.

 
حريم انس                                           برگرفته از سلسله سخنراني‌هاي سركار خانم زهره بروجردي
 

 شكرگزاري از مهمترين راهكارهايي است كه زندگي را در كام انسان شيرين مي‌سازد زيرا بسيار اتفاق مي افتد افرادي از انواع نعمتها بهره‌مندند اما احساس رضايت نمي كنند وآرامشي ندارند، اين وضعيت آنان به دليل آن است كه اين گروه حقيقتاً چشم و قلب شاكري ندارند و نعمات در چشم آنها حقير و كم ارزش است ، آنان هميشه خود را طلبكار خداي سبحان مي‌دانند، ‌اگر ما مي‌خواهيم تا در شمار اين گروه نباشيم  و در زندگي از حركات كمالي بازنايستيم و قوّه‌هاي به امانت گذاشته در اندرونمان به فعليت برسد بايد كه از شكرگزاري حضرت حق غفلت نكنيم.

شكرگزاري ما نبايد تنها در وجود خودمان حبس شود بلكه بايد در فضاي اطرافمان جلوه‌گرباشد يكي از اين فضاها خانواده است و اولين پايگاه اجتماعي شكر فضاي خانواده است. به عبارتي ديگر اگر ما خواهان آنيم تا از حركت‌هاي كمالي باز نمانيم و از داده‌ها و نعمت‌هايمان بطور كامل  استفاده بكنيم و قوّه هايمان را به فعليّت برسانيم بايد پايبند به امر شكرگزاري باشيم ، شكرگزاري نبايد تنها فردي و منحصر به خود شخص ما باشد بلكه بهتر است كه در فضاي خانواده رعايت شود .

شكر داراي مراحلي است:

1. شكر قلبي: اين نوع شكر گاهي ميان بنده و خداست كه در اين مرحله قلب سپاسگزار حضرت حق است و گاهي قلوب افراد شاكر الطاف يكديگر است، اما اين نوع شكرگزاري در ظاهر و باطن فرد اثر دارد و سيرت و صورت او را ملكوتي مي‌كند ،‌ اگر همين نوع شكر در ميان افراد يك خانواده ساري و جاري شود سبب مي‌گردد تا اعضاي آن كانون از يكديگر راضي و خشنود باشند و اثر رضايت قلبي‌شان افراد خانواده سبب مي‌شود تا با يكديگر برخورد شايسته و مناسبي داشته باشند ، شكر قلبي آنان از همديگر باعث مي‌شود تا سخن گفتنشان به هم  پسنديده باشد، رضايت در چهره‌هايشان هويدا گردد و از زندگي كنار هم لذت ببرند.

3. شكر لساني : در سخن حكيمانه اي آمده است « مَن‏ لَم‏ يَشكُرِ المَخلوُق‏ لَم يَشكُرِ الخالِق» « هر کس در مقابل احسان و نیکی بندگان خداوند شکرگزاری نکند خدا را شکر نگفته است» كسي كه شكرگزار مخلوق نباشد شكرگزار خالق نيست ، اين كلام دليل بر جاري شدن فرهنگ سپاسگزاري در ميان مردم است ، اگر شكر زباني فرهنگ خانواده‌اي باشد به يقين كانون آن خانواده گرم تر از خانواده همسان خويش است . اگر فرزندي سپاسگزار زباني از مادر خويش باشد و مادر سپاسگزار الطاف فرزند باشد حتماً‌ اين دو از بودن با هم بيشتر احساس رضايت مي كنند همچنين اگر زن و مردي خود را موظف كنند تا در مقابل زحمات يكديگر از هم تشكر زباني داشته باشند بيشتر براي انجام كار خير ترغيب مي شوند  بعلاوه اينكه باور دارند آنكس كه شاكر ديگري باشد در چشم خداي سبحان جاي دارد و خدا بهترين تشكرها را از او دارد ، در دعاي جوشن كبير آمده است «يا خيرالشاكرين» اي كسي كه تو بهترين تشكرها را از بنده داري . خداوند سبحان بي نياز از سپاسگزاري بندگان است اما چون بنده خويش را شاكر مي خواهد به شكر و سپاس او توجه ويژه دارد.

گاهي افراد سپاسگزارند اما سپاسگزاري خويش را با منّت همراه مي‌كنند ، اين شكرگزاري  نه تنها ارتقاء و كمالي براي آنان در پي ندارد بلكه خيرات و اعمال حسنه‌شان آنها را حبط مي كند اين شكرگزاري نيز قربة إلي الله و براي تقرب به حق نبوده بلكه براي رضايت نفس است كه هيچ ارزشي ندارد.

شكر و سپاسگزاري از افراد بايد بسيار ساماندهي شده و با رعايت اعتدال باشد زيرا چنانچه از حد خود فراتر رود عادي و بي‌اهميت مي‌شود . از سوي ديگر اگر شكر از ديگران بسيار كم و نادر باشد سبب مي‌شود تا افراد خانواده مردم منتظر و متوقع از يكديگر شوند.

3.  شكر اعضاء و جوارح : در اين نوع شكر از حد قلب و زبان فراتر مي‌رود و اعضاء و جوارح شاكر مي‌گردند ، مثلاً‌ چشم در نگاه شاكر است ، دست از زحمت براي ديگري خودداري نمي كند، قدمها در خيرات برداشته مي‌شوند ، نگاه از روي رغبت در فضاي خانواده نوعي شكرگزاري چشم است و گوشي كه مشتاق شنيدن صداي مخاطب باشد گوش شاكري است و هم چنين  اند ساير اعضاء .

اگر خداي ناخواسته شكرگزاري فقط لقلقه زبان باشد و در كردار هيچ نمودي پيدا نكند حالت نفاق به خود مي‌گيرد زيرا فرد با زبان چيزي مي‌گويد كه قلب و اعضاء وجوارح با آن هماهنگ نيست.

شكر هم بايد در حضور باشد و هم در غياب، اگر كسي لسان و قلب و اعضاء و جوارح شاكري دارد بايد حضور و غيبت ديگران براي او فرقي نكند ، شكر غيابي يعني طرفين در نبود يكديگر به گونه‌اي رفتار كنند كه عزت ديگري را خدشه‌دار نكنند و اين در فضاي خانواده بيش از هر جاي ديگري بايد رعايت شود.

آيين زندگي(2)

فرض ما تنها سازگاري زن و مرد با يكديگر نيست ، رابطه‌ي سالم آنها وسيله‌اي براي ارتقاء و كمال روحي آندو و اطرافيان آنهاست.

هرگونه اختلاف و اصطكاك در زندگي زناشويي شامل « الَّذينَ يَصُدُّونَ‏ عَنْ‏ سَبيلِ اللَّه‏»[1] « همانان كه [مردم را] از راه خدا باز مى‏دارند» مي‌شود و هر برخورد نامناسب، زوجين را از حركت در مسير عبوديت باز مي‌دارد و چنانچه يكي از دو طرف سبب اصطكاك در زندگي شود اثر اين اصطكاك نه تنها لذت زندگي زا از خود مي‌گيرد بلكه مانع رشد ديگران مخصوصاً همسرش مي‌شود و سير عبوديت او را كند و با سختي همراه مي‌كند. هر برخورد تنش زايي و هر اختلافي مانع سرعت سير و رشد كمالي مي‌شود و توان و نيرويي كه مي‌توانست از اين زوجين در مسير عبوديت خداي سبحان بكار گرفته شود و سبب آرامش و نشاط آنان گردد ، در لابلاي اين اختلافات از بين مي‌رود و بسيار جاي تأسف است فضايي كه زوج به گفته قرآن مي‌توانست آرامش خود را از زوجه كسب كند و آن آرامش را در بندگي حق بكار برد به فضايي پر از اختلاف و تشنج تبديل شود.

وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (21)[2]

مفسرين مي‌گويند قطب خانواده و مركزيت خانه با زوجه است و آنان استناد مي‌كنند به اين عبارت قرآن كه مي‌گويد« لِتَسْكُنُوا إِلَيْها » «ما زن را عامل ايجاد آرامش در خانواده قرار داديم و بالذات اين آرامش را در وجودش جاي داديم.

اگر اين هديه الهي به زن با ابزاري كه حضرت حق به زوجين عطا مي‌كند همراه شود زندگي آسماني و به دور از هرگونه تنشي را در پي دارد .

اگر « لِتَسْكُنُوا إِلَيْها » به « جَعَلَ‏ بَيْنَكُمْ‏ مَوَدَّةً وَ رَحْمَة » افزون شود ثمره‌اش پايگاه عاطفي است كه زن و مرد به هيچ جايگاه ديگري توجه ندارند، اگر هريك از آن دو آرامش و رحمت و مودت را در زندگيشان جاري كنند به يقين سعادتمندترين زندگي را خواهند داشت.

شرط لازم مودت ، اعلام محبت نهفته‌ي در قلب است. نبايد محبت‌ها تنها در محدوده قلب باقي بماند بلكه بايد به نحوي اعلام شود و ظهور زباني و بروزي داشته باشد.

در كتاب من لا يحضره الفقيه روايتي وارد شده « أَخْلِصْ‏ وُدَّكَ‏ لِلْمُؤْمِن»‏ نسبت به هر مؤمن داراي مودتي خالصانه باش. يعني به خاطر خدا به او مودت داشته باش. مودتي كه براي رضاي خدا باشد، فنايي در آن نباشد، حال اگر اين مودت قلبي و لساني ميان زن و مرد در زندگي جلوه‌گر شود سامان زندگي آنها را بيمه مي‌كند.

مودت امر قلبي است كه از فرد به ديگران سرايت مي‌كند يعني مودت فرد به ديگران باعث مودت ديگران به او مي‌شود.

« جَعَلَ‏ بَيْنَكُمْ‏ مَوَدَّةً وَ رَحْمَة » خداي سبحان ايجاد كننده‌ي مودت در زوجين مي‌باشد و زوجين افزايش دهنده يا كاهش دهنده‌ي آن مي‌باشد به اين دليل بايد چگونگي افزايش و كاهش آن را ياد بگيرند. 



[1] - سوره مباركه اعراف آيه 45

[2] 0 سوره مباركه روم آيه 21

 تعجيل در فرج بقية الله الاعظم عجل الله تعالي فرجه الشريف صلوات