.

 
 چكيده تفسير زيارت جامعه كبيره (استاد گرامي خانم زهره بروجردي)                     جلسه 62(المتقون ...)
 

«أَشْهَدُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ الْمَعْصُومُونَ الْمُكَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُون»

« أَشْهَدُ أَنَّكُمُ » ؛ در اين قسمت شهادت مي‌دهم حتماً شما متقي هستيد.

در همين ابتداي بحث يادآوريِ چند نكته ضروري است.

1- تعريف تقوي

2- مراتب تقوي

3- آثار تقوي

*تقوي از ماده وَقَيَ، به معني مَنَعَ است و آن صفتي است كه مانع از هر گونه مخالفتي در محضر حق مي‌شود اگر تعابير ديگر براي تقوي ملاحظه مي‌‌شود همه زير مجموعه همين تعريف قرار مي‌گيرد. مانعي كه انسان را از انواع بي‌ادبي‌ها و رذائل اخلاقي و حالات نامناسب و نيّات نازيبا حفظ مي‌كند و اين عامل بازدارنده همان تقوي است.

قرآن مي‌فرمايد:‌ « اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِه‏ »[1] « اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! آن گونه كه حق تقوا و پرهيزكارى است، از خدا بپرهيزيد » از هر نوع مخالفتي با خداي سبحان پرهيز كنيد. نه مخالفت عملي داشته باشيد و نه مخالفت قلبي، بلكه هيچ نوع مخالفتي با خداي سبحان نبايد از شما صادر شود.

اهل دل در تعريف ديگري براي تقوي مي‌گويند؛ تقوي مانع معذب شدن انسان است، يعني متقي خود را از عذاب منع مي‌كند، اگر بپرسيد در چه صورت انسان خود را از عذاب منع مي‌كند؟ پاسخ مي‌دهيم در صورتي كه هيچ نوع مخالفت ظاهري و باطني از او صادر نشود.

در تعريف ديگري گفته‌اند: تقوي آن است كه انسان قلبش را از مشغول كردن به غير حق باز دارد بلكه همه اشتغال قلب او به خدا باشد، اين درجه بالاي تقوي است.

و اما در رابطه با مراتب تقوي بايد بگوئيم در ابتدا بايد اعضاء و جوارح را از خلاف منع كنيم، زبانم از دورغ و غيبت و تهمت و ... منع شود، دست از آلودگي‌هايي چون سرقت و اشاره‌هاي نابجا و ... منع شود، پا بايد از حركت‌هاي خلاف منع شود. اين ميزان تقوي پايين‌ترين درجه‌ي تقوي است.

  بعد از اين مرحله صفات را از اتصاف به صفات شيطاني منع كرد. شياطين به هر نوع رذيله‌‌اي آلوده‌اند آنها بخيل و لئيم و نمّامند و استراق سمع و تجسس دارند هر يك از ما بايد خود را از آلوده شدن به اين صفات باز داريم.

تقوي در مرتبه بالاتر آن است كه دل منع شود از اينكه توجه به غير خدا داشته باشد بلكه بايد همه توجه دل به خداي سبحان باشد اين مرتبه تقوي آن است كه دل طالب رضاي ديگران نشود، پسند ديگران را لحاظ نكند و خود را از كثرات دنيا رها كند. دل بايد يك قبله پيدا كند اينكه با تمام وجود متوجه‌ي رضاي حق شود.

امام صادق (ع) با تعبير زيبايي در رابطه با تقوي مي‌فرمايند: تقوي يعني‌: «  وَ سُئِلَ الصَّادِقُ ع عَنْ تَفْسِيرِ التَّقْوَى فَقَالَ أَنْ لَا يَفْقِدَكَ اللَّهُ حَيْثُ أَمَرَكَ وَ لَا يَرَاكَ حَيْثُ نَهَاك‏ »[2] « از امام صادق عليه السّلام سؤال شد تقوى چيست فرمود: هر چه خدا امر كرده است، بجاى آورى و از هر چه نهى فرموده خوددارى كنى.»

به عبارتي ديگر تقوي آن است كه خدا تو را ناديده نگيرد و تو مفقود نباشي در صحنه مأموريت.هر جا صحنه‌ي بندگي و مأموريتي هست تو حاضر باشي و در صحنه اوامر الهي مفقود و معدوم نباشي.

همچنين بنده بايد در صحنه‌هاي منهي عنه غايب باشد و در صحنه‌هاي حرام ملاحظه و مشاهده نشود چه آنكه حرام مربوط به اعضاء و جوارح باشد و يا مربوط به خُلق يا نيّت. در حريم هيچ حرامي حضور پيدا نكند.

اگر بخواهيم همين قسمت را در زندگي روزمره‌ي خويش بيابيم، مي‌توانيم بگوئيم وقتي كسي قلباً‌ نيّت مي‌كند براي مردم كار كند و هدفش جلب رضايت آنان باشد نمونه‌ي بارزي از بي‌تقوايي است، زيرا خداوند سبحان مردم را به كمك كردن و ياري رساندن به يكديگر امر كرده است اما مشروط به اينكه اين ياري قربة الي الله باشد.

امام صادق (ع) در مصباح الشريعة مي‌فرمايند:‌ شما در سرزمين وجودي خودتان درختان مختلفي كاشته‌‌ايد، تمام اين درختان فقط با يك آب آبياري مي‌شوند، آن هم با آب تقوي‌. اين درختان ميوه‌هايش طعم‌ها و خود درختان شكل و رنگهاي مختلف دارند امّا اگر آب تقوي به اين درختان نرسد همه مي‌خشكند.

از سخن حضرت چنين استنباط مي‌شود: درختان همه‌ي اعمال مثبت بندگان هستند. خلقيات مثبت و نيّات مثبت‌ كه هر يك از آنها طعم و رنگ و شكل مخصوص به خود و متفاوت با ديگري دارند با آب تقوي آبياري شده‌اند، اگر آب تقوي به هر يك از اين درختان برسد همه‌ي آنها قابل بهره‌برداري مي‌شوند و ثمره‌شان ماندگار مي‌گردد و تا قيامت باقي مي‌مانند.

حضرت در ادامه آيه 4 سوره‌ي مباركه‌ي رعد را قرائت مي‌كنند خداوند مي‌فرمايد:‌ « وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخيلٌ صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى‏ بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُون‏ »

« و در روى زمين، قطعاتى در كنار هم قرار دارد كه با هم متفاوتند؛ و(نيز) باغهايى از انگور و زراعت و نخلها، (و درختان ميوه گوناگون) كه گاه بر يك پايه مى‏رويند و گاه بر دو پايه؛ (و عجيب‏تر آنكه) همه آنها از يك آب سيراب مى‏شوند! و با اين حال، بعضى از آنها را از جهت ميوه بر ديگرى برترى مى‏دهيم؛ در اينها نشانه‏هايى است براى گروهى كه عقل خويش را به كار مى‏گيرند.»

امام صادق (ع)‌ « بِماءٍ واحِدٍ » را آب تقوي مي‌گويند كه اگر به دارايي‌هاي مادي و معنوي ما برسد پر رونق و شكوفا مي‌شود.

حضرت مي‌فرمايند: « وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى‏ بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ »؛ بعضي از آن ميو‌ه‌ها در خوردن بر ساير ميوه‌ها برتري دارد، علت اين برتري تقوي است. در رابطه با سخن حضرت مي‌توان چنين گفت:  عامل تقوي سبب مي‌شود تا سخن گروهي از افراد اثرگذار ‌شود و كلامشان به دل بنشيند و كارهايشان گوارا گردد هر كه تقوايش بيشتر باشد فضيلتش بيشتر مي‌شود.

امام صادق (ع)‌ در ادامه روايت مي‌فرمايند: وجود  تقوي براي انواع اعمال ما ضروري است همان طور كه وجود آب براي درخت ضروري است. بدون تقوي اعمال و اخلاق و نيّات ما بركت و لطف خاص خود را نخواهد داشت.

آثار تقوي:

*قرآن مي‌فرمايد:‌ « اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ »[3] « از خدا بپرهيزيد! و خداوند به شما تعليم مى‏دهد؛»

با توجه به آيه متقي جاهل نيست. وقتي كسي تقوي داشته باشد خدا معلمش مي‌شود و آموزش‌هاي لازم را از خداوند سبحان دريافت مي‌كند.

*« وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً »[4] « و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏كند، » متقي در بن‌بست‌هاي زندگي گرفتار نمي‌شود بلكه بواسطه‌ي تقوي راه گشايش و فرج به او نشان داده مي‌شود.

*« وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ »[5]« و او را از جايى كه گمان ندارد روزى مى‏دهد؛ » متقي بي‌روزي نمي‌ماند و خداوند براي او روزي بي‌حساب فرود مي‌فرستد رزقي كه از شمار خارج است.

*« إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقانا »[6] « ! اگر از(مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، براى شما وسيله‏اى جهت جدا ساختن حق از باطل قرار مى‏دهد؛ » متقي آراسته به صفت بصيرت است او قوه‌ي تشخيص حق و باطل را پيدا مي‌كند.

*« يَجْعَلْ لَكُمْ نُورا »[7]« و براى شما نورى قرار دهد » خداوند نوري همراه متقي مي‌كند تا متقي در ظلمات عالم ماده گرفتار نشود بلكه به واسطه‌ي تقوي امور مشتبه و يا امور باطل براي او معلوم مي‌شود.

*« يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِه‏ »[8]« تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد » خداوند دو پيمانه نور در اختيار متقي قرار مي‌دهد. روايتي مي‌گويد: منظور از « كِفْلَيْنِ » وجود مقدس امام حسن(ع) و امام حسين (ع)‌ هستند. آنكس كه از نعمت تقوا برخوردار است در حيطه‌ي دعاي امام حسن(ع) و امام حسين(ع) جاي دارد.

با توجه به روايت و آيه مذكور مي‌توان گفت: متقي دائماً همراه اولياء الله است و از خورشيد وجودي آنان كسب نور مي‌كند.

*« إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ »[9] « خدا، تنها از پرهيزگاران مى‏پذيرد. » خدا تنها از متقي عملش را قبول مي‌كند. اگر عملي بدون تقوي باشد مثل غبار پراكنده است و به گفته‌ي قرآن « هَباءً مَنْثُوراً »[10] مي‌شود « و همه را همچون ذرّات غبار پراكنده در هوا قرار مى‏دهيم‏ »

متقي هيچ رزقي را « يَحْتَسِبُ » يعني حساب شده با قدرت عقل بشري نمي‌داند بلكه تمام رزق‌هاي خويش را « مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ » مي‌داند. زيرا او براي خود منيّتي قائل نيست تا ادعا كند براي فلان رزق، من خود برنامه‌ريزي كرده‌ام.

متقي مي‌داند آنچه از سوي حضرت حق نصيبش شده رزق بي‌شماري است كه تنها خدا متولي آن است از اين رو با دريافت هر قسمت از روزيهاي بدون شمار خويش خوشحال و دلشاد مي‌شود زيرا هيچ گاه به نتيجه كار خويش چشم ندوخته است بلكه هميشه نگاهش به كرامت حضرت حق است و كريم چون ببخشد زياده و فراوان مي‌بخشد به همين جهت روزي متقي از شمار خارج است.

از مهمترين ويژگيهاي متقي همان است كه او خود را لايق و شايسته هيچ يك از نعماتش نمي‌داند بلكه همه را از فضل خداي سبحان مي‌شمارد.

در راويتي از امام باقر (ع) از قول اميرالمؤمنين (ع) نقل مي‌كنند « إِنَّ لِأَهْلِ التَّقْوَى عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا » « كه پرهيزكاران را نشانه‏هائى است كه با آنها شناخته مى‏شوند » حضرت فعل « يُعْرَفُونَ » را به كار مي‌برند تا متذكر شوند تقوي بايد نمود خارجي و بيروني داشته باشد و متقي بايد به گونه‌اي عمل كند كه مردم او را بواسطه‌ي تقوايش بشناسد.

حضرت علامت‌هاي متقي را چنين بيان مي‌كنند:

1- « صِدْقَ الْحَدِيث‏» ؛ راستگو هستند.

2- « أَدَاءَ الْأَمَانَة » ؛ امانت دار باشد.

3- « وَ الْوَفَاءَ بِالْعَهْد » ؛ وفا به عهد.

4- « قِلَّةَ الْعَجْز وَ الْبُخْل‏ » ؛ ناتوانائي‌هايش كم و حداقل باشد.

نكته قابل توجه آن است كه روايت عبارت « قِلَّةَ الْعَجز » را به كار مي‌برد تا با لفظ «قلة» بيان دارد ناتوانايي‌هاي متقي در پايين‌ترين ميزان است شايد متقي گاهي ناتوان شود اما ميزان ناتواني‌اش قليل و اندك است  متقي حداقل بخل را دارد.

توضيح مشخصه‌ي‌ قبلي درباره‌ي اين مورد نيز صدق مي‌كند روايت نمي‌كند متقي اصلاً بخيل نيست بلكه بيان مي‌دارد بخل او در حداقل است.

5- «صِلَةَ الْأَرْحَام‏»

6- «رَحْمَةَ الضُّعَفَاء »

7- «حُسْنَ الْخُلُق‏ »

8- « بَذْلَ الْمَعْرُوفِ »؛ متقي دائماً مشغول خيررساني به ديگران است.

9- «سَعَةَ الْحِلْم‏»؛ حلمش گسترده است.

10-«وَ اتِّبَاعَ الْعِلْمِ فِيمَا يُقَرِّبُ إِلَى اللَّه‏» تابع دانستني‌هايي است كه او را به خدا نزديك‌تر مي‌كند.

حضرت در ادامه مي‌فرمايند: «طُوبى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ » « طوبى از آنِ متقي است و سرانجام كارشان به نيكى است‏ » به عبارت عاميانه اين علامت‌هاي پسنديده و زيبا نوش جان متقي باد و چه خوب عاقبتي دارند. »

نكته ديگري كه در باب تقوي لازم به ذكر است ذكر آيه‌ي 109 سوره مباركه‌ي توبه است: قرآن مي‌گويد: « أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ تَقْوى‏ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَيْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ في‏ نارِ جَهَنَّمَ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ »

« آيا كسى كه شالوده آن را بر تقواى الهى و خشنودى او بنا كرده بهتر است،يا كسى كه اساس آن را بر كنار پرتگاه سستى بنا نموده كه ناگهان در آتش دوزخ فرومى‏ريزد؟ و خداوند گروه ستمگران را هدايت نمى‏كند! »

در اين آيه تقوي به معني ميانه‌روي به كار رفته است، افراط و تفريط در هر امري نشان از بي‌تقوايي است. متقي در خط وسط و متعادل زندگي مي‌كند، افراد با كمترين افراط و تفريطي از صراط مستقيم دور مي‌شوند اما متقي در فضاي امني گام بر مي‌دارد كه گرفتار پرتگاه آتش نشود.

متقي زندگي خود را بر اساس اعتدال بنا مي‌كند تا از هر آسيبي مصون و محفوظ بماند. در حركتهاي افراطي و تفريطي و يا حركت بر مرز و در لبه‌ي پرتگاه ماندني نيست و ثباتي ندارد.

همچنين امام صادق (ع)‌ در روايت مي‌فرمايند:‌ « التَّقْوَى عَلَى ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ تَقْوَى بِاللَّهِ فِي اللَّهِ وَ هُوَ تَرْكُ الْحَلَالِ فَضْلًا عَنِ الشُّبْهَةِ وَ هُوَ تَقْوَى خَاصِّ الْخَاصِّ وَ تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَ هُوَ تَرْكُ الشُّبُهَاتِ فَضْلًا عَنْ حَرَامٍ وَ هُوَ تَقْوَى الْخَاصِّ وَ تَقْوَى مِنْ خَوْفِ النَّارِ وَ الْعِقَابِ وَ هُوَ تَرْكُ الْحَرَامِ وَ هُوَ تَقْوَى الْعَامِّ وَ مَثَلُ التَّقْوَى كَمَاءٍ يَجْرِي فِي نَهَرٍ وَ مَثَلُ هَذِهِ الطَّبَقَاتِ الثَّلَاثِ فِي مَعْنَى التَّقْوَى كَأَشْجَارٍ مَغْرُوسَةٍ عَلَى حَافَّةِ ذَلِكَ النَّهَرِ مِنْ كُلِّ لَوْنٍ وَ جِنْسٍ وَ كُلُّ شَجَرَةٍ مِنْهَا يَسْتَمِصُّ الْمَاءَ مِنْ ذَلِكَ النَّهَرِ عَلَى قَدْرِ جَوْهَرِهِ وَ طَعْمِه‏»[11]

« امام صادق عليه السّلام فرمود: تقوى بر سه قسم است، تقوى بخاطر خدا و در راه خدا و آن ترك حلال است چه رسد به اينكه انسان دست از شبهه بردارد و اين را تقواى ويژگان يا خاص الخاص گويند.

دوم تقوى از خداوند و آن خوددارى از شبهات مى‏باشد چه رسد به دورى از حرام، اين را تقوى خاص گويند، سوم تقوى از ترس دوزخ و عقاب كه آن خوددارى از حرام است و آن را تقوى عام و همگانى گويند. تقوى مانند آبى است كه در نهر جارى مى‏شود، و اين سه طبقات كه در معنى تقوى ذكر شد مانند درختانى هستند كه در كنار آن نهر كاشته شده‏اند، آن درختان هر كدام رنگى و جنسى دارند و همه آنها از آن آب استفاده مى‏كنند. آن درختان هر كدام به اندازه جوهر و طعم و لطافت خود از آن بهره‏مند مى‏گردند، و به اندازه جثه و بزرگى و كوچكى خود از آن آب بر مى‏دارند، و بعد مردم به اندازه قدرت و توانائى خود از ميوه آن درختان مى‏خورند.»

« تَقْوَى بِاللَّهِ » آن است كه متقي بواسطه‌ي خدا خود را از خلاف باز مي‌دارد. متقي در تقواي « تَقْوَى بِاللَّهِ » فقط براي خدا خود را از هر خلافي منع مي‌كند دوري از خلافكاري او به سبب جلب رضايت مردم و يا حتي احساس رضايت از خويش نيست.

نوع ديگر « تَقْوَى فِي اللَّهِ » است متقي‌ خود را از جلال خدا منع مي‌كند. اين تقوي سبب پرهيز از مشتبهات مي‌شود متقي در اين نوع تقوي نگران آن است كه در بعضي از امور مشتبه قرار بگيرد و از فيوضات خاص حق محروم بماند.

حضرت تقواي ديگري را مطرح مي‌كنند و مي‌‌فرمايند: « وَ تَقْوَى مِنْ خَوْفِ النَّارِ وَ الْعِقَابِ » متقي در اين نوع تقوي از معصيت پرهيز مي‌كند امّا عامل اين پرهيز توجه به محبوب و دلدادگي به معشوق نيست بلكه متقي تن خاكي خود را دوست دارد و نمي‌خواهد گرفتار آتش شود اين نوع تقوي براي خدا نيست بلكه بخاطر خود فرد است بنده نمي‌خواهد گرفتار عقوبت شود بلكه به دنبال جايگاه راحت و امني مي‌گردد كه از عذاب ايمن باشد، اين نوع تقوي پايين‌ترين درجه‌ي تقوي است.

خدا در سوره مباركه‌ي آل عمران آيه 131 مي‌فرمايد: « وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتي‏ أُعِدَّتْ لِلْكافِرين‏ » « و از آتشى بپرهيزيد كه براى كافران آماده شده است! »

و در سوره مباركه‌ي بقره آيه 197‌ مي‌فرمايد:  « التَّقْوى‏ وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْباب‏ » « كه بهترين زاد و توشه، پرهيزكارى است! و از من بپرهيزيد اى خردمندان‏ »

به عنوان آخرين قسمت اين موضوع عرض مي‌كنيم از مضمون سخن خواجه عبدالله انصاري در كتاب منازل السائرين در منزل سوم چنين استنباط مي‌شود كه هميشه توجه داشته باشيد كه هيچ كار خير و يا صفت پسنديده‌اي را به خود نسبت ندهيد و آن صفات حسنه و كار خير را دست آورد زحمات خود نبينيد و نگوئيد ما براي كسب اين صفت و يا انجام فلان عمل خير زحمات فراواني را متحمل شده‌ايم زيرا هر كس با چنين تفكري باشد به يقين از عقوبت خدا در امان نيست.

زيرا اين تفكر او را به رذايل اخلاقي عُجب و غرور و تكبر آلوده مي‌كند همين فخرفروشي و تكبر سبب مي‌شود تا فرد خود را از ديگران برتر ببيند.

هميشه عرض كرده‌ام در زيارت جامعه هر صفتي كه براي معصوم بيان مي‌شود به عبارتي نوعي گدايي براي خود فرد است وقتي به معصومين عرض مي‌كنيم شما متقي هستيد يعني خود را از هر خطا و از هر امر نازيبايي منع كرده‌ايد و در امان داشته‌ايد با توجه به اين هر زائري مطمئن است كه چون نگاه مبارك شما بر او مي‌افتد به يقين خود را منع مي‌كنيد از اينكه آن نگاه به خطاكاريها و نواقص زائر باشد بلكه او مي داند اگر شما نگاهي از سر لطف به زائر گناه‌آلوده مي‌كنيد تنها چشم به نيمه‌ي خدايي او دوخته‌ايد و تنها جلوه‌هاي حضرت حق را در او جستجو مي‌كنيد.

در اين فراز از حضرات معصومين (ع)‌ مي‌خواهم كه براي متقي شدن ما دعا كنند و ما نيز همراه دعاي آنان چنين بگوئيم دعا مي‌كنيم « يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَكُمْ فَافُوزَ مَعَكُم »


[1] سوره مباركه‌ي آل عمران، آيه 102

[2] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏67، صفحه 285

[3] سوره مباركه‌ي بقره، آيه 282

[4] سوره مباركه‌ي طلاق، آيه 2

[5] سوره مباركه‌ي طلاق، آيه 3

[6] سوره مباركه‌ي الانفال، آيه 29

[7] سوره مباركه‌ي حديد، آيه 28

[8] سوره مباركه‌ي حديد، آيه 28

[9] سوره مباركه‌ي مائده، آيه 27

[10] سوره مباركه‌ي فرقان، آيه 23

[11] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏67 ، 295

هديه به پيشگاه مطهر امام حسن عسگري عليه السلام صلوات






محتوای مرتبط