.


 چكيده تفسير زيارت جامعه كبيره (استاد گرامي خانم زهره بروجردي)        جلسه 69( و انصارا لدینه)

« وَ أَنْصَاراً لِدِينِهِ‏ وَ حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِه»

شما ناصر دین خدا هستید، انصار جمع ناصر است و ناصر به معنی دفع کننده و دور کننده است، حضرات معصومین (ع) دفاع از دین خدا مي‌كنند و افراد را از تعرض به دین منع مي‌كنند، دین را از دست بُرد دیگران در امان مي‌دارند، تا آسیبی به دین وارد نشود.

 گروهي با غلّو به دين آسيب مي‌زنند حضرات معصومین (ع) اجازه نمی‌دهند غلّو وارد دین شود، گروهي اهل تحریف دين هستند احکام شریعت و قوانین شرع را تغییر می‌دهند حضرات معصومین (ع) به آنها اجازه تغییر دين را نمي‌دهند.

دسته‌ای با دین مخالفت می‌کنند و حضرات معصومین (ع) در مقابل مخالفین دين مقاومت مي‌كنند  و با حجّت و برهان مخالفت آنها را ابطال می‌کنند.

 آیا نصرت دین فقط توسط معصوم انجام مي‌شود؟

 با توجه به این که ما در زیارتهايمان به انصار اباعبدالله (ع) به عنوان انصار دين الله سلام می‌دهیم و گاهی اوقات دعا می‌کنیم خودمان ناصر دين باشیم مثلاً، صبح به صبح در زيارت ال یس مي‌خوانيم «و نصرتي مودة لكم» اگر قرار است نصرت دین امتیاز انحصاری معصوم باشد پس عبارت «انصار دين الله و نصرتي معدة‌ لكم» چیست؟

 در پاسخ گفته مي‌شود: حقیقتِ نصرت دین را معصومین (ع) انجام می‌دهند، اما اگر کسی صادقانه و خالصانه دین را کمک کند، به جهت تبعیت از معصوم او نيز ناصر دين است، یعنی چنين فردي در قافله‌ای قرار می‌گیرد که امیر آن قافله حضرات معصومین (ع)‌ هستند و او در تبعیت از معصوم می‌تواند به طور صحیح دین را کمک کند.

 مرحوم شهيد قدوسی می‌گفتند: از خدا فقط ناصر دین بودن را طلب نكنيد شاهد مثال سخن خويش را روايتي از پیامبر اکرم (ص) ذكر مي‌كردند كه حضرت فرموده‌اند: « إن الله ينصر الدين بالرجل الفاجر»[1] «خدا نصرت دهد اين دين را به مردى فاجر گناهكار كه يارى دهد حقّ را. » گاهی فردي فاجر  دین را برای اهداف خود نشر مي‌دهد ولی نصرت دینی تحولی در فجور او ایجاد نمی‌کند، مثلاً شاه عباس در حاليكه پادشاه ستمگري بود و در ظاهر درد دين داشت. کتیبه دور گنبد مطهر علی بن موسی الرضا (ع) کتیبه شاه عباس است او با همه ظلمي كه نسبت به مردم روا مي‌داشت (به عنوان مثال کور کردن افراد از لذات روزمره‌اش بود) اما ادعاي شیعه بودن مي‌كرد و در ظاهر نگران دين بود، اين سخن درست نيست كه گفته شود هر كسي كه ناصر دين است، صالح است.

در روايتي چنين آمده است «وَ كَتَبَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَسْأَلُهُ أَنْ يَدْعُوَ اللَّهَ لَهُ أَنْ يَجْعَلَهُ مِمَّنْ‏ يَنْتَصِرُ بِهِ‏ لِدِينِهِ‏، فَأَجَابَ: رَحِمَكَ اللَّهُ إِنَّمَا يَنْتَصِرُ اللَّهُ لِدِينِهِ بِشَرِّ خَلْقِهِ[2] کسی به امام صادق (ع)‌ نامه‌اي نوشت و از امام درخواست كرد که برای او دعا کند تا خدا او را در شمار كساني قرار دهد كه دين بواسطه او نصرت مي‌يابد حضرت جواب دادند گاهی اوقات خدا با بدترین‌ها دینش را نصرت می‌کند، فکر نکنید ناصردين بودن به تنهايي هنر است، ناصر دين بودن حتي علامت صالح بودن نیست، زمانهاي زيادي مردم هزينه‌ مالي و آبرویی و مقامی مي‌كنند و ظاهراً دین را تقویت می‌كنند اما چنين هزينه‌هايي نماد صلاح آنان نیست شايد براي كسب مقام و آبروي بيشتر است و حقيقتاً نصرت دين نيست، ادعيه به ما آموخته است كه از خدا درخواست كنيد «وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ‏ تَنْتَصِرُ بِهِ‏ لِدِينِك‏»[3] « من الذين اهل السعاده و الايمان»[4] «خدایا! مرا در شمار انصار دین قرار بده اما با توجه به این که انصار دین دو گروه هستند ما را جزء اهل ایمان و سعادت قرار بده.

 آيا می‌دانید از طریق یزید چقدر به اشاعه دین کمک شده، با همین تاخت و تازی که او در مقابل اباعبدالله(ع) داشته چقدر دین رونق گرفته، ظلم كرده اما با همين ظلم دين رونق گرفته مثلاً اسارت فرزندان اباعبدالله (ع) توسط يزيد و سخنرانيهاي امام سجاد (ع) و حضرت زينب (س) در دربار يزيد و مسير كربلا تا شام به چه ميزان به رونق دين كمك كرده است. يزيد در حقيقت قصد نابودي اسلام را داشته اما مسيري كه براي حركت انتخاب كرده به نفع اسلام پايان يافته است. همه ظلمه با حركتهاي ضدديني به احیای دین کمک کرده اند آنها خيزشان را نسبت به دين برمي‌دارند اما چون خدا اسلام را بالا مي‌برد آنان نمي‌توانند دين را نابود كنند بلكه هر خيزش آنها به نفع دين و تبليغ دين ختم مي‌شود.

البته دين به نصرتهاي اين چنيني نياز ندارد زيرا دین خود به خود از طریق حضرات معصومین (ع) کمک می‌شود فاسق با کمک دینی تیشه به ریشه خود مي‌زند و هویت خود را روز به روز ظاهر‌تر و برملاتر می‌کند، حضرات معصومین (ع) « أَنْصَاراً لِدِينِه‏ » هستند، و این سلسله طولیه از حضرات معصومين (ع) آغاز مي‌شود كه در پي آنان فقيه‌هان و دين‌شناسان و مؤمنين حقيقي ناصر دين‌اند.

 امام باقر (ع) می‌فرمایند: «أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ‏ عِنْدَ أَحَدٍ مِنَ‏ النَّاسِ‏ حَقٌّ وَ لَا صَوَابٌ إِلَّا شَيْ‏ءٌ أَخَذُوهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ لَا أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ يَقْضِي بِحَقٍّ وَ عَدْلٍ وَ صَوَابٍ إِلَّا مِفْتَاحُ ذَلِكَ الْقَضَاءِ وَ بَابُهُ وَ أَوَّلُهُ وَ سَبَبُهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فَإِذَا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِمُ الْأُمُورُ كَانَ الْخَطَأُ مِنْ قِبَلِهِمْ إِذَا أَخْطَئُوا وَ الصَّوَابُ مِنْ قِبَلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع.» [5]

 آگاه باشید هر چه کار درست نزد مردم است و هرچه گفتار صحیح در ميان مردم است همه را از ما اهل بیت دارند، اگر کسی حکم به حقی می‌دهد کلید آن حکم و درِ آن حکم و ریشه آن حکم و سبب آن حکم مقام ولایت کلیه عالَم، وجود مقدس امیرالمومنین (ع) است.

اگر سوال كنيد پس چرا گاهی اوقات فقها خطا می‌کنند؟

 در پاسخ گفته مي‌شود: فقيه، فقيه است معصوم نيست تا مصون از خطا و اشتباه باشد اهل تسنن معتقدند حكم فقيه مصيب است يعني هر نظري بدهد به واقع اصابت دارد آنان مي‌گويند: هر نظري كه فقيه بدهد حكم الله واقعي است ولي شيعه معتقد است فقيه ممكن است مُصيب يا مخطي باشد.

یعنی ممکن است نظرش نظر حقیقی باشد كه از طریق براهين و ادله به حكم الله مي‌رسد یا اگر خطا کرد چون نهایت تلاشش را کرده برای او عذابی ثبت نمی‌شود زيرا نظر او يك نظر ظاهری نيست  بلكه با جدّ و جهد و برهان به آن دست يافته نظري به دور از هرگونه هواپرستي و هوس است، اما اگر نظرش به حکم الله واقعی رسید دو پاداش برای او منظور می‌گردد‌، هركس كه در اين عالم در انجام كار خير مي‌كوشد در حقيقت تلاش مي‌كند تا از مقام ولايت كليه پرده‌برداري كند از اين رو اين تلاش از سوي حضرات معصومين (ع) حمايت مي‌شود اين تلاش گرچه در غالب فردي از افراد بشر است اما در حقيقت از خداست و به تبع حضرت حق توسط حضرات معصومين (ع) به نتيجه مطلوب مي‌رسد ولي چنانچه كسي خطا كرد خطايش به حضرات معصومين (ع) نمي‌رسد بلكه مربوط به خود اوست. «فَإِذَا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِمُ الْأُمُورُ كَانَ الْخَطَأُ مِنْ قِبَلِهِمْ إِذَا أَخْطَئُوا وَ الصَّوَابُ مِنْ قِبَلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع.»  

«پس هر گاه كه امور بر مردم مشتبه شود و خطا كنند خطا از جانب خودشان است، و چون به حقّ رسند و درست قضاوت كنند آن درستى از جانب علىّ بن ابى طالب (ع) مى‏باشد.»

وقتی خطا کردند خطا از ناحیه مردم است، و اگر کار درستی انجام دادند كارشان از طرف امیرالمومنین (ع)‌ است، خوبی‌ها به وجود مقدس امیرالمومنین (ع)‌ می‌رسد اما خطا‌ها به ايشان نمي‌رسد.

روایت دردناکی است از قول امام باقر (ع) نقل شده که از ايشان سوال شده چطور معصوم دین را نصرت می‌کند؟ «مِحْنَةُ النَّاسِ عَلَيْنَا عَظِيمَةٌ إِنْ دَعَوْنَاهُمْ لَمْ يُجِيبُونَا وَ إِنْ تَرَكْنَاهُمْ لَمْ يَهْتَدُوا بِغَيْرِنَا»[6]

حضرت مي‌فرمايند: زحمت مردم و غصه آنها بر ما عظيم است یعنی ما از سوي مردم بسيار اذیت می‌شویم هرگاه به کار مثبت دعوتشان مي‌کنیم پاسخ مثبتی به ما نمی‌دهند، و اگر آنها را رها کنیم از طریق دیگری هدایت نمی‌شوند.

 اين روايت به عبارتي غم نامه‌اي از سوي حضرت امام باقر (ع) است زيرا حضرت مي‌فرمايند: مردم به درخواست‌های خیرخواهانه ما پاسخ مثبت نمي‌دهند در حاليكه هدايت آنها فقط از طريق ماست و از طريق غير ما اصلاً هدايت نمي‌شوند.

 فقط كافي است لحظه‌اي به متن روايت بينديشيم به اولين نكته‌اي كه دست مي‌يابيم اين است كه حضرات معصومين (ع) براي تربيت بشر چه آزار و اذيتي را متحمل می‌شوند و تمام تلاش خويش را به كار مي‌گيرند تا مردم را هدايت كنند آنها با تمام توانشان به ميدان تربيت مي‌آيند تا روي تربيت تك تك افراد بشر كار كنند آنها با اين تربيت در حقيقت دين را كمك مي‌كنند و تلاش مي‌كنند تا شايد ما هم در شمار « أَنْصَاراً لِدِينِه »‏ جاي گيريم. اما بسيار اتفاق مي‌افتد كه ما پاسخ‌گوي دعوت حضرات معصومين (ع) نيستيم، شايد در ظاهر پاسخ‌گو باشيم اما پاسخ‌گوي حقيقي نيستيم بلكه پاسخ‌ مجازي مي‌دهيم غافل از اين نكته‌ايم كه اگر در پي اين بي‌توجهي‌ها از سوي ما حضرات معصومين (ع) خداي ناخواسته ما را در تربيت رها كنند به يقين در گمراهي آشكار فرو مي‌رويم، زيرا با توجه به فرمايش امام باقر (ع) هيچ مسير ديگري براي تربيت بشر وجود ندارد، بالاصاله نصرت دين در اختيار معصوم است واگر كسي به عنوان ناصر دين معرفي شود بالتبع معصوم است.


 نصرت حضرات معصومين (ع) به دين دو قسم است:

   *نصرت علمی

  *نصرت عملي

نصرت علمی این است که حقایق علمی را بدون اجمال و ابهام و شفاف و واضح در اختیار ما قرار مي‌دهند.

نصرت عملي اين است كه متدينين را كمك مي‌كنند كه اجراي صحيحي از دين داشته باشند اگر ما باور داريم كه معصوم ناصردين است بايد باور داشته باشيم كه حضرات معصومين (ع) ما را در هر حركت مثبت و خالصانه‌اي که با انگیزه دینی باشد ياري مي‌كنند آنها ما را در دفع موانع کمک می‌کند تا موانع آسیبی به حرکت ديني ما وارد نکند، جریان زهیر[7] را شنیدید زهير از اصحاب اباعبدالله (ع) است این که زهیر توانست چنين انتخاب سختی را بدون گذر زمان داشته باشد از آن رو بود که معصوم ناصر زهیر بود.

 حضرات معصومين (ع) ناصر چه كساني هستند؟

كساني كه در مسير دين مغرض و معاند نيستند بلكه در پي حرکت صحیحي هستند اما جرأت بر تصمیم‌گیری درست ندارند، در عصر عاشورا اگر حضرت زینب (س) پرچم دین را حمل می‌کنند از آن روست كه ايشان امام زمانش را ناصر دين ديد و دريافت كه امام زمانش چگونه دين را عاشقانه نصرت می کند، امام حسين (ع) نصرت دین را در اختیار حضرت زينب (س) قرار دادند.

 نصرت امام براي دين گاهي آشكار و ظاهري است و گاه سرّي و پنهان،‌ گاه امام رسماً ناصر دين است و گاه فكر و نيّت ناصرين دين را تقويت مي‌كند، ايشان گاهي در عالم ظاهر نيروهاي كمكي براي متدين مي‌فرستند تا او را در امر دين كمك كنند و گاه قلب او را با نور الهي منور مي‌سازند تا بتواند بهترين تصميمات را براي نصرت دين جاري كند.

 اگر سوال شود اصلاً دين چيست كه بايد ناصر آن بود و حضرات معصومين (ع) ناصر آن هستند؟

 در پاسخ گفته مي‌شود: در يك معنا دين قرارداد احکامی است که خدای سبحان قانون‌گزاری کرده چه به عنوان اصول و چه به عنوان فروع این معنای دین است قرآن می‌گوید: « إِنَ‏ الدِّينَ‏ عِنْدَ اللَّهِ‏ الْإِسْلام‏»[8] «دین نزد خدا یعنی اسلام.»

دين مجموعه‌‌اي از قوانين اعتقادي و احكامي است كه حضرات معصومين (ع) ناصر آن هستند. در معناي دوم دين به معناي اطاعت است، حضرات معصومين (ع) « أَنْصَاراً لِدِينِه‏ » هستند يعني انصارا لطاعته هستند هر كس مي‌خواهد مطيع خداي سبحان باشد بايد اطاعت حق را بكند و به هر كس كه طاعت خداي سبحان را مي‌كند كمك كند و موانع طاعت را از مسير حركتي او مرتفع نمايد.

معناي ديگر دين به معني حساب مستقيم است، حضرات معصومين (ع) ناصر قوانين تنظيم شده الهي هستند كه اين قوانين تنظيم شده بايد ثابت و تغيير ناپذير باقي بماند تا بشر را در نهايت به مقصد برسانند.

معناي ديگر، گروهي معتقدند دين ولايت است و اشاره مي‌كنند به روايتي از امام باقر (ع) در ذيل آيه 5 سوره مباركه يونس حضرت درباره اين آيه فرموده‌اند: « فِي قَوْلِهِ‏ فَأَقِمْ‏ وَجْهَكَ‏ لِلدِّينِ‏ حَنِيفاً قَالَ الْوَلَايَةُ.»  استوار كن جهت خودت را در مقابل دين حنيف (حنيف يعني متمايل به راست)

از امام پرسيدند حنيف چيست؟ ايشان فرمودند: ولايت است با اين معني مي‌توان گفت: « أَنْصَاراً لِدِينِه‏ » يعني معصومين (ع) خود ناصر ولايت خويش‌اند امام حسين (ع) كمك امام زمان و امام زمان كمك امام حسين و اميرالمؤمنين (ع) كمك ساير حضرات معصومين (ع) است و هر يك از آنان موانع جلوه‌گري ولايت را مرتفع مي‌كنند تا ولايت تابش كامل و لازم را داشته باشد.

روايتي است از امام صادق (ع) كه حضرت مي‌فرمايند: « إِنِّي‏ أُخْبِرُكَ‏ أَنَ‏ الدِّينَ‏ وَ أَصْلَ الدِّينِ هُوَ رَجُلٌ وَ ذَلِكَ الرَّجُلُ هُوَ الْيَقِينُ وَ هُوَ الْإِيمَانُ وَ هُوَ إِمَامُ أُمَّتِهِ وَ أَهْلِ زَمَانِهِ فَمَنْ عَرَفَهُ عَرَفَ اللَّهَ وَ دِينَهُ وَ مَنْ أَنْكَرَهُ أَنْكَرَ اللَّهَ وَ دِينَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ جَهِلَ اللَّهَ وَ دِينَهُ وَ لَا يُعْرَفُ اللَّهُ وَ دِينُهُ وَ حُدُودُهُ وَ شَرَائِعُهُ بِغَيْرِ ذَلِكَ الْإِمَامِ كَذَلِكَ جَرَى بِأَنَّ مَعْرِفَةَ الرِّجَال‏ »[9] « بتو گوشزد مي‌كنم كه ريشه دين و پايه آن فرد است يك نفر است و آن يك نفر يقين و ايمان است او پيشواى مردم و اهل زمان است هر كه او را بشناسد خدا و دينش را شناخته و هر كه منكر او شود منكر خدا و دينش گرديده و جاهل به امام جاهل به خدا و دين اوست دين و آئين و حدود پروردگار شناخته نمى‏شود مگر بوسيله آن امام.»

من به تو در مورد دين خبر مي‌دهم، اصل دين مردي است و آن مرد يقين و ايمان است و او امام امت است اگر كسي امام شناس شود، خداشناس شده دين شناس هم مي‌شود و اگر كسي آن مرد را (ولي كامل و امام) را انكار كرد دين و خدا را انكار كرده است و اگر كسي جاهل به امام شد جاهل به خدا و دين خدا شده است كسي نمي‌تواند بدون امام، خدا و دين خدا و احكام الهي را بشناسد همه چيز براي او مجهول است براي او خدا و احكام شرع و قوانين شريعت ناشناخته مي‌ماند.

حضرت در جايي ديگر مي‌فرمايند: « مَعْرِفَةَ الرِّجَالِ‏ دِينُ اللَّه‏ » اگر آدم‌ها را بشناسيد دین خدا را شناخته‌ايد از حضرت سؤال مي‌شود كدام آدم را بايد بشناسيم گفتند: ائمه را.  حضرت مي‌فرمايند: اينكه گفتم شناختن مردان، شناخت دين خداست منظورم از مردان ائمه است كه هر كس ائمه را شناخت دين را شناخته است.

از اميرالمؤمنين (ع) حديث معروف به نورانيت بيان شده است، حضرت اميرالمؤمنين (ع) به سلمان و ابوذر مي‌فرمايند: « لَا يَسْتَكْمِلُ‏ أَحَدٌ الْإِيمَانَ‏ حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ فَإِذَا عَرَفَنِي بِهَذِهِ الْمَعْرِفَةِ فَقَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ صَارَ عَارِفاً مُسْتَبْصِراً وَ مَنْ قَصَّرَ عَنْ مَعْرِفَةِ ذَلِكَ فَهُوَ شَاكٌّ وَ مُرْتَاب‏»[10] « ايمان شخص كامل نمي‌شود مگر مرا به كنه معرفت با نورانيت بشناسد. وقتى به اين صورت‏ شناخت آنگاه دلش را خدا با ايمان آزمايش نموده و شرح صدر براى اسلام به او عنايت كرده و در اين صورت است كه عارف و بينا و مستبصر مى‏شود. و هر كه كوتاهى از اين عرفان بنمايد در حال شك و ارتياب است. »

در توضيح روايت:

هيچ كس ايمانش كامل نمي‌شود مگر آنكه من علي(ع) را به حقيقت شناسايي كند و مرا در جايگاه نورانيتم بشناسد اگر مرا با اين معرفت شناسايي كرد خدا دل او را به ايمان آزمايش كرده و وجودش را براي پذيرش حق گسترش داده و اگر كسي من علي(ع) را با آن جايگاه نورانيّت بشناسد عارف محسوب مي‌شود و بصيرت نسبت به حق نصيبش مي‌گردد.

« وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ وَ هُوَ الدِّينُ الْخَالِصُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاة[11] »

در توضيح روايت حضرت مي‌فرمايند: اگر كسي اين چنين مرا شناخت خدا را شناخته است و اگر كسي خدا را بشناسد من علي(ع) را خوب شناخته است و دين خالص يعني علي شناسي، شناخت من علي در جايگاه حقيقي من است، بسياري از آيات قرآن، دين را به عنوان ولايت مطرح مي‌كنند.   « أَنْ‏ أَقيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا»[12] دين را اقامه كرده و تفرق در دين نداشته باشيد امام صادق (ع) مي‌گويند: منظور از دين امام است از امام جدا نشويد.

 از امام باقر (ع) نقل شده در ذيل آيه كريمه « فَما يُكَذِّبُكَ‏ بَعْدُ بِالدِّينِ‏ يَعْنِي وَلَايَتَه‏ »[13] « پس چه چيز، تو را بعد [از اين‏] به تكذيب جزا وامى‏دارد؟ » بعد از اين كه حقيقت را شناختيد چه چيزي سبب تكذيب دين مي‌شود.

امام باقر (ع) مي‌فرمايند: «الدّينُ عليٌ» «دين يعني علي(ع) » حضرات معصومين (ع) حافظ ولايت هستند حفظ مي‌كنند ولايت را از اين كه تحريف شود و در معرض زوال قرار بگيرد.

حضرات معصومين (ع) ناصر دين هستند تا فاسق و فاجر در ظاهر به دين كمك نكند جريان عاشورا از اين حقيقت پرده برداشت كه دشمنان در قالب دين و كمك به دين قيام كرده بودند و امام حسين (ع) اجازه نداد تا آنان پيش از آن پوستين اسلام را وارونه بپوشند.


زندگي‌نامه زهيربن قين:

« زهیر بن قین بن قیس انماری یجلی» از مردان شریف و بزرگ قبیله خود بود که در کوفه در میان قوم خود می‌زیست او مردی شجاع بود و دلاوریهای وی در جنگها مشهود و معروف بود، زهیر در ابتدا عثمانی و از طرفداران عثمان بود، ولی پس از آن که در سال 60 هجری با خانواده اش از سفر حج باز می‌گشت در اثر هدایت الهی از عقیده خود دست کشید و از شیعیان علی و اهل بیت علیهم السلام شد و با امام حسین علیه السلام همراه شد و به کربلا آمد.

نکته جالب توجه در زندگی زهیر این است که او از آن دسته افرادی نبود که دائما در عبادت و تهجّد به سر می‌برند و اوامر امام معصوم را به محض شنیدن به دیده منت مي‌پذیرند، بلکه آن طور كه در منابع آمده است زهير در ابتدا از هواداران عثمان به شمار مى‏آمد.

مطمئنا کسی که در آن موقعیت از هواداران عثمان بوده محب و شیعه علی (ع) و خاندانش نبوده است؛ زیرا هواداری از عثمان در زمان حضور علی بن ابی طالب بی معنی است.

عثمان کسی است که حق بدیهی امام علی را سلب کرد و مورد تأیید حضرت نبود. هرچند که در برخی موارد حضرت برای مصالح اسلام از عثمان حمایت کردند، اما مسلما هواداری از عثمان با ولایت علی (ع) به هیچ نحو قابل جمع شدن نیست.

چگونه کسی که مدافع عثمان است، حامی سینه چاک حسین (ع) می‌شود؟

اما چه می‌شود که زهیر، کسی که مدافع عثمان است، حامی سینه چاک حسین بن علی می‌شود؟ زهیر فردی است که از وجود امام زمان خود، علی (ع) به خوبی بهره نبرده است اما چه چیزی باعث می‌شود تا به پشتیبانی حسین (ع) اقدام کند و خود را در کاروان شهدای کربلا جای دهد؟

ناخرسندی زهیر از هم مسیر شدن با امام حسین (ع)

ابو مخنف روايت كرده است: در بازگشت از سفر مكه با زهير همراه بوديم و به موازات مسير كاروان امام حسين (ع) حركت مى‏كرديم و فوق العاده ناخرسند بوديم كه با آن حضرت در يك منزل فرود آييم.

هرگاه حسين (ع) حركت مى‏كرد، زهير كاروان خود را عقب مى‏كشيد و هرگاه آن حضرت در منزلى فرود مى‏آمد زهير پيشى مى‏گرفت تا اينكه ناگزير در منزلى با هم فرود آمديم؛ حسين در يك سو و ما در سويى ديگر منزل نموديم.

هنگامى كه مشغول غذا خوردن بوديم، ناگهان پيك حسين (ع) از راه رسيد و سلام كرد و وارد شد و گفت: اى زهير بن قين! ابا عبد اللّه حسين بن على (عليهما السّلام) مرا نزدت فرستاده كه خدمت او برسى. راوى مى‏گويد: ما هر يك از ناراحتى، لقمه‏اى را كه در دست داشتيم به‏ سويى افكنديم و سكوت مرگبارى بر ما حاكم شد.

بين زهير و ابا عبدالله چه گذشت؟

ابو مخنف آورده است: دلهم دخت عمرو، همسر زهير برايم نقل كرد و گفت: من به زهير گفتم: چگونه رواست كه فرزند رسول خدا (ص) تو را بخواند ولى تو از رفتن نزد او سرباز زنى؟ سبحان اللّه! چه مى‏شود نزدش بروى و سخنش را بشنوى و برگردى؟

دلهم مى‏گويد: زهير خدمت امام شرفياب شد و ديرى نپاييد كه با چهره‏اى شاداب و پرنشاط بازگشت و دستور داد سرا پرده و اثاثيه و كالايش را به نزديكى خيمه‏هاى امام حسين (ع) انتقال دهند و سپس به من گفت: تو را طلاق دادم، مى‏توانى نزد خانواده‏ات برگردى؛ زيرا من دوست ندارم جز خير و نيكى از ناحيه من به تو آسيبى برسد و آن‏گاه به همراهان خود اظهار داشت هر كدام علاقه‏منديد مى‏توانيد با من بمانيد، در غير اين صورت اين آخرين ديدار ماست.

چه چیزی زهیر را این چنین دگرگون می‌کند؟

 چگونه زهیری که هوادار عثمان بوده درخواست امام را برای یاری ایشان لبیک می‌گوید و به یک باره از همه دنیا چشم می‌پوشد و برای یاری حضرت راهی کربلا می‌شود؟

زهیر از هدایت الهی بهره‌مند می‌شود و در غیر این صورت اگر او به روند زندگی خود ادامه داده بود مانند بسیاری از مردمان آن دیار در سیل جاماندگان کربلا قرار می‌گرفت. مقیّد بودن زهیر به امر به معروف و نهی از منکر تا آخرین لحظات در تاریخ نقل شده است که زهیر چندین بار تلاش کرد تا دشمنان را به خطای خود آگاه کند، اما آنها پندپذیر نبودند. مسلما کسی که خیر خواه مسلمانان است خداوند نیز خیر خواه اوست.

در آخرین تلاشی که زهیر برای هدایت لشکریان عبیدالله کرد راوى مى‏گويد مردى از پشت سر صدا زد اى زهير! ابا عبد اللّه (ع) مى‏فرمايد: به سوى ما بازگرد، به جانم سوگند! همان گونه كه مؤمن آل فرعون به بهترين وجه ممكن قوم خود را پند داد و به سوى خدا فرا خواند تو نيز چنين كردى تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد و بدين سان زهير به سوى ياران امام حسين (ع) بازگشت‏.

این مطلب نشان دهنده این است که وقتی زهیر راه حق را فهمید تمام هم و غم خود را برای نجات مسلمانان از عذاب الهی به کار گرفت. در واقع، شناخت زهیر از مسیری که در آن قدم گذاشته بود از چنان عمق و استواری برخوردار است که دائما تلاش می‌کند سایر افراد را که در گمراهی به سر می‌برند به راه راست هدایت کند.

دعای امام حسين (ع) در حق زهیر

سروى در مناقب مى‏گويد آن‏گاه كه زهير از اسب به زمين افتاد، امام (ع) بالين او حاضر شد و فرمود: «لا يبعدنّك اللّه يا زهير! و لعن اللّه قاتليك، لعن الذين مسخوا قردة و خنازير»، خداوند تو را از رحمت خويش دور نگرداند و قاتلان تو را مانند كسانى كه با لعنت خدا به صورت ميمون و خوك در آمدند، لعنت نمايد.

منابع: www.nooreaseman.com                                                                        





[1] الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم ج3، ص91

[2] هدایه الامه الی احکام الائمه علیهم السلام ،ج3،ص125

[3] بحارالانوار، ج50 ، ص 298

[4] الانوار الساطعة ، ج 3 ، ص 391

[5] بحارالانوار، ج 2 ، ص 94

[6] احتجاج ، ج 2 ، ص 331

[7] زندگي‌نامه زهيربن قين در پايان بحث بيان شده است.

[8] سوره مباركه آل عمران، آيه 19

[9] بحارالانوار، ج 24 ، ص 290

[10] بحارلانوار، ج 26 ، ص 1

[11] سوره مباركه بينه، آيه 5

[12] سوره مباركه شوري، آيه 13

[13] تفسير فرات كوفي، ص 579

تعجیل در فرج بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات






محتوای مرتبط