبادي كردم پس حق اين است كه در روز عرفه حال خوشي داشته باشم و يا فلان كار خير را كردم پس بايد هر ماهه به زيارت امام رضا (ع) مشرف شدم. در اين صورت تمام عبادات و تعليم و تعلم ... ما هباءاً منثوراً است زيرا لطف حق را ناديده گرفته و تلاش خود را معيار عملكردم مي‌دانم.

« وَ عَبِّدْنِي لَكَ » خدايا مرا عبد خود كن. قيد لك يعني اخلاص تمام و كمال يعني هر آنچه انجام مي دهم به جهت رضاي حق است. مثلاً به زيارت امام رضا (ع) مشرف مي‌شوم فقط براي ابراز مودت و محبت به ايشان نه براي اخذ حاجت و يا حل مشكل. آفتي كه در اين مرحله بر انسان عارض مي‌شود اين است كه خود را با كساني مقايسه كند كه براي گرفتن حاجت به زيارت آمده‌اند و با خود بگويم تو از سايرين برتري و كيفيت و كميت كارت فرق مي‌كند.

در اين صورت تمام عبادات و زحمات ما باطل مي‌شود. در كبر خود برتربيني و در عجب خودپسندي است. در حاليكه برتري را خدا مي‌دهد و اوست كه بايد ما را بپسند و راضي باشد و يك لحظه ما را به خود وانگذارد.

 


[1] سوره مباركه طه آيه 131

هديه به پيشگاه مطهر امام سجاد عليه السلام صلوات