.


 چكيده تفسير زيارت جامعه كبيره (استاد گرامي خانم زهره بروجردي)        جلسه 67( و ايدكم بروحه ...)

«وَ أَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ وَ رَضِيَكُمْ خُلَفَاءَ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَجاً عَلَى بَرِيَّتِهِ وَ أَنْصَاراً لِدِينِهِ وَ حَفَظَةً لِسِرِّهِ وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَةً لِوَحْيِهِ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِه‏»

« وَ أَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ »

خدا شما را به وسيله روح خودش مؤيد و توانا كرده است، اين جا دو كلمه است:

1-  تاييد

2-  روح

«أَيَّدَ» از ماده يد، به معناي دست است، دست نماد قدرت و قوّت است ما حضرات معصومين (ع) را نماد قدرت خداي سبحان در عالم مي‌دانيم، قدرت انجام همه امور را در نظام عالم دارند و كمترين ضعف و عجزي به اين بزرگواران نسبت داده نمي‌شود.

بعضي از شارحين زيارت مي‌گويند: « أَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ » خدا قوّت خاصي را به شما حضرات معصومين (ع) داده و انواع توانمندي‌ها را در اختيارتان قرار داده ، « بِرُوحِهِ » توانمندي كه نصيبتان شده مختص خود شماست، اين سبب در هيچ مسبب ديگري جاري نيست، خداي سبحان با روحي كه آن روح فقط در شما جريان دارد اين توانمند‌ي‌ها را در اختيارتان نهاده است، از روح القدس شما حتي مرسلين بي‌بهره‌اند.

در دنيا توانمندان كم نيستند مثلاً‌ مرتاضاني كه توانايي‌هاي خاص و فوق طاقت بشر دارند. نَفْس توانمندي مهم نيست زيرا ميزان توانمندي شيطان كم نيست بلكه منظور ما توانمنديهاي مؤثر و مثبتي است كه مطلوب شريعت است نه توانمندي‌هاي نامشروع ، مثلاً‌ اگر كسي از طريق سحر و جادو و در پي تجليب و تحبيب قلوب باشد امر درستي نيست.

بلكه بحث « أَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ » است، توانمندي با عنايت خاصي كه اختصاص به حضرات معصومين (ع) دارد، چنين توانمندي را حتي ابراهيم خليلُ الرحمن با همه قداستش نداشت و موسيِ كليم با تمام مقامات متعالي‌اش از آن بي‌بهره بود، اين توانمندي‌ خاص حضرات معصومين (ع)‌ است چون اين روح خاص آنهاست.

ابوبصير از امام صادق عليه السلام درباره تفسير آيه « وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا»[1] « همان گونه(كه بر پيامبران پيشين وحى فرستاديم) بر تو نيز روحى را بفرمان خود وحى كرديم؛ »

سؤال مي‌كند ، مولاي من! چه روحي است كه به وسيله آن بر پيامبر وحي شده ؟

 امام صادق (ع)‌ فرمودند :  « خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص يُخْبِرُهُ وَ يُسَدِّدُهُ وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِه‏ » [2] اين روح مخلوقي است بزرگتر از جبرييل و ميكاييل و اين روح هميشه با پيامبر است و بعد از پيامبر با بقيه حضرات معصومين (ع).

با درايتي در روايت مي‌گوئيم:

قدرت جبراييل در نظام عالم به چه اندازه است جبرييلي كه ملك مؤكل عِلم است، و هر ملكي كه در عالم مأمور علم رساني به مردم است زير مجموعه جبرييل است، چه ميزان علم با وساطت جبرييل در ميان افراد بشر توزيع مي‌شود اين روح از جبرييل بزرگتر  است.

همچنين ميكاييل ملك مؤكل رزق است هر رزقي كه در ميان افراد بشر توزيع مي‌شود  به اذن حق واسطه ميكاييل است و اعوان و انصار او، امّا در مورد حضرات معصومين (ع) مي‌گوئيم: ميزان توانمندي شما با جبرييل و ميكاييل قابل قياس نيست، خداي سبحان شما را به سبب روح  كه خاص شما‌ست تقويت نموده و توانا كرده.

اگر سؤال كنيد آيا توانمنديهاي حضرات معصومين (ع)‌ به ما نيز داده شده است؟

در پاسخ مي‌گوئيم: حكايت ما و حكايت حضرات معصومين (ع)‌ مانند پدر پولداري است كه پول فراواني در اختيار فرزندش قرار مي‌دهد امّا فرزند شيوه استفاده صحيح از دارايي‌هايش را ندارد و آن را تباه مي‌كند و به اصطلاح عاميانه بد خرج مي‌كند به همين جهت آن پدر كمك هزينه فرزندش را قطع مي‌كند.

حضرات معصومين (ع) هم توانمنديهايشان را در اختيار ما قرار مي‌دهند امّا ما همان فرزندي هستيم كه دارايي پدر‌مان را به جا و درست استفاده نمي‌كنيم.

هر يك از ما تا بحث توانمندي حضرات معصومين (ع)‌ به ميان مي‌آيد فوراً‌ حاجت جزئي‌مان را به ميدان مي‌كشيم و طلب رفع حاجت مي‌كنيم در حالي كه غافل از اين نكته‌ايم كه توانمندي‌هاي حضرات معصومين (ع) براي هدايت و به كمال رسيدن و تكميل نفوس ناقصه‌ي بشر است نه براي افزايش عشق و حبّ به دنيا در وجود ما. آنان توانمندي‌هايشان را براي خروج مردم از جهالت صرف مي‌كنند نه ثبوت آنان در جهالت.

معصومين (ع)‌ روح القدسي دارند كه به واسطه توانايي‌هاي آن روح القدس، ذره‌اي درماندگي در آنها راه ندارد.

اگر سؤال كنيد اين ميزان توانمندي در عالم مربوط به چه كساني است ؟ آيا شامل حال پيامبران هم مي‌شود؟

در پاسخ مي‌گوئيم: نه، چنين نيست فقط چهارده معصوم (ع) از اين روح القدوس بهره‌مندند زيرا در ميان زندگي پيامبران لحظاتي ديده مي‌شود كه دچار عجز و ناتواني شده‌اند امّا حضرات معصومين (ع) حتي لحظه‌اي در طول عمر مباركشان دچار ناتواني و عجز از انجام امري نشده‌اند، و مثلاً‌ در ميان پيامبران حضرت نوح(ع) از هدايت قوم خود درمانده شد ، حضرت يونس (ع) نيز قومش را نفرين نمود. اين برخورد نشان از درماندگي آنها در امر تربيت است، امّا در زندگي هيچ يك از حضرات معصومين (ع) چنين صحنه‌اي وجود ندارد چون « أَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ » چون آنان با روح القدس تأييد مي‌شوند.

هر يك از پيامبران در طول زمان پيامبري‌شان چون احساس درماندگي مي‌كردند به آل كساء متوسل مي‌شوند و با توسل به آنان از گرفتاري‌شان رها مي‌شدند.

« وَ رَضِيَكُمْ خُلَفَاءَ فِي أَرْضِهِ »

خدا شما را به عنوان خليفه خود در زمين پسنديد، خليفه به دو معنا است:

1-  به معني كسي كه پشت ديگري در حركت است. يعني به دنبال ديگري مي‌آيد در اين فراز ما به معصومين (ع) عرض مي‌كنيم: شما به دنبال رُسل و پيامبران در زمين آمده‌ايد.

2-  در معناي دوم خليفه، مُدّبر الامور است ، يعني كسي كه تدبير امور به دست اوست.

اعتقاد ما اين است كه خداي سبحان مدبر الامور است و ابدي ، سرمدي و حيّ و قيوم ... است.

در اين فراز ما به حضرات معصومين (ع) عرض نمي‌كنيم « العياذ بالله » خداي سبحان شما را جايگزين خود قرار داده و خود غايب شده ، بلكه بيان مي‌داريم شما خليفه خداي سبحان‌ايد و جلوه تامّه حضرت حق‌ايد او واجب الوجود است و شما ممكن الوجود ، وجود خداوند استقلالي است و وجود شما تبعي.

 در اين فراز ما به حضرات معصومين (ع) به عنوان خليفه خداي سبحان سلام مي‌دهيم و هر خليفه‌اي بايد متّصف به صفات كسي باشد كه به جاي او قرار گرفته اين صفات عبارتند از:

اولاً : تبايني ميان جانشين و نفر اصلي وجود نداشته باشد.

ثانياً: به مسؤل اصلي نزديك باشد تا هر زمان كه لازم است با او ارتباط برقرار كند.

ثالثاً : خليفه نبايد مردم را از نظر خودش خبردار كند، بلكه بايد آنها را از نظرات مسؤل اصلي مطلع كند زيرا كسي نبايد در مقابل نظر مسؤل اصلي نظري داشته باشد.

رابعاً : اختيارات خليفه بايد كاملاً‌ وسيع باشد تا بتواند نظرات مسؤل اصلي را در رابطه با مردم به اجرا درآورد.

با اين مقدمات به جايگاه حضرات معصومين (ع) توجه مي‌كنيم:‌

خداي سبحان دائماً‌ حاضر و شاهد و قيوم و ... است و صفات حضرات معصومين (ع)‌ جلوه صفات خداي سبحان است زيرا خداي حَيّ و حاضر جانشيني لازم ندارد بلكه جلوه‌‌‌اي مي‌‌خواهد تا صفات او را به نمايش بگذارد كه حضرات معصومين (ع)‌ در اين جايگاهند.

خليفه جايگزين كسي مي‌شود كه خود در اجراي امري حضوري نداشته باشد.

خداوند سبحان وجود حضرات معصومين (ع) را ملجأ و پناهگاه مردم قرار داده تا هر گاه آنان بخواهند رجوعي داشته باشند به معصومين رجوع كنند و در پس رجوع به اين بزرگواران ، رجوع به خداوند سبحان داشته باشند، به همين دليل رجوع به حضرات معصومين (ع) اصلاً‌ توقف و خطري براي مراجعه كنندگان در پي ندارد.

چون اولاً : اين بزرگواران در برابر خداي سبحان تسليم محض‌اند و در مقابل حضرت حق نظري از خود ندارند. عبارت : « اشهد انّ محمد عبده و رسوله » به اين معناست كه شهادت مي‌دهم محمد (ص) عبد و رسول خداي سبحان است و عبد در مقابل مولي تسليم محض است و خودي ندارد.

 ثانياً‌ : آنكه صفات خداي سبحان در كامل‌ترين شكل در حضرات معصومين (ع)‌ جلوه‌گر است اگر در دعاي جوشن كبير 1000 اسم خداي سبحان خوانده مي‌شود حضرات معصومين جلوه همه اسامي و صفات خداي سبحانند، تنها نامي كه جلوه‌گري در عالم ندارد نام « هو » است اين اسم، اسم غيب الغيوبي حضرت حق است در غير اين نام حضرات معصومين (ع) جلوه تامه همه اسامي حضرت حق‌اند مانند : قدير، رئوف شفي، قاضي، و ...

وقتي هر يك از ما به معصوم مراجعه مي‌كنيم در حقيقت به جلوه‌گاه صفات الهي مراجعه كرده‌ايم.

از سوي ديگر معصوم هيچگاه مردم را به خود دعوت نمي‌كند بلكه او تنها به عنوان دليل راه است، و او دست انسان را مي‌گيرد تا به حق برساند.

حضرات معصومين (ع) به دليل مقام عصمت مطلقه‌شان خطا نمي‌كنند در حالي كه زياد اتفاق مي‌افتد جانشين‌ها دچار خطا مي‌شوند امّا معصوم چنين نيست آنان در نظراتشان حتي يك لحظه هم تخطي و ترديدي ندارند.

« رَضِيَكُمْ خُلَفَاءَ فِي أَرْضِهِ » خداي سبحان شما را در زمين خليفه قرار داد در قرآن آمده است: ملائك شرط خليفه شدن را تسبيح و تقديس ذكر كرده‌اند وقتي خدا به ملائكه گفت: « إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً »[3] « من در روى زمين، جانشينى‏[ نماينده‏اى‏] قرار خواهم داد.»

ملائكه گفتند:  « نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّس‏ » [4] «‌ ما تسبيح و حمد تو را بجا مى‏آوريم، و تو را تقديس مى‏كنيم.»

در نگاه ملائكه شرط خليفه شدن آن است كه خليفه هيچ عيبي را به خداي سبحان نسبت ندهند، و دائم ثناگوي حق باشد، خداي سبحان فرمود‌:‌ اين شرط لازم است امّا كافي نيست شروطي جداي از اين شروط لازم است.

اگر ما معصومين (ع) را خليفة الله مي‌دانيم معتقديم كه آنان در بالاترين قله تسبيح و حمد خداي سبحانند غذاي ملائكه تسبيح است اما ميزان حمد و تسبيح حضرات معصومين (ع) با ملك قابل مقايسه نيست، در حقيقت ميزان تسبيح و تقدس ملائكه براي خليفه شدن كافي نبود بلكه بايد ميزان بيشتري تسبيح و تحميد گفته شود.

هر گاه كسي خليفه شد بايد تمام كمالات كسي كه خليفه او شده در فرد هويدا گردد. مثلاً خداوند سبحان نور است.

قرآن مي‌فرمايد:‌  «‌ اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏ » [5] « خداوند نور آسمانها و زمين است؛ »

نور چيزي است كه دائم در حال تابش است وقتي معصومين (ع) را در جايگاه الهي مي‌دانيم ، اعتراف مي‌كنيم كه خداوند كمال را به طور بي‌نهايت در وجود شما قرار داده و اين كمال مخفي نيست بلكه بروز و تابش و جلوه‌گر‌هاي خاص خود را دارد.

اگر بگوئيم: اين جلوه‌گري‌ها چگونه است؟

عرض مي‌كنيم:‌ عرفا مي‌گويند: چگونه آهن هرگاه در كنار آتش قرار مي‌گيرد و به شدت گداخته مي‌شود اثر آتش را مي‌يابد هر چند از جنس آتش نيست، به همان اندازه كه آتش مي‌سوزاند آهن هم مي‌سوزاند ولي آهن، آتش نيست، حضرات معصومين (ع) به دليل شدت قربشان به خداي سبحان صفات حضرت حق را دارا هستند ولي اين صفات استقلالي نيست تبعي است.

امير المؤمنين (ع) بارها اعلام مي‌كردند ما را خدا ندانيد و بعد از آن  هر چه مي‌خواهيد از ما تعريف كنيد، بكنيد، «‌ نزّلونا عن الرّبوبيّة و قولوا فينا ما شئتم‏ » از مقام ربوبيّت ما را پايين بياوريد پس از آن هر چه خواستيد بگوئيد: ما بنده هستيم خدا نيستيم.

در زيارت اباعبدالله الحسين (ع) هم مي‌خوانيم :

«‌ إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُم‏ »[6]

اراده خدا در مقدراتش اول بر شما وارد مي‌شود بعد از شما به سوي ديگري صادر مي‌شود خدا شما را در ابتداي عالَم به اراده خويش كرده و سپس آن را در عالم جاري مي‌كند و اراده شما ذره‌اي از اراده حق جدا نيست.

اگر سؤال كنيد چرا گاهي به امام متوسل مي‌شويم حاجت نمي‌گيريم، ولي به امامزاده متوسل مي‌شويم حاجت مي‌گيريم؟

جواب مي‌دهيم: چون امام از اراده خدا مطلع است ايشان مي‌دانند خداوند اراده فلان حاجت بنده را نكرده به همين دليل معصوم اصلاً‌ از خدا درخواست نمي‌كند، ولي امامزاده از علم خدا مطلع نيست و درخواست مي‌كند و خداي سبحان به درخواست او بها مي‌دهد.

امام مي‌داند كه خدا نمي‌خواهد و آنچه را كه خدا نمي‌خواهد معصومين (ع) از خدا طلب نمي‌كنند، از مستخلف عنه چيزي را طلب مي‌كند كه مي‌دانند با آن موافقت مي‌شود امّا اگر بداند مباينت دارد اصلاً‌ درخواست نمي‌كند.

چرا اينها خليفة‌ الله في ارضه هستند؟ دليل اين كه معصومين (ع) خليفه خدا در زمين هستند چيست؟

1-  زمين محل طغيان است در حالي كه در آسمان چيزي طغيان نمي‌كند. در آسمان همه چيز سلم و تسليم محض‌اند، ملائكه قدرت بر ترك ندارد، آنان فقط قدرت بر تسريع يا تأخير امور دارند، ملائك همگي به سرعت امر خدا را انجام مي‌دهند و در آن درنگ و تأملي ندارند در طول تاريخ دو ملك داريم كه در امر حق تعلل كرده‌اند يكي دردائيل و ديگري فطرس است.

تأخير انجام فرمانشان سبب شد كه هفتصد سال ميان زمين و آسان معلّق بودند در زمين اختيار فعل و ترك وجود دارد به همين دليل طغيان در زمين زياد است، اما حضرات معصومين (ع) گامي جلوتر و يا عقب‌تر از خداي سبحان برنداشته‌اند در زميني كه اكثريت مردم طغيان مي‌كنند از آنان ذره و لحظه‌اي طغيان ديده نشده است.

اگر سؤال كنيد آيا حضرات معصومين (ع)‌ فقط خليفة‌ الله در زمين‌اند و در آسمان خلافتي ندارند؟

پاسخ مي‌دهيم : آثار خلافت آنان در زمين بيش از آسمان‌ها جلوه‌گر است چون در زمين طغيان و جنگ و خونريزي هست امّا در آسمان‌ها جنگ و خونريزي و معصيتي نيست.

علت اين كه حضرات معصومين (ع)‌ به عنوان «خُلَفَاءَ فِي أَرْضِهِ» مطرح شده‌اند اين است كه زمين ظرف وجودي مكلفين است هر مكلفي در دنيا دوره تكليفش از زماني مشخص تا زمان ديگر است.

معصومين (ع) در اين فاصله زماني براي هر مكلفي خليفه هستند هر مكلفي كه بخواهد به خدا مراجعه كند ابتدا به معصومين مراجعه مي‌كند تا از طريق آنها به خدا رجوع كند.




[1] سوره مباركه شوري ، آيه 52

[2] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ،  ج‏25 ،  ص 47

[3] سوره مباركه بقره، آيه 30

[4] همان

[5] سوره مباركه نور ،‌آيه 35

[6] الكافي ،  ج‏4  ، 577   باب زيارة قبر أبي عبد الله الحسين بن علي ع .....  ص : 572

تعجيل در فرج بقية‌ الله الاعظم عجل الله تعالي فرجه الشريف صلوات






محتوای مرتبط