.

 در محضر امام هادی علیه السلام ( استاد محترم خانم زهره بروجردی)                                   جلسه7 

آشنايي با چند نفر از اصحاب امام هادي (ع)

« كُنْتُ‏ عِنْدَ أَبِي‏ الْحَسَنِ‏ الْعَسْكَرِيِّ ع بِصَرْيَا  إِذْ دَخَلَ أَيُّوبُ بْنُ نُوحٍ وَ وَقَفَ قُدَّامَهُ فَأَمَرَهُ‏ بِشَيْ‏ءٍ ثُمَّ انْصَرَفَ وَ الْتَفَتَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ ع وَ قَالَ يَا عَمْرُو إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ تَنْظُرَ إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَانْظُرْ إِلَى هَذَا.» [1]

·       ايوب ابن نوح كيست؟

فردي مي‌گويد: ديدم ايوب بن نوح وارد بر امام هادي (ع) شد و در مقابل حضرت ايستاد، حضرت به او مأموريتي داد و او مراجعت كرد و امام هادي (ع) رو به من كردند و فرمودند: اگر مي‌خواهي يكي از مردان بهشتي را ببيني ايوب بن نوح را نگاه كن. حضرت با اين عبارت نسبت ثقه بودن و مطمئن بودن را به ايوب بن نوح دادند و اين چنين او را تعريف كردند.


·       شكايت نكنيم

« أَصَابَتْنِي‏ ضِيقَةٌ شَدِيدَةٌ فَصِرْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فَأَذِنَ لِي فَلَمَّا جَلَسْتُ قَالَ يَا أَبَا هَاشِمٍ أَيُّ نِعَمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْكَ تُرِيدُ أَنْ تُؤَدِّيَ شُكْرَهَا قَالَ أَبُو هَاشِمٍ فَوَجَمْتُ فَلَمْ أَدْرِ مَا أَقُولُ لَهُ فَابْتَدَأَ ع فَقَالَ رَزَقَكَ الْإِيمَانَ فَحَرَّمَ بِهِ بَدَنَكَ عَلَى النَّارِ وَ رَزَقَكَ الْعَافِيَةَ فَأَعَانَتْكَ عَلَى الطَّاعَةِ وَ رَزَقَكَ الْقُنُوعَ فَصَانَكَ عَنِ التَّبَذُّلِ يَا أَبَا هَاشِمٍ إِنَّمَا ابْتَدَأْتُكَ بِهَذَا لِأَنِّي ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُرِيدُ أَنْ تَشْكُوَ إِلَيَّ مَنْ فَعَلَ بِكَ هَذَا وَ قَدْ أَمَرْتُ لَكَ بِمِائَةِ دِينَارٍ فَخُذْهَا.» [2]

« خَرَجْتُ مَعَ أَبِي الْحَسَنِ ع إِلَى ظَاهِرِ سُرَّمَنْ‏رَأَى نَتَلَقَّى بَعْضَ الْقَادِمِينَ فَأَبْطَئُوا فَطُرِحَ لِأَبِي الْحَسَنِ ع غَاشِيَةُ السَّرْجِ فَجَلَسَ عَلَيْهَا [وَ نَزَلْتُ‏ عَنْ‏ دَابَّتِي‏ وَ جَلَسْتُ‏ بَيْنَ‏ يَدَيْهِ‏ وَ هُوَ يُحَدِّثُنِي‏] فَشَكَوْتُ إِلَيْهِ قُصُورَ يَدِي‏  وَ ضِيقَ حَالِي فَأَهْوَى بِيَدِهِ‏ إِلَى رَمْلٍ‏  فَنَاوَلَنِي مِنْهُ أَكُفّاً وَ قَالَ اتَّسِعْ بِهَا  يَا أَبَا هَاشِمٍ وَ اكْتُمْ مَا رَأَيْتَ.فَخَبَأْتُهُ مَعِي وَ رَجَعْنَا فَأَبْصَرْتُهُ فَإِذَا هُوَ يَتَّقِدُ كَالنِّيرَانِ ذَهَباً أَحْمَرَ.»[3]

فَدَعَوْتُ صَائِغاً إِلَى مَنْزِلِي وَ قُلْتُ لَهُ اسْبُكْ لِي هَذَا فَسَبَكَهُ وَ قَالَ‏ مَا رَأَيْتُ ذَهَباً أَجْوَدَ مِنْهُ‏ وَ هُوَ كَهَيْئَةِ الرَّمْلِ فَمِنْ أَيْنَ لَكَ هَذَا قُلْتُ هَذَا شَيْ‏ءٌ عِنْدَنَا  قَدِيماً»

 

ابوهاشم جعفري چند امام را درك كرده است از زمان علي بن موسي الرضا (ع) تا امام حسن عسكري (ع) در قيد حيات بوده ، در مورد اين فرد دو نقل داريم:‌

1-  ابوهاشم علي رغم اين كه در شمار اصحاب چند امام بوده ولي از نظر مالي در بضعي از مقاطع عمرش بسيار در مضيقه بوده است.

ابوهاشم مي‌گويد: در محضر حضرت قرار گرفتم حضرت به من اذن جلوس دادند به مجرد اين كه نشستم حضرت فرمودند: كدام نعمت خدا را مي‌خواهي شكر كني؟ ابوهاشم مي‌گويد: خود را جمع و جور كردم نمي‌دانستم چه بگويم، چون آمده بودم شكايت كنم نه شكر. حضرت فرمودند: خدا به تو روزي ايمان را داده و به اين وسيله بدنت را بر آتش حرام نموده، يعني چون محّب اميرالمؤمنين (ع) هستي آتش جهنم محّب را نمي‌سوزاند رزق سلامتي را داري و به وسيله سلامتي بر اطاعت كمك مي‌شوي، خدا قناعت را روزي‌ات كرده و تو را از زياده‌روي در امان دانسته واز اسراف و تبذير به وسيله قناعت مصون مانده‌‌اي. بعد حضرت فرمودند: اين نعمت را به تو گفتم چون ديدم قصد شكايت داري در نهايت اين پول را مي‌دهم برو خرج كن،

جلوي شكايت گرفته شده و حضرت راهكاري هم به ايشان مي‌فرمايند.


2-  ابوهاشم مي‌گويد: زماني محضر حضرت مشرف شدم و ايشان با من شروع به حرف زدن كردند او مي‌گويد: در اينجا من درد دل كردم و گفتم آقا! من تنگدستم حضرت نگاهي به سنگريزه‌هاي جلو خود كردند و يك مشت از آنها را به من دادند و گفتند: برو با اين زندگي‌‌ات را وسعت بده ولي به كسي چيزي نگو، مي‌گويد: پس آنها را پنهان كردم و بعد ديدم آن سنگ‌ريزه‌ها به طلاي قيمتي تبديل شد زندگي‌ام را با آنها سرو سامان دادم.

در رابطه با ابوهاشم روايات متفاوت است:

·       از اشتباهات هجرت كنيد!

« كَتَبَ‏ بَعْضُ‏ أَصْحَابِنَا إِلَى‏ أَبِي‏ الْحَسَنِ‏ الْعَسْكَرِيِّ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا سَيِّدِي إِنَّ عَلِيَّ بْنَ حَسَكَةَ يَدَّعِي أَنَّهُ مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ أَنَّكَ أَنْتَ الْأَوَّلُ الْقَدِيمُ وَ أَنَّهُ بَابُكَ وَ نَبِيُّكَ أَمَرْتَهُ أَنْ يَدْعُوَ إِلَى ذَلِكَ وَ يَزْعُمُ أَنَّ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الْحَجَّ وَ الصَّوْمَ كُلُّ ذَلِكَ مَعْرِفَتُكَ وَ مَعْرِفَةُ مَنْ كَانَ فِي مِثْلِ حَالِ ابْنِ حَسَكَةَ فِيمَا يَدَّعِي مِنَ الْبَابِيَّةِ وَ النُّبُوَّةِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ كَامِلٌ سَقَطَ عَنْهُ الِاسْتِعْبَادُ  بِالصَّوْمِ وَ الصَّلَاةِ وَ الْحَجِّ وَ ذَكَرَ جَمِيعَ شَرَائِعِ الدِّينِ أَنَّ مَعْنَى ذَلِكَ كُلِّهِ مَا ثَبَتَ‏  لَكَ وَ مَا إِلَيْهِ نَاسٌ كَثِيرٌ فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تَمُنَّ عَلَى مَوَالِيكَ بِجَوَابٍ فِي ذَلِكَ تُنْجِيهِمْ مِنَ الْهَلَكَةِ قَالَ فَكَتَبَ ع كَذَبَ ابْنُ حَسَكَةَ عَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ بِحَسْبِكَ‏  أَنِّي لَا أَعْرِفُهُ فِي مَوَالِيَّ مَا لَهُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَوَ اللَّهِ مَا بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً وَ الْأَنْبِيَاءَ مِنْ قَبْلِهِ إِلَّا بِالْحَنِيفِيَّةِ وَ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصِّيَامِ وَ الْوَلَايَةِ وَ مَا دَعَا مُحَمَّدٌ ص إِلَّا إِلَى اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ‏ وَ كَذَلِكَ نَحْنُ الْأَوْصِيَاءَ مِنْ وُلْدِهِ عَبِيدُ اللَّهِ لَا نُشْرِكُ بِهِ شَيْئاً إِنْ أَطَعْنَاهُ رَحِمَنَا وَ إِنْ عَصَيْنَاهُ عَذَّبَنَا مَا لَنَا عَلَى اللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ بَلِ الْحُجَّةُ لِلَّهِ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِمَّنْ يَقُولُ ذَلِكَ وَ أَنْتَفِي إِلَى اللَّهِ مِنْ هَذَا الْقَوْلِ فَاهْجُرُوهُمْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ أَلْجِئُوهُمْ إِلَى أَضْيَقِ الطَّرِيقِ وَ إِنْ وَجَدْتَ مِنْ أَحَدٍ مِنْهُمْ خَلْوَةً فَاشْدَخْ رَأْسَهُ بِالصَّخْرَة» [4]

فردي از اصحاب امام هادي (ع) مي‌گويد: خدمت امام هادي (ع) نامه نوشتم كه فردي به نام علي بن حسكه ادعا مي‌كند جزء دوستان شماست و شما اول و قديم هستي و همچنين او در عين حال ادعا مي‌كند راه ورود به شما از طريق او است او مي‌گويد: باب ورود به امام هادي (ع) من هستم. اين علي بن حسكه ادعا مي‌كند نماز و روزه و حج و زكات همه اين امور عبادي معرفت شماست يعني عبادات صورت ظاهري ندارد، با اين سخنان بسياري از مردم را به طرف خود جلب كرده است.

راوي مي‌گويد: اين فرد بسيار يارگيري كرده اگر صلاح مي‌دانيد جواب بفرماييد وضعيت اين فرد در ديد شما چيست؟ بر ما منت بگذاريد نظرتان را اعلام كنيد.

حضرت فرمودند؟ كَذَبَ ، اين حسكه دروغ مي‌گويد لعنت خدا بر او من او را جزء دوستانم نمي‌شناسم به خدا قسم خدا پيامبرش را با دين حنيف فرستاد و دين حنيف نماز و روزه و صيام و حج و ولايت را دارد، ادعاي پيامبر اين بود كه خداي سبحان يكي است و ما هم فرزندان همان پيامبريم و براي خدا شريكي قائل نيستيم، اگر ما مطيع آن خدا شويم خدا ما را مورد رحمتش قرار مي‌دهد اگر ما از خدا سرپيچي كنيم خدا حتماً ما را مورد عذاب قرار مي‌‌دهد.

روايت مي‌گويد: از هر كسي كه چنين عقيده باطلي دارد اعلام برائت مي‌كنم بلكه نمي‌فرمايند از عقيده باطل اعلام برائت مي‌كنم بايد از هر كسي كه گرفتار اعتقادات است اعلام برائت كنيم.

حضرت مي‌فرمايند: «‌ فَاهْجُرُوهُمْ» از اين دار و دسته كناره‌گيري كنيد انيها ملعونين هستند به اندازه‌اي از آنها دوري كنيد كه در تنگنا بمانند، انواع حصر را نسبت به آنها داشته باشيد با آنها معامله و ازدواج نكنيد و در گوشه انزوا قرارشان دهيد، حتماً بايد تأديب جدي روي چنين افرادي صورت بگيرد، اين كه آدمي اعتقادات غلطش را به امام نسبت دهد امر عجيبي نيست در تمام اعصار اين امر مشاهده شده كه شخص سودجو منفعتش اقتضا مي‌كند هم عقيده خلاف داشته باشد و هم آن را به امام نسبت دهد امّا امام معصوم از چنين اعتقادي اعلام بيزاري مي‌كند و به ديگران هم اعلام مي‌نمايد از آنها دوري كنيد، هر كسي كه گرفتار عقايد نامناسب است و عقيده‌اش مذهب عليه مذهب است يعني از طريق مذهب با مذهب مي‌جنگند فرقي نمي‌كند غلو باشد يا تفريط،      و كم كاري ، اجمالاً وظيفه ما اين است كه از آن فضا هجرت كنيم.


·       خدا رحمت نكند!!

« دَخَلْتُ‏ عَلَى‏ أَبِي‏ الْحَسَنِ‏ ع‏ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ حَدَثَ بِآلِ فَرَجٍ حَدَثٌ فَقُلْتُ مَاتَ عُمَرُ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ حَتَّى أَحْصَيْتُ لَهُ أَرْبَعاً وَ عِشْرِينَ مَرَّةً فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي لَوْ عَلِمْتُ أَنَّ هَذَا يَسُرُّكَ لَجِئْتُ حَافِياً أَعْدُو إِلَيْكَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ أَ وَ لَا تَدْرِي مَا قَالَ لَعَنَهُ اللَّهُ لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ أَبِي قَالَ قُلْتُ لَا قَالَ خَاطَبَهُ فِي شَيْ‏ءٍ فَقَالَ أَظُنُّكَ سَكْرَانَ فَقَالَ أَبِي اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي أَمْسَيْتُ لَكَ صَائِماً فَأَذِقْهُ طَعْمَ الْحَرْبِ وَ ذُلَّ الْأَسْرِ فَوَ اللَّهِ إِنْ ذَهَبَتِ الْأَيَّامُ حَتَّى حُرِبَ مَالُهُ وَ مَا كَانَ لَهُ ثُمَّ أُخِذَ أَسِيراً وَ هُوَ ذَا قَدْ مَاتَ لَا رَحِمَهُ اللَّهُ وَ قَدْ أَدَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ‏  وَ مَا زَالَ يُدِيلُ أَوْلِيَاءَهُ مِنْ أَعْدَائِهِ.» [5]

فردي است به نام محمد بن سنان كه جزء‌ اصحاب امام هادي (ع)‌ است مي‌گويد: روزي وارد بر حضرت شدم حضرت فرمودند: شنيدم به محمد بن فرج آسيبي وارد شده است محمد بن سنان مي‌گويد بله از دنيا رفت. رواي مي‌گويد:‌ شمردم حضرت بيست و چهار بار گفتند:‌ «الحمدلله » ‌ يعني هر چي الحمدلله مي‌گفتند گويا خوشي‌ ايشان آرام نمي‌شد، به حضرت عرض كردم آقا! اگر واقعاً‌ فكر مي‌كردم با شنيدن خبر مرگ او به اين اندازه خوشحال مي‌شديد من پابرهنه مي‌آمدم به شما خبر مي‌دادم و معطل نمي‌كردم، حضرت فرمودند: اين مرد روزي پدر مرا ديدند و به پدر فرمودند گمان مي‌كنم تو مستي ، پدرم به او فرمودند:‌ خدايا!‌ خدايا! تو مي‌داني كه من روزه دارم پدرم گفتند:‌ خدايا !‌ تو طعم جنگ را به او بچشان و او را اسير كن. به خدا قسم مدتي بعد همه اموال او در جنگ گرفته شد و خودش اسير شد و امروز هم كه مرده است لارحم الله خدا او را رحمت نكند.

سياست خداي سبحان نسبت به اولياء الله آن است كه كسي اجازه توهين به وجود آنها را ندارد اين توهين چه لساني باشد و چه فعلي و چه فكري.

به همين دليل در روايت مي‌بينيم به جهت توهين لساني اين مرد به وجود مقدس يكي از اولياء الله حضرت امام هادي (ع) از مرگ او بيست و چهار مرتبه الحمدلله مي‌گويند البته در ابتدا اشاره شد كه يكبار خسارت سنگين مالي را در همين دنيا متحمل شد و اسير دشمن گشت امّا هنوز عقوبت آخرت براي چنين افرادي در پي است. كمترين بي‌توجهي نسبت به اولياء الله دنيا و قيامت توهين كننده را در خطر جدي قرار مي‌‌دهد.

 

·       فضيلت علماي شيعه از نگاه امام هادي (ع)

 

« أَنَّهُ اتَّصَلَ بِهِ أَنَّ رَجُلًا مِنْ فُقَهَاءِ شِيعَتِهِ‏ كَلَّمَ‏ بَعْضَ‏ النُّصَّابِ فَأَفْحَمَهُ بِحُجَّتِهِ حَتَّى أَبَانَ عَنْ فَضِيحَتِهِ فَدَخَلَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ع وَ فِي صَدْرِ مَجْلِسِهِ دَسْتٌ عَظِيمٌ مَنْصُوبٌ وَ هُوَ قَاعِدٌ خَارِجَ الدَّسْتِ وَ بِحَضْرَتِهِ خَلْقٌ مِنَ الْعَلَوِيِّينَ وَ بَنِي هَاشِمٍ فَمَا زَالَ يَرْفَعُهُ حَتَّى أَجْلَسَهُ فِي ذَلِكَ الدَّسْتِ وَ أَقْبَلَ عَلَيْهِ فَاشْتَدَّ ذَلِكَ عَلَى أُولَئِكَ الْأَشْرَافِ فَأَمَّا الْعَلَوِيَّةُ فَأَجَلُّوهُ عَنِ الْعِتَابِ وَ أَمَّا الْهَاشِمِيُّونَ فَقَالَ لَهُ شَيْخُهُمْ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَكَذَا تُؤْثِرُ عَامِّيّاً عَلَى سَادَاتِ بَنِي هَاشِمٍ مِنَ الطَّالِبِيِّينَ وَ الْعَبَّاسِيِّينَ فَقَالَ ع إِيَّاكُمْ وَ أَنْ تَكُونُوا مِنَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ‏ أَ تَرْضَوْنَ بِكِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَكَماً قَالُوا بَلَى قَالَ أَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ‏ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ‏ إِلَى قَوْلِهِ‏ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ‏ فَلَمْ يَرْضَ لِلْعَالِمِ الْمُؤْمِنِ إِلَّا أَنْ يُرْفَعَ عَلَى الْمُؤْمِنِ‏ غَيْرِ الْعَالِمِ كَمَا لَمْ يَرْضَ لِلْمُؤْمِنِ إِلَّا أَنْ يُرْفَعَ عَلَى مَنْ لَيْسَ بِمُؤْمِنٍ أَخْبِرُونِي عَنْهُ قَالَ‏ يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ‏ أَ وَ قَالَ يَرْفَعُ اللَّهُ الَّذِينَ أُوتُوا شَرَفَ النَّسَبِ دَرَجَاتٍ أَ وَ لَيْسَ قَالَ اللَّهُ‏ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ‏ فَكَيْفَ تُنْكِرُونَ رَفْعِي لِهَذَا لَمَّا رَفَعَهُ اللَّهُ إِنَّ كَسْرَ هَذَا لِفُلَانٍ النَّاصِبِ بِحُجَجِ اللَّهِ الَّتِي عَلَّمَهُ إِيَّاهَا لَأَفْضَلُ لَهُ مِنْ كُلِّ شَرَفٍ فِي النَّسَبِ فَقَالَ الْعَبَّاسِيُّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ شَرَّفْتَ عَلَيْنَا وَ قَصَّرْتَنَا عَمَّنْ لَيْسَ لَهُ نَسَبٌ كَنَسَبِنَا وَ مَا زَالَ مُنْذُ أَوَّلِ الْإِسْلَامِ يُقَدَّمُ الْأَفْضَلُ فِي الشَّرَفِ عَلَى مَنْ دُونَهُ فِيهِ فَقَالَ ع سُبْحَانَ اللَّهِ أَ لَيْسَ الْعَبَّاسُ بَايَعَ لِأَبِي بَكْرٍ وَ هُوَ تَيْمِيٌّ وَ الْعَبَّاسُ هَاشِمِيٌّ أَ وَ لَيْسَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْعَبَّاسِ كَانَ يَخْدُمُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ وَ هُوَ هَاشِمِيٌّ أَبُو الْخُلَفَاءِ وَ عُمَرُ عَدَوِيٌّ وَ مَا بَالُ عُمَرَ أَدْخَلَ الْبُعَدَاءَ مِنْ قُرَيْشٍ فِي الشُّورَى وَ لَمْ يُدْخِلِ الْعَبَّاسَ فَإِنْ كَانَ رَفْعُنَا لِمَنْ لَيْسَ بِهَاشِمِيٍّ عَلَى هَاشِمِيٍّ مُنْكَراً فَأَنْكِرُوا عَلَى الْعَبَّاسِ بَيْعَتَهُ لِأَبِي بَكْرٍ وَ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ خِدْمَتَهُ لِعُمَرَ بَعْدَ بَيْعَتِهِ فَإِنْ كَانَ ذَلِكَ جَائِزاً فَهَذَا جَائِزٌ فَكَأَنَّمَا أُلْقِمَ الْهَاشِمِيُّ حَجَراً»[6]

امام حسن عسكري مي‌فرمايند:‌ پدرم مطلع شده بودند كه يكي از فقهاي شيعه با يك سُني ناصبي مناظره داشته است، و آن سُني محكوم شده و جوابي نداشته روزي آن عالم در محضر پدرم وارد شدند در حالي كه پدرم نشسته بودند و بسياري از سادات و بني‌‌هاشم در محضر پدرم بودند ، پدرم اطرافيان نزديك خود را بلند كردند كه از اين جا برخيزيد فلاني آمده است آن فرد را كنار خود نشاندند، براي اصحاب گران آمد و با خود گفتند: ما سيد و هاشمي و علوي هستيم بايد برخيزيم تا يك روحاني عام وارد شود، بالاخره بزرگ آن سادات نتوانست دوام بياورد گفت: يابن رسول الله يك روحاني عالم را بر خاندان ابوطالب و بني عباس توجيح مي‌دهيد؟

حضرت فرمودند: «ايّاكم» بپرهيزيد از اين كه هر گونه كه دوست داريد سخن بگوييد و نظر بدهيد و در شمار آن افرادي باشيد كه قرآن درباره آنها در سوره مباركه آل عمران آيه 23 گفته است. بپرهيزيد از اين كه جزء كساني باشيد كه قرآن مي‌گويد سهمي از آيات الهي به آنان داده شده وقتي به آنها مي‌گوييد بياييد قرآن بين شما حكم كند حكميت قرآن را دسته‌اي از آنان قبول ندارند آيا شما حكم قرآن را قبول داريد و مي‌خواهيد من بگويم حكم قرآن در اين باره چيست؟

همه گفتند: بله، حضرت فرمودند آيا خداوند در آيه 11 سوره مباركه مجادله نفرموده است:

 « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَ إِذا قيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ»‌

« اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، چون به شما گفته شود: «در مجالس جاى باز كنيد»، پس جاى باز كنيد تا خدا براى شما گشايش حاصل كند، و چون گفته شود: «برخيزيد»، پس برخيزيد. تا خدا [رتبه‏] كسانى از شما را كه گرويده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب‏] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه مى‏كنيد آگاه است.»

خدا مؤمنين شما را رفيع قرار داده است همچنين حق صاحبان علم « وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»‌ را بسيار رفيع قرار داده شما سيد مؤمن هستيد ولي آن فرد هم مؤمن است و هم عالم.

سيد مؤمن نسبت به عالم مؤمن درجه‌اش پايين‌تر است،‌ خدا راضي نمي‌شود براي عالم مؤمن مگر اين كه عالم مؤمن را بر مؤمن غيرعالم ترجيح دهيم. كما اين كه خدا مؤمن را بر غير مؤمن ترجيح داده است. خدا نگفته كساني كه داراي نسب هستند درجاتي دارند بلكه گفته است « أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ» خداوند نفرموده اوتوا النسب ، بلكه گفته است « هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ‏ وَ الَّذينَ‏ لا يَعْلَمُونَ‏»‌[7] يكي از عباسيون گفت:‌ آيا اصلاً شرافتي مثل شرافت ما سراغ داري؟ از صدر اسلام تا كنون آيا كسي نصب ما را داشته است؟

·       كدام سوره‌ها در نماز قرائت شود

« قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّكَ كَتَبْتَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ الْفَرَجِ تُعَلِّمُهُ أَنَّ أَفْضَلَ مَا تَقْرَأُ فِي الْفَرَائِضِ بِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ‏ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ إِنَّ صَدْرِي لَيَضِيقُ بِقِرَاءَتِهِمَا فِي الْفَجْرِ فَقَالَ ع لَا يَضِيقَنَّ صَدْرُكَ بِهِمَا فَإِنَّ الْفَضْلَ وَ اللَّهِ فِيهِمَا»‌[8]

محمد بن فرج به حضرت نامه نوشته‌ است كه آقا!  شنيده‌ام شما در نمازهاي واجب مي‌گوييد ركعت اول نماز انا انزلنا و دوم قل هو الله به خصوص درمورد نماز صبح تأكيد داريد، خسته شدم اينها را در نمازم بخوانم سينه‌ام تنگ مي‌شود اين دو را هر روز صبح بخوانم حضرت مي‌فرمايند:‌ حتماً‌ حتماً‌ سينه تو از قرائت اين دو سوره هيچ وقت نبايد تنگ شود بخدا برترين چيزي كه مي‌شود در نمازها خوانده شود همين دو سوره است.

البته در روايت ديگري آمده است ركعت اول نماز ظهر سوره زلزال بخوانيد چون يقين ساز است و يكي از علما مي‌گويد:‌ ركعت اول نماز عصر سوره همزه براي خوش اخلاقي بخوانيد و براي وسعت رزق نيز بسيار مؤثر است در هر حال مستحب است در ركعت دوم هميشه قل هوالله بخوانيم.


·       نماز جعفر طيار را آسان بخوانيد

« كَتَبْتُ إِلَى الْمَاضِي الْأَخِيرِ ع أَسْأَلُهُ عَنْ‏ رَجُلٍ‏ صَلَّى‏ صَلَاةَ جَعْفَرٍ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ يُعَجِّلُهُ عَنِ الرَّكْعَتَيْنِ الْأَخِيرَتَيْنِ حَاجَةٌ أَوْ يَقْطَعُ ذَلِكَ بِحَادِثٍ أَ يَجُوزُ لَهُ أَنْ يُتِمَّهَا إِذَا فَرَغَ مِنْ حَاجَتِهِ وَ إِنْ قَامَ عَنْ مَجْلِسِهِ أَمْ لَا يَحْتَسِبُ ذَلِكَ إِلَّا أَنْ يَسْتَأْنِفَ الصَّلَاةَ وَ يُصَلِّيَ الْأَرْبَعَ رَكَعَاتٍ كُلَّهَا فِي مَقَامٍ وَاحِدٍ فَكَتَبَ بَلَى إِنْ قَطَعَهُ عَنْ ذَلِكَ أَمْرٌ لَا بُدَّ مِنْهُ فَلْيَقْطَعْ ذَلِكَ ثُمَّ لْيَرْجِعْ فَلْيَبْنِ عَلَى مَا بَقِيَ مِنْهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى.»[9]

فردي به نام علي بن ريّان به امام هادي (ع) نامه نوشت آقا! نماز جعفر طيار كه چهار ركعت است خواندنش براي من يك جا مقدر نيست آيا مي‌توانم دو ركعت آن را بخوانم و دو ركعت دوم آن را با فاصله بخوانم يا بايد چهار ركعت آن يكجا قرائت شود، حضرت فرمودند: مي‌توانيد جداي از يكديگر بخوانيد و اگر دو ركعت را خوانديد اشكالي ندارد برگرديد بنا را بر باقي بگذاريد.



[1] الغيبة (للطوسي)، النص ، ص 349

[2] الامالي للصدوق، ص 413

[3] الخرائج و الجرائح،‌ج2 ، ص 674

[4] بحار الأنوار/ ج‏25، 316

[5] كافي ، ج 1 ، ص 497

[6] بحارالانوار، ج 2 ، ص 14

[7] سوره مباركه زمر، آيه 9

[8] كافي ، ج3 ، ص 315

[9] تهذيب الأحكام ، ج‏3 ، 309

هدیه به پیشگاه مطهر امام هادی علیه السلام صلوات