.

 


چكيده تفسير زيارت جامعه كبيره (استاد گرامي خانم زهره بروجردي)  جلسه 77( اذهب عنكم الرجس و طهركم تطهيرا)

« أَذْهَبَ‏ عَنْكُمُ‏ الرِّجْسَ‏ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِيرا »‌

***

خداي سبحان آلودگي را از شما معصومين (ع) مرتفع كرده و طهارت خاصي به شما عطا كرده است، « الرِّجْسَ‏ » به كليه آلودگي‌هاي ظاهري و باطني اطلاق مي‌شود، آلودگي‌هاي ظاهري همان است كه شرع آن را نجس مي‌داند و عرف آن را پليد مي‌شمارد.

طبق اين تعريف شرع شراب را نجس مي‌داند به همين دليل رجس است و قمار نيز در عرف نجس است آنهم رجس است هر چند كه صورت ظاهريه قمار جزء اعيان نجس نمي‌باشد، قرآن مي‌گويد:‌ « إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ‏ وَ الْأَزْلامُ‏ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ»[1] « شراب و قمار و بتها و تيرهاى قرعه پليدند [و] از عمل شيطانند.»‌

« الْأَزْلامُ‏» چوب‌‌هاي قمار است، اين چوب‌ها پليدند زيرا فكر را آلوده مي‌كنند و ثروت رايگاني را در اختيار قمار باز قرار مي‌دهد كه زحمتي براي كسب آن متحمل نشده. امّا آلودگي‌هاي باطني همه رذائل اخلاقي‌اند يعني چنانچه كسي مبتلا به صفت حسادت باشد گويا نجس و آلوده است و مورد نفرت ديگران قرار مي‌گيرد نه مورد رغبت، بعضي مي‌گويند:‌«رِجْس» باطن شك و كفر است يعني آن آلودگي‌هايي غير از آلودگي‌هاي اخلاقي بلكه آلودگي‌هاي اعتقادي نيز هست.

آنان مي‌گويند: همه آلودگي‌‌هاي اعتقادي « رِجْسٌ» است درباره حضرات معصومين (ع) آمده « أَذْهَبَ‏ عَنْكُمُ‏ الرِّجْسَ » خدا هيچ آلودگي ظاهري يا باطني را در شما قرار نداده است، حتي درباره مدفوعات جسمي آنان روايت داريم كه « وَ لَا يُرَى لَهُ بَوْلٌ‏ وَ لَا غَائِطٌ »[2] ‌ هيچ كس بول يا غايط آنها را نمي‌تواند ببيند، امام به دليل اين كه جنبه بشري دارد مدفوعاتي از بدنش دفع مي‌شود ولي هيچ كس نمي‌بيند، جسم امام هم با ديگران در بعضي امور متفاوت مي‌شود.

 « لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ وَكَّلَ الْأَرْضَ بِابْتِلَاعِ مَا يَخْرُجُ مِنْه‏ »[3]‌ خدا زمين را مؤكل كرده آنچه از امام خارج مي‌شود بلافاصله در خود فرو برد تا به چشم كسي نيايد، اين امر پيرو «‌ أَذْهَبَ‏ عَنْكُمُ‏ الرِّجْسَ‏ » است، هر چه ما توفيق پيدا كنيم با كساني ارتباط برقرار كنيم كه از هر گونه آلودگي ظاهري و باطني و خُلقي و خَلقي و فعلي، عملي پاك باشند خود به خود طهارت آنان در ما اثر مي‌كند و ما را از صحنه ترديد و آلودگي‌هاي اخلاقي و نيات و افكار نامناسب جدا مي‌كند.

لازم به توضيح است در حالي كه خداوند سبحان به حضرات معصومين (ع) انواع الطاف و نعمات را عنايت فرموده و آنان را از هر گونه آلودگي و رجسي در امان داشته امّا حضرات معصومين (ع) همچنان تسليم محض محضر حضرت حق‌اند، در جامعه بشري چنان است كه اگر فردي به ديگري اعتماد كامل كند و لطف و انعام و توجه فراوان و اكرام خاص نسبت به او دارد، ولي ممكن است طرف مقابل از اين اعتماد و انعام سوء استفاده كند، كمتر كسي است كه در عين حالي كه به او امتياز و مقامات فراوان داده مي‌شود امّا بر جاي خود بايستد و در خضوع و بندگي‌اش تغييري حاصل نشود.


« فَعَظَّمْتُمْ‏ جَلَالَه»

خداي سبحان به شما حضرات معصومين (ع) لطف بسيار كرده امّا نتيجه الطاف حق براي آنان تسليم در مقابل كبريايي خداي سبحان است، تعظيم به معناي بزرگداشت و عظيم به معناي كسي كه قدرتش بسيار گسترده است، تعظيم از باب تفعيل است و يكي از معاني باب تفعيل نسبت است، تعظيم نسبت عظمت و گستردگي را به خداوند سبحان مي‌دهد جلال نيز همان عظمت است و نسبت گستردگي قدرت را به خدا مي‌‌دهد و در مقابل عظمت او همگان سر تعظيم خم مي‌كنند، جلال در معناي ديگر آن است كه صفات خداي سبحان با تماميت خويش به نمايش گذاشته مي‌شود و همه صفات در بلندترين جايگاه جلوه‌گري مي‌كند و بنده در مقابل همه كمالات سر تعظيم خم كند.

امام حسن عسكري (ع) مي‌فرمايد: به امام باقر (ع) گفته شد بعضي از كساني كه خود را از دوستان شما معرفي مي‌كنند ( نعوذبالله ) چنين گمان مي‌كنند كه اميرالمؤمنين (ع) همان بعوضه و پشه‌اي است كه قرآن ذكر مي‌كند و ( العياذ بالله ) پيامبر (ص) مگس است كه فوق بعوضه است. « إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها»[4] : « خدا خجالت نمي‌كشد از اينكه مَثلي را بزند مَثل پشه يا مافوق پشه كه مگس است. »‌

حضرت جواب دادند: روزي پيامبر (ص) با اميرالمؤمنين (ع) نشسته بودند، ناگهان پيامبر (ص) شنيدند كسي مي‌گويد: آن چيزي را كه خدا و پيامبر (ص) مي‌خواهد، كسي گفت:‌ چيزي را كه خدا و علي مي‌خواهد، پيامبر (ص) فرمودند:‌ در كنار اسم خدا، اسم محمد و علي را قرار ندهيد بلكه چنين بگوييد: « مَا شَاءَ اللَّهُ- ثُمَّ [شَاءَ مُحَمَّدٌ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَ‏]  شَاءَ عَلِيٌ‏ »‌ حضرت فرمودند:‌ مشيت خدا يعني تسلط خدا بر همه چيز و مشيت او مثل و مانندي ندارد، پيامبر (ص) در مقابل خدا مثل يك پشه است بعد فرمودند:‌ خدا آنچه به پيامبر (ص) و علي (ع) عطا مي‌كند با همه آنچه به خلق از ابتدا تا انتهاي عالم بخشيده قابل مقايسه نيست، تمام روزگار و دَهر نيز قابليت ندارند آن چه را خدا به پيامبر (ص) و اميرالمؤمنين (ع) بخشيده ادراك كنند‌، آن چيزي كه پيامبر (ص) در رابطه با پشه و مگس گفته است ربطي به آيه ندارد.

پيامبر (ص)‌ فرمودند: من نزد خداي سبحان به اندازه يك پشه خرد و كوچكم ، پشه چقدر كوچك است من همان اندازه كوچك و خُردم، با وجود اين كه لطف خدا به پيامبر (ص) بي‌كران و نامحدود بوده امّا تعظيم اين خاندان در مقابل خدا غير قابل وصف است، آنان خودشان را در مقابل حضرت حق هيچ هيچ مي‌بينند، به همين جهت است كه خداي سبحان مكرر نام پيامبر (ص) را در كنار نام خود ذكر مي‌كند حضرت حق در آيه‌اي مي‌گويد: « أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ‏»‌

در جاي ديگر مي‌گويد: خداوند سبحان به پيامبر (ص) و خاندان ايشان عنايت خاص دارد امّا هيچ عنايتي موجب فخر و قدرت نمايي و خارج شدن آنان از  عرصه عبوديت نشده است، « فعظمتم جلاله » چون حضرات معصومين (ع) عظمت خدا را تعظيم كرده‌اند و ثناگويي لازم را مقابل خدا داشته‌اند چنين عظيم و بزرگ شده‌اند، امّا مردم به هر اندازه‌اي كه عظمت خدا را بشناسند  اولاً‌: با وساطت حضرات معصومين (ع) خدا را مي‌شناسند.

 و ثانياً: هر چه بندگي كنند و خداي را به عظمت ياد كنند باز هم به اندازه بندگي و خضوع اين خانواده بندگي و خضوع نكرده‌اند.


« وَ أَكْبَرْتُمْ‏ شَأْنَه‏ »‌

شما شأن خدا را بزرگ دانسته‌ايد، فرق كبير با عظيم چيست، عظمت گستردگي است و كبير بزرگي چيزي است عظمت در مورد فراگير بودن امري لحاظ مي‌شود، مثلاً‌ يكي علمش زياد است و همين زيادي علم سبب مي‌شود فرد از كبراء علما باشد ولي اگر علمش همه جا پخش شود و نشر يابد او عظمت علمي دارد، كلمه شأن به معناي امر است، يعني شما چنان هستيد كه شأن خدا را عظيم مي‌دانيد و شأن او را با شأن كسي قابل مقايسه نمي‌دانيد.

روزي فردي در خدمت امام صادق (ع) نشسته و گفت:‌ الله اكبر حضرت فرمودند:  « اللَّهُ‏ أَكْبَرُ مِنْ‏ أَيِ‏ شَيْ‏ء »[5]  خدا از چه چيزي بزرگتر است؟ گفت:‌ « مِنْ‏ أَيِ‏ شَيْ‏ء » خدا از همه چيز بزرگتر است حضرت مي‌فرمايند: « حَدَّدْتَهُ » خدا را محدود كردي او را با همه چيز مقايسه كردي وقتي كه گفتي خدا از همه چيز بزرگتر است مرد گفت: پس بايد چه بگويم؟ حضرت فرمودند:‌«قُلْ » بگو « ‌اللَّهُ أَكْبَرُ  مِنْ أَنْ يُوصَفَ» خدا بزرگتر از اين است كه به وصف درآيد، يعني هر وصفي كه براي خدا در نظر گرفته شود خدا از آن بزرگتر است، « أَكْبَرْتُمْ‏ شَأْنَه‏» يعني هر چه خدا را بيشتر مي‌شناسيد متوجه مي‌شويد كه او قابل وصف نيست، هر چه بيشتر با او ارتباط برقرار مي‌كنيد شأن او را از همه چيز بالاتر مي‌دانيد، اصلاً حكايت واجب الوجود و ممكن الوجود جداي از يكديگر است، شما كبرياي خاصي براي خداي سبحان قائل هستيد. العياذ بالله در مثال مناقشه نيست مثلاً كسي كه آية الله بهجت (ره) را نمي‌شناسد ممكن است در مقابل ايشان پاي خود را دراز كند و صدايش را بلند كند و كسي كه ارادتي خدمت ايشان داشته و به حالت و اوصاف او آگاه است در حد توان حرمت ايشان را حفظ مي‌كند.

در روايت آمده است امام سجاد (ع) هر گاه مي‌خواستند وضو بگيرند مي‌لرزيدند « أَكْبَرْتُمْ‏ شَأْنَه‏» چون عظمت حضرت حق را ادراك مي‌كردند درباره اميرالمؤمنين (ع) و حضرت زهرا (س) آمده است آنان شب و روز در حال بندگي بودند چندان كه پاهاي حضرت زهرا (س) ورم مي‌كرد، هيچ احدي در عالم به اندازه حضرات معصومين (ع) بندگي نكرده است، چنين خضوعي لازمه شناخت بالاتري است كه حضرات معصومين (ع) به لطف خداوند سبحان به اين شناخت دست يافته‌اند، اثر و نتيجه شناخت كامل افزايش خضوع در محضر حق است.

خضوع و تسليم امام حسين (ع) در روز عاشورا بيانگر شناخت حضرت است كه در معرفت بالاتر، تسليم بيشتر مي‌شود حضرت اباعبدالله (ع) در عاشورا تقاضاي نيرو و جنود ملائكه يا جن ندارد بلكه در اوج تسليم به وظيفه خويش عمل مي‌كند.

اگر سؤال كنيد جايگاه دعا كجاست؟

عرض مي‌كنيم: دعا درخواست داني از عالي است، درخواست‌هايي در اوج خضوع، دعا از بنياد و اساس با پيشنهاد اختلاف دارد در دعا انسان فاني است و در پيشنهاد منيّت او بروز مي‌كند، دعا خضوع در پي دارد امّا لازمه پيشنهاد هميشه خضوع نيست بسياري از زمان‌ها اعتراض است، حضرات معصومين (ع) كامل بودن خداي سبحان را دريافته‌اند و در مقابل كمال مطلق خضوع كامل دارند در حالي كه خود آنان از اين ميزان خضوع و خشوع احساس رضايت نمي‌كنند، پيامبر (ص) مي‌فرمايد:‌ « ما عبدناك‏ حق‏ عبادتك‏ » [6]


« وَ مَجَّدْتُمْ‏ كَرَمَهُ‏ »

تمجيد چند معنا دارد:

1-  مدح كردن « فلاني را تمجيد كرديم» يعني او را ستايش كرديم، « مَجَّدْتُمْ كَرَمَهُ‏ » شما كرم خدا را به وصف در آوريد و ستوديد.

2-  تمجيد به معناي عظيم است يعني در مقابل كرم الهي خضوع كرده است.

3-  تمجيد به معناي شرافت دادن است حضرات معصومين (ع) نسبت شرافت به كرم خداي سبحان‌ داده‌اند.

اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد: « يسير من‏ الدّين‏ خير من‏ كثير من الدّنيا »‌[7] يعني ذره‌اي دين بهتر از دنياي زياد است، اگر كسي مالك قسمت زيادي از دنيا باشد و ديگري صاحب ذره‌اي توانايي صاحب دين بيشتر است، آن كس كه راستگو ، متّقي و متدين است و در مقابل حضرت حق خضوع دارد به يقين تواناتر و ميزان كارايي او بيشتر است از كسي كه بهره‌اي از تقوي نبرده است. خدا هر كس را بخواهد احترام كند دين خود را در اختيارش مي‌گذارد پول و سرمايه و مال و زن و فرزند نشان عزت بنده نيست.

خداي سبحان در سوره مباركه اسراء آيه 70 مي‌فرمايد:‌ « وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً »

« و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم، و آنان را در خشكى و دريا [بر مركبها] برنشانديم، و از چيزهاى پاكيزه به ايشان روزى داديم، و آنها را بر بسيارى از آفريده‏هاى خود برترى آشكار داديم.»

اينكه خداوند خود حامل بندگان مي‌شود، و خدا با همه خدايي‌اش بنده را حمل مي‌كند، منظور از حمل آن است كه خدا دين خود را به بندگانش عطا كرده است و او را بر ساير موجودات برتري بخشيده، هر گاه خدا بنده را احترام مي‌كند و او را به خود نزديك مي‌كند به جهت دين‌پذيري و ولايت پذيري اوست.

در اين فراز بيان مي‌دارد حضرات معصومين (ع) اين كَرم را تمجيد مي‌كنند، آنان معتقدند خدا آنها را اكرام كرده و دين و قرب و پيوست خود را به آنان عطا كرده است.

در شروع زيارت جامعه تمام صفات الهي در كلمه «كريم» جمع شده است، خدا كريم است يعني خدا كسي است كه زيباترين صفات الهي در او است، حضرات معصومين (ع) تمجيد مي‌كنند ذاتي را كه متصف به همه اين صفات است، كَرم هر چيزي است كه محمود و پسنديده باشد پس در اين فراز بيان مي‌كند حضرات معصومين (ع) هر آنچه از خدا مي‌بينند زيبا و دلپذير است.

« وَ مَجَّدْتُمْ‏ كَرَمَهُ‏ » هر چه از سوي حق به معصومين مي‌رسد پسنديده است،‌ حضرات معصومين (ع) دائم در تمجيد حضرت حق‌اند.

همچنين كَرم به معناي امر نفيس است، هر امر نفيسي را كَرم مي‌گويند‌، آقاي جوادي آملي در ذيل آيه 25 سوره مباركه مطففين مي‌گويد: «‌ وَ في‏ ذلِكَ‏ فَلْيَتَنافَسِ‏ الْمُتَنافِسُون‏ »‌ «‌ و در اين [نعمتها] مشتاقان بايد بر يكديگر پيشى گيرند. » بايد نَفس نَفس بزنيد تا به امر نفيس برسيد، ايشان امر نفيس را كَرم معنا كرده‌اند يعني حضرات معصومين (ع) گرانقدر بودن صفات الهي را ديده‌اند كه با هيچ چيزي قابل مقايسه نيست. و دائم براي قرب به حق نَفس نَفس مي‌زنند. بسياري از افراد اهل نَفس نَفس زدن و تمجيد و تكريم خداي سبحان هستند امّا دو فرق اساسي با معصومين دارند:

اولاً، آنكه نَفس نَفس زدن معصوم براي وصال دائم به حق است و در مورد سايرين هميشگي نيست.

ثانياً، اين كه حضرات معصومين (ع) بدون واسطه تمجيد حضرت حق را مي‌كنند در حالي كه مردم با وساطت معصوم به تمجيد خداي سبحان مي‌پردازند، حتي علماء ، اولياء ، صالحين، شهدا و صديقين هرگاه تمجيد و مدح و ثناي خداي سبحان را دارند با وساطت معصوم است.

بلبل از فيض گل آموخت سخت ورنه نبود                                            اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش

آنان از فيض معصوم به جايي رسيده‌اند درباره سيد بن طاووس آمده است: سيد كسي بود كه چون دعايي از لسانش خارج مي‌شود به جهت سطح بالاي دعا معلوم نمي‌شد دعا از سيد بن طاووس است يا از امام زمان (عج) آنان كه اهليت دعا را دارند مي‌گويند: افق دعاي سيد بن طاووس به افق دعاي معصوم چندان نزديك است كه به راحتي قابل تمايز و تفكيك نيست، امّا همين سيد بن طاووس با وساطت امام به اين جايگاه دست يافته است.





[1] سوره مباركه مائده ، آيه 90

[2] بحار الأنوار ،ج ‏25 ،ص 116

[3] همان

[4] بحارالانوار، ج 1 ، ص 161

[5] كافي ، ج1 ، ص 289

[6] مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ،ج‏8 ، ص146

[7] غرر الحكم و درر الكلم ، ص802

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم






محتوای مرتبط