.

امام جلوه اسماء الله
جلسه : 34
استاد محترم سرکار خانم بروجردی

بناي ما بر اين است كه به همراهي جمعي كه همه مشتاق شناخت امام زمان (ع) هستند، معرفة الامام را كسب كنيم، و اين امر را از مهمترين واجبات زندگيمان مي‌دانيم.

« اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي‏» اگر اين معرفت براي ما صورت نگيرد در گذر زمان در شمار گمراهان قرار مي‌گيريم.

محافلي كه براي كسب معرفت معصوم برگزار مي‌شود، مجالس عرشي است نه فرشي.

« قال الصادق (ع)‌ : إِنَ‏ لِلَّهِ‏ مَلَائِكَةً سَيَّاحِينَ‏ سِوَى الْكِرَامِ الْكَاتِبِينَ فَإِذَا مَرُّوا بِقَوْمٍ- يَذْكُرُونَ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ قَالُوا قِفُوا فَقَدْ أَصَبْتُمْ حَاجَتَكُمْ فَيَجْلِسُونَ فَيَتَفَقَّهُونَ مَعَهُمْ فَإِذَا قَامُوا عَادُوا مَرْضَاهُمْ وَ شَهِدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ تَعَاهَدُوا غَائِبَهُمْ فَذَلِكَ الْمَجْلِسُ الَّذِي لَا يَشْقَى بِهِ جَلِيسٌ.» [1]

«خداوند ملائكي دارد كه دائم در سياحت‌اند و غير از كرام الكاتبيني هستند كه هميشه با ما همراهند. وقتي اينها از گروهي كه ذكر پيامبر (ص) و آل پيامبر عليهم السلام را دارند مرور مي‌كنند به يكديگر مي‌گويند: توقف كنيد. سپس مي‌نشينند و در كنار افراد آن مجلس تفقه كرده و درك عميقي نسبت به پيامبر و آل او (عليهم السلام) پيدا مي‌كنند.» ( امام صادق (ع) لفظ «يَتَفَقَّهُون» را به كار برده‌اند. در اين محافل ، افراد براي معرفت معصوم گرد هم مي‌آيند كه ملائك كنار آنها قرار مي‌گيرند و تفقّه مي‌كنند.  بنابراين ذكر اين مجالس، فراتر از ذكر زباني است. )

بعد از اتمام مجلس و رفتن افراد، ملائك هنگام بيماري به عيادت آنها مي‌روند، پس از مرگ در تشيع جنازه‌شان شركت مي‌كنند و اين مجلسي است كه هركس در آن قرار گيرد ، شقي و بدبخت نمي‌شود.»

زماني كه در جمعي حاضر مي‌شويم و به معرفت امام (ع) مي‌پردازيم، ملك به مجلسمان راه پيدا مي‌كند، و پس از ارتباط با عالم ملكوت، مجلسمان عرشي مي‌شود.

***

ما از اينكه با شياطين مرتبط شويم وحشت مي‌كنيم، و از اين ارتباط گريزانيم. در برخي روايات راهكار رهايي از اين امر را مي‌آموزيم:

امام صادق (ع)‌ مي‌فرمايند: وقتي ملائك آسمان مطلع مي‌شود كه عده‌اي گردهم آمده‌اند و در مجلسشان به ذكر فضائل آل محمد مي‌پردازند، گروهي از آنها به گروه ديگر مي‌گويند: «ذلِكَ‏ فَضْلُ‏ اللَّهِ‏ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» [2] « اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد آن را مى‏دهد، و خداوند را فزون‏بخشى بزرگ است. »

ملائك اين امر را امتيازي الهي مي‌‌دانند كه نصيب هر كسي نمي‌شود، و به حال اين افراد غبطه نمي‌خورند.

در روايت ديگري تصريح شده كه وقتي ما دور هم جمع مي‌شويم و به ذكراهل بيت مي‌پردازيم شياطين را از خود دور مي‌كنيم.

 موسي بن جعفر (ع)‌ مي‌فرمايند: « براي شيطان و جنود او هيچ چيز دردآور‌تر از اين نيست كه دو گروه مؤمن با هم تلاقي كنند و در جمعشان به ذكر خدا و امتيازات ما بپردازند.

در اين زمان از شدت ناراحتي هرچه گوشت به صورت ابليس است مي‌ريزد. و از شدت دردي كه بر او وارد مي‌شود استغاثه مي‌كند. ملائكه آسمان صداي ابليس و جنود ابليس را مي‌شنوند، تمام ملائكه او را لعن مي‌كنند و او درمانده و عاجز مي‌شود.[3]»

زماني كه در جمعي معرفة الامام نصيبمان مي‌شود، گويا زير سايه بزرگترمان مي‌رويم و تحت توجه اماممان قرار مي‌گيريم. به ميزاني كه از توجه و تقّرب معصوم برخوردار شويم ابليس و جنودش از ما فاصله مي‌گيرند و قدرت نفوذشان در ما از آنان سلب مي‌شود.

***

مرحوم صاحب مكيال المكارم ( آيت الله آميرزا محمد تقي موسوي اصفهاني )‌ مي‌گويد:  « در مقابل انتظار ، يأس مطرح مي‌شود، و اگر كسي منتظر نباشد در شمار مأيوسين محسوب مي‌شود.

«لا تَيْأَسُوا مِنْ‏ رَوْحِ‏ اللَّهِ‏ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ‏ رَوْحِ‏ اللَّهِ‏ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ»[4] يأس گناهي كبيره است. زيرا در زندگي سير ما را به سوي كمالات متوقف مي‌كند و موجب محروميت ما از بسياري رشدها و ترقي‌ها مي‌شود.

اگر مي‌خواهيم اهل طاعت باشيم، به كمال برسيم و در مسير رشد و تعالي قرار گيريم، بايد در زمره منتظران باشيم.

صاحب مكيال يك سلسله روايت را در كتابش ذكر مي‌كند كه طبق آنها بايد شوق لقاء امام عصر (عج) در ما مشاهده شود، اگر چه امكان لقاء نباشد. در زمان غيبت، خود اشتياق براي ديدار، عبادت محسوب مي‌شود، و به ميزان اين شوق و رغبت ، خدا از ما تشكر مي‌كند.

فردي به محمد بن عثمان- كه از نواب خاص حضرت است نامه مي‌نويسد و در نوشته‌اش اشتياق ديدار امام زمان (ع) را اعلام مي‌كند. محمدبن عثمان مي‌گويد: «مع الشوق تشتهي ان تراه» با اين اشتياق كه به ملاقات حضرت داري واقعا دوست داري او را ببيني؟ مي‌گويد:‌ بله. محمد بن عثمان مي‌گويد:

« شَكَرَ اللَّهُ لَكَ شَوْقَكَ وَ أَرَاكَ وَجْهَهُ فِي يُسْرٍ وَ عَافِيَةٍ» خداوند به جهت شوقت از تو تشكر مي‌كند، با اين شكر، نعمت اشتياق را در تو افزون مي‌نمايد و چهره امام را با آساني و راحتي به تو نشان مي‌دهد.

«لَا تَلْتَمِسْ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَنْ تَرَاهُ فَإِنَّ أَيَّامَ الْغَيْبَةِ يُشْتَاقُ إِلَيْهِ وَ لَا يُسْأَلُ الِاجْتِمَاعُ مَعَهُ »ايام، ايام غيبت است. بايد شوق ديدار را داشته باشي اما نخواه كه هميشه در خدمت امام باشي. ( زيرا در اين صورت نمي‌‌تواني زندگي عادي و معمولي‌ات را داشته باشي)

« إِنَّهُ عَزَائِمُ اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لَهَا أَوْلَى»  اين را خدا خواسته كه مردم در زمان غيبت رسماً در كنار امام نباشند و اولي اين است كه تسليم باشي يعني نگويي كه من حتماً‌ مي‌خواهم حضرت را ببينم و حتماً‌ مي‌خواهم با حضرت باشم.  [5]

مرحوم صاحب مكيال در توضيح «‌شكر الله شوقك» مي‌گويد: اينكه خداوند از شوق ما تشكر مي‌كند يعني بابت اشتياقي كه به ملاقات حضرت داريم به ما پاداش مي‌دهد ولو اصلاً قابليت ديدار او را نداشته باشيم. امّا همين كه گدايي در صف ايستاده و مي‌خواهد اداي خوبان را دربياورد خدا به او پاداش مي‌‌‌دهد. گويا اين فرد در صفي ايستاده كه با همه خوبان عالم همراه شده، صفي كه ائمه اطهار (ع) نيز در آن جاي دارند.

زماني كه مشتاق لقاء امام زمان (ع) هستيم در جايگاهي قرار مي‌گيريم كه يقيناً حضرات معصومين (ع)  در آن جايگاه هستند.

***

امام زمان (ع) براي كساني كه مشتاق او هستند، تسهيلات فراهم مي‌كند.

صاحب مكيال در كتابش داستاني را نقل كرده كه شاهد اين مدّعاست:‌

محمدبن مسلم كه از اصحاب امام باقر (ع) است مي‌گويد:‌ من از شهرم به سمت مدينه مي‌رفتم تا امام (ع)‌را ملاقات كنم. در بين راه آنقدر بيمار و دردمند شدم كه نتوانستم به مسير ادامه دهم. به امام باقر (ع) خبردادند كه من بيمار شده‌‌ام و در راه مانده‌ام. ايشان توسط يكي از غلامهايشان برايم نوشيدني فرستادند.

غلام آمد و گفت: من مأمور هستم بايستم تا شما اين را بخوري، و تا قبل از نوشيدن شما اجازه برگشت ندارم.

نوشيدني را خوردم ، نوشيدني‌اي كه بسيار خوش طعم و خوش عطر بود. سپس غلام گفت:  امام باقر (ع) فرمودند: بعد از خوردن نوشيدني حركت كن و به مدينه بيا.

با تعجب مشاهده كردم آثاري از بيماري در بدنم نيست وبسيار سرحال هستم. به سمت مدينه رفتم و به مجرد ورودم خدمت امام باقر (ع) رسيدم. در حالي كه گريه مي‌كردم دست و سر امام (ع)‌ را بوسيدم.

حضرت فرمودند: چرا گریه می‌کنی؟ گفتم : من راهم دور است و غریب هستم ، برای بُعد مسافت گریه می‌کنم. توانم کم است و نمي‌توانم در مدینه سکنی بگیرم و دائم به شما نگاه کنم. حضرت فرمودند: خدا اولیای ما را اينگونه قرار داده که در بعضی از امور ظاهراً ناتوان هستند، خدا اولیای ما را مبتلا به گرفتاری های خاص می کند. پس گرفتاريهاي تو علامت این است که جزء دوستان ما هستی.

 « أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنَ الْغُرْبَةِ فَلَكَ بِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أُسْوَةٌ بِأَرْضٍ‏ نَاءٍ عَنَّا بِالْفُرَاتِ » اما گفتی غریبی، در اين امر به حسين (ع)‌ تأسی کردی ، ببین چقدر او از ما دور است ، ما در مدینه هستیم و او در کنار فرات است، و او اسوه تو بوده.

 « وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ بُعْدِ الشُّقَّةِ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا غَرِيبٌ»  گفتی مسافت خیلی طولانی است که نمی توانی بیایی، تو در هرجای دنیا هم که باشی غریب هستی، (یعنی مدینه نزد خودمان هم باشی باز غریبي) تا زمانی که از این عالم نرفته ای هم غریبی.

 « وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ حُبِّكَ قُرْبَنَا وَ النَّظَرَ إِلَيْنَا وَ أَنَّكَ لَا تَقْدِرُ عَلَى ذَلِكَ فَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قَلْبِكَ وَ جَزَاؤُكَ عَلَيْهِ»  اینکه گفتی ما را دوست داری و مي‌خواهي جايي باشي كه هر روز ما را ببيني و به ما نگاه كني، خدا از دلت باخبر است و به تو پاداش مي‌‌دهد. [6]

زماني كه مشتاق امام زمان (ع)‌باشيم حضرت برايمان تسهيلات فراهم مي‌كند. به مجرد اينكه بخواهيم اماممان را بيشتر بشناسيم، گويا نوشيدني‌اي علمي و حكمتي در اختيار‌مان قرار مي‌دهد و رابطه را آسان مي‌كند.

***

بر اين باوريم كه خداي سبحان در معصومين جلوه‌گر شده است. اسماء الهي بالاصاله مربوط به خداي سبحان است و جلوه آنها در نظام عالم ، در وجود مقدس امام زمان (عج) مشاهده مي‌شود.

«يا مقلب القلوب»  « اي خدايي كه زير و رو كردن و دگرگوني دلها با توست.»‌

در نظام عالم، وجود مقدس بقية‌الله الاعظم جلوه كامل اين نام است.

امام عصر (ع)‌ به اذن حق،‌‌ مي‌تواند دلهاي ما را زير و رو كند. دلهايي كه گرفتار نادرستي‌ها شده و اسير دنيا و امور مادي گشته، به دست او بسپاريم تا دلهايمان را از تعلقات عالم خاك، برگرداند.

«يا خير صاحب و جليس»‌ « اي بهترين همراه و هم نشين»‌

بالاصاله خدا « خير صاحب و جليس » است، امّا در مخلوقات اين نام بطور كامل در امام زمان (عج) جلوه‌گر شده است.

امام سجاد (ع)‌ در رساله حقوق ( حق سي و دوم ) در مورد حق «صاحب» مي‌فرمايد:‌ «‌ وَ أَمَّا حَقُ‏ الصَّاحِبِ‏ فَأَنْ تَصْحَبَهُ بِالْفَضْلِ مَا وَجَدْتَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ إِلَّا فَلَا أَقَلَّ مِنَ الْإِنْصَافِ وَ أَنْ تُكْرِمَهُ كَمَا يُكْرِمُكَ وَ تَحْفَظَهُ كَمَا يَحْفَظُكَ وَ لَا يَسْبِقَكَ فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ إِلَى مَكْرُمَةٍ فَإِنْ سَبَقَكَ كَافَأْتَهُ وَ لَا تُقَصِّرَ بِهِ عَمَّا يَسْتَحِقُّ مِنَ الْمَوَدَّةِ تُلْزِمُ نَفْسَكَ‏ نَصِيحَتَهُ وَ حِيَاطَتَهُ وَ مُعَاضَدَتَهُ عَلَى طَاعَةِ رَبِّهِ وَ مَعُونَتَهُ عَلَى نَفْسِهِ فِيمَا لَا يَهُمُّ بِهِ مِنْ مَعْصِيَةِ رَبِّهِ ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِ رَحْمَةً وَ لَا تَكُونُ عَلَيْهِ عَذَاباً وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏  »

« وَ أَمَّا حَقُ‏ الصَّاحِبِ‏ فَأَنْ تَصْحَبَهُ بِالْفَضْلِ مَا وَجَدْتَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ إِلَّا فَلَا أَقَلَّ مِنَ الْإِنْصَافِ »‌ « حق كسي كه همراه و رفيق شماست اين است كه تا جايي كه مي‌توانيد با او به فضل معامله كنيد نه به عدل ( يعني به او خيلي لطف كنيد ). و اگر نتوانستيد ،‌ لااقل با او منصف باشيد ( همانقدر كه به شما لطف كرده، به او خدمات برسانيد.)»

ما هر چه براي امام زمانمان كار كنيم، باز هم «بالفضل» نمي‌شود، زيرا در مي‌يابيم هزاران برابر خدماتمان، مشمول لطف در تمام طول عمرمان از محبت‌ها و حمايتهاي او سرشاريم، پس هر چه به عنوان خدمت و ارادت برايش انجام دهيم،‌ در برابر الطاف او، همچون قطره در برابر درياست.

نكند اگر كاري كرديم، ذره‌اي به چشممان بيايد. مَثل ما و امام زمان (ع) ، مَثَل فرزندي است كه سالي يك بار پدرش را مهمان مي‌كند، زحمات و هزينه‌هاي مهماني به نظرش زياد مي‌آيد و تصور مي‌كند براي پدرش سنگ تمام گذاشته ،،، و  اصلاً توجه ندارد تمام امكانات و دارائيها را پدرش در اختيار او گذاشته.

امام سجاد (ع) فرمودند:‌ حق صاحب و همراه اين است كه لااقل با او به انصاف برخورد كنيم. درارتباط با امام زمان (ع) اين اندازه هم از دستمان بر نمي‌آيد و نمي‌توانيم به اندازه الطافش به او لطف كنيم.

« وَ أَنْ تُكْرِمَهُ كَمَا يُكْرِمُكَ وَ تَحْفَظَهُ كَمَا يَحْفَظُكَ  » « حق صاحب اين است كه همانگونه كه تحويلت مي‌گيرد و تكريمت مي‌كند او را اكرام كني و همانگونه كه از تو محافظت مي‌كند، از او محافظت كني.»

با دنيايي شرمندگي به اماممان عرض مي‌كنيم:

آقا جان !‌ هر گاه صدايت زدم ، فوراً جوابم را دادي، ولي تو هزاران بار مرا صدا زدي و پاسخي نشنيدي ، هزاران بار در زدي و جوابي دريافت نكردي.

مولا جان !‌ همواره مرا از خطرات و لطمات حفظ كردي، امّا هر گاه كسي خواست به تو آسيب وارد كند، من سراغ امور خودم رفتم و به مشغله‌هاي زندگي خودم سرگرم شدم.

«وَ لَا يَسْبِقَكَ فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ إِلَى مَكْرُمَةٍ فَإِنْ سَبَقَكَ كَافَأْتَهُ » «‌حق صاحب اين است كه تو در لطف كردن نسبت به او پيشتاز باشي، و اگر از تو سبقت گرفت و ابتدا اقدام به لطف كرد، محبتش را جبران كن ( و تصور نكن لطف كردن وظيفه بوده )

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد

 


[1] مكيال المكارم عربي، ج 2 ، ص 168 / اصول كافي ، ج 2 ، ص 186

[2] سوره مباركه حديد ، آيه 21

[3] اصول کافی، ج2،ص188 : عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع يَقُولُ‏ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ أَنْكَى لِإِبْلِيسَ وَ جُنُودِهِ مِنْ زِيَارَةِ الْإِخْوَانِ فِي اللَّهِ بَعْضِهِمْ لِبَعْضٍ قَالَ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَيْنِ يَلْتَقِيَانِ‏ فَيَذْكُرَانِ اللَّهَ ثُمَّ يَذْكُرَانِ فَضْلَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلَا يَبْقَى عَلَى وَجْهِ إِبْلِيسَ مُضْغَةُ لَحْمٍ إِلَّا تَخَدَّدُ حَتَّى إِنَّ رُوحَهُ لَتَسْتَغِيثُ مِنْ شِدَّةِ مَا يَجِدُ مِنَ الْأَلَمِ فَتَحُسُّ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ وَ خُزَّانُ الْجِنَانِ فَيَلْعَنُونَهُ حَتَّى لَا يَبْقَى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ إِلَّا لَعَنَهُ فَيَقَعُ خَاسِئاً حَسِيراً مَدْحُوراً.

[4] . سوره مبارکه یوسف ، آِیه 87

[5] بحارالأنوار،ج53،ص174: عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ شَوْقِي إِلَى رُؤْيَةِ مَوْلَانَا ع فَقَالَ لِي مَعَ‏ الشَّوْقِ‏ تَشْتَهِي أَنْ تَرَاهُ فَقُلْتُ لَهُ نَعَمْ فَقَالَ لِي شَكَرَ اللَّهُ لَكَ شَوْقَكَ وَ أَرَاكَ وَجْهَهُ فِي يُسْرٍ وَ عَافِيَةٍ لَا تَلْتَمِسْ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَنْ تَرَاهُ فَإِنَّ أَيَّامَ الْغَيْبَةِ يُشْتَاقُ إِلَيْهِ وَ لَا يُسْأَلُ الِاجْتِمَاعُ مَعَهُ إِنَّهُ عَزَائِمُ اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لَهَا أَوْلَى ...

[6] بحارالأنوار، ج46،ص334 : عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: خَرَجْتُ إِلَى الْمَدِينَةِ وَ أَنَا وَجِعٌ ثَقِيلٌ فَقِيلَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَجِعٌ فَأَرْسَلَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ ع‏ بِشَرَابٍ مَعَ الْغُلَامِ مُغَطًّى بِمِنْدِيلٍ فَنَاوَلَنِيهِ الْغُلَامُ وَ قَالَ لِي اشْرَبْهُ فَإِنَّهُ قَدْ أَمَرَنِي أَنْ لَا أَرْجِعَ حَتَّى تَشْرَبَهُ فَتَنَاوَلْتُ فَإِذَا رَائِحَةُ الْمِسْكِ مِنْهُ وَ إِذَا شَرَابٌ طَيِّبُ الطَّعْمِ بَارِدٌ فَلَمَّا شَرِبْتُهُ قَالَ لِيَ الْغُلَامُ يَقُولُ لَكَ إِذَا شَرِبْتَ فَتَعَالَ فَفَكَّرْتُ فِيمَا قَالَ لِي وَ لَا أَقْدِرُ عَلَى النُّهُوضِ قَبْلَ ذَلِكَ عَلَى رِجْلِي فَلَمَّا اسْتَقَرَّ الشَّرَابُ فِي جَوْفِي كَأَنَّمَا أُنْشِطْتُ مِنْ عِقَالٍ فَأَتَيْتُ بَابَهُ فَاسْتَأْذَنْتُ عَلَيْهِ فَصَوَّتَ بِي صَحَّ الْجِسْمُ ادْخُلْ فَدَخَلْتُ وَ أَنَا بَاكٍ فَسَلَّمْتُ وَ قَبَّلْتُ يَدَهُ وَ رَأْسَهُ فَقَالَ لِي وَ مَا يُبْكِيكَ يَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَبْكِي عَلَى اغْتِرَابِي وَ بُعْدِ الشُّقَّةِ وَ قِلَّةِ الْمَقْدُرَةِ عَلَى الْمُقَامِ عِنْدَكَ وَ النَّظَرِ إِلَيْكَ فَقَالَ لِي أَمَّا قِلَّةُ الْمَقْدُرَةِ فَكَذَلِكَ جَعَلَ اللَّهُ أَوْلِيَاءَنَا وَ أَهْلَ مَوَدَّتِنَا وَ جَعَلَ الْبَلَاءَ إِلَيْهِمْ سَرِيعاً وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنَ الْغُرْبَةِ فَلَكَ بِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أُسْوَةٌ بِأَرْضٍ‏ نَاءٍ عَنَّا بِالْفُرَاتِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ بُعْدِ الشُّقَّةِ فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا غَرِيبٌ وَ فِي هَذَا الْخَلْقِ مَنْكُوسٌ حَتَّى يَخْرُجَ مِنْ هَذِهِ الدَّارِ إِلَى رَحْمَةِ اللَّهِ وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ حُبِّكَ قُرْبَنَا وَ النَّظَرَ إِلَيْنَا وَ أَنَّكَ لَا تَقْدِرُ عَلَى ذَلِكَ فَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قَلْبِكَ وَ جَزَاؤُكَ عَلَيْهِ‏.

 







محتوای مرتبط