.

در محضر امام رئوف ( استاد محترم سركار خانم زهره بروجردي)                                                   جلسه 37

[1]حسن بن نضر از علي بن موسي الرضا (ع)‌ سؤال مي‌كند «مَا الْعِلَّةُ فِي التَّكْبِيرِ عَلَى الْمَيِّتِ خَمْسَ تَكْبِيرَات‏ » چرا در نماز ميت 5 تكبير گفته مي‌شود؟ خود ايشان ادامه مي‌دهد كه «قَالَ رَوَوْا أَنَّهَا اشْتُقَّتْ مِنْ خَمْسِ صَلَوَات‏ » مردم مي‌گويند:‌ اين 5 تكبير به دليل 5 نمازي است كه بنده در شبانه روز بايد بخواند. 5 تكبير، نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشاء. اين 5 تكبير جايگزين آن پنج نماز است.

فعل « اشْتُقَّتْ » به معناي مشق شده و جدا شده است گويا هر تكبير مشتق از يك نماز است.

حضرت فرمودند: « هَذَا ظَاهِرُ الْحَدِيث‏ » اين ظاهر داستان است كه هر تكبيري به جاي يك نماز باشد. « فَأَمَّا فِي وَجْهٍ آخَر» اما دليل ديگري نيز دارد « فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ فَرَضَ عَلَى الْعِبَادِ خَمْسَ فَرَائِض‏ » خداي سبحان بر بندگانش 5 امر را واجب كرده است.

« الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الصِّيَامَ وَ الْحَجَّ وَ الْوَلَايَةَ فَجَعَلَ لِلْمَيِّتِ مِنْ كُلِّ فَرِيضَةٍ تَكْبِيرَةً وَاحِدَة» خداوند بر بندگانش پنج فريضه صلاة، زكات، روزه، حج و ولايت را واجب كرده است و قرار داده بر ميت براي هر فريضه يك تكبير. يعني با  [الله اكبر] اول نماز را به ميت يادآوري مي‌كنيم با [الله اكبر] دوم زكات را و الي‌الاخر.

حضرت در ادامه مي‌فرمايند: « فَمَنْ قَبِلَ الْوَلَايَةَ كَبَّرَ خَمْسا » پس اگر كسي ولايت معصومين را قبول داشته باشد 5 تكبير مي‌گويد « وَ مَنْ لَمْ يَقْبَلِ الْوَلَايَة » و آن كس كه ولايت معصومين را قبول ندارد « كَبَّرَ أَرْبَعا » 4 تكبير مي‌گويد و مجدداً ايشان مي‌فرمايند « فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ تُكَبِّرُونَ خَمْساً وَ مَنْ خَالَفَكُمْ يُكَبِّرُ أَرْبَعا » به همين دليل شما شيعيان 5 تكبير مي‌گويد و مخالفين ولايت 4 تكبير.

در حديثي ديگر[2] حضرت علي بن موسي الرضا (ع)‌ مي‌فرمايند: « لَا تُمَارِيَنَّ الْعُلَمَاءَ فَيَرْفُضُوكَ وَ لَا تُمَارِيَنَّ السُّفَهَاءَ فَيَجْهَلُوا عَلَيْك‏ » « با علماء و دانشمندان جدال و ستيزگى مكن كه (چون توانائى گفتگوى با آنان را ندارى) تو را ترك نموده و رها ميكنند، و با بى‏خردان و سبك‏مغزان جدال و گفتگو مكن كه خود را بر تو نادان منمايانند (و از اين رو بزحمت و رنج تو افزوده مى‏شود). »

« لَا تُمَارِيَنَّ الْعُلَمَاءَ » ( مراء به معني جدل است ) حضرت مي‌فرمايند: با علماء‌ جدال نكنيد زيرا جدل انسان را از جايگاه اصلي‌اش بيرون مي‌آورد و اين كار شايسته نيست، در مجادله دو طرف دعوا در فكر ثابت كردن خويش‌اند هيچ كس نمي‌خواهد تا حق معلوم شود بلكه هر كس مي‌خواهد به ديگري بفهماند كه حرف او درست است و ديگري اشتباه مي‌كند.

حضرت نمي‌فرمايند: «با عالم بحث نكنيد» بحث در لغت عرب براي مشخص كردن حقيقت بكار مي‌رود عرب به كلاغي كه زمين را مي‌كند تا چيزي را از خاك بيرون ‌آورد مي‌گويد:‌ « بحث الغراب يبحث في الارض »

 بحث اگر منطقي و عاقلانه پيش برود حقيقت را هويدا مي‌سازد اما جدل اين گونه نيست هيچ واقعيت و حقيقتي در مجادله به دست نمي‌آيد.

در ادامه مي‌گويند:‌ «فير فضوك‏» زيرا علماء تو را پرت مي‌كنند اين جمله حضرت بسيار حكيمانه و آموزنده است امام رضا (ع)‌ در يك جمله كوتاه به انسان مي‌آموزند اگر مي‌خواهيد تا شخصيت شما ماندگار بماند و كسي به آن متعرض نشود مراء و جدل نكنيد.

حضرت مي‌فرمايند: با علماء جدال نكنيد زيرا عالم نسبت به حرفي كه مي‌زند آگاه است و چون مي‌داند كه حرفش حق است و او حق را به خاطر ديگران كنار نمي‌گذارد چنان نيست كه عالم چشم بر حق ببندد تا از جدال و مراء در امان بماند. او اصلاً طرف مقابل خود را از آن رو كه كتمان حق مي‌كند به دور مي‌اندازد يعني اصلاً‌ جايگاهي براي كسي كه حق را كتمان مي‌كند يا در رابطه با حق جدل مي‌كند قائل نيست تا بخواهد جواب سخنان بي‌ربط او را بدهد.

در نوشته‌هاي آقاي اميني امام جمعه قم آمده بود كه ايشان گفته‌اند: من روزي علامه طباطبايي و حضرت امام خميني (ره) را به مهماني دعوت كردم، ديدگاه حضرت امام و علامه در فلسفه يكسان نبود، آقاي اميني نوشته‌‌اند به دليل تفاوت ديدگاه آن دو در فلسفه منتظر بودم در آن مهماني ميان آنان مشاجره‌اي پيش آيد. اما اصلاً‌ چنين اتفاقي نيافتاد.

چون علامه (ره) شروع به سخن مي‌كردند امام (ره) ساكت بودند و چون امام سخن مي‌گفتند علامه ساكت مي‌شدند. برخورد آن دو در اين سؤال و جواب به گونه‌‌اي بود كه گويا هر دو نظرات يكديگر را كاملاً قبول دارند. مجلس ديدار در كمال آرامش گذشت.

 ذكر اين مثال از آن روست تا بيان كنيم هر گاه عالم با عالم ديگري روبرو شود ميان آن دو مشاجره و مجادله‌اي نيست زيرا بحث و گفتگوي آنان به جهت اثبات نظرات شخصي‌شان نيست بلكه قصد دارند تا حق تبيين شود و ميان كلام حق و مشاجره هم هيچ سنخيت و شباهتي نيست.

همچنين امام رضا (ع)‌ در ادامه روايت مي‌فرمايند:‌ «و لا تمارينّ السّفهاء » با آدم سفيه هم جدل نكنيد، هر گاه كسي با ديگري به جدل بپردازد با جدل بر كار او صحه مي‌گذارد چون جاهل آغاز كننده جدل است اگر كسي با جدل جاهل همراه شود به يقين رنگ جهالت جاهل بر او اثر مي‌كند. اگر حضرت مي‌گويند: جهالت او در شما اثر مي‌كند از آن روست كه اگر كسي با جاهل مجادله كند بايد پاسخ‌گوي سخنان و كلام او باشد و از لسان جاهل كلامي به غير از جهالت و ناداني خارج نمي‌شود.

حضرت در روايتي ديگر‌[3] مي‌فرمايند:‌» فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنْ مَظَانِّه‏ » هر جا گمان داريد علمي هست آن را دريافت كنيد و سپس مي‌گويند‌: « وَ اقْتَبِسُوهُ مِنْ أَهْلِهِ فَإِنَّ تَعْلِيمَهُ لِلَّهِ حَسَنَة » هر چيزي را كه بخاطر خدا در اهلش ياد مي‌گيريد حسن و نيكو است. دقت داشته باشيد حضرت عبارت « أَهْلِهِ » را ذكر مي‌كنند تا بيان دارند اگر علمي براي خودنمايي و يا دريافت مدرك باشد حسن نيست. «حَسَنَ»‌ منظور حُسن و نيكي است كه اثر آن تا قيامت همراه فرد باشد. علم اگر قربة‌ الي الله باشد اثرش تا قيامت همراه فرد باقي مي‌ماند.

يكي از دعاهاي قرآني اين آيه است «رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَة»[4]« برخى از مردم مى‏گويند: اى پروردگار ما، ما را، هم در دنيا خيرى بخش و هم در آخرت، »

فراگيري علم از بزرگترين حسنات زندگي انسان است زيرا آنچه هر يك از ما را از عالم بندگي دور مي‌كند و بنده شيطان مي‌سازد جهل است و اگر با كسب علم، جهل ما مرتفع شود (مخصوصاً‌ علمي كه لله باشد) دنيا و آخرتمان تأمين مي‌شود.

خدايا علمي كه در دنيا براي من حسن و نيكو بوده در آخرت نيز حسن و نيكو بگردان.

امام رضا (ع)‌ در اين عبارت كلمه « تعلّم » را به كار مي‌برند، تعلّم باب تفعل است و يكي از معاني اصلي باب تفعل، «تَكلُّف» است ‍[ به معناي به زحمت افتادن ] حضرت با اين فعل بيان مي‌كنند كه براي فراگيري علم بايد به زحمت بيافتيد علم از خيراتي نيست كه به آساني حاصل شود.

«وَ طَلَبَهُ عِبَادَةٌ » طلب كردن علم عبادت است البته بايد دقت داشت ميان طلب علم و تعلم فاصله زيادي است اما روايت عبارت علم را به كار مي‌گيرد نه تعلم را؛ زيرا هر طالب علمي شايد توفيق عمل به علمش را نيابد اما چون از جهل خود ناراضي است و قصد هجرت از جهالت خويش را دارد به همين جهت حركتش براي طلب علم عبادت است كسب علم خود نوعي بندگي است.

حضرت در ادامه مي‌فرمايند:‌ « وَ الْمُذَاكَرَةَ بِهِ تَسْبِيح‏ » « گفتگو و بحث در مسائل علمى تسبيح حق مى‏باشد» عالم در فراگيري علم باور دارد كه خدا منزه از اين است كه در فراگيري علم نسبت به او كم‌لطفي روا بدارد حتي حضرت حق به عالم چنان عزتي مي‌بخشد كه مردم را عزيز مي‌دارند.

آن كس كه به كسب علم با قيد قربة الي الله مي‌پردازد از جهالت‌هايش فاصله مي‌گيرد و هر چه فرد از جهالت‌هايش بيشتر فاصله بگيرد حضور خداوند سبحان را بيشتر ادراك مي‌كند. از اين رو او همه نواقص و كاستيها را به خود نسبت مي‌دهد و جبران آنها را به خداوند سبحان.

در همين جا لازم است ذكر كنيم حضرت موسي بن جعفر (ع)‌ يك عبارت زيبا دارند كه مي‌فرمايند: « لَا تُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِير »« خدايا مرا از تقصير خارج مكن» اين جمله به اين معناست كه خدايا مرا از جايگاه بندگي خارج نكن چون بنده هر چه در كمالات بالاتر رود و فاصله نگاهش از عالم ماده بيشتر شود ذلت و نقصان و كمبودهاي خود را در محضر حق بيشتر ادراك مي‌كند. او در هر لحظه خود را در پيشگاه حضرت حق مقصر و گنهكار مي‌داند زيرا باور دارد هر چه در امر بندگي تلاش كند باز هم ذره‌اي از جايگاه عظمت حق را ادراك نكرده است.

امام رضا (ع) در اين روايت‌ عمل به علم را جهاد مي‌دانند؛ قرآن از جهاد به عنوان يك امر سخت ياد مي كند و مي‌گويد:‌

« قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقين‏»[5] « بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شما، و اموالى كه به دست آورده‏ايد، و تجارتى كه از كساد شدنش مى‏ترسيد، و خانه هايى كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند؛ و خداوند جمعيّت نافرمانبردار را هدايت نمى‏كند! »

حضرت عمل به علم را جهاد مي‌داند قرآن براي مجاهد اجر عظيمي را ذكر مي‌كند. حضرت مي‌فرمايند: طالب علم جهادگر است زيرا او براي كسب علم سختي و مشقت فراواني را بايد تحمل كند به دليل تحمل همين سختي‌ها خداوند سبحان اجر فراگيري علم او را براي دور شدن از تعلقات دنيا قرار مي‌دهد.

قرآن اجر مجاهد را شهادت يا دريافت غنيمت ذكر مي‌كند آن كس كه به علمش عمل مي‌كند مجاهد است كه شهادت اجر اوست زيرا فراگيري علم با نيت قربة الي الله سبب مي‌شود تا او از  حجاب تن و دنيا رها شود كه اين رهايي، جهاد اكبر است و يا غنيمت بهره‌مندي از علم را براي انتخابهاي زندگيش دريافت مي‌كند.

حضرت در ادامه مي‌فرمايند: « وَ تَعْلِيمَهُ مَنْ لَا يَعْلَمُهُ صَدَقَة » تعليم علم به كسي كه آن را نمي‌داند، صدقه است، كسي كه مشكلش ندانستن است و مستضعف فكري است.

صدقه در ظاهر به سائل عطا مي‌شود اما حقيقتاً‌ گيرنده آن خود خداست زيرا صدقه دهنده با خدا معامله مي‌كند. با توجه به اين قسمت از كلام امام ياد دادن علم به درخواست كننده آن معامله مستقيم با خود خداست و آنكه توفيق معامله با خدا را پيدا كند به يقين رستگار مي‌شود زيرا اين معامله براي او امنيت و بركت مي‌آورد.

و باز حضرت در ادامه مي‌فرمايند: « وَ بَذْلَهُ لِأَهْلِهِ قُرْبَةٌ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى‏ » اگر علم را به اهلش بذل كردي قرب و نزديكي به خدا به شما داده مي‌شود.

چند نكته در اين فراز قابل توجه است:

1- عبارت « بذل »

2- كلمه « لِأَهْلِهِ »

3- « قُرْبَةٌ إِلَى اللَّهِ »

«بذل» بخششي بدون حساب و كتاب و بدون اندازه است، آنچه فراوان از سوي كسي در اختيار ديگران قرار گيرد در اصطلاح عنوان بذل مي‌گيرد.

همچنين «بذل» بخشيدني بدون چشم داشت و بدون اجرت و منت است. «بذل» چيزي است كه چون فرد آن را مي‌بخشد دل در پي بخشيده خود ندارد بلكه چه بسا براي بركت آن در نزد ديگري دعا مي‌كند.

حضرت مي‌فرمايند: علم را به اهلش بذل كنيد يعني بدون چشم داشت و بدون هيچ منتي آن را به اهلش واگذار كنيد زيرا علم از مقوله نور است و شايسته نيست كه آن با هيچ امر دنيايي چون مال مبادله شود همچنين نبايد با رذيله‌هاي اخلاقي چون چشم داشت و منت‌گذاري تباه گردد. حتي براي بخشيدن علم شرط تعيين نكنيد زيرا علم عظيم‌تر از آن است كه در حصار مشروط جاي گيرد سزاوار‌ست بخشنده علم بخشش خويش را پاكيزه نگاه دارد.

« لِأَهْلِهِ » علم گنجي است كه بايد به اهل آن سپرده و بذل شود اگر به دست نا اهل بيافتد يا ارزش اين گنج ناديده گرفته مي‌شود و يا از آن استفاده صحيح نمي‌شود اما اهل علم هم ارزش علم را مي‌دانند و هم استفاده صحيح از آن را ثمره چنين بذلي نزديكي و قرب بخشنده آن به خداوند سبحان است.

روايت ديگري از كتاب جوامع الحكم[6] عرض مي‌كنيم كه مناسبت و تطابق خاصي با زمان دارد كلاس به تعطيلات نوروز نزديك مي‌شود و چون سفرهاي خانوادگي شروع مي‌شود روايت در باب آداب جوانمردي در سفر و حضر است.

حضرت امام رضا (ع)‌ مي‌فرمايند: 6 چيز را از نشانه‌هاي مروت و جوانمردي است كه سه مورد آن به سفر مربوط مي‌شود و سه مورد ديگر به حضر.

اما آنچه به سفر مربوط مي‌شود:

1-« فَبَذْلُ الزَّاد » ‍[ توشه شما بايد به اندازه‌اي باشد كه به ديگران بذل كنيد ]

2-« حُسْنُ الْخُلُق‏ » [ خوش اخلاقي ] به هر ميزان خوش اخلاق هستيد، در سفر خوش اخلاقي خود را بيشتر كنيد.

3-« وَ الْمِزَاحُ فِي غَيْرِ الْمَعَاصِي‏ » [ در سفر شوخي كنيد اما شوخي كه بدون معصيت باشد ]

جالب است حضرت مروت و جوانمردي در سفر را به ظاهر ساده و آسان بيان مي‌كنند ولي گويا انجام آنها در ظاهر آسان است و در باطن كار راحت و بيش ‌پا افتاده‌اي نيست زيرا مروت و جوانمردي از اوصاف بزرگان معرفتي است و هر كس به آساني به اين مقام دست نمي‌يابد.

در سه مورد ذكر شده، فرد بايد از خودگذشتگي داشته باشد تا بتواند در شمار جوانمردان قرار گيرد، حضرت هيچ يك از اين سه شرط را با امر ديگري مقيد نمي‌كنند مثلاً‌ نفرموده‌اند اگر همسفران شما افراد حسابگري نبودند بذل مال داشته باشيد و يا اگر همراهان شما از خوش اخلاقي‌تان سوء استفاده نمي‌كنند خوش اخلاق باشيد و يا اگر در شأن شما هست بدون گناه شوخي كنيد، حضرت هيچ يك از شروط جوانمردي را مقيد نكرده‌اند تا متذكر شوند براي هر مسافري انجام اين امور ممكن است.

اما سه مورد براي جوانمردي در حضر:

ما ابتدا سه مورد سفر را بنا به ضرورت جلسه بيان كرديم حال سه مورد حضر را عرض مي‌كنيم:

اول:« سِتَّةٌ مِنَ الْمُرُوَّةِ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِي الْحَضَرِ وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِي السَّفَر فَأَمَّا الَّتِي فِي الْحَضَرِ فَتِلَاوَةُ كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى‏ » هر روز خواندن با تدبر قرآن را داشته باشد، فعل تلاوت با قرائت متفاوت است تلاوت قرائتي با تدبر و تأمل است، به هر يك از ما سفارش شده تا نامه‌ي محبوب را تلاوت كنيم و نسبت به آن بي‌اعتنا نباشيم.

دوم:‌» وَ عِمَارَةُ مَسَاجِدِ اللَّه‏ »  «مساجد را زنده نگه داريد.» اين سفارش را مي‌توان در ذيل آيه « إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّه‏»[7]« مساجد خدا را تنها كسى آباد مى‏كند كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده‏» بررسي كرد، «عِمَارَةُ» مسجد با ساخت آن متفاوت است حضرت مي‌فرمايند: مساجد را بر پا نگه‌ داريد زيرا چه بسا مساجدي ساخته شود كه از عبادت كننده خالي باشد چنين مسجدي نه آباد و نه آبادگر است.

حضرت با عبارت « عِمَارَةُ مَسَاجِدِ اللَّه »  يكي از نشانه‌هاي مروت را منوط و مشروط به تردد زياد در مكانهاي مذهبي از جمله مسجد مي‌كنند ما در توضيح سخن ايشان مي‌گوئيم : همه مكانها با تردد افراد ارزشمند مي‌شوند، زيرا چنانچه خانه مجللي بدون سكنه باشد بعد از مدتي متروك مي‌گردد و رو به ويراني مي‌نهد.

حضرت مي‌فرمايند: نشانه‌ي‌ مروت آن است كه شما مساجد الله را آباد كنيد.

نكته سوم: « وَ اتِّخَاذُ الْإِخْوَانِ فِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏ » « بدست آوردن برادرانى در راه خدا عز و جل‏ » سخن آن است كه مردم مرتباً با يكديگر ارتباط سالم برقرار كنند و جهت اين ارتباط بايد مشخص باشد جهت بايد « فِي اللَّهِ » باشد نه بر مبناي خواسته‌هاي شخصي و دروني، اين ارتباط بايد جاذبه لازم را دارا باشد جاذبه‌اي كه دوستان را به سوي خدا جذب كند نه به سوي خلق خدا.

روايت ديگري[8] آمده است كه سلسله سند آن به اميرالمؤمنين (ع)‌ بر مي‌گردد.

از اميرالمؤمنين (ع)‌ سؤال شده است « مَا الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْت‏ » آمادگي براي مرگ چگونه است، چگونه كسي مي‌تواند براي مرگ آماده باشد مرگ چه زماني مهمان ناخوانده نيست و شخص تدارك آمدنش را ديده است، حضرت پاسخ بسيار زيبايي مي‌دهند « أَدَاءُ الْفَرَائِض وَ اجْتِنَابُ الْمَحَارِم‏ ‏» «انجام واجبات دور شدن از محرمات » وقتي كسي واجباتش را درست انجام دهد و از محرمات دوري كند آماده مرگ است.

به جواب حضرت دقت كنيد انجام واجبات و ترك محرمات اين دو پايبندي اگر خالصانه باشد دنيا و عاقبت فرد را به خير مي‌كند

حضرت پس از ذكر اين دو امر مي‌فرمايند:‌ «وَ الِاشْتِمَالُ عَلَى الْمَكَارِم‏» «يعني سراپاي وجود فرد پوشيده از كار خير باشد» «شَمَلَه» در زبان عرب به روپوش«شَمَلَه» مي‌گويند چيزي است كه سراپاي چيز ديگري را مي‌پوشاند با توجه به سخن حضرت بنده بايد چندان با مكارم وجودش عجين باشد كه از او هر چه به چشم مي‌خورد كرامت اخلاقي باشد. مثلاً هم حليم باشد هم صادق هم وفاي به عهد داشته باشد هم بذل مال و ...

و سپس حضرت مي‌فرمايند:‌ « ثُمَّ لَا يُبَالِي أَنْ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَوِ الْمَوْتُ وَقَعَ عَلَيْه‏ » « و چنين فردى برايش فرق ندارد كه او بسراغ مرگ برود يا مرگ به سراغ او بيايد » اگر كسي اين خصوصياتي را داشته باشد از مرگ نمي‌ترسد و زمان رسيدن مرگ او را نگران نمي‌كند.

 


 

[1] عيون الاخبار، ج 2 ، ص 82

[2] كتاب جوامع الحكم، ص 242

[3] جوامع الحكم ، ص 218

[4] سوره مباركه‌ي بقره، آيه 201

[5] سوره مباركه‌ي، توبه آيه

[6] جوامع الحكم، ص 171

[7] سوره مباركه‌ي توبه آيه 18

[8] عيون الاخبار ، ج 2 ، ص 602

هديه به پيشگاه مطهر امام رضا عليه السلام صلوات