.

 در محضر امام هادی علیه السلام ( استاد محترم خانم زهره بروجردی)            جلسه2  ( در جستجوی قبر فاطمه س نباشید به او از دور سلام بدهید-  از زیارت عبدالعظیم حسنی غفلت نکنیم- عقاید خود را بر امام عرضه کنید- هفتاد و دو حرف از هفتاد و سه حرف- چون و چرا نکنید- همه چیز وابسته به میزان طاعت ماست)


  • در جستجوی قبر فاطمه (س) نباشيد به او از دور سلام بدهيد

« كَتَبْتُ‏ إِلَيْهِ‏ إِنْ‏ رَأَيْتَ‏ أَنْ‏ تُخْبِرَنِي‏ عَنْ بَيْتِ أُمِّكَ فَاطِمَةَ ع أَ هِيَ فِي طَيْبَةَ أَوْ كَمَا يَقُولُ النَّاسُ فِي الْبَقِيعِ فَكَتَبَ هِيَ مَعَ جَدِّي صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قُلْتُ أَنَا وَ هَذَا النَّصُّ كَافٍ فِي أَنَّهَا مَعَ النَّبِيِّ ص فَيَقُولُ » [1]

فردي به نام ابراهيم بن محمد همداني به امام هادي (ع) نامه مي‌نويسد، آقا !‌ اگر صلاح مي‌دانيد از قبر مادرتان به من خبر بدهيد كجاست؟ بقيع يا در حرم پيامبر (ص) است؟ امام هادي (ع) در نامه‌اي نوشتند تو زيارت حضرت را بخوان چه كاري به قبر ايشان داري. بگو:

« السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا وَالِدَةَ الْحُجَجِ عَلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَمْنُوعَةُ حَقَّهَا- ثُمَّ قُلِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمَتِكَ وَ ابْنَةِ نَبِيِّكَ وَ زَوْجَةِ وَصِيِّ نَبِيِّكَ صَلَاةً تُزْلِفُهَا فَوْقَ زُلْفَى عِبَادِكَ الْمُكْرَمِينَ مِنْ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْلِ الْأَرَضِينَ.»‌

امام هادي (ع) اين پاسخ را نه تنها درباره زيارت مادرشان بيان مي‌كنند بلكه مي‌بينيم زياراتي كه درباره حضرات معصومين (ع) از لسان مطهر ايشان صادر شده همه ما را به زيارت با معرفت دعوت مي‌كند زيارت به تنهايي و بدون معرفت كافي نيست از امام هادي (ع) زياراتي درباره پيامبر (ص) اميرالمؤمنين و ائمه بقيع و كاظمين و امام رضا (ع) رسيده است ايشان ما را هدايت مي‌كنند كه با هر معصومي چگونه ارتباط برقرار كنيم.



  • از زيارت عبدالعظيم حسني غفلت نكنيم

« دَخَلْتُ‏ عَلَى‏ أَبِي‏ الْحَسَنِ‏ الْعَسْكَرِيِ‏ ع فَقَالَ أَيْنَ كُنْتَ قُلْتُ زُرْتُ الْحُسَيْنَ ع قَالَ أَمَا إِنَّكَ لَوْ زُرْتَ قَبْرَ عَبْدِ الْعَظِيمِ عِنْدَكُمْ لَكُنْتَ‏ كَمَنْ‏ زَارَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع‏» [2]

فردي به نام محمد بن يحيي عطار مي‌گويد: وارد بر امام هادي (ع) شدم، حضرت گفتند: كجا بودي؟ گفتم:‌ به زيارت امام حسين (ع) رفته بودم و حال به سراغ شما آمده‌ام كه امام زمان من هستي. حضرت فرمودند:‌ اگر قبر عبدالعظيم را در كنار خود زيارت كني مانند كسي هستي كه به زيارت اباعبدالله رفته است.


  • عقايد خود را بر امام عرضه كنيد

عبدالعظيم حسني خود را به محضر امام هادي (ع) مي‌رساند حضرت به او خوش‌آمد مي‌گويند، عبدالعظيم مي‌گويد:‌ همين كه امام مرا ديدند فرمودند: ابوالقاسم خوش‌آمدي ! تو قطعاً‌ جزء دوستان ما هستي امكان ندارد حضرات معصومين (ع) بدون دليل و بي‌جهت به كسي عنوان دوست بدهند عبدالعظيم حسني خدمت رسيده بود تا به ايشان بگويد:  آقا !‌ آمده‌ام دينم را به شما عرضه كنم.

عبدالعظيم محضر امام رضا (ع)، امام جواد (ع) و امام هادي (ع) را درك كرده ولي در عين حال هيچ‌گاه به اعتقادياتش مطمئن نشده و گرفتار عُجب نگشته گمان كند چون در محضر سه امام بوده پس نبايد اعتقاداتش را بر امام عرضه كند چون خللي بر آنها وارد نمي‌شود. اگر امام هادي (ع) عبدالعظيم را در شمار دوستان خود معرفي مي‌كند از آن روست كه او براي گرفتن حاجت به درِ خانه اهل بيت (ع) نرفته بلكه براي تثبيت اعتقادياتش به آنها متوسل شده است.

عبدالعظيم به امام هادي (ع) مي‌گويد: من مي‌خواهم دينم را بر شما عرضه كنم، تا اگر اعتقاداتم اعتقادات پسنديده‌اي است تا هنگام ملاقات خدا بر آنها ثابت قدم بمانم حضرت مي‌فرمايند:  يا اباالقاسم ! اعتقاداتت را بگو، او شروع به گفتن مي‌‌كند. ابتدا درباره خداي سبحان اعتقادات خود را بيان مي‌كند كه حادث نيست جسم ندارد ، عرض نيست بلكه محدث و واحد است و صورتي ندارد و سپس به پيامبري پيامبر و امامت يكايك ائمه شهادت مي‌دهد تا به امام هادي (ع) مي‌رسد و مي‌گويد:  تو مولاي من هستي. حضرت مي‌فرمايند:‌ و بعد از من پسرم حسن مولاي توست و مردم با امام بعد از او و يا به عبارتي با جانشين پسرم چه مي‌كنند عبدالعظيم مي‌پرسد مگر چه وضعيتي پيش مي‌آيد كه مردم با پسرِ پسر تو برخورد مي‌كنند.

حضرت مي‌فرمايند:‌ كسي او را نمي‌بيند و اسم كوچك او را كسي نبايد در دوره غيبت بر زبان بياورد تا زماني كه ظهور كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد بعد از آنكه زمين پر از ظلم و جور شد به حضرت عرض كردم من به ايشان اقرار مي‌كنم و پسر نديده شما را قبول دارم و معتقدم كه طاعت او طاعت خداست و سپس عبدالعظيم از فرايض واجب خود نزد امام هادي (ع) سخن گفت: از ولايت ، نماز ، زكات ، روزه ، حج و ...

موفقيت عبدالعظيم اين است كه در رأس واجبات خود ولايت را قرار داد و آن را به ساير واجباتش مقدم كرد يعني اگر ولايت نباشد هيچ يك از واجبات پذيرفته نيست.

 نماز، بي‌ولاي او عبادتي است بي‌وضو                            به  منكر  علي  بگو  نماز  خود   ادا   كند

اگر كسي ولايت را از زندگيش حذف كند تمام عباداتش مانند صورتي بي‌روح و بي‌‌جان مي‌شود.

حضرت مي‌فرمايند:‌ يا اباالقاسم !‌ بخدا قسم اين همان ديني است كه خدا براي بندگان خاص خود پسنديده است، پس بر آن ثابت بمان.

عبدالعظيم دينش را به محضر امام هادي (ع) عرضه كرد او در يك سلسله از امور ديني‌ با ساير مردم مشترك و در يك سلسله متمايز از سايرين بود زيرا افراد زيادي ولايت معصوم را در رأس واجبات خود قرار نمي‌دهند امّا عبدالعظيم بر پذيرش ولايت و قبول آن تأكيد داشت وجود مقدس امام هادي (ع) به غير از آنكه اعتقادات عبدالعظيم حسني را تأييد كردند او را دعا كردند و گفتند:‌ انشاالله قول تو در حيات و ممات ثابت باشد، يعني انشاالله در زلزله‌هاي اين عالم و در گرفتاري‌هاي برزخ و قيامت لحظه‌‌اي اعتقادات تو آسيب نبيند.

در محضر امام هادي (ع) آموزش مي‌گيريم كه بايد دينمان را بر اماممان عرضه كنيم اگر ما هر روز صبح آل يس مي‌خوانيم براي آن است كه اعتقاداتمان را بر ولي عصر‌مان (عج) عرضه كنيم و چهل سلام را به محضر حضرت داشته باشيم و بعد از چهل سلام دينمان را بر امام زمان عرضه كنيم، بيان اعتقادات بر امام زمان از آموزه‌هاي امام هادي (ع) است و هر يك از ما كه توفيق خواندن زيارت آل يس را هر صبح مي‌يابيم بايد از امام هادي (ع) تشكر كنيم.


  • هفتاد و دو حرف از هفتاد و سه حرف

« إِنَ‏ اسْمَ‏ اللَّهِ‏ الْأَعْظَمَ‏ عَلَى‏ ثَلَاثَةٍ وَ سَبْعِينَ‏ حَرْفاً كَانَ عِنْدَ آصَفَ مِنْهَا حَرْفٌ وَاحِدٌ فَتَكَلَّمَ بِهِ فَخُسِفَ بِالْأَرْضِ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ سَرِيرِ بِلْقِيسَ ثُمَّ تَنَاوَلَ السَّرِيرَ بِيَدِهِ ثُمَّ عَادَتِ الْأَرْضُ كَمَا كَانَ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ وَ عِنْدَنَا نَحْنُ مِنَ الِاسْمِ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى اسْتَأْثَرَ بِهِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ الْمَكْتُوبِ عِنْدَهُ‏»‌[3]

فردي به نام علي بن محمد نوفلي مي‌گويد:‌ از امام هادي (ع) شنيدم حضرت فرمودند: اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است كه از اين هفتاد و سه حرف يك حرف آن نزد آصف بن برخيا بود و در چشم برهم زدني تخت بلقيس را از مملكت سبأ به محضر حضرت سليمان منتقل كرد، با بيان يك حرف از اسم اعظم خدا زمين او و مملكت سبأ شكافته شد و آصف تخت بلقيس را در محضر سليمان قرار داد و تا پلك بهم نخورده بود مجدداً‌ آن را جمع كرد.

امام هادي (ع) مي‌فرمايند: ما از اين هفتاد و سه حرف هفتاد و دو حرف را مي‌دانيم به همين دليل به اذن حق در عالم از جانب ما اموري صادر مي‌شود غير قابل تصور، فوق العاده و شگفت‌آور و عجيب.

حضرت مي‌فرمايند با دانستن يك حرف زمان در خدمت آصف بن برخيا قرار گرفت ما هفتاد و دو حرف از اين هفتاد و سه حرف را مي‌دانيم خدا مي‌داند همه امور چگونه تخت تسخير ما قرار مي‌گيرد.


« بَعْدِي‏ ابْنِي‏ عَلِيٌ‏ أَمْرُهُ‏ أَمْرِي‏ وَ قَوْلُهُ‏ قَوْلِي وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِي وَ الْإِمَامَةُ بَعْدَهُ فِي ابْنِهِ الْحَسَنِ أَمْرُهُ أَمْرُ أَبِيهِ وَ قَوْلُهُ قَوْلُ أَبِيهِ وَ طَاعَتُهُ طَاعَةُ أَبِيهِ ثُمَّ سَكَتَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْإِمَامُ بَعْدَ الْحَسَنِ فَبَكَى ع بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ قَالَ إِنَّ مِنْ بَعْدِ الْحَسَنِ ابْنَهُ الْقَائِمَ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرَ ...»[4]

صقربن ابي دلف مي‌گويد: در محضر امام هادي (ع) بودم از حضرت سؤال كردم امام بعد از شما چه كسي است؟ حضرت شروع كردند به معرفي امام حسن عسكري و گفتند: او كسي است كه طاعت او طاعت من و امر او امر من است راوي مي‌گويد: بعد سؤال كردم امام بعد از امام حسن عسكري چه كسي است؟ ايشان به شدت شروع به گريه كردند و فرمودند:‌ القائم المنتظر.

سؤال كردم يابن رسول الله! چرا اسم او قائم است، حضرت فرمودند:‌ وقتي قيام مي‌كند كه ياد او مرده است، هيچ كس ياد او نيست و اكثريت كساني كه امامت او را قبول داشته‌اند مرتد مي‌شوند.

گفتم: آقا ! چرا منتظَر ناميده مي‌شود؟

حضرت فرمودند:‌ منتظَر است چون دسته‌اي در تاريخ چشم به راه ايشانند خود حضرت نيز منتظَر ظهور خويش‌اند و همچنين منتظر سيصدوسيزده نفري هستند كه به ياري ايشان شتاب مي‌كنند، امام هادي (ع)‌ فرمودند: براي قائم غيبتي است كه روزگارش بسيار طولاني است و پايان آن معلوم نيست بندگان خالص چشم به راه خروج او هستند به اين اعتبار او منتظر است.

آنان كه اهل شك و ترديدند او را انكار مي‌كنند و منكرين او را استهزا مي‌كنند. در دوره غيبت هر كس كه زمان ظهور را تعيين كند دروغ مي‌گويد: و هر كس كه براي ظهور شتابزدگي به خرج دهد هلاك مي‌شود.


اگر شما سؤال كنيد چرا ما دائم دعاي فرج را مي‌خوانيم و مي‌گوييم: « اللهم عجل لوليك الفرج»

 در جواب مي‌گوييم: اين دعا و درخواستي از خداي سبحان است عجله و شتاب زدگي نيست تا هر گاه خدا مقدر بداند آن را محقق كند، حضرت در ادامه مي‌فرمايند:‌ زمان غيبت فقط كساني سالم مي‌مانند كه خودشان را تسليم شريعت كنند و تسليم حق و اوامر الهي كنند.

دل شيعه هميشه دلتنگ امام زمان (عج) است و گاه از شدت دلتنگي اشك مي‌ريزيد اين اشك جلوه‌اي از بكاء شديد حضرات معصومين (ع) براي ظهور امام زمان است گريه آنها در اشك ما نقش اساسي دارد.

در روايت آمده است امام صادق (ع) مانند زني كه بچه‌ي خود را از دست داده بر مصيبت امام زمان گريه كردند از امام هادي (ع) طلب مي‌كنيم ما را در كنار سفره اشك خود بنشانند تا قلب ما در فراق امام زمان بشكند و از چشمانمان اشك فراق جاري شود.


  • چون و چرا نكنيد

حضرت به يكي از غلام‌هاي آزاد شده خود يا به يكي از دوستانشان فرمودند: « أَنَّهُ‏ قَالَ‏ لِبَعْضِ‏ مَوَالِيهِ‏ عَاتِبْ‏ فُلَاناً وَ قُلْ لَهُ إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً إِذَا عُوتِبَ قَبِلَ‏  » [5] برو و فلاني را عتاب كند و به او بگو خدا هرگاه براي بنده‌اي خير اراده كند او را چنان قرار مي‌دهد كه اگر عتابي به او شود قبول كند و چون و چرا و توجيه نداشته باشد.

بايد دقت داشت كار بزرگان فكري ما عتاب نيست ولي اگر خداي ناخواسته مورد عتاب واقع شديم بدانيم كه گرفتار خطا و مرتكب اشتباهي شده‌ايم و بدانيم برخورد عتابي آنان حق من بوده و غضب آنها جلوه غضب خداست كه از لسان بزرگان فكري به من مي‌رسد.

با توجه به روايت امام هادي (ع) خدا وقتي خيري را براي بنده‌اش اراده كند او را به گونه‌اي قرار مي‌دهد كه اگر مورد سرزنش قرار گيرد آن را بپذيرد و توجيه و رد نكند بلكه بگويد خدا را شكر كه مشكل خود را در همين عالم شنيدم كه تجديد نظر و استغفار كنم.


  • همه چيز وابسته به ميزان طاعت ماست

نكته ديگر حضرت امام هادي (ع) مي‌فرمايند: « مَنْ‏ أَطَاعَ‏ اللَّهَ‏ يُطَاع‏» اگر كسي مطيع خدا شود مورد اطاعت ديگران قرار مي‌گيرد و ديگران مطيع او مي‌شوند يعني اگر كسي از اينكه نزديكانش و حتي فرزندانشان به سخن حقه او گوش نمي‌دهند رنج مي‌برند بايد به خود توجه‌اي داشته باشد شايد كه خود در اطاعت خدا سهل‌انگار شده كه با چنين مشكلي روبرو گشته البته اطاعت كردن تنها شامل حال ديگران نسبت به شخص نيست بلكه انسان گاهي مي‌خواهد زمان و يا اشياء در اختيار او باشند و مطيع او گردند.

قرآن مي‌گويد: « سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي‏ الْأَرْض »[6] « آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آنِ اوست‏»‌ اگر ما مطيع خدا باشيم خدا آسمان و زمين را مسخر و مطيع ما مي‌كند ميزان اطاعت ديگران از ما و كُد تسخير زمان و زمين وابسته به ميزان اطاعت ما از خداي سبحان است.




[1] بحارالانوار، ج 97 ، ص 199

[2] ثواب الاعمال ، ص 99

[3] بحارالانوار، ج 14 ، ص 114

[4] بحارالانوار، ج 51 ، ص 30

[5] بحارالانوار، ج 72 ، ص 65

[6] سوره مباركه لقمان، آيه 20

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم