.

در محضر امام رئوف ( استاد محترم سركار خانم زهره بروجردي)                                                 جلسه 38
در اين جلسه چند روايت از قول امام رضا (ع)‌ در باب علم و تعليم و تعلم مطرح مي‌كنيم.

حضرت مي‌فرمايند[1]:‌ «الْعِلْمَ حَيَاةُ الْقُلُوبِ مِنَ الْجَهْلِ وَ ضِيَاءُ الْأَبْصَارِ مِنَ الظُّلْمَة» «همانا بسبب علم دلها از جهل نجات پيدا ميكند و زنده مى‏شود و ديدها بصير و روشن و بدنهاى ضعيف قوى مى‏گردد» حديث مذكور علم را هم مايه‌ي حيات قلب مي‌داند نور چشمها در فضاي تاريك.

دل جاهل به واسطه‌ي علم زنده مي‌شود و تاريكي‌هاي زندگي با نور علم روشن مي‌شود. در همين ابتدا عرض مي‌كنم كه قصد ما در كلاسها تنها روايت خواني نيست بلكه بايد درايتي در روايت داشته باشيم.

« الْعِلْمَ حَيَاةُ الْقُلُوبِ مِنَ الْجَهْلِ» اگر در دنيا روزيهاي علمي مرتباً در اختيار ما قرار نگيرد، دل مرده و غمگين مي‌شويم و دلمردگي در نهايت به افسردگي ختم مي‌شود و اگر كسي دچار افسردگي شود  لذت نعمات را از دست مي‌دهد.با توجه به روایت روزي علم سبب رهايي از جهالت‌هاست و هم بصيرت ايجاد مي‌كند، اثر به جامانده از بصيرت حاصل شده سبب مي‌شود تا بنده نعمات اطراف خود را بشناسد و از آنها بهره و لذت كافي را ببرد.

 «الْعِلْمَ حَيَاةُ الْقُلُوبِ مِنَ الْجَهْلِ » در اين روايت بحث عقل نيست بلكه بحث قلب است، حضرت مي‌فرمايند: علم سبب حيات قلب مي‌شود حضرت نمي‌فرمايند: علم، عقل را بارور مي‌سازد بلكه مي‌گويند: دل را زنده مي‌كند و به شهود مي‌رساند زيرا دلي كه با آب علم آبياري شود دائم خدابين مي‌شود و به شهود حق مي‌رسد زيرا در اين زمان خدا خود امير دل مي‌شود.

حضرت در ادامه مي‌فرمايند: « وَ ضِيَاءُ الْأَبْصَارِ مِنَ الظُّلْمَة»

علم روشنايي چشمها در تاريكي‌هاست اهل دل معتقدند، كدرترين و تاريك ترين عالَم، عالَم ماده است و هر تاريكي‌اي ظاهراً ترس و وحشت  را به همراه دارد حضرت براي رهايي از اين ترس و وحشت از درمان علم را مطرح مي‌كند.

حضرت با ذكر اين روايت نشانه و كُدهاي زيبایی را بيان مي‌كنند يكي از آن كُدها خودشناسي است، به ميزاني كه انسان بواسطه سلاح علم پرده‌هاي جهالت زندگيش را كنار بزند و تاريكيها را مرتفع سازد به خودشناسي دست مي‌يابد زيرا نور علم نواقص و كم كاريهايش را نمايان مي‌سازد و او نسبت به نقصان بندگي‌اش آگاه مي‌شود و در رفع آن‌ها قدمي برمي‌دارد اين آگاهي و حركت به نوعي خودشناسي است.

فرقان و تشخيص حق و باطل دومين كُد بدست آمده از روايت است، زيرا علم نور است و لازمه‌ي نور تشخيص ظلمت از تاريكي، حق از باطل، زشت از زيبا و ... است هر يك از ما با اين كُدها مي‌توانيم خود را محك بزنيم،‌ اگر ما قدرت تشخيص خوب و بد نداريم و به عبارتي آفت شناسي و قوه‌ي تشخيص حق از باطل را از دست داده‌ايم و از نعمت علم بي‌نصيب هستيم.

به همين دليل است كه مي‌گويند: اگر كسي حافظ كل قرآن است اما حفظياتش نور و روشني لازم را براي او به همراه ندارد عالِم نيست زيرا علم بايد عاِلم را از عوام مردم ممتاز كند.

آنكس كه حافظ قرآن باشد اما نور قرآن نتواند او را از گرفتاري دنياي ماده نجات دهد در حقيقت از علم بي‌بهره است.

در روايت ديگري حضرت مي‌فرمايند [2]: « الْعِلْمَ قُوَّةُ الْأَبْدَانِ مِنَ الضَّعْف‏» « علم قوه‌ي بدن از ضعف است»

با توجه به فرموده‌ي حضرت كسي كه اهل علم باشد، بدنش قوي مي‌شود، علم مقوله‌ي مجرد از ماديات است، اما اين نعمتِ مُجرد بشدت در ماديات اثر مي‌كند. به گفته‌ي حضرت خاصيت علم آن است كه بدن را قوي مي‌كند.( در قسمت‌های بعدی توضیح مطلب خواهد آمد)

امام رضا (ع)‌ در توضيح قوت بدن مي‌فرمايند: «يَبْلُغُ بِالْعَبْدِ مَنَازِلَ الْأَخْيَارِ وَ مَجَالِسَ الْأَبْرَارِ وَ الدَّرَجَاتِ الْعُلَى فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ »[3] « و علم بنده را مي‌رساند بسر منزل أخيار و مجالس أبرار و بدرجات بلند و مراتب ارجمند چه در دنيا و چه در آخرت‏»

شايد يكي از عوامل قوت بدن آن است كه علم، بنده را با همين بدن جسماني به جمع خوبان دعوت مي‌كند و او را در گروه ابرار جاي مي‌دهد قرار گرفتن در جمع خوبان توانايي‌‌هاي پنهان فرد را هويدا مي‌سازد و استعدادهاي گم شده‌اش را شكوفا مي‌كند و او را از جايگاه قبلي‌اش ارتقاء مي‌بخشد؛ اين ارتقاي معنوي سبب مي‌شود تا جسم براي همراه شدن با روح تلاش كند و مَركبي براي سير صعودي روح گردد اين سير صعودي درجات دنيوي و اخروي بنده را ارتقاء مي‌بخشد اگر سؤال كنيد درجات بالاي دنيوي به چه معناست؟ اصلاً دنيا بالا نيست كه درجات بالايي داشته باشد.

عرض مي‌كنيم در عالَم خلق و دنياي مادي حتي جاهل‌ترين افراد براي عاِلم و اهل علم ارزش قائل اند اين خود درجه بالايي است احترامي كه مردم در دنيا براي عالِم قائل مي‌شوند هرگز براي ديگران قائل نمي‌شوند. البته لازم به ذكر است كه نگاه مردم در نحوه زندگي عالِم تاثيري ندارد و عالِم بالله هميشه به بندگي خداي خود مشغول است او تنها در پي رضايت خداست.

با توجه به روايت نگاه احترام آميز مردم به عالِم نشان از درجات بالاي او در دنيا دارد.

علم فرد را در مجموعه‌ي خوبان جاي مي‌دهد مجموعه‌‌اي كه در ميان آنان ناشكري و شكايتي به گوش نمي‌رسد بلكه همه ذاكر منعم‌اند و ذكر نعمت مي‌كنند همراه شدن با اين جمع بنده را شاكر مي‌كند و شكر جايگاه قيامتي‌اش را ارتقاء مي‌بخشد البته جمع خوبان و ابرار به حسنات و فضايل اخلاقي فراواني آراسته‌‌اند كه هر يك از آن فضايل درجات بهشت افراد را بالا مي‌برد.

 اگر سؤال كنيد قرار نگرفتن در جمع صالحين چه خطراتي در پي دارد؟

در پاسخ عرض مي‌كنيم: هر يك از ما مجبوريم در ميان گروهي از مردم زندگي كنيم و مردم به فرموده قرآن دو گروهند «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا » و يا «يا أَيُّهَا الَّذينَ كَفَرُوا » در رابطه با « الَّذينَ آمَنُوا » توضيح گذشت و اما قرار گرفتن در ميان « يا أَيُّهَا الَّذينَ كَفَرُوا » پيامدهاي زيرا را در بر دارد.

« يا أَيُّهَا الَّذينَ كَفَرُوا » در تفسير عرفاني كساني هستند كه:‌ به رذيله‌ها و صفات نازيباي حسد، كبر، غرور و ناشكري و ... گرفتارند اين رذايل و صفات هر يك پيامد و ثمره‌ي نازيبايي در پي دارد كه در رفتار افراد نمايان است اگر كسي در جمع « الَّذينَ آمَنُوا » نباشد ناچار است كه در ميان « الَّذينَ كَفَرُوا » زندگي كند و زير مجموعه‌اي از مجموعه‌ي ناسالم آنان باشد و حضور در اين مجموعه فرد را از بندگي خداي سبحان غافل مي‌سازد زيرا شايد خود او دروغ نگويد اما مجبور به شنيدن دروغ مي‌شود شايد خود ناشكري نكند امّا ناشكري كردن ديگران را ناچاراً‌ مي‌شنود و چون قوه‌ي سمع مستقيماً با قلب در ارتباط است شنيده‌هاي ناصواب بر دلش اثر مي‌كند و دل را از سلامت كاملش باز مي‌دارد چنانچه دلي سلامتي رواني خود را از دست بدهد، جسم به تبع آن گرفتار مي‌شود و توانايي‌‌هايش كم كم رو به زوال مي‌رود.

آن كس كه توان جسمي و روحي خود را از دست بدهد قدرت بندگي كردنش كاهش مي‌يابد و چون جسم و روح ضعيف شوند، شيطان فضايي براي خودنمايي پيدا مي‌كند و توفيق بندگي را از انسان سلب كند آن كس كه در بندگي ناتوان شود از دست يابي به منازل الاخيار و درجات العلي در دنيا و آخرت محروم مي‌شود.

در ادامه مي‌گوئيم:‌ عالِم چون از سطح دنياي مادي بالاتر مي‌رود و افق نگاهش، افقي متفاوت مي‌شود تلاش مي‌كند كه نگاه ديگران را نسبت به دنيا تغيير ‌دهد، او به آن باور رسيده كه آنچه فاني و زودگذر است ارزش توقف ندارد بايد ديد و از آن گذشت.

او هم خود از تعلقات دنيا فاصله مي‌گيرد و هم تلاش دارد تا ديگران را با خود همراه كند عاِلم چون نگران دارايي‌هاي فاني نيست از بيماريهاي فراواني كه ريشه در كمبودها و نواقص مادي دارد در امان است روح و جسم او آزاد از هر تعلقي است، در وجود عالِم روح حاكميت مي‌كند روح و قلب عالِم چنان بر جسمش مسلط‌اند كه مادام آن را چون مَركبي به بندگي خداي سبحان وا مي‌دارند و آنكس كه مادام بندگي كند از نگراني‌ها واضطرابهاي دنيا و آخرت درامان است.

در توضيح جايگاه علم در نگاه علي بن موسي الرضا (ع)‌ روايت ديگري را بيان مي‌كنيم در صفحه 201 همين كتاب آمده است:‌ « الْعِلْمُ خَزَائِن‏ » « علم خزينه‏ ها گنج باشد »

 اگر اين عبارت را در كنار قسمت روايت قبلي كه گفت علم بدن را قوي مي‌كند قرار دهيم خواهيم گفت:‌ وقتي كسي گنجي در دست دارد از جهت مالي اظهار غنا و بي‌‌نيازي مي‌كند و بي‌نياز مالي خود در اعتماد به نفس انسان مؤثر است آن كس كه به لطف حق از اعتماد به نفس صحيح و كار آمد برخوردار باشد از بيماريهاي روحي بسياري در امان مي‌ماند ( توضيح مطلب در قسمت قبل گذشت) حال حضرت در اين روايت مي‌فرمايند:‌ علم گنج است يعني عالم دارنده گنجهاي معنوي فراواني است، كه سبب مي‌شود تا چشم نياز خود را بر روي ديگران ببندد و فقط به لطف خدا تكيه كند او باور دارد خداوند سبحان حتماً‌ او را از هر نوع گرفتاري ايمن مي‌سازد ايمني فكري و جسمي و اعتقادي و اخلاقي و ...

حضرت در ادامه مي‌فرمايند: « وَ مَفَاتِيحُهُ السُّؤَال‏ » « علم و كليد، اين خزائن سؤال است »

علم پرسشهاي فراواني است كه براي انسان پيش مي‌آيد، پرسشها، مجهولات فرد را مطرح مي‌كند و علم كليد رفع اين مجهولات است حضرت در اين قسمت از روايت راهكار رسيدن به علم را سؤالاتي مي‌داند كه بايد پرسيده شود به همين جهت مي‌فرمايند:‌ « فَاسْأَلُوا يَرْحَمُكُمُ اللَّه‏ » « پس سؤال كنيد خداوند بر شما ترحم ميكند» سؤال كنيد، تا خدا شما را مورد رحمت خود قرار دهد اگر بپرسيد چرا بايد مردم سؤال كنند؟ حضرت مي‌فرمايند:‌ « فَإِنَّهُ يُؤْجَرُ فِيهِ أَرْبَعَة » « زيرا در سؤال كردن چهار طائفه بپاداش نيكو رسند »

1- «السائل» (سؤال كننده ) حضرت اولين اجر را براي سوال كننده قرار مي‌دهند.

2- ‌ « وَ الْمُعَلِّم‏ » (پاسخ دهنده ) آنكس كه پاسخ مجهولات ديگران را مي‌دهد.

3- سومين نفر« وَ الْمُسْتَمِع‏ » « شنونده كسي كه فقط به علم گوش مي‌دهد » گوش هم در اين سؤال و پاسخ اجر خود را مي‌برد.

 چهارم « وَ الْمُحِبُّ  لَهُ » « كسي كه دوستدار اين گروههاست» .

حضرت در روايت ديگري در صفحه 203 همين كتاب مي‌فرمايند:‌ « الْعِلْمَ مَعَالِمُ الْحَلَال وَ الْحَرَام‏» دانش و آموختن نشانه‌ها و علامات حرام و حلال را معلوم مي‌كند. سخن حضرت سخن عجيبي است زيرا بسيار اتفاق مي‌افتد كسي 20 سال درس مي‌خواند، اما هنوز حلال و حرام را از يكديگر تشخيص نمي‌دهد، امر صحیح و اشتباه را از يكديگر تفكيك نمي‌كند، هنوز خير و شر را تشخيص نمي‌دهد پس ميان درس خواندن و عالِم شدن فاصله فراوان است. ‌ خاصيت علم نور است و خاصيت نور آن است كه حلال و حرام را از يكديگر ممتاز سازد فرقان ايجاد ‌كند و چون انسان به فرقان برسد تشخيص مي‌دهد حلال و حرام و زشت و زيبا خوب و بد چيست.

حضرت اثرات ديگري در اين روايت براي علم بيان مي‌كنند و مي‌فرمايند:‌ « وَ مَنَارُ سُبُلِ الْجَنَّة » «علم محلي نوراني است كه راههاي بهشت با آن ديده مي‌شود» از آن رو كه علم نور است طريق قرب به حق را مي‌آموزد.

« وَ الْمُونِسُ فِي الْوَحْشَة » « علم مؤنس فرد در وحشت است » ، عالم هيچ گاه نگران نابود شدن دست آوردهايش نيست زيرا آنچه انيس عالم است از جنس عالم ماده نيست تا نابود شود بلكه از جنس نور است و ماندگار، حضرت مي‌فرمايد:‌ علم مونسي بسيار قوي و نوري براي رفع نگراني‌ها است.

« وَ الصَّاحِبُ فِي الْغُرْبَةِ وَ الْوَحْدَة » « علم مصاحب انسان در غربت و تنهايي است »

عالِم هيچ گاه از تنهايي خسته نمی‌شود زيرا به فرموده‌ي امام رضا (ع)‌ او هميشه مصاحب و همراهي دارد كه با اوست، « وَ الْمُحَدِّثُ فِي الْخَلْوَة » علم در خلوت با عالم حرف مي‌زند. اگر سؤال كنيد علم چگونه با او حرف مي‌زند؟

عرض مي‌كنيم علم به او مي‌گويد: فلان كار تو مورد پسند خداي سبحان است اما با انجام فلان كار از مرز حق تعدي كرده‌اي، اين كار سبب ارتقاء توست و فلان كار تو را متوقف مي‌كند، اين تذكرات خود سخن گفتن است زيرا سخن اگر به جا و پسنديده باشد بايد انسان را از انجام حرام باز دارد و به سوي طاعت و بندگي سوق دهد علم براي عالِم چنين مي‌كند.

 اگر در زندگينامه‌ي علماي ربّاني اشتباه و خطای كمتري ديده مي‌شود به جهت مصاحب خوب آنهاست.علم الهي بهترين دوست عالِم است كه او را از اشتباه و خطا درامان نگه مي‌دارد.

حضرت در ادامه مي‌فرمايند:‌ « وَ الدَّلِيلُ عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاء » علم راهنمايي در خوشيها و ناخوشيهاي زندگي است، يعني علم در خوشيها و ناخوشيهاي زندگي عالِم به ميدان مي‌آيد در خوشيها به او مي‌آموزد كه چگونه با حق نجوا كند و در ناخوشيها به او متذكر مي‌شود كه اين ناخوشي امتحان الهي است و نبايد در آنها متوقف شوي همچنان كه خوشيها گذراست، ناخوشيها نيز مي‌گذرد.

« وَ السِّلَاحُ عَلَى الْأَعْدَاء » « علم اسلحه‌اي در مقابل دشمن است » دشمن هيچ گاه از مخالف بي‌سلاح و جاهل هراسي ندارد اما حضرت مي‌فرمايد:‌ دشمن از سوي عالم احساس خطر مي‌كند و خوابش آشفته مي‌شود مومن با علم الهي‌اش ، دشمن را بمباران مي‌كند و او را نابود و سرنگون مي‌سازد.

« وَ الزَّيْنُ عِنْدَ الْأَخِلَّاءِ » « علم در بين دوستان زينت محسوب مي‌شود » عالم در ميان  دشمنان مسلح و در بين دوستان مزين است، او در ميان دوستانش بيش از ديگران به چشم مي‌آيد زيرا به ميزان بندگي عالمانه‌اش چشمگيرتر و درخشان‌تر مي‌شود.

حضرت مي‌فرمايند:‌ « الْعِلْمُ إِمَامُ الْعَمَلِ » علم پيش روي عمل است « وَ الْعَمَلُ تَابِعُه‏ » و عمل به دنبال علم و حركت است در همين قسمت حديث درايتي داشته باشيم، « الْعِلْمُ إِمَامُ الْعَمَلِ » يعني عمل بدون علم چنان است كه گويا عملي صورت نگرفته است.

بارها ديده مي‌شود كه فردي اعمال عبادي فراواني دارد اهل نمازهاي طولاني و فراوان، روزه مستحبي،پرداخت صدقه زيادي دارد اما همه‌ي اين اعمال را تنها با يك برخورد نامناسب از ميان مي‌برد، يا با يك تهمت نابود مي‌كند، چنين رفتارهاي ناپسندي ريشه در جهالت فرد دارد.

در ادامه حديث آمده است:« يُلْهِمُهُ السُّعَدَاء » «علم به خوشبختان روزگار الهام مي‌شود» « وَ يَحْرِمُهُ الْأَشْقِيَاءَ » « و اشقياء از علم محرومند » به تعبير علي ابن موسي الرضا (ع)‌ ملاك سعادت و شقاوت انسان علمي است كه در اختيار فرد قرار مي‌گيرد و يا از آن محروم مي‌شود، اگر كسي از علم محروم و از آموختن بي‌بهره است بدبخت است، در محضر امام رضا (ع)‌ بيچاره كسي است كه از علم بي‌بهره باشد.

حضرت مي‌فرمايند:‌ « فَطُوبَى لِمَنْ لَمْ يَحْرِمْهُ اللَّهُ مِنْهُ حَظَّه‏ » خوش به حال كسي كه خداوند او را از علم محروم نكرده به عبارتي چه سعادتمند است آنكه از علم بهره‌مند است.

ما هميشه در جلسات مربوط به وجود مقدس حضرت زهرا (س) عرض كرده‌ايم كه طوبي اصل وجود حضرت زهرا (س) است طوبي نام درختي در بهشت است كه تمام شاخه‌هاي آن در بهشت سايه گستر است اگر سخن حضرت علي بن موسي الرضا (ع)‌ را با اين توضيح كنار هم بگذاريم خواهيم گفت: همه كساني كه در بهشت هستند بر سفره اهل بيت نشسته‌اند بر سفره‌اي كه ميزبان اصلي آن وجود ناموس خلقت «حضرت زهرا (س)» است يعني هر اهل علمي از دامن معرفتي ام ابيها (س) تغذيه مي‌كند.

حضرت در صفحه 126 همين كتاب مي‌فرمايد:‌ « إنّ العلم حياة القلوب من الجهل و ضياء الأبصار من الظلمة و قوّة الأبدان من الضعف يبلغ بالعبد منازل الأخيار و مجالس الأبرار و الدرجات العلى في الدنيا و الآخرة، الذكر فيه يعدل بالصيام و مدارسته بالقيام، به يطاع الربّ و يعبد و به توصل الأرحام و يعرف الحلال من الحرام، العلم أمام العمل و العمل تابعه يلهم به السعداء و يحرمه الأشقياء فطوبى لمن لم يحرمه اللّه منه حظه‏ » « علم دل را حيات بخشيده و جهالت را از آن مى‏زدايد، و چشمها را روشنائى بخشيده و تاريكى‏ها را از برابر ديدگان برطرف ميكند، و به ابدان آدميان توانائى داده و ضعف و ناتوانى را رفع مى‏سازد، علم بندگان را به جايگاه نيكان رسانيده و با خوبان و نيكوكاران همنشين ميكند، و در دو جهان به مقام بلندى ميرساند. مذاكره علم و گفتگو در مباحث علمى مانند كسانى است كه روزه داشته باشند و يا به عبادت پروردگار قيام نمايند.

به راهنمائى علم انسانى با خداوند آشنا ميگردد و از وى اطاعت ميكند و پرستش مينمايد، به وسيله علم ارتباط بين ارحام برقرار ميگردد، و حلال از حرام شناخته مى‏شود، علم پيشاپيش عمل و عمل تابع علم است، علم به مردمان خوشبخت الهام ميگردد، و مردمان بدبخت و سيه‏روز از افاضه آن محروم ميگردند. »

توضيح قسمت‌هاي ابتدايي از روايت را در روايتهاي پيشين تقريباً بررسي كرده‌ايم اما قسمت « تُوصَلُ الْأَرْحَام » را چنين مي‌گويم: حضرت مي‌فرمايند:‌ «با علم صله رحم كنيد.» صله رحم از واجبات است حال اگر اين واجب با علم انجام شود چقدر پسنديده و زيبا مي‌گردد زيرا فرد اگر  جاهل باشد و صله رحم كند ممكن است كه با جهالت‌هايش نزديكان خود را آزرده خاطر نمايد مثلاً ممكن است با زخم زبان ارحام خود را برنجاند و يا سخناني را بر زبان آورد  كه سبب دل نگراني ارحامش ‌شود اما عالِم هرگز چنين نمي‌‌كند همه در كنار عالِم از امنيت كامل برخوردارند زيرا او آگاه است صله رحم از اوامر الهي است و چون امري را اجرا مي‌كند تنها در پي رضايت خداي سبحان است.

  در همين قسمت عرض مي‌كنيم كه رَحِم اصلي هر يك از ما وجود مقدس پيامبر (ص) و اميرالمؤمنين (ع)‌ و اهل بيت (ع) هستند پيامبر (ص) در روايتي فرموده‌اند:‌ « أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة »، من و علي دو پدر اين امت هستيم و مادر امت هم به گفته‌ي ابن سينا نَفس كلّ عالَم يعني وجود مقدس حضرت زهرا (س) هستند، هر عالِم ربّاني فرزند خلف نياكان خود است و بر او واجب است كه حقوق نياكان اصلي خويش را بيش از پيش حفظ كند تا آنان كه رحم اصلي او هستند در حقش دعا نمايند.



[1] -جوامع الحكم، عطاردي ، ص 200

[2] جوامع الحكم، عطاردي، ص 202

[3] إرشاد القلوب إلى الصواب،ج‏1 ،165

هدیه به پیشگاه مطهر امام رضا علیه السلام صلوات