.

در محضر امام رئوف ( استاد محترم سركار خانم زهره بروجردي)                                                  جلسه 39

در خدمت فرمايشات حضرت علي بن موسي الرضا (ع)‌ قرار داريم. در بحث امروز به بررسي تفسير آيه‌ي 102 سوره‌ي مباركه‌ي بقره از لسان مطهر حضرت مي‌پردازيم.[1]

« اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى‏ مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ‏ وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْر... ‏»

«و آنچه را كه شيطان‏[صفت‏]ها در سلطنت سليمان خوانده [و درس گرفته‏] بودند، پيروى كردند. و سليمان كفر نورزيد، ليكن آن شيطان‏[صفت‏]ها به كفر گراييدند كه به مردم سحر مى‏آموختند...»

«آن جناب فرمود كسانى كه گمان كردند كه سليمان بجهت سحر مملكت پيدا كرد متابعت كردند از آنچه را كه كفار از شياطين از سحر و نيرنگات در عهد سليمان ميخواندند »

حضرت فرمودند:‌ در ملك سليمان سحر و جادوهايي وارد مي‌شد كه شياطين گمان مي‌كردند سليمان با آن سحر و جادوها پادشاهي مي‌كند آنان با خود مي‌گفتند: ما نيز با همين سحر و جادو مي‌توانيم با پادشاهي و قدرت برسيم. امّا خداوند سبحان سخن آنان را رد كرد و فرمود:‌ «وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ » ( سليمان كافر نبود ) امّا شياطين كافر بودند و به مردم سحر و جادو مي‌آموختند. « وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْر »

حضرت امام رضا (ع)‌ در ادامه آيه مي‌فرمايند:  بعداز حضرت نوح جادوگران و فريبكاران زياد شدند. خداوند دو فرشته به نام هاروت و ماروت فرستاد تا نحوه‌ي ابطال سحر را به آن پيامبر بياموزند و او نيز مطالب را به فرمان خدا به مردم بياموزد تا مردم سمّ را با پادزهر مخصوص آن از ميان بردارند.

قرآن مي‌فرمايد:‌»...ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُر...»[2] « با اينكه آن دو [فرشته‏] هيچ كس را تعليم [سحر] نمى‏كردند مگر آنكه [قبلاً به او] مى‏گفتند: «ما [وسيله‏] آزمايشى [براى شما] هستيم، پس كافر نشوید »

آن دو ملك به هر كس كه چيزي‌ مي‌آموختند به آنان مي‌گفتند:‌ خدا ما را براي آزمايش شما فرستاده پس كافر نشويد.

نكته عجيب در آيه آن است كه در دو قسمت از آيه ساحر، كافر معرفي مي‌شود با توجه به اين نكته بايد بگوئيم هر ساحري، كافر است. اگر بپرسيد اين دو ملك چگونه آموزش سحر مي‌دادند. امام رضا (ع)‌ مي‌فرمايند: به صورت بشر درآمده بوده‌اند، و آموزش چگونگي سحر و بطلان آن را به همه آموزش مي‌دادند. امّا در عين آموزش به مردم متذكر مي‌شدند كه اگر ساحر شويد، كافريد و با آموخته‌هايتان مورد آزمايش قرار مي‌گيرد.

قرآن مي‌فرمايد: « فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِه‏»[3]

« مگر اينكه از پيش به او مى‏گفتند: «ما وسيله آزمايشيم كافر نشو! (و از اين تعليمات، سوء استفاده نكن!)» ولى مردم از آن دو فرشته، مطالبى را مى‏آموختند كه بتوانند به وسيله آن، ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند؛ »

 در حقيقت مردم در پي فرا گرفتن هر آنچه براي آنان منفعت داشت نبودند بلكه امور مشتبه را مي‌آموختند. آنان بجاي دفع سحر، طريقه‌ي استفاده از سحر را ياد مي‌گرفتند.

ادامه آيه‌: « وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُون‏ » « ولى هيچ گاه نمى‏توانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زيان برسانند. »

البته مردم با سحري كه مي‌آموختند به كسي ضرري نمي‌زدند، مگر اينكه خدا اجازه‌ آن ضرر را مي‌داد. اگر شما بپرسيد باذن الله اينجا چگونه تعبير مي‌شود چگونه خداي سبحان اجازه ضرر رساني به ديگران را صادر مي كند؟

حضرت مي‌فرمايند: « باذن الله » يعني به اطلاع خدا، نه به اجازه او. خداي سبحان اجازه‌ي انجام حرام براي كسي صادر نمي‌كند امّا حضرت حق از ضرر رساني افراد نسبت به ديگران اطلاع دارد. خدا مي‌داند اين مردم با آنچه ياد مي‌گيرند به يكديگر ضرر مي‌زنند.

در حقيقت اطلاع خدا از موضوع نوعي آزمايش براي مردم بود.

آيه مي‌فرمايد:‌ « وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُم‏ » « آنها قسمتهايى را فرامى‏گرفتند كه به آنان زيان مى‏رسانيد و نفعى نمى‏داد. »

مردم دائماً‌ از اين دو فرشته اموري را مي‌آموختند كه به ضرر خود آنها بود، نه به نفعشان.

امام رضا (ع)‌ مي‌فرمايند: كار اين گروه سبب مي‌شد تا به دين آنها ضرر وارد شود، مردم آنچه را مي‌آموختند نفعي به دين‌داري آنها نمي‌رساند. حضرت در ادامه مي‌فرمايند: « يَنْسَلِخُونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ بِذَلِك‏ » « بلكه ايشان را بسبب اين عمل از دين خدا بيرون مي‌كرد»

حضرت از فعل «يَنْسَلِخُون» استفاده مي‌كنند سلاخي در لغت آن است كه پوستي را چندان باد كنند كه از پوست جدا شود.

آيه در ادامه مي‌فرمايد:‌ «لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ »

« و مسلما مى‏دانستند هر كسى خريدار اين گونه متاع باشد، در آخرت بهره‏اى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى‏دانستند! »

اگر مي‌دانستند چه بد معامله‌اي و چه بد خريد و فروشي با سحر انجام داده‌اند آنان در ظاهر يك سلسله منافع را براي دنياي خود خريدند امّا آخرتشان را به بهاي اندك فروختند. از مضمون كلام حضرت استنباط مي‌شود كه ساحر اصلاً آخرتي را قبول ندارد كه اهل سحر مي‌شود و اين سخن حضرت با توجه به آيه است كه ساحر را كافر معرفي مي‌كند.

اگر بپرسيد ذكر روايت مربوط به سحر چه كاربري براي ما دارد ؟

عرض مي‌كنيم : در روزگار ما نيز كم نيستند كساني كه گرفتار سحر و جادوگري شده‌اند. سؤالات زيادي در اين رابطه از سوي مردم وجود دارد كه آيا مراجعه به ساحر اشكال دارد؟ آيا مي‌توان خود را از سحر در امان داشت؟

در پاسخ عرض مي‌كنيم:

سحر حرام است و ساحر از راه حرام ارتزاق مي‌كند آن كس كه براي سحر كردن ديگران پولي به ساحر مي‌پردازد پولش را در راه حرام خرج كرده است.

در رابطه با راههاي غلبه بر سحر روش‌هاي فراواني وجود دارد به عنوان نمونه حضرت آية الله بهجت مي‌فرمايند: هر گاه ديديد كسي شما را زياد اذيت مي‌كند اين آيه را زياد تلاوت كنيد « رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ  »[4] « «من مغلوب(اين قوم طغيانگر) شده‏ام، انتقام مرا از آنها بگير!»

اگر بپرسيد آيا فالگيرها هم حكم ساحر را دارند ؟

در پاسخ مي‌گوئيم: كار فالگير نيز از باب پيشگوئي است او كاهن است و كسب او نيز حرام مي‌باشد. پيشگوئي جزء مكاسب محرمه است.

 اگر بپرسيد چرا حرام است؟

عرض مي‌كنيم: اگر كسي به فالگيري مراجعه كند و فالگير به او بگويد: آخر هفته يكي از عزيزانت را از دست مي‌دهي او ديگر چند روز باقيمانده را تنها به همين حرف مي‌انديشد و همه‌ي تلاش خود را معطوف به زنده نگه داشتن عزيز خود مي‌كند و در اين چند روز از ياد خدا غافل مي‌شود و از بندگي حقيقي غفلت مي‌كند اين بزرگترين خطري است كه كاهن براي فرد ايجاد مي‌كند.

اگر هر يك از ما باور داشته باشيم كه بي‌خبري از وقايعي كه در سرنوشت ما نوشته شده خود لطف خداي سبحان است و نعمتي از سوي حضرت حق براي بندگان است شاكر مي‌شويم زيرا بسياري از اخبار آينده مي‌تواند تألم خاطرمان را ايجاد كند و ما را از بندگي حق باز مي‌دارد.

آيه مي‌فرمايد: «وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُم‏» «آنها قسمتهايى را فرامى‏گرفتند كه به آنان زيان مى‏رسانيد و نفعى نمى‏داد. » بر اساس پايه‌گذاري همين تفكر‌هاي غلط آيه از ساحر به عنوان كافر ياد مي‌كند. زيرا با پردازش به اين امر هم خود را از بندگي حق محروم مي‌كنند و هم مانع وصال ديگران به خداوند سبحان مي‌شوند.

در همين جا از فرموده‌ي آية الله بهجت استفاده ديگري مي‌كنيم و مي‌گوئيم: اگر هر روز به دشمن‌ترين دشمن خويش بيانديشيم خواهيم ديد به گفته‌ي روايت « أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْك‏ » «يعنى دشمن‏ترين دشمنان تو نفس تو است كه هميشه مصاحب تو است.» پس اگر هر يك از ما قبل از آنكه در ميان اطرافيان خويش به دنبال دشمن بگرديم بايد كه به خود بنگريم و دشمن‌ترين دشمن خويش را بشناسيم و اين آيه را براي در امان ماندن از دشمن نفس نيز بخوانيم.

زيرا اگر من از دشمن نفس در امان باشم نگاهم نسبت به همه‌ي اطرافيانم زيبا و مثبت مي‌شود و چنانچه كسي قصد آزار رساني به مرا داشته باشد خداي سبحان خود از من محافظت مي‌كند من بندگي كنم و حفاظت از خود را به خداوند قوي و عزيز بسپارم به يقين اين به نفع من و به نفع اطرافيان من و در حقيقت اين نفع به سود كل جامعه ختم خواهد شد.

يكي دو نكته ديگر در اين روايت لازم به ذكر است دقت كنيم اگر اذكاري را آموزش مي‌گيريم صرفاً براي امور تربيتي و عاقبت به خيري خود و ديگران به كار بريم زيرا اگر هدفي غير از اين داشته باشيم و با آموختن آن اذكار بخواهيم ضرري به ديگران برسانيم و يا ديگران را از انجام كار خيري باز داريم در شمار مخاطبين آيه قرار مي‌گيرم زيرا عرض كرديم : ساحر كسي است كه خود را در انجام امور فاعل مي‌بيند و ديگران را با توصيه‌هاي نابجايش از ياد خدا غافل مي‌كند.

نكته دوم آن است كه اگر كفر ذكر شده در آيه مقابل شكر قرار گيرد خواهيم گفت:‌ اگر اذكاري كه ما از قرآن و روايات آموزش مي‌گيريم در مسير حقيقي خود به كار نبريم به يقين ناشكريم، زيرا يكي از مفاهيم شكر آن است كه هر چيز در محل خويش به كار گرفته شود و مصرف صحيح داشته باشد و چون ذكر از مجراي صحيح خارج شود ما نيز در شمار مخاطبين آيه هستيم.

اگر سؤال كنيد چرا خداوند سبحان اثر اذكاري را كه در مسير اصلي خود به كار گرفته نمي‌شود، از بين نمي‌برد؟

در پاسخ مي‌گوئيم:‌ اين سنت خداي سبحان است كه در دست هر يك از ما نعماتي قرار ‌دهد و ما را با آن نعمات آزمايش ‌كند همه‌ي ما در اين عالم مختار آفريده شده‌ايم و مي‌توانيم نعماتمان را آن گونه كه اراده مي‌كنيم خرج كنيم حال گاهي خرج آن نعمت را از سوي خويش به خدا واگذار مي‌كنيم و او را وكيل مي‌دانيم كه در اين زمان دنيا و آخرتمان محفوظ مي‌ماند و گاه آن را به اراده‌ي خود استفاده مي‌كنيم و خود را تا معرض كافر شدن به سقوط مي‌كشانيم.

قرآن مي‌فرمايد:‌ «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»[5]« ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد(و پذيرا گردد) يا ناسپاس! »

روايت ديگري از زبان علي بن موسي الرضا (ع) عرض مي‌كنيم.

در جلد 2 عيون الاخبار صفحه 565 در سند روايت آمده است كه زيدبن موسي[6] [برادر امام رضاع] در مجلسي كه حضرت حضور داشتند حاضر بود. فردي است به نام حسن بن موسي الوشاء نقل مي‌كند: روزي در خراسان خدمت امام رضا (ع)‌ بودم، برادر حضرت نيز در آن مجلس حاضر بود و مرتباً‌ به جماعت حاضر فخرفروشي مي‌كرد.

مي‌گفت: نَحنُ و نَحنُ ما چنين و چنانيم، او امام زادگي خود را وسيله‌اي براي فخرفروشي به ديگران قرار داده بود. امام رضا (ع)‌ رو به ايشان كردند و گفتند: آيا حرف نقالان كوفه تو را مغرور كرده است ؟ آنان كه مي‌گفتند:‌ « إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّيَّتَهَا عَلَى النَّارِ» « فاطمه (س) عفت خود را حفظ كرد و خداوند آتش را بر ذر‌ّيه‌ي او حرام نمود »

آنان در كوچه‌‌ها اين سخن را زبان به زبان منتقل مي‌كردند كه خداوند سبحان به عفت حضرت زهرا (س) آتش را بر ذرّيه‌ي او حرام كرده است. حضرت به برادرشان مي‌فرمايند:‌ تو باور كرده‌اي و فريب اين جمله را خورده‌اي «وَ اللَّهِ مَا ذَلِكَ إِلَّا لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ وُلْدِ بَطْنِهَا خَاصَّةً » « به خدا قسم اين سخن فقط براي فرزندان بلاواسطه‌ي آن حضرت است و لا غير. »

حضرت به زيد بن موسي‌ (ع)‌ مي‌فرمايند:‌ اينكه تو پدري داشتي كه روزها روزه مي‌گرفت و شبها عبادت خدا را مي‌كرد و تو كه معصيت و نافرماني خدا را مي‌كني آيا در قيامت با يكديگر مساوي هستيد. اگر بگويي تو هم جايگاه پدرت را داري، معلوم است نزد تو، بنده معصيت كار برتر از مطيع است چون پدرت با اطاعت به بهشت رفته، و تو با معصيت نزد خداوند سبحان رفته‌‌اي تو بايد نزد خدا خيلي عزيز باشي كه هم معصيت كرده باشي و هم وارد بهشت شوي يعني تو بايد دو برابر پدرت اجر ببري چرا كه او با اجرِ طاعت وارد بهشت مي‌شود، ولي تو بدون طاعت و با معصيت به بهشت بروي.

حضرت به فرمايش امام سجاد (ع)‌ استناد مي‌كنند و مي‌فرمايند:‌ « إِنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع كَانَ يَقُولُ لِمُحْسِنِنَا كِفْلَانِ مِنَ الْأَجْرِ » امام سجاد (ع)‌ هميشه مي‌فرمود: اگر كسي منسوب به ما باشد و خوب باشد،‌ دو برابر ما اجر دارد « وَ لِمُسِيئِنَا ضِعْفَانِ مِنَ الْعَذَاب‏» و اگر اهل معصيت است بايد دو برابر عذاب شود.

حسن بن الوشاء مي‌گويد:‌ امام رو به من كردند و اين آيه را قرائت كردند. « قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِح‏ »[7]« فرمود: «اى نوح! او از اهل تو نيست! او عمل غير صالحى است‏[ فرد ناشايسته‏اى است‏] » و پرسيدند شما اين آيه را چگونه قرائت مي‌كنيد.

حسن بن الوشاء مي‌گويد: بعضي از ما مثل شما مي‌خواهيم (عَملٌ غيرٌ صالح) و بعضي مي‌خوانيم (عَمِلَ غيرَ صالح ) يعني كاري كه درست نبود انجام داد.

حضرت مي‌فرمايند: اگر كسي (عملٌ غيرُ صالح) بخواند پسر نوح را از نوح نفي كرده و ديگري را پدر او دانسته است در حالي كه هرگز اين گونه نبوده بلكه او پسر واقعي نوح بوده است ليكن چون خداوند را نافرماني كرد خداوند او را از پدرش نفي نمود.

حضرت مي‌فرمايند: «لَمَّا عَصَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَفَاهُ عَنْ أَبِيه‏» وقتي معصيت پدرش را كرد خدا فرمود: ديگر فرزند او نيست. حضرت در ادامه مي‌فرمايند: «مَنْ كَانَ مِنَّا لَمْ يُطِعِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَيْسَ مِنَّا وَ أَنْتَ إِذَا أَطَعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَنْتَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت‏» «بلكه او پسر واقعى نوح بود و ليكن چون خداوند عزّ و جلّ را نافرمانى كرد، خداوند او را از پذيرش نفى نمود، (و ما اهل بيت نيز اين چنين هستيم) هر كس از ما نافرمانى خدا كند از ما نيست، و تو اى حسن اگر خداوند را اطاعت كنى از ما اهل بيت خواهى بود. »

حضرت با اين سخن بيان مي‌دارند عامل انتساب به حضرات معصومين (ع) تنها پيوند خوني و ظاهري نيست. بلكه اين پيوند تنها با اطاعت الله حاصل مي‌شود حضرت مرز ميان بودن و نبودن با حضرات معصومين (ع) را طاعت و معصيت دانسته‌اند. اگر كسي مطيع حق شد « منّا » اهل بيت مي‌شود مانند سلمان فارسي و چون از طاعت حق روي برگرداند و كاذب شد از آنان نخواهد بود.

لازم است همين جا عرض كنيم كه زيد بن موسي پايه‌گذار فرقه‌ي زيديه است. و از پيوست به حضرات معصومين (ع)  جدا مي‌شود. ( زندگي‌نامه‌ي زيدبن موسي در پايان بحث آمده است )

در پايان كلاس روايت ديگري را مطرح مي‌كنيم از صفحه‌ 574 عيون الاخبار ج 2 .

حضرت مي‌فرمايند: اگر كسي معصيت كاري را دوست دارد خود معصيت كار است. بايد دقت داشته باشيد كه ميان ارتباطات ظاهري و محبت قلبي فاصله فراواني وجود دارد گاهي مردم بنا به دلايل سببي و نسبي مجبورند كه با يكديگر ارتباط داشته باشند امّا اين ارتباط ربطي به محبت قلبي و تأييد يكديگر ندارد. وقتي شما اين دو را از يكديگر جدا كنيد روابط انساني بيشتر مشخص مي‌شود.

اگر روايت از محبت قلبي سخن مي‌گويد زيرا آن كس كه قلباً معصيت كار را دوست دارد نسبت به خطا كاري‌هاي او غافل است و زشتي‌هاي معصيتي‌اش را ناديده مي‌گيرد و چون با اين چشم به معصيت كار نگاه كند، خود كم كم رنگ او را مي‌گيرد.

و آن كس كه برای بنده‌ی مطیع حق, ارزش و اعتباری قائل است و تسلیم او را در مقابل خداوند سبحان می پذیرد کم کم به رنگ او در آید و اهل طاعت می شود.

در ارتباط با ظالم نيز سخن جداي از اين‌ها نيست هر كس امورات ظالمي را تأييد كند خود ظالم است مثلاً مادري كه در وظايف مادري خود كوتاهي و تقصيري را روا مي‌دارد چنانچه از عملكرد خويش براي كس ديگري تعريف كند و شنونده عملكرد آن مادر را تأييد كند شنونده نيز ظالم است زيرا ظلم آن است كه هر چيز در جايگاه خويش به كار گرفته نشود پس هم كار آن مادر كه به وظايف مادري‌اش عمل نكرده نوعي جا به جا كاري و ظلم است و هم تأييد نا به جاي شنونده كه در جاي خود به كار گرفته نشده است.

حضرت در ادامه مي‌فرمايند: «إِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ وَ لَا يَنَالُ أَحَدٌ وَلَايَةَ اللَّهِ إِلَّا بِالطَّاعَة»[8] «همانا ميان خدا و احدى خوشى نيست و احدى بولايت و دوستى خدا نرسد مگر طاعت ما و »

و همچنين به اين روايت از پيامبر (ص) اشاره مي‌كنند:‌ « وَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِبَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ ائْتُونِي بِأَعْمَالِكُمْ لَا بِأَنْسَابِكُمْ وَ أَحْسَابِكُم‏» « رسول خدا بفرزندان عبد المطلب فرمود اعمال خود را از براى من بياوريد نه نسبها و جنسهاى خود را »

قرآن در سوره‌ي مباره‌ي مؤمنون آيات 101 الي 103 مي‌فرمايد:

« فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُون‏»

« هنگامى كه در«صور» دميده شود، هيچ يك از پيوندهاى خويشاوندى ميان آنها در آن روز نخواهد بود؛ و از يكديگر تقاضاى كمك نمى‏كنند(چون كارى از كسى ساخته نيست)! »

« فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »

« و كسانى كه وزنه اعمالشان سنگين است، همان رستگارانند! »

« وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ في‏ جَهَنَّمَ خالِدُونَ »

« و آنان كه وزنه اعمالشان سبك باشد، كسانى هستند كه سرمايه وجود خود را از دست داده، در جهنم جاودانه خواهند ماند! »

* * * * * *



[1] عيون الاخبار امام رضا (ع)‌ ، ج1 ، 267

[2] سوره مباركه‌ي بقره آيه  102

[3] سوره‌ي مباركه‌ي بقره، آيه 102

[4] سوره مباركه‌ي قمر، آيه 10

[5] سوره مباركه‌ي انسان ، آيه 3

[6] -  زید فرزند امام کاظم علیه السلام

   حضرت رضا (ع) برادران و خواهران زیادی داشت. یکی از برادرانش زید بود که علیه مأمون قیام کرد و خانه بنی عباس در بصره را آتش زد و به همین دلیل به «زید النار»؛ (زید آتش) معروف شد.

مأموران مأمون زید را دستگیر کردند، مأمون هم به احترام حضرت رضا علیه السلام او را بخشید و دستور داد او را نزد امام ببرند.

امام با دیدن زید فرمود:« ای زید! حرف افراد پست کوفه تو را گول زده است. آنها گفته‌اند چون از فرزندان فاطمه زهرا (س)  هستی، آتش بر تو حرام است. به خدا قسم این درباره ی امام حسن و امام حسین (ع) و سایر فرزندان فاطمه (س) است. ای زید، اگر روز قیامت تو و پدرمان موسی بن جعفر (ع) را بیاورند و تو گناهکار باشی و وارد بهشت شوی و پدرت موسی بن جعفر (ع) را هم که اطاعت خدا کرده، روزها روزه گرفته و شب‌ها به عبادت قیام نموده، داخل بهشت کنند، تو نزد خداوند گرامی‌تر و عزیزتر از موسی بن جعفر خواهی بود؛ چرا که تو بدون زحمت وارد بهشت شده ای! ای زید! تقوای خدا را پیشه خود کن هر کس تقوی نداشته باشد، از ما نیست. جدّ ما، امام سجاد (ع) فرمود:« هر کس از اهل بیت کار نیک کند پاداشش دو برابر است و هر کس مرتکب گناه شود، عقوبت و عذابش دو برابر خواهد بود.»

زید گفت:« اما من برادر شما و پسر پدر شما هستم. »

حضرت رضا (ع)فرمود:« تو برادر من هستی، مادام که خدای تعالی را اطاعت کنی. اما هرگاه به معصیت خداوند دست زدی، دیگر بین من و تو برادری نیست. مگر در قرآن نخوانده ای؟ حضرت نوح (ع) به خداوند عرض کرد:« خدایا پسر من از خانواده من است.» ولی خداوند فرمود:« یا نوح انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح»؛ (سوره‌ی هود، آیه‌ی 46و45) (ای نوح! او از خانواده و اهل تو نیست.) خداوند به علّت عمل زشت او و معصیتش او را از خانواده نوح خارج ساخت. ای زید، تو هم اگر خدا را اطاعت کنی، از ما اهل بیت هستی و اگر معصیت کنی از اهل بیت خارج می شوی. منابع : بحارالانوار ، ج 49، باب 16 ، ص1 و 2 و 3 و 4 و 10

 

[7] سوره‌ي مباركه‌ي هود ، آيه 46

[8] عيون الاخبار امام رضا (ع)‌، ج2 ، ص235

تعجیل در فرج بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات