.

باورها بر احساسات تاثیر می گذارند

برخي روانشناسان معتقدند كه ما تحت تأثير باورهاي غير منطقي درباره حوادث ناخوشايند زندگي خودمان را به دردسر مي‌اندازيم و ناراحت مي‌كنيم زيرا به اشتباه ترجيحات خود را به جاي نيازمان در نظر مي‌گيريم.

باورهاي غير منطقي ما عبارتند از:

1-  فاجعه آميز ديدن امور: وقتي با باورهاي غيرمنطقي با دنيا برخورد مي‌كنيم، خود را ناخشنود ساخته و نمي‌توانيم با ديگران كنار بياييم. از هر حادثه‌اي كه مطابق ميل ما نباشد ناراحت مي‌شويم. حوادث نوميد كننده را فاجعه آميز مي‌‌بينيم و حال آنكه اين حوادث در نهايت ممكن است ناراحت كننده باشند.

2-  تحمل ناكردني: اگر حوادث را با ديد غير منطقي ببينيم شايد به خود بگوييم كه «نمي‌توانم تحمل كنم» امّا هنگام اين حرف در واقع به ضعيف بودنمان اقرار كرده‌ايم و مي‌گوييم كه نمي‌توانيم از پس يك حادثه ناخوشايند برآييم.

3-  بايدها و نبايدها : وقتي از عباراتي مثل بايد، نبايد، هميشه و هرگز استفاده مي‌كنيم ترجيحمان را به يك شرط لازم تبديل مي‌كنيم متوقع مي‌شويم كه حوادث بايد بر وفق مراد ما روي دهند.

4-  محكوم سازي: زماني كه تحت تأثير رابطه با فرزند خود كلافه مي‌شويم، ممكن است در مقام محكوم سازي خود برآييم. اگر حادثه نوميد كننده را صرفاً نوميد كننده در نظر بگيريم و بي‌جهت آن را فاجعه‌آميز ببينيم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه نه ما و نه فرزندمان ، هيچكدام بد نيستيم. مي‌توانيم بياموزيم كه رفتار ديگران و نه خود آنها را ارزيابي كنيم.

5-  تأييد همه مردم جامعه

6-  بي‌عيب و نقص بودن

7-  اشخاص قرباني تقدير و شرايط هستند و نمي‌توانند كاري برخلاف آن بكنند.

8-  مسئوليت فرزند ما بر عهده ماست.

منبع: پدر، مادر، نوجوان             مترجم: مهري قراچه داغي

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم






محتوای مرتبط