.

امام جلوه اسماء الله
جلسه : 43
استاد محترم سرکار خانم بروجردی

بر اين باوريم كه در  ازاي هر گامي كه براي شناخت حضرت ولي عصر (ع) بر مي‌داريم، از سوي امام (ع) هزاران گام به سوي ما برداشته مي‌شود.

خداي سبحان در حديثي قدسي مي‌فرمايد: « لو علم المدبرون كيف اشتياقي بهم لماتوا شوقاً» «اگر كساني كه به من پشت كردند مي‌دانستند چقدر مشتاق آنها هستم از اشتياق جان مي‌دادند. »‌ حال اگر مقبلين به خداوند بدانند حضرت حق چقدر به آنها توجه دارد، هزاران بار از فرط خوشي جان مي‌دهند.

وجود مقدس حضرت ولي عصر خليفه كامله خداست، و  اين خصوصيت خداوند در خليفه او هم جاريست. اگر كساني كه به حضرت پشت كردند بدانند امام چقدر مشتاق آنهاست از خوشحالي مي‌ميرند، حال اگر مقبلين حضرت بدانند كه امام (ع) چه عنايتي به آنها دارد صدهزار بار در هر اقبالي جان مي‌دهند.

« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّهُ قَالَ‏ إِذَا قَامَ‏ الْقَائِمُ‏ قَالَ‏ فَفَرَرْتُ‏ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ‏ »[1]

امام صادق (ع) فرمودند: «پدرم امام باقر (ع) فرمودند: آن هنگام كه «قائم» ظهور مي‌كند اين آيه را مي‌خواند: « فَفَرَرْتُ‏ مِنْكُمْ‏ لَمَّا خِفْتُكُمْ‏ فَوَهَبَ لي‏ رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَني‏ مِنَ الْمُرْسَلينَ »[2] موسي به قومش گفت: من از شما فرار كردم زماني كه از شما مي‌ترسيدم، پروردگارم به من فرمان (بازگشت) داد و مرا از مرسلين قرار داد. »‌

امام عصر (ع) كه از كسي ترس ندارد، منظور اين است كه امام (ع) بيم آن را دارد كه ما نسبت به او جسارت و بي‌ادبي كنيم و دچار خسارت شويم.

نكند در شمار كساني قرار گيريم كه بزرگ‌ترشان نگران جسارت و گستاخي آنها باشد، كه چنين وضعيتي بسيار دردآور است.

از سوي ديگر روايت، اين نويد را به ما مي‌دهد كه روزي به سطحي از درك و شعور مي‌رسيم كه در هر حال ادب را رعايت كنيم و در محضر بزرگترمان جسارتي نداشته باشيم. در آن زمان است كه لطف حضرت حق شامل حالمان مي‌شود، و همانگونه كه موسي به سوي قومش بازگشت، حضرت وليعصر (ع) در كنارمان جاي مي‌گيرد.

امام صادق (ع) مي‌فرمايند: «المهدي محبوبٌ‌في الخلائق»‌[3] امام زمان (ع) براي مخلوقات محبوب است.

چند نكته در اين حديث شريف قابل تأمل است:

  • حضرت نفرمود «في الناس» بلكه فرمودند: « في الخلائق»، يعني امام زمان (ع) براي اهل آسمان و زمين و دريا، براي حيوان و گياه و تمام مخلوقات دوست داشتني است.
  • اگر خدايي ناكرده امام براي فردي محبوب نباشد،‌گويا آن فرد زنده نيست و در عدم به سر مي‌برد. «هستِ» هر كس در گرو محبت او نسبت به امام زمان (ع)‌است ، در غير اينصورت به منزله اين است كه وجود ندارد و اصلاً‌ به شمار نمي‌آيد.

سنگ بناي نظام عالم با حبّ به ولايت است و كسي كه به «ولي خدا» محبت ندارد، گويا وجود ندارد.

اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد: «علامة المهدي ان يكون شديداً علي العُمّال ، جواداً بالمال رحيماً بالمساكين، اذا كان المهدي زيد المحسن في احسانه و تيب علي المسيء في إسائته»[4]

علامت امام زمان (ع)‌ اين است كه «شديداً‌علي العُمّال» مي‌باشد. اين عبارت به دو گونه تعبير مي‌شود:‌

  • حضرت وليعصر (ع) نسبت به عّمال و كارگزارانشان سخت گير هستند و از آنها كار مطابق با قاعده و قانون طلب مي‌كنند.
  • امام عصر (ع) كارگزاران خود را در جايگاهشان محكم مي‌كنند تا نلغزند، از حضرت دور نشوند و جاي ديگر نروند.

«جواداً بالمال» جود بسيار دارند و از جهت مالي به ديگران بذل و بخشش فراواني مي‌كنند.

«رحيماً‌ بالمساكين» لطف و رحمتشان شامل مساكين و زمين گيرها مي‌شود.

منظور از مساكين ، تنها فقرا و نيازمندان نيست. هر يك از ما كه بال پرواز به آسمان معنويات و كمالات را نداشته باشيم در حُكم مسكيني زمين‌گير هستيم.

حضرت رحيم است و نمي‌گذارد در خاكدان دنيا بمانيم، رحم و رحمتش را شامل حالمان مي‌كند تا بالا رويم و در فضائل و نيكي‌ها اوج بگيريم.

«اذا كان المهدي ...» «هنگامي كه مهدي (ع) بيايد نيكي نيكوكاران افزون مي‌شود و بدكاران از بديهاشان توبه مي‌كنند.»‌

همانگونه كه وقتي شيئ زيبا در برابر نور قرار گيرد بيشتر جلوه مي‌كند، زمان ظهور هم با تابش نور وجود حضرت ، خوبي خوبان افزون مي‌شود.

از سوي ديگر امام (ع)  نمي‌گذارد اهل سيئه در بديهايشان بمانند، آنقدر لطف و احسان نثارشان مي‌كند تا از نازيبائيهايشان دست بردارند و از بدكاريهايشان توبه كنند.

امام صادق (ع) فرمودند: به خدا قسم آن كسي كه چشم به راهش هستيد نمي‌آيد مگر اينكه سعيد ، سعيد شود و شقي ،‌شقي. يعني به تا خوشبختان عالم به خوشبختي‌شان نرسند و بدبختان عالم بدبختي‌شان نمودار نشود ، امام عصر (ع) ظهور نمي‌كند.

«هنگامي كه مهدي (ع) بيايد نيكي نيكوكاران افزون مي‌شود و بدكاران از بديهاشان توبه مي‌كنند.»‌

همانگونه كه وقتي شيئ زيبا در برابر نور قرار گيرد بيشتر جلوه مي‌كند، زمان ظهور هم با تابش نور وجود حضرت ، خوبي خوبان افزون مي‌شود.

از سوي ديگر امام (ع)  نمي‌گذارد اهل سيئه در بديهايشان بمانند، آنقدر لطف و احسان نثارشان مي‌كند تا از نازيبائيهايشان دست بردارند و از بدكاريهايشان توبه كنند.

بنابراين است كه هم خوبان و هم بدكاران به  انتهاي كار خود برسند، خوش عاقبتي و بد عاقبتي افراد ديده شود، سپس فرج محقق گردد.

طبق فرمايش مرحوم الهي طباطبائي (ره)‌براي امام زمان (ع) هم ظهور اجتماعي قائليم و هم ظهور فردي.

اگر براي خود طالب ظهور فردي حضرت هستيم و مي‌خواهيم قرب امام (ع) برايمان حاصل شود بايد براي بهتر شدن سرعت بگيريم.

بايد بكوشيم به اوج كمال برسيم و هيچگاه به جايگاه فعلي‌مان قناعت نكنيم. اگر در مسيري پيش رويم كه انتهايش عاقبت بخيري‌مان رقم بخورد، اماممان برايمان جلوه‌گر مي‌شود. «انشاءالله»

امام صادق (ع) مي‌فرمايند: « َمَنْ‏ سَرَّهُ‏ أَنْ‏ يَكُونَ‏ مِنْ‏ أَصْحَابِ‏ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِر» [5]

«هر كس خوشي‌اش به اين است كه در شمار ياران قائم (ع)  قرار گيرد بايد چشم به راه باشد (شوق و رغبتش را نشان دهد) بر اساس تقوا و پرهيز از خلاف عمل كند و خوش  اخلاقي‌اش در عملكرد او نمودار گردد، و بعد منتظر باشد.»‌

امام صادق (ع) مي‌فرمايد: « هُوَ مُنْتَظِر » يعني ابتدا و انتهاي كار منتظر و چشم به راه باش، زماني كه ورع و تقوا داري مولايت تو را مي‌بيند، و اگر خوش اخلاق باشي تو را تحسين مي‌كند.

اگر مي‌خواهيم امام عصر (ع) مهمان قلب و دلمان باشد، بايد وجودي طاهر داشته باشيم و خانه دلمان را از آلودگي‌ و معصيت پاك كنيم.

آيت الله جوادي آملي مي‌فرمايد: روايت داريم «  طَهِّرُوا أَفْوَاهَكُمْ‏ فَإِنَّهَا طُرُقُ الْقُرْآن‏» [6] «دهانهايتان را پاك كنيد ، چرا كه با آن قرآن مي‌خوايند.» برخي تصور مي‌كنند منظور از روايات توصيه به مسواك زدن است، در صورتي كه نفرموده دندانهايت را پاك كن، بلكه فرموده دهانت را تطهير كن. » بنابراين نبايد دهان را به گفتار حرام آلوده كرد، همچون دروغ ، غيبت، تهمت و ... »‌

كلام الله ، قرآن صامت است و امام (ع) قرآن ناطق.

اگر مي‌خواهيم با اماممان صحبت كنيم ، زيارت آل ياسين بخوانيم و به محضر حضرت سلام دهيم، نبايد دهانمان آلوده به معصيت باشد.

اين رسم ادب نيست كه مرتكب دروغ ، غيبت ، ناشكري و ديگر گناهان زباني شويم، و با دهاني كه بوي معصيت مي‌دهم، به اماممان سلام دهيم و با او سخن بگوييم.

امام صادق (ع) مي‌فرمايند: « افْتَرَقَ‏ النَّاسُ‏ فِينَا عَلَى ثَلَاثِ فِرَقٍ فِرْقَةٍ أَحَبُّونَا انْتِظَارَ قَائِمِنَا لِيُصِيبُوا مِنْ دُنْيَانَا فَقَالُوا وَ حَفِظُوا كَلَامَنَا وَ قَصَّرُوا عَنْ فِعْلِنَا فَسَيَحْشُرُهُمُ اللَّهُ إِلَى النَّارِ وَ فِرْقَةٍ أَحَبُّونَا وَ سَمِعُوا كَلَامَنَا وَ لَمْ يُقَصِّرُوا عَنْ فِعْلِنَا لِيَسْتَأْكِلُوا النَّاسَ بِنَا فَيَمْلَأُ اللَّهُ بُطُونَهُمْ نَاراً يُسَلِّطُ عَلَيْهِمُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ وَ فِرْقَةٍ أَحَبُّونَا وَ حَفِظُوا قَوْلَنَا وَ أَطَاعُوا أَمْرَنَا وَ لَمْ يُخَالِفُوا فِعْلَنَا فَأُولَئِكَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُم‏» [7]

مردم نسبت به ولايت سه دسته هستند: گروهي ما را دوست دارند و براي ظهور قائم (ع) انتظار مي‌كشند امّا براي اينكه به آنها دنيا بدهيم، حرف مي‌زنند و حرفهاي ما را حفظ مي‌كنند امّا افعالشان مثل ما نيست، خداوند آنها را به سوي آتش محشور مي‌كند.

دسته‌اي ما را دوست دارند و كلاممان را مي‌شنوند و در عمل هم كوتاهي نمي‌كنند امّا هدفشان اين است كه در بين مردم موقعيت و منزلت داشته باشند. خدا شكم‌هاي آنها را از آتش پر مي‌كند و بر آنها گرسنگي و تشنگي را مسلط مي‌نمايد. ( منظور از تسلط گرسنگي و تشنگي اين است كه اين افراد حريص به دنيا مي‌شوند و هر چه امور مادي نصيبشان شود، باز هم در دنيا طلبي‌‌شان سيري ناپذيرند.)

دسته‌اي ما را دوست دارند و گفتار ما را حفظ مي‌كنند و فرمان ما را اطاعت مي‌نمايند و با ما هيچ مخالفتي ندارند، آنها از ما و ما از آنها هستيم.»

اگر جزو گروه آخر باشيم و در عين حال كه اماممان را دوست داريم گفتارش را حفظ كنيم و مطيع اوامرش باشيم، و اين محبت و اطاعتمان خالصانه و صادقانه باشد ، نه براي رسيدن به دنيا ،،، ‌در اين صورت از مصاديق « فَأُولَئِكَ مِنَّا » مي‌شويم.

بالاتر از اين ، عبارت « وَ نَحْنُ مِنْهُم» است ، عبارتي كه اگر كمي در معنايش تأمل كنيم سرمست مي‌شويم.

گويا امام (ع) از چنين محبتي تشكر مي‌كند و مي‌گويد: تو با محبت و اطاعت خالصانه‌ات موجب جلوه‌گري من شدي.

آري، ائمه (ع) آنقدر كريم و بزرگوارند كه تعريف و تمجيدشان نسبت به افراد، و قدرشناسي‌شان از محبين، فراتر از حد درك ماست.

در روايت‌هاي مربوط به عصر غيبت ، مكرّر مطرح شده است كه مردم در آخر الزمان دچار قساوت قلب مي‌شوند، خطا مي كنند و به شك و ترديد مي‌افتند، مگر كساني كه خدا حفظشان كند. « إِلَّا مَنْ‏ عَصَمَهُ‏ اللَّهُ‏ »

از ولي عصر (ع) عاجزانه تمنّا مي‌كنيم تا واسطه شوند كه خداوند به ما عصمت دهد تا قسي القلب نشويم و در شمار كساني كه در زمان غيبت گمراه ، مردد و سرگردانند قرار نگيريم.

***

بنايمان بر اين بود كه اسماء  الحسناي الهي را شناسايي كنيم تا از اين رهگذر به شناخت بيشتر نسبت به امام زمان (ع) نائل شويم. از آن رو كه «ولي الله » جلوه كامله خداوند است، از طريق معرفي خدا، در حقيقت معرفي خليفه خدا هم صورت مي‌گيرد.

در دعاي 45 صحيفه امام سجاد (ع) مي‌فرمايد: « وَ يَا مَنْ‏ لَا يَنْدَمُ‏ عَلَى الْعَطَاءِ » « اي خدايي كه بابت دادن عطيه پشيمان نمي‌شوي.»‌

بسياري از بندگان پس از دريافت عطاياي خداوند به خطا وگناه رو مي‌آورند، ولي خداي سبحان از اعطاي نسبت به آنها پشيمان نمي‌شود.

امام عصر (ع) نيز اينگونه‌ است. به جهت اعطايي كه به اهل خلاف كرده است ، نادم و پشيمان نمي‌شود. گويا حضرت مي‌داند عناياتش كارساز خواهد بود و گناهكاراني كه مشمول الطافش شده‌اند، روزي به صلاح و فلاح رهنمون مي‌شوند.

« وَ يَا مَنْ‏ لَا يُكَافِئُ‏ عَبْدَهُ‏ عَلَى السَّوَاء » « اي خدايي كه به طور يكسان جزاي بندگان را نمي‌دهي.»‌

اگر از سوي خداوند همه افراد يكسان پاداش داده شوند، مسلماً به گروهي ظلم خواهد شد، بنابراين پاداشهاي الهي براي بندگان تفاوت دارد.

امام عصر (ع) نيز با شيعيان و محبينش اينگونه است. هر كس در ميدان اظهار ارادت وانجام خدمت بيشتر پيش رود، از محبوبيت بيشتري برخوردار است و پاداش افزونتري دريافت مي‌كند.

حضرت به يكي توفيق طاعت مي‌دهد و به ديگري در ترك معصيت ياري مي رساند.

يكي را از مواهب دنيايي برخوردار مي‌كند و ديگري را از لذات معنوي و معرفتي بهره‌مند مي سازد.

يكي توفيق خدمت بيشتر نصيبش مي‌گردد ، و به ديگري اجازه معيت و همراهي با امام (ع)  داده مي‌شود.

« قَضَاؤُكَ‏ خِيَرَةٌ » «خدايا ! هر چه تو حكم كني بهترين است.»

خداي سبحان به «ولي» خود اذن قضاوت و حكم كردن داده است. امام عصر (ع) گاهي به وصل حكم مي‌كند و گاهي به فصل، زماني حكمش تبعيد است و زمان ديگر تقريب.

به تيغم گر كشد دستش نگيرم                         و گر تيرم زند منت پذيرم

در سوره مباركه الرحمن مي‌فرمايد:‌ « كُلَ‏ يَوْمٍ‏ هُوَ في‏ شَأْنٍ »  خداي سبحان هر روز براي بنده‌اش جلوه جديدي دارد ، يك روز مي‌راند  و روز ديگر مي‌خواند.

فيضي كه هر لحظه به انسان مي‌رسد، با فيض قبلي تفاوت دارد. كافي است كه بنده شكر آن لطف را به جا آورد، خداوند آن را بالا مي‌برد و نزد خود حفظش مي‌كند.

با زبان ادبيات عرفاني ، مطلب اينگونه بيان مي‌شود:

خداوند خليفه‌اش را مأموركرده تا آنچه در قوس نزول از بالا به پايين مي‌آيد، به ما برساند، كه دراين مرحله ، هر لحظه فيض جديدي نازل مي‌شود.

از سوي ديگر، «ولي الله » مأموريت دارد كه هرعمل مثبت و كمالي را كه فرد انجام مي‌دهد، در قوس صعودي بالا برد، تا حفظ شود و به چشم بنده نيايد.

مولوي مي‌گويد:

جهان كل است و در هر طرفة العين                        عـدم گردد و لا يبقي زمانين

دگـر بـاره شود پيـدا جـهاني                               بـه هر لحظه زميـن و آسماني

به هر ساعت جوان و كهنه پيـر است                       بـه هر دم اندرو نشر و حشير است

در او چيزي دو ساعت مي‌نپايد                             در آن لحـظه كه مي‌ميـرد، بـزايد

تمام عالم دائماً در حال نو شدن است ، مگر مي‌شود انسان كهنه بماند؟

هر لحظه از ما چيزي مي‌گيرند و چيز ديگري مي‌دهند. هر يك از ما در همين لحظه يك وجود جديد هستيم، به همين جهت مي‌توانيم با اماممان رابطه برقرار كنيم.

اگر هنوز موجوديت آن فرد گناهكار را داشتيم كه در روز قبل جسورانه و گستاخانه به  استقبال معصيت رفته بود، نمي‌توانستيم به پيشگاه حضرت سلام دهيم و در محضرش عرض ارادت ومحبت داشته باشيم.

از سوي ديگر بايد توجه داشته باشيم كه در زمان وصل توقف نكنيم و به ادامه آن دلخوش نشويم ، شايد لحظه بعد حال متفاوتي داشته باشيم.

اگر به اين فيضِ لحظه به لحظه توجه كنيم، از سرور و شعف خاصي برخوردار مي‌شويم.

چرا براي ارتباط با حضرت و توسل و تمسك به او منتظر روز جمعه بمانيم؟!

آن به آن از عالم بالا فيضي جديد مي‌آيد كه با وساطت امامم مي‌توانم به آن دست يابم.

بايد جان خود را در راه وصال او نثار كنم تا به من جاني تازه بدهد و هويتي جديد ببخشد.

هر دمي جاني فدا سازم تـو را                         جـان نو بخشد جمال تو مرا

چون جمالش صد هزاران روي داشت              بـود در هر روي ديداري دگر

 

 

 

 

 


[1] بحار الانوار، ج 52 ، ص 281

[2] سوره مباركه شعراء ، 21

[3] معجم موضوعي امام مهدي (ع) ، ص 710

[4] معجم موضوعي امام مهدي (ع) ، ص 710

[5] الغيبة( للنعماني) ، ص 200

[6] مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ،ج‏1،ص 368

[7] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏75 ،ص 382

 

 







محتوای مرتبط