.

 در محضر امام هادی علیه السلام ( استاد محترم خانم زهره بروجردی)            جلسه5  ( قرآن مندرس نمی شود- هر سال بیشتر از سال قبل در خدمت قرآن باشیم- مشکلاتتان را با قرائت انا انزلنا درمان کنید- هیچ کس از خانه اهل بیت(ع) دست خالی باز نمی گردد- روزها مقصر نیستند)

«سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ الرِّضَا (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ): مَا بَالَ الْقُرْآنِ لَا يَزْدَادُ عَلَى النَّشْرِ وَ الدَّرْسِ إِلَّا غَضَاضَةً قَالَ: إِنَّ اللَّهَ (تَعَالَى) لَمْ‏ يَجْعَلْهُ‏ لِزَمَانٍ‏ دُونَ زَمَانٍ وَ لَا لِنَاسٍ دُونَ نَاسٍ، فَهُوَ فِي كُلِ‏زَمَانٍ جَدِيدٌ، وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.» [1]

·       قرآن مندرس نمي‌شود

ابن سكيت مي‌گويد: به امام هادي (ع) عرض كردم، چرا هر چه قرآن بيشتر منتشر مي‌شود و به ديگران آموزش داده مي‌شود تازگي‌اش افزون مي‌شود و بيشتر در جامعه جلوه مي كند؟ در صورتي كه هر چيز ديگري با چند بار استفاده  كم كم مندرس مي‌شود و خواهاني ندارد امّا قرآن با وجود اين همه پخش و آموزش روز به روز با نشاط‌تر و شاداب‌تر جلوه مي‌كند؟

حضرت فرمودند: خدا قرآن را قرار نداده براي زماني غير از زمان ديگري و براي يك دسته از مردم غير از دسته ديگري جعل نكرده تا بگوييم قرآن براي مردم اين زمان است نه براي آن زمان.

یعنی اگر ما از قفس زمان و افراد جدا شويم و در محدوديت اين دو قرار نگيريم، قرآن هميشه نو و تازه است قرآن نزد هر گروهي شادابي و نشاط خاصي را تا قيامت دارد. قرآن در هر زماني براي ما پيام خاص آن زمان را دارد و هر كس در محضر آن قرار بگيرد قرآن با او صحبت خاص مي‌كند قرآن، ‌نه مخصوص متقين است و نه اينكه مي‌توانيم فجار را از آن بي‌بهره كنيم هر كسي به سهم خود از قرآن بهره برمي‌گيرد، روزانه جديدترين پيام‌ها را مي‌توان از قرآن دريافت كرد زيرا هميشه حرف نو دارد هركس به اندازه‌اي كه با قرآن ارتباط دارد قرآن براي او تازگي و نشاط مي‌آورد، ‌مصاحبت با يك تازه، تازگي مي‌آورد.

 مثلاً شما براي مريضي كه در بيمارستان بستري است گل مصنوعي نمي‌‌بريد بلكه گل تازه مي‌بريد، مجاورت بيمار با گل تازه سبب سرحالي او مي‌شود هر چند موقت،‌ ما هر چه در محضر قرآن بيشتر قرار بگيريم از كهنگي و فرسودگي و پوسيدگي جدا مي‌شويم. حضرت يكي از راه‌هاي نشاط و تازگی یا طراوت انسانها را ارتباط دائمي با قرآني بيان مي‌كنند زيرا قرآن غض است يعني با طراوت و با نشاط است، با نشاطي و با طراوت درگرو مصاحبت دائمي با قرآن است.

ابی امر حذاء می گوید: « سَاءَتْ حَالِي فَكَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ فَكَتَبَ إِلَيَّ أَدِمْ قِرَاءَةَ- إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ‏  قَالَ فَقَرَأْتُهَا حَوْلًا فَلَمْ أَرَ شَيْئاً فَكَتَبْتُ إِلَيْهِ أُخْبِرُهُ بِسُوءِ حَالِي وَ أَنِّي قَدْ قَرَأْتُ- إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ‏ حَوْلًا كَمَا أَمَرْتَنِي وَ لَمْ أَرَ شَيْئاً قَالَ فَكَتَبَ إِلَيَّ قَدْ وَفَى لَكَ الْحَوْلُ فَانْتَقِلْ مِنْهَا إِلَى قِرَاءَةِ- إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قَالَ فَفَعَلْتُ فَمَا كَانَ إِلَّا يَسِيراً حَتَّى بَعَثَ إِلَيَّ ابْنُ أَبِي دَاوُدَ فَقَضَى عَنِّي دَيْنِي وَ أَجْرَى عَلَيَّ وَ عَلَى عِيَالِي وَ وَجَّهَنِي إِلَى الْبَصْرَةِ فِي وَكَالَتِهِ بِبَابِ كَلَّاءَ  وَ أَجْرَى عَلَيَّ خَمْسَمِائَةِ دِرْهَمٍ [2]

 

·       هر سال بيشتر از سال قبل در خدمت قرآن باشيم

سهل بن زیاد مي‌گويد: من بد حال شدم ( البته مشخص نشد غرض ايشان بدحالي جسمي است يا رواني و يا اينكه دچار تنگدستي شده ) نامه‌اي به امام هادي (ع) نوشتم و گزارش وضعيتم را به حضرت دادم حضرت در جواب نامه‌ام نوشتند: سوره مباركه نوح را هر روز بخوان.

او مي‌گويد: يك سال خواندم هيچ اثري نيافتم، بعد از يكسال نامه ديگري به ايشان نوشتم تا خبر بدحالي خود را بدهم. حضرت نامه نوشتند و گفتند: سال تو در خواندن سوره نوح كامل شد حال برو سوره قدر را بخوان.

 راوي مي‌گويد: سوره قدر را خواندم  بعد از مدتي كه شروع به خواندن كردم كسي به نام ابن داوود از سوي حضرت به سراغ من آمد همه دُيون مرا پرداخت كرد من در رفاه مالي كاملي قرار گرفتم و پُستِ معتبري به من داده شد و در پايان هر ماه حق الزحمه كاملي در اختيارم قرار مي‌داد.

وَ كَتَبْتُ مِنَ الْبَصْرَةِ عَلَى يَدَيْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ ع إِنِّي كُنْتُ سَأَلْتُ أَبَاكَ عَنْ كَذَا وَ كَذَا وَ شَكَوْتُ إِلَيْهِ كَذَا وَ كَذَا وَ إِنِّي قَدْ نِلْتُ الَّذِي أَحْبَبْتُ فَأَحْبَبْتُ أَنْ تُخْبِرَنِي يَا مَوْلَايَ كَيْفَ أَصْنَعُ فِي قِرَاءَةِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ أَقْتَصِرُ عَلَيْهَا وَحْدَهَا فِي فَرَائِضِي وَ غَيْرِهَا أَمْ أَقْرَأُ مَعَهَا غَيْرَهَا أَمْ لَهَا حَدٌّ أَعْمَلُ بِهِ فَوَقَّعَ ع وَ قَرَأْتُ التَّوْقِيعَ لَا تَدَعْ مِنَ الْقُرْآنِ قَصِيرَهُ وَ طَوِيلَهُ وَ يُجْزِئُكَ مِنْ قِرَاءَةِ- إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ يَوْمَكَ وَ لَيْلَتَكَ مِائَةَ مَرَّةٍ.» [3]

·       مشكلاتتان را با قرائت اناانزلناه درمان كنيد

در روايت ديگري آمده است سهل بن زیاد مي‌گويد: من در خواستي از امام هادي (ع) داشتم حضرت مي‌فرمايند: «انا انزلناه» بخوان. اين مرد مي‌گويد: من نمي‌دانستم بايد چند تا اناانزلناه بخوانم به علي بن مهزيار مي‌گويد: اتفاقاً خود من هم زماني كه اين سوال را داشتم كه اناانزلناه بايد در نماز خوانده شود يا در غير نماز اصلا ًچند بار هر روز بايد بخوانم حضرت در نامه‌اي نوشتند كم يا زياد قرآن را رها نكن نه سوره‌هاي كوچك و نه سوره‌هاي بزرگ از هيچ يك غفلت نكنيد كافي است كه در شبانه‌روز صد مرتبه سوره مباركه قدر بخواني.

·       هيچ كس از خانه اهل بيت (ع) دست خالي باز نمي‌گردد

بسیاری از افراد متدين نيستند امّا آيا ارتباط با حضرات معصومين (ع) براي آنان آثار خاصي دارد؟

 در كتاب فرهنگ سخنان امام هادي (ع)، ص356 داستاني از يك نويسنده نصراني نقل شده  كه نام او يوسف بن يعقوب است، نويسنده داستان با پدر راوي داستان دوست بوده، راوي مي‌گويد: روزي ديدم كه كاتب نصراني سراغ پدرم آمده و پدرم از او سؤال كرد چرا در چنين زماني به اينجا آمده‌اي او گفت: از سوي متوكل،‌ فراخواني براي من آمده است و نمي‌دانم متوكل چه مي‌خواهد ولي نيّت كردم خودم را با صد مثقال طلا از خدا بخرم و آن را به امام علي بن محمد (ع) بدهم، ‌پدرم گفت: حتماً موفق خواهي شد اين پول را به دست امام هادي (ع) برساني، اين فرد به سامرا مي‌رود و سه روز بعد با خوشحالي فراوان به سراغ پدرم باز مي‌گردد. او مي‌گويد: همان چيزي كه مي‌خواستم انجام شد، ‌»پدر راوي» مي‌پرسد چه خبر شد توانستي صد مثقال طلا را به امام هادي (ع) برساني؟

نويسنده نصراني مي‌گويد: به سامراء رفتم و قبل از اين كه سراغ خانه‌اي را بگيرم خواستم اين پول را قبل از رفتن به دربار متوكل به امام هادي (ع) برسانم تا پيش از رسیدن به متوکل دفع آفت شده باشد امّا امكان جستجوي خانه امام هادي (ع) ممكن نبود چون متوكل ايشان را ممنوع الملاقات كرده بود و حضرت خانه نشين بودند و از خانه خارج نمي‌شدند حتي به مسجد هم نمي‌رفتند، ‌با خود فكر كردم من مسيحي چگونه مي‌توانم خانه امام هادي (ع) را پيدا كنم، كمي فكر كردم به دلم افتاد سوار بر مركبم مي‌شوم و به او اجازه دهم هر كجا مي‌خواهد برود هرجا از رفتن خودداري كند همان جا خانه امام هادي (ع) است همين كار را كردم و سوار بر مركب شدم و پول را در آستينم پنهان كردم،‌ حيوان از كوچه‌هاي مختلفي عبور كرد و در جايي ايستاد هرچه كردم راه برود نرفت از غلامي كه جلو در ايستاده بود پرسيدم : اين جا خانه كيست ؟

 گفت: هذه دار علي بن محمد بن رضا، گفتم: الله اكبر خدا عجب راهنمايي كرد به خدا همين تنها قانع كننده است، خادم سياهي از خانه بيرون آمد گفت: تو يوسف بن يعقوب هستي، گفتم: بله، گفت: پايين بيا، پايين آمدم مرا در راهروي خانه نشاند با خودم گفتم: اين دلالت ديگري بر حقانيت امام هادي (ع)، از كجا اين خادم اسم من و پدرم را مي‌دانست چون كسي مرا در اين شهر نمي‌شناسد ديدم خادم رفت و برگشت و گفت: صد مثقال طلايي را كه در فلان بسته بندي آستينت پنهان كرده‌اي بده،‌ گفتم: اين هم دليل سوم بر حقانيت امام هادي (ع) و رفت دومرتبه برگشت و گفت داخل شو، بر حضرت داخل شدم حضرت فرمودند: يا يوسف! آن لحظه نرسيده است كه تو اسلام بياوري؟

 جواب دادم يا مولاي! آنقدر براي من امروز دليل رسيد كه اگر كسي اكتفاي به دليل بكند دلالت كافي براي حقانيت شما وجود دارد، حضرت فرمودند: ولي تو مسلمان نمي‌شوي از تو مسلماني دور است ولي در آينده يكي از بچه‌هاي، تو فلان بچه‌ات مسلمان مي‌شود و او از شيعيان ما است.

امام هادي (ع) گفت: اي يوسف! گروهي گمان مي‌كنند ولايت ما خاندان براي امثال تويي كه مسلمان نيستند نفعي ندارد؛ به خدا دروغ مي‌گويند حتماً ولايت ما براي امثال تو فايده دارد،‌ راه بيفت برو براي چيزي كه احضار شده‌اي به نزد متوكل برو به زودي چيزي مي‌بيني كه دوست داري و منفعتي به تو مي‌رسد كه مي‌خواهي و خداوند فرزند پر بركتي به تو مي‌دهد.

راوي مي‌گويد: به سراغ متوكل رفتم و عطاي خوبي از متوكل دريافت كردم و خدا به من فرزندي داد به نام حسن التشيع كه شيعه شد و او به هركس مي‌رسيد مي‌گفت: "انا بشارت مولاي" من هماني هستم كه امام هادي (ع) بشارت مرا داده است.

در توضيح مي‌گوييم: حتي اگر مسيحي خود را به مقام امامت نزديك كند دست خالي بر نمي‌گردد و اگر در خدمت امام قرار گيرد بي‌بهره نمي‌ماند. به عنوان شيعه سعي‌مان اين است كه تنها براي امورمادي متوسل به اهل بيت (ع) نشويم چون دنيا فاني است بلكه باید از امام عطاي باقي طلب ‌كنيم نه عطاي موقت.

مسيحي وقتي به امام نزديك شد بشارت فرزند مسلمانش را مي‌گيرد نقش ولايت معصوم (ع) براي غير مسلمان بسيار پُررنگ است حالا مسلمان وقتي به امام نزديك شود قرار است چه بشارت‌هايي دريافت كند،‌ مسلمان يك عمر مي‌گويد:« فمعكم معكم لا مع غيركم» بنابراین وقتي به زيارت امام مشرف مي‌شود امام به او مي‌گويند «انت ولينا حقا» تو جزء دوستان ما هستي، امام بشارت باقي به او مي‌دهد نه بشارت فاني، امام به او نمي‌گويند «حاجتك مقضيه» حاجت دنيايي تو روا شده، چون اين جمله را امام هادي (ع) به مسيحي هم گفتند اما در مورد مسلمان و شیعه برآورده شدن حاجت دنیوی و اخروی است آنطور كه شعاع ولايت دنيا و آخرت او را آباد كند و ‌به فرد غیر مسلم تحفه ای از شعاع ولایت مي‌رسد كه دنياي او آباد ‌شود چون به آخرت معتقد نيست امّا براي شيعه دنيا و قيامتش تأمين مي‌شود.

«دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ع ... وَ دَخَلْتُ فِي زَحْمَةٍ فَخَرَقُوا عَلَيَّ بَعْضَ ثِيَابِي فَقُلْتُ كَفَانِي اللَّهُ شَرَّكَ مِنْ يَوْمٍ فَمَا أَشْأَمَكَ فَقَالَ لِي يَا حَسَنُ هَذَا وَ أَنْتَ تَغْشَانَا تَرْمِي‏ بِذَنْبِكَ‏ مَنْ‏ لَا ذَنْبَ‏ لَهُ‏ قَالَ الْحَسَنُ فَأَثَابَ‏إِلَيَّ عَقْلِي وَ تَبَيَّنْتُ خَطَائِي فَقُلْتُ مَوْلَايَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فَقَالَ يَا حَسَنُ مَا ذَنْبُ الْأَيَّامِ حَتَّى صِرْتُمْ تَتَشَأَّمُونَ بِهَا إِذَا جُوزِيتُمْ بِأَعْمَالِكُمْ فِيهَا قَالَ الْحَسَنُ أَنَا أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ أَبَداً وَ هِيَ تَوْبَتِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ وَ اللَّهِ مَا يَنْفَعُكُمْ وَ لَكِنَّ اللَّهَ يُعَاقِبُكُمْ بِذَمِّهَا عَلَى مَا لَا ذَمَّ عَلَيْهَا فِيهِ أَ مَا عَلِمْتَ يَا حَسَنُ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُثِيبُ وَ الْمُعَاقِبُ وَ الْمُجَازِي بِالْأَعْمَالِ عَاجِلًا وَ آجِلًا قُلْتُ بَلَى يَا مَوْلَايَ قَالَ لَا تَعُدْ وَ لَا تَجْعَلْ لِلْأَيَّامِ صُنْعاً فِي حُكْمِ اللَّه» ‏[4]

·       روزها مقصر نيستند

 در ص 87 مسند امام هادي (ع) مقام ولايت معصوم از زبان امام مطرح مي‌شود، امام مطرح مي‌كنند و مي‌گويند: امام كسي است كه علم او  به اذن حق علمي است كه خدا در اختيارش قرار داده است، «عالم بما كان و بما يكون» است، ‌روايت ديگري آمده است فردي به نام حسن ابن مسعود بر حضرت امام هادي (ع) وارد مي‌شود او مي‌گويد: من در حالي كه تصادف كرده بودم و از مركب افتاده بودم و پشتم آسيب ديده بود به زحمت خود را به امام رساندم، وقتي در محضر حضرت قرار گرفتم با خودم گفتم خدا شر اين روز را از من دور كند چه روز بدي بود آنقدر در آن آسيب ديدم.

 ‌به مجرد اين كه بر حضرت وارد شدم حضرت فرمودند: كه گناه خودت را به كسي كه هيچ گناهي ندارد نسبت مي‌دهي، او مي‌گويد: به يادآوردم من به روز بد گفتم كه چه روز بدي است، به سرعت گفتم يا مولاي استغفر الله.

 حضرت فرمودند: روزگار هيچ گناهي ندارد مگر اين كه شما با اعمالتان روزتان را شوم كنيد شوم شدن روزها به وسيله عملي است كه انجام داده‌‌ايد،‌ گفتم استغفار مي‌كنم كه هيچ وقت به زمان نسبت سوء نداده و درگير نشوم و زمان را مقصر گرفتاري‌هاي خود ندانم،‌ حضرت فرمودند: به خدا اين استغفار برايت نفعي ندارد (چون سطحي است و موقتي است جلوي من مي‌‌گويي ولي به آن عمل نمي‌كني.)

 حضرت مي‌گويد: قانون خداي سبحان آن است كه هرگاه مذمت كنيد كه شايسته مذمت نيست خدا عقاب كند. زمان هم شايسته مذمت نيست، وقتي تو به زمان بد بگويي خدا تو را عذاب مي‌كند و گرفتار بلا مي‌گردي.

 البته در همين جا لازم به ذكر است كه هر چيزي كه شايسته مذمت نيست، اگر مورد مذمت ما قرار گيرد ما از سوي خدا عذاب مي‌شويم (حتي اگر يك شیء را با عصبانيت پرت كنم. هرگاه گرفتار مشكلي شدي هيچ چيز و هيچ كس بجز خودت را سرزنش نكن اگر سرزنش كني گرفتار اتفاق بدتري خواهي شد بلكه تا مشكلي به سراغ تو مي‌آيد استغفار كن (زمان و ماشين و كتاب هيچ نقشي ندارد ، هر امر ناگواري كه پيش مي‌آيد نبايد با افراد درگير شد بلكه بايد به سرعت توبه كرد چون این مجازات اعمال ناپسند است ). بعد حضرت توصيه مي‌كنند مراقب باش ايام چيزي به غير آنچه خدا جعل كرده جعل نكني مجازات خدا ربطي به زمان‌هاي مختلف ندارد و زمان‌ها  مؤثر در اين مسئله نيستند تو بد كردي بد مي بيني.



 [1] امالي شيخ طوسي، ص581

[2] كافي، ج5 ، ص316

[3] كافي، ج5 ، ص316 

[4] بحارالانوار ج‏56، ص 3

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم