.

در محضر امام رئوف ( استاد محترم سركار خانم زهره بروجردي)                                                    جلسه 36
در خدمت كلاس محضر علي بن موسي الرضا (ع)‌ هستيم روايتي[1] را مطرح مي‌كنيم اين روايت مربوط به جريان گاو بني‌اسرائيل است شايد در ظاهر اين روايت كاربردي براي ما نداشته باشد در حالي كه حقيقتاً اين چنين نيست، اين روايت چند كاربرد عملي دارد كه به يكي دو مورد در همين ابتدا اشاره مي‌نمائيم و سپس روايت را ذكر مي‌كنيم.

اولين كاربرد در ذكر روايت آن است كه هر يك از ما بايد نسبت به كلام و سخن امام زمانمان تسليم محض باشيم و چنانچه امام، امري را به صلاح ما مي‌داند بدون هيچ چون و چرايي نسبت به آن تسليم باشيم زيرا به يقين امام نسبت به هر يك از ما آگاه‌تر است و صلاح ما را بيش از خودمان مي‌داند اظهار نظر هر يك از ما در مقابل امام نوعي بي‌ادبي است و به يقين خسران در پي دارد.

نكته دوم آن است كه چنانچه امام امري را بر ما تبين كنند از ريزبيني و خرده‌گيري آن امر چشم بپوشيم زيرا هر چه امر را ريزتر دنبال كنيم به يقين قيود دست‌يابي به آن امر ما را گرفتار مي‌كند این ریزبینی همان است كه قوم بني‌اسرائيل نسبت به حضرت موسي (ع‌) انجام دادند.

روايت چنين است:‌ ابونصر بزنطي مي‌گويد:‌ من از امام رضا (ع)‌ شنيدم كه حضرت مي‌فرمايند، فردي از بني‌اسرائيل يكي از بستگان خود را كُشت و جسدش را بر سر راهي قرار داد كه بهترين قبيله بني‌اسرائيل در آنجا زندگي مي‌كردند و او قصد داشت تا وانمود كند كه آن قبيله قاتل يكي از بهترين‌هاي بني‌اسرائيل هستند.

بعد از آنكه جنازه را بر سر راه آنان گذاشت، به سراغ آن قبيله آمد و از آنها ديه‌ي مقتول را طلب كرد، افراد قبيله به سراغ موسي(ع) آمدند و گفتند:‌ اين قتل را به ما نسبت داده‌‌اند در حالي كه قاتل در بين ما نيست، تو بگو ما بايد چه كار كنيم؟ حضرت موسي (ع)‌ جواب داد، «ايتُونِي بِبَقَرَة» گاويي بياوريد تا بگويم چه كنيد، آنها گفتند:‌ « أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً » ، آيا ما را مسخره كرده‌‌اي به عبارتي گاو چه ربطي به موضوع مبتلا به ما دارد موسي (ع)‌ گفت: «أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِين‏ » پناه بر خدا كه من جواب بي‌ربط بدهم زيرا در اين زمان از جاهلين به شمار مي‌آيم وقتي مي‌گويم:‌ گاويي بياوريد حتماً‌ مشكل شما به وسيله گاو مرتفع مي‌شود.

حضرت علي بن موسي الرضا (ع) مي‌فرمايند:‌ اگر قوم بني‌اسرائيل تا سخن موسي (ع)‌ را شنيدند به آن عمل مي‌كردند و گاويي را مي‌آوردند به يقين مشكل آنان ادامه نمي‌يافت بلكه بلافاصله حق بر آنان آشكار مي‌شد.

توضيحي كه در ابتداي كلاس بيان شد به گفته حضرت علي بن موسي الرضا (ع)‌ اشاره دارد كه اگر مردم در مقابل نظر امام و صلاح ديد او نظري نداشته باشند به يقين مشكلاتشان به سرعت مرتفع مي‌شود اما روايت مي‌گويد: « وَ لَكِنْ شَدَّدُوا » لكن بني‌اسرائيل سخت گيري كردند سخت‌گيري آنان به شكل ريزبيني جلوه‌ كرد آنان با مسائل به راحتي برخورد نمي‌كردند، « شَدَّدُوا » سخت مي‌گرفتند، « فَشَدَّدَ اللَّهُ عَلَيْهِم‏ » خدا هم به تبع سخت‌گيري بني‌اسرائيل بر آنها سخت گرفت سنت الهي اين است كه بر سخت‌گير بايد سخت‌ گرفت.

بني‌اسرائيل به موسي (ع)‌ گفتند:‌ « قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِي‏ » از خداي خود بخواه تا خصوصيات آن گاو را معلوم كند، خداي سبحان هم گفت «  إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ  يَعْنِي لَا صَغِيرَةٌ وَ لَا كَبِيرَةٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ عَمَدُوا إِلَى أَيِّ بَقَرَةٍ أَجْزَأَتْهُمْ وَ لَكِنْ شَدَّدُوا فَشَدَّدَ اللَّهُ عَلَيْهِم‏»

« ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ عَمَدُوا إِلَى أَيِّ بَقَرَةٍ لَأَجْزَأَتْهُمْ وَ لَكِنْ شَدَّدُوا فَشَدَّدَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ  قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثِيرُ الْأَرْضَ وَ لا تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِيَةَ» « إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ‏» 

 موسى گفت خدا ميفرمايد كه آن گاوى است كه نه بزرگ است و از كار افتاده و نه كوچك است و نارسيده بحد كار بلكه وسط است ميان پيرى و جوانى و اگر اينها چنين گاوى آورده بودند موسى از ايشان مى‏پذيرفت و ليكن بر خويشتن سخت گرفتند ادْعُ لَنا رَبَّك‏ ادْعُ لَنا رَبَّكَ‏  بَيِّنْ لَنا ما لَوْنُها سؤال كن از براى ما پروردگار خود را تا از براى ما بيان كند كه رنگ آن گاو چيست. موسى گفت كه حقتعالى ميفرمايد إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ آن گاوى است رنگ زرد در غايت زردى و رنگ آن بر وجهى است كه شاد گرداند از رنگ خود نظركنندگان را و ايشان اگر چنين گاوى آورده بودند موسى از ايشان مى‏پذيرفت و ليكن چون سخت گرفتند خدا بر ايشان سخت گرفت گفتند ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ بار ديگر بخوان براى ما پروردگار خود را تا از براى ما آشكارا گرداند كه چه گاوى است كاركننده است يا در صحرا چرنده بعد از آن بجهت اعتذار از تكرار گفتند كه اين گاو بر ما مشتبه شده است چه گاو ميانه سال و رنگ زرد بسيار باشد و هر آينه ما از جمله راه يافتگان باشيم بدين كار قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثِيرُ الْأَرْضَ وَ لا تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِيَةَ فِيها موسى گفت كه آن گاوى است كه نه رام و نرم است كه بحكم زراعت بشوراند و برگرداند زمين را و نه كه آب دهد كشت را بلكه آن دست بازداشته شده است از همه كارها بسر خود چرا ميكند نيست هيچ رنگى كه مخالف رنگ زردى او باشد حتى سم و شاخ او زرد است‏.

آنها گفتند: « قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَق‏ »‌ حال تو حرف حق را زدي ، بني‌اسرائيل گشتند و اين گاو را نزد يكي از بني‌اسرائيل پيدا كردند صاحب گاو جواني از بني‌اسرائيل بود ، جوان گفت: « لَا أَبِيعُهَا إِلَّا بِمِلْ‏ءِ مَسْكِهَا ذَهَبا » گفت: نمي‌فروشم مگر با مشكي از پوست اين گاو باشد كه پر از طلا باشد، بني‌اسرائيل به نزد موسي‌(ع) آمدند و حكايت را گفتند:  موسي (ع) گفت: خودتان اين گونه خواستيد به عبارتي شما خود از خدا تقاضاي قيد و قيود كرديد، موسي (ع)‌ گفت:‌ « اشْتَرُوهَا » ، بايد آن را بخريد چاره‌اي نداريد، بالاخره بني‌اسرائيل گاو را خريدند و به نزد موسي (ع)‌ آوردند ، موسي (ع) دستور داد تا گاو را ذبح كنند، و دم گاو به بدن آن مرده بزنند به محض آنكه دم گاو به بدن مرد خورد، او زنده شد حضرت موسي (ع) از او پرسيد چه كسي تو را كشته است؟ جواب داد « يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ ابْنَ عَمِّي قَتَلَنِي‏ » پسر عمويم مرا كشته است، « دُونَ مَنْ يُدَّعَى عَلَيْهِ قَتْلِي‏ » كسي كه تهمت قتل من به او زده شده ، قاتل من نيست.

در ادامه حضرت امام رضا (ع)‌ مي‌فرمايند: موسي ابن عمران به بعضي از اصحابشان فرمودند: « إِنّ هَذِهِ الْبَقَرَةَ لَهَا نَبَأ » اين بقره يك داستان عيجب و غريبي دارد اصحاب پرسيدند، داستان چيست؟ حضرت فرمودند:‌ « إِنَّ فَتًى مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كَانَ بَارّاً بِأَبِيه‏ »‌ اين جوان بني‌اسرائيل هميشه به پدرش بسيار لطف داشت «  وَ إِنَّهُ اشْتَرَى تَبِيعاً فَجَاءَ إِلَى أَبِيه‏ » او گوساله‌اي را خريده بود و آن را به منزل آورده در محلي كه بايد گوساله را در آنجا مي‌گذاشت بسته بود و كليد آن محل زير سر پدرش بود، پدر جوان خواب بود، اين جوان تأمل كرد و دوست نداشت پدرش را از خواب بيدار كند تا كليد را بردارد و گوساله را به محلش ببرد وقتي پدر از خواب بيدار شد. ديد كه پسرش با گوساله‌‌اي بالاي سر اوست، پرسيد: جريان چيست ؟ پسر گفت: گوساله را خريده‌ام، اما كليد زير سر شما بود نخواستم از خواب بيدارتان كنم، پدر، پسر را تشويق كرد و بعد گفت : « خُذْ هَذِهِ الْبَقَرَةَ فَهِيَ لَكَ عِوَضاً لِمَا فَاتَك‏ » گوساله را رها كن، و گاوي را در عوض گوساله بگير، حضرت موسي ابن عمران فرمودند: گاوي كه شما كشتيد همان گاو بود، حضرت موسي (ع)‌ فرمودند:‌ « انْظُرُوا إِلَى الْبِرِّ مَا بَلَغَ بِأَهْلِه‏ » نگاه كنيد به سوي خوبي كه با اهل خود چه مي‌كند.

تنها يك عمل مؤدبانه و نيكو مي‌تواند جايگاه صاحب عمل را تغيير دهد. پسر داستان بني‌اسرائيل به دليل رعايت ادب به چنين مال عظيمي دست يافت.

در ابتداي روايت عرض كرديم كه روايت حاوي نكات اخلاقي و اعتقادي خاصي است كه به يكي دو مورد در ابتدا اشاره كرديم و در پايان عرض مي‌كنيم گاه تنها انجام يك خير مي‌تواند عاقبت و سرنوشت را تغيير دهد زيرا هر چند ادب پسر در مقابل پدرش بود ولي از آن جهت كه احترام و ادب فرزند در مقابل والدين واجب است خداوند عاقبت پسر را به خير گرداند.

خداوند سبحان پاسخ‌گو و جبران كننده لطف پسر شد آن كس كه مي‌بخشد كريم است، خداي سبحان در مقابل كار اندك بندگان، بي‌نهايت و كثير مي‌بخشد همچنين اگر به اين نكته توجه داشته باشيم كه دعا اگر خالصانه باشد شعاع آن تا چه ميزان مي‌تواند سرنوشت ديگران را تغيير دهد. دعاي خير پدري عاقبت فرزندي را براي هميشه به خير مي‌كند و گاه دعاي او از حصار دنيا در مي‌گذرد و تا برزخ و قيامت فرزند همراه او مي‌رود.

در روايت[2] ديگري مي‌فرمايند: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ » « بدرستى كه خدا و فرشتگان او درود ميفرستند به پيغمبر عاليقدر اى آن كسانى كه بخدا و رسول او ايمان آورده‏ايد صلاة دهيد بر وى و سلام گوئيد »

از قول امام رضا (ع) مطرح مي‌كنيم، فردي از حضرت پرسيد؟ چرا خدا و ملائكه بر پيامبر (ص) درود مي‌فرستند و به مؤمنين هم دستور داده مي‌شود كه بر پيامبر (ص) درود بفرستند.

«‌ صَلَاةُ اللَّهِ رَحْمَةٌ مِنَ اللَّه‏ » درود خدا بر پيامبر (ص)، رحمت خاصي است كه از جانب خداي سبحان بر پيامبرش افاضه مي‌شود، « الْمَلَائِكَةِ تَزْكِيَةٌ مِنْهُمْ لَه‏ » درود ملائكه بر پيامبر (ص) نسبت طهارت دادن به پيامبر (ص) است. «وَ صَلَاةُ الْمُؤْمِنِين‏ » درودي كه مؤمنين بر پيامبر مي‌فرستند « َ دُعَاءٌ مِنْهُمْ لَه‏ » مؤمنين از خدا درخواست مي‌كنند خدايا رحمتي را كه بر پيامبرت مي‌فرستي بيشتر كن به عبارتي ديگر ما بندگان كه چيزي ارزشمندي براي ارسال به سوي پيامبر (ص) نداريم از خدا می‌خواهیم كه خدا درود خود را بر حضرتش بيشتر كند.

 


 

[1] عيون الاخبار ، ج1 ، صفحه 671 و 672

[2] جوامع الحكم، صفحه 186

هدیه به پیشگاه مطهر علی بن موسی الرضا علیه السلام صلوات