.

 
 چكيده تفسير زيارت جامعه كبيره (استاد گرامي خانم زهره بروجردي)           جلسه 59(و شهدت له ملائكته ...)
 

در خدمت زيارت جامعه كبيره در محضر امام هادي (ع) هستيم به فراز « وَ شَهِدَتْ لَهُ مَلَائِكَتُهُ وَ أُولُو الْعِلْمِ مِنْ خَلْقِهِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم‏ » رسيديم.

زائر در اين فراز بعد از شناخت اجمالي كه به جايگاه ولايت پيدا كرده است، به توحيد و به رسالت پيامبر (ص) گواهي مي‌دهد، گواهي به توحيد او به نحو خاصي ادا مي‌شود گواهي او شبيه گواهي‌اش در اذان و اقامه و تشهد نماز نيست بلكه مي‌گويد:‌ «كَمَا شَهِدَ اللَّهُ لِنَفْسِهِ وَ شَهِدَتْ لَهُ مَلَائِكَتُه‏...» «شهادت ميدهم كه معبود حقّى جز «اللَّه» نيست، كه شريكى ندارد، همان گونه كه خداوند خود در باره خويش شهادت داده، و فرشتگانش و أولو العلم از خلقش بر آن شهادت داده‏اند.»[1]

زائر در اين نوع گواهي مي‌خواهد همانند ملائك مقرب، و مانند اولوالعلم، به توحيد گواهي بدهد. زائر بعد از معرفت اجمالي كه نسبت به ساحت معصوم پيدا كرده و فاعليت خود را ناديده گرفته مي‌خواهد به توحيد گواهي بدهد از اين رو گواهي او شبيه ملائكه و صاحبان مي‌شود زائر در اين زيارت تا جايي ارتقاء مي‌يابد كه مي‌داند اگر قرار است وجودي به عنوان شاهد مطرح شود، وجود حقاني اوست وجودي كه بعد از معرفت الله ظهور يافته، همان طور كه ملائك شهادت مي‌دهند، همان طور كه « أُولُو الْعِلْمِ مِنْ خَلْقِهِ » شهادت مي‌دهند.

اگر سؤال كنيد آيا در اين نوع از شهادت تنها منِ نفساني زائر فاني مي‌شود و يا ثمره ديگري نيز ندارد؟

مي‌گوئيم: جداي از فناي زائر اين نوع شهادت اثرات ديگري را نيز دارد به عنوان مثال شهادت دادن بنده خاكي به يگانگي خداوند سبحان و به رسالت پيامبر (ص) شهادتي مادام و هميشگي نيست و شهادتش دوام ندارد زيرا انسان در محدوده زمان و مكان محصور است و شهادتش در اين محدوده بيان مي‌شود در زماني‌هاي خاص شهادت به يگانگي مي‌دهد. و در زمان‌هاي ديگر خبري از اين شهادت نيست اما شهادت ملائكه و « أُولُو الْعِلْمِ مِنْ خَلْقِهِ » [ كه خود حضرات معصومين (ع)  هستند ] شهادتي دائمي و هميشگي است آنان موحدين دائم حضرت حق‌اند، شهادت آنان به توحيد مقطعي و محصور در زمان و مكان نيست.اما شهادت زائر جاودان نيست زيرا وجود جسماني او اجازه نمي‌دهد كه شهادت دادنش هميشگي باشد، اگر از فناي زائر بگذريم گاه اتفاق مي‌افتد كه او توحيد خود را با شرك در مي‌آميزد و در كنار خداي خويش خداياني از زر، زور و تزوير قرار مي‌دهد به عبارتي گاهي موحد است و گاهي مشرك، در حالي كه ملائكه و حضرات معصومين (ع) موحدين دائم حضرت حق‌اند. زائر در اين نوع شهادت مي‌خواهد تا زيارت او نيز مانند گروهي باشد كه توحيدشان مقطعي و گذرا و آميخته به شرك نيست. او مي‌خواهد تا توحيدش تثبيت شده جاري و هميشگي باشد.

اگر سؤال كنيد چرا در اين شهادت زائر مي‌خواهد مانند ملائكه شهادت بدهد در حالي كه انسان از جهت رتبه و مقام بالاتر از ملائكه است؟ در جواب مي‌گوئيم : ملائك در ذهن همه ما موجودات مقدسي هستند كه ذره‌اي ضعف بر قديّسيت آنان عارض نمي‌شود همچنين ملائك مقامات مختلف دارند ملكي مأمور نزول باران و ملكي مأمور نزول رزق و ملكي مأمور آموزش علم و ملكي مأمور نزول رحمات خاص يا گرفتن جان است.

طيفي از آنان مأمور روح بخشيدن به موجودات هستند، اما همه آنها در يك نقطه اشتراك دارند آن نقطه اشتراك توحيد است آنان در هر پست و مقامي كه انجام وظيفه مي‌كنند لحظه‌اي از توحيد جدا نمي‌شوند از اين روست كه زائر مي‌خواهد در پذيرش توحيد شبيه ملائك باشد تا در هر جايگاه و در حين اجراي هر امري كه هست، ذره‌اي غير حق بر او عارض نشود، گفتيم او مي‌خواهد تا در پذيرش توحيد شبيه به « أُولُو الْعِلْمِ » باشد [ عرض كرديم أُولُو الْعِلْمِ حضرات معصومين (ع) هستند ]

قرآن در ذيل آيه 7 سوره مباركه آل عمران مي‌فرمايد:‌

« هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ»

« او كسى است كه اين كتاب(آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات«محكم» [ صريح و روشن‏] است؛ كه اساس اين كتاب مى‏باشد؛ (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مى‏گردد.) و قسمتى از آن، «متشابه» است‏[ آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى‏رود؛ ولى با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مى‏گردد.] اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگيزى كنند(و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسير(نادرستى) براى آن مى‏طلبند؛ در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. (آنها كه به دنبال فهم و دركِ اسرارِ همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى) مى‏گويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذكر نمى‏شوند(و اين حقيقت را درك نمى‏كنند)»

مفسرين گفته‌اند: راسخين في العلم حضرات معصومين (ع)  هستند، زائر مايل است تا در امر توحيد پذيريَش شبيه حضرات معصومين (ع) باشد زيرا آنان در اوج توحيدند اين اوج توحيد در كربلا به نمايش گذاشته مي‌شود وجود مقدس ابا عبدالله الحسين(ع) در گودال قتلگاه هم مي‌فرمايد: « رضا الله رضانا اهل البيت » رضايت خدا رضاي ما اهل بيت است ، تنها معرفت نسبت به توحيد مي‌تواند بنده را تا اين درجه بالا ببرد كه در گودال قتلگاه و زمان شهادت خود را راضي  به رضاي معشوق بداند.

اگر بگوئيد: آيا جنس شهادت ملائكه و شهادت حضرات معصومين (ع) شبيه يكديگرند كه با هم ذكر شده‌اند؟ در جواب مي‌گوئيم: آنان در ميزان تسليم‌شان در برابر خداوند شبيه يكديگرند هر دو گروه تسليم محض خداوند سبحان‌اند اما تفاوتشان در اين است كه توحيد ملائكه ذاتي است و  توحيد حضرات معصومين (ع) با انتخاب صورت گرفته است ميان آنچه ذاتي و فطري است و آنچه انتخابي است، تفاوت فراواني وجود دارد.

در ادامه آمده است « لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم‏ » شهادت مي‌دهم به خدايي كه غير از او هيچ معبودي نيست او عزيز و حكيم است.

حضرت امام هادي (ع) از قرار دادن اين عبارت كنار يكديگر به يقين هدف خاصي داشته‌اند شايد بتوان چنين استنباط كرد كه حضرت متذكر شده‌اند كه توحيد عزّت آفرين است زيرا خدا عزيز است و به زائر توحيد پذير عزّت مي‌بخشد، عزّتي در سايه و پرتو توحيد حاصل مي‌شود و اگر كسي در نظام عالم موحد نشود ذليل است ، تنها خدا عزّت بخش است و راه  وصول  به اين عزّت پذيرش ولايت حضرات معصومين (ع) است، ولايتي كه باب‌الله‌اند و ما از طريق آنان به توحيد دست‌ مي‌يابيم.

 عبارت  « لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم » در زيارت مي‌گويد: معبودي كه زائر اعلام يگانگي او را مي‌كند عزيز و حكيم است، گويا شهادت به توحيد براي زائر حكمت خاصي ايجاد مي‌كند كه اين حكمت او را به آن وا مي‌دارد كه خدايش را با اوصاف عزيز و حكيم بخواند.

اهل لغت عزيز را ، غير مغلوب و نفوذ ناپذير معنا كرده‌اند، زائر به توحيد خدايي شهادت مي‌دهد كه غالب و غير مغلوب است. البته در همين جا بايد عرض كنم خدا محتاج گواهي دادن زائر نيست زيرا اگر تمام عالم هم مشرك شوند، به خدايي خدا صدمه‌اي وارد نمي‌شود، بنده‌اي كه از گردونه توحيد خارج مي‌شود، به خود صدمه وارد مي‌كند قرآن او را خاسر مي‌خواند شهادتي كه شبيه ملائكه و « أُولُو الْعِلْمِ » باشد زائر را نفوذناپذير مي‌كند  و همين صفت سبب مي‌شود كه خدا را با اين صفت مخاطب قرار دهد.

 در رابطه با عبارت حكيم شارحين گفته‌اند: خداي سبحان حكيم است يعني عليم است و از آن چه بر بنده آشكار و پنهان است آگاه است وقتي بنده به يگانگي خداي عليم شهادت مي‌دهد بازتاب شهادتش توفيق و معرفتي است كه نصيبش مي‌گردد، خداوند عليم است و هر كس او را عليم بداند از علم نافع بهره‌مند مي‌شود و همين علم نافع سبب مي‌شود كه زائر از حقيقت شهادت به توحيد تا اندازه‌اي آگاه شود و خدا را با اين نام مخاطب قرار مي‌دهد.

« أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ وَ رَسُولُهُ الْمُرْتَضَى أَرْسَلَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون‏  » « و شهادت ميدهم كه محمّد بنده برگزيده و پيمبر پسنديده او است، كه او را با هدايت و دين حقّ فرستاده است تا دين او را بر همگى اديان پيروز سازد، اگر چه مشركين كراهت داشته باشند »[2]

چرا زائر در ميانه زيارت جامعه به توحيد و رسالت پيامبر (ص) اعتراف مي‌كند؟ ما در ابتداي زيارت جامعه عرض كرديم اين نگراني درباره زيارت جامعه وجود دارد كه بنده در اين زيارت  دچار غلو نسبت به حضرات معصومين(ع) گردد. و وجود مقدس حضرات معصومين (ع) را تا مرحله‌اي بالا ببرد كه براي آنها جايگاه خدايي و يگانگي قائل شود يا وجود مقدس آنان را «العياذ‌بالله» بالاتر از پيامبر (ص)‌ تصور كند به همين جهت در ميانه زيارت مجدداً هم به يگانگي خدا اعتراف مي‌كند و هم به وجود مقدس پيامبر (ص)‌ و آل پيامبر (ص) .

 همان سخني كه حضرت امام (ره) در آداب الصلوة‌ بارها به ما متذكر شدند كه هر جايگاهي براي معصومين قائل شديد بلافاصله آن جايگاه را به پيامبر (ص)‌ اختصاص دهيد و به تبعِ پيامبر آن جايگاه را به معصوم اختصاص بدهيد، كسي نبايد به خود اجاره دهد كه مقام حضرات معصومين (ع) را بالاتر از رسول الله (ص) بداند. به همين دليل است كه زائر در ميانه زيارت به جايگاه خدا و پيامبر (ص) اعتراف مي‌كند و شهادت مي‌دهد.

زائر بايد بداند ولايت حضرات معصومين(ع) در طول رسالت پيامبر (ص) است، ولايت روي ديگر سكه رسالت است نه در عرض رسالت و جداي از آن، مثلاً‌ اگر كسي ‌بخواهد از الطاف پيامبر (ص) تشكر كند و توجه خود را در اين تشكر به امام زمان (عج) معطوف كند اشكالي ندارد، چون ولايت ولي عصر در سلسله طوليه رسالت پيامبر (ص) قرار دارد نه در عرض آن.

در ادامه زيارت آمده است « أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ »

در اين قسمت از زيارت پيامبر(ص) به عنوان عبده‌ المنتجب معرفي شده است يعني بنده برگزيد‌ه‌. اين نوع معرفي شايد به آن دليل است كه پيامبر (ص) مملوك خاص خداي سبحان است، و خداي سبحان عنايت خاصي نسبت به اين عبد دارد، در مصباح الشريعه آمده است كه عبد سه حرف دارد، « ع » دلالت بر علم مي‌كند، « ب » بر بينونيت و جدايي از عالم ماده دلالت مي‌كند و « د » «دنو» نزديكي نسبت به حق را بيان مي‌دارد هر چه معرفت بنده نسبت به خدا افزون ‌شود خضوعش در مقابل او بيشتر مي‌شود، گاهي در عالم خلق اتفاق مي‌افتد كه فردي به شخص ديگري امكانات فراواني را واگذار مي‌كند آن فرد چنان سرمست امكانات مي‌شود كه تواضع در مقابل او را از دست مي‌دهد، حتي گاهي فرزند در مقابل والدين، خضوع خود را از دست مي‌دهد. در حالي كه آئين نامه بندگي آن است كه بنده به جهت آنكه عبدي در مقابل معبود و فقيري در مقابل غني و جهولي در مقابل عالم و ... است بايد كه تسليم محض باشد.

خضوع بندگان در مقابل خدا، آنها را به خضوع در مقابل هر كسي كه به آنها خير رسانده وا مي‌دارد. در عالم وجود چه كسي خيررسان‌تر از پيامبر (ص) است. خداوند در سوره مباركه‌‌ي طه آيه 44 به موردي از خضوع بنده در مقابل بنده ديگر اشاره دارد، خداوند به حضرت موسي (ع) مي‌گويد:

«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى‏» « اما بنرمى با او سخن بگوييد؛ شايد متذكّر شود، يا(از خدا) بترسد! »

نرم و آرام سخن گفتن موسي (ع) در مقابل فرعون به پاس الطافي است كه فرعون در حق او انجام داده است مفسري مي‌گويد : اين فرمان به موسي (ع) به جهت آن است كه فرعون در كودكي موسي را سرپرستي كرد وظيفه موسي (ع) احسان به فرعون است پيامبر برگزيده‌ترين بنده خداوند سبحان است او عبد محض است خداوند در معراج به پيامبر (ص) ‌گفت : « از من بخواه آنچه ، مي‌خواهي » و پيامبر (ص) فرمودند:‌ « اضفني اليك بالعبوديه »  «من را نسبت به خود عبد قرار بده »  مقام عبوديت و خضوع و خشوع در مقابل معشوق پيامبر(ص) را برگزيده خداي سبحان كرده.

راغب در كتاب مفردات مي‌گويد: عبوديت يعني اظهار لذت كامل در مقابل محبوب ، بنده كسي است كه در همه اجزاء‌ ظاهري و باطني‌اش تسليم باشد هم قلبش خضوع داشته باشد و هم فكرش تسليم باشد هم با افعال بندگي كند و هم با نيّات. گفته‌اند بنده كسي است كه مانند مرده‌اي در مقابل غسال باشد. يعني چنان او در مقابل حضرت حق تسليم باشد كه هيچ اراده‌اي از خود نشان ندهد، پيامبر (ص) در آنچه به عنوان وحي بر وجود مقدسش نازل شد نه كلمه افزود و نه كلمه‌اي كاست.

عبارت « الْمُنْتَجَبُ » جايگاه پيامبر (ص) را از ساير پيامبران ممتاز مي‌كند خداوند سبحان 124 هزار پيامبر را براي راهنمايي بشر فرستاد اما برگزيده و انتخاب شده آنها پيامبر (ص) است زيرا هيچ كس به غير از ايشان چنين جايگاهي را طلب نكرد.

« رَسُولُهُ الْمُرْتَضَى » پيامبر رسولي از جانب خداست كه پسنديده و مرضي خداوند سبحان است و آن كس كه مرضي حق است به يقين امت را مرضي و پسنديده مي‌خواهد.

پسند خداوند سبحان در رابطه با بندگان كمال و رشد است و اگر كسي به پيامبر (ص)‌ با عناوين منتجب و مرضي سلام دهد يا از ايشان تقاضا دارد كه او را برگزيده و مرضي خدا كند.

«  أَرْسَلَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَق‏ »

بعضي « باء » را باء سببيت دانسته‌اند و گفته‌اند به معناي هدايتي است كه از او مشاهده شده و گروهي آن را باء مصاحبت و همراهي معنا كرده‌‌اند و گفته‌اند يعني به همراهي هدايت و دين حق. آنان بين هدي و دين الحق قائل به تفكيك شده‌اند و هدي را قرآن و دين الحق را ولايت اميرالمؤمنين (ع) گرفته‌اند تا يادآوري كنند رسالت پيامبر (ص) در عالم با دو چيز ظاهر مي‌شود :‌

1-قرآن

2-ولايت

اگر بگوئيد: چرا بشر با اين دو هدايت‌گر همچنان گمراه مي‌شود و در راه مي‌ماند و منحرف مي‌گردد و يا در مسير توقف مي‌كند؟ در پاسخ مي‌گوئيم : زائر در فراز قبل به يگانگي خدا و رسالت پيامبر (ص) شهادت داد اين شهادت گاهي از مرحله زباني فراتر نمي‌رود تا به قلب راه يابد از اين رو سبب مي شود كه بنده سرگردان و حيران شود. اما اگر او باور كند پيامبر (ص) قوانيني از سوي خداي سبحان براي او آورده و اوليايي را در كنارش قرار داده تا او را  از هر نوع سردرگمي در امان بدارند و حفظ شود به يقين به اين دو ثقل پناهنده مي‌شود اما بسياري از گمراهي‌هاي بشر به جهت جهالتهاي اوست قرآن در آيات متعددي انسان را جاهل مي‌خواند و گمراهي‌هاي او را ناشي از جاهليتش مي‌داند به عنوان مثال « قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ (89) »[3]  « گفت: «آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه كرديد، آن گاه كه جاهل بوديد؟!» » اگر انسان واقف به مصاحبت با قرآن و عترت شود نه توقف مي‌كند و نه منحرف مي‌شود همچنان كه گروه زيادي از علماء با توسل به اين دو دست آويز نجات يافتند.

خدا پيامبرش را با قرآن و عترت فرستاد ، اما بسياري از افراد نمي‌پذيرند چنين نيست كه حضور پيامبر(ص) براي گروهي پر رنگ‌تر از گروه ديگر باشد. هدايت پيامبر(ص) عام است و همه را يكسان به هدايت دعوت مي‌كند اين مردم هستند كه پيامبر (ص) و هدايت‌گري ايشان را پذيرا مي‌شوند و يا نمي‌پذيرند. از ناحيه فياض مانعي نيست، از ناحيه قابل كه بندگان هستند مانع وجود دارد ، پيامبر (ص) بندگان را تا وصال كامل به حق راهنمايي مي‌كند و در اين ميانه لحظه‌اي بندگان را از خود جدا نمي كند فيض از سوي خداوند بواسطه پيامبر (ص) دائمي است هر گاه فيض فياض از دست ما مي‌رود به جهت اشتغال به غير حق است در غير اين صورت فضاي زندگي زائر زيارت جامعه بايد قانوناً‌ پر از نور باشد. زيرا قرآن و پيامبر(ص) و آل الله نور الله‌اند فقط بايد موانع و حجاب‌هايي كه از تابش نور رسالت جلوگيري مي‌كند مرتفع ساخت.

قرآن مي‌گويد :« أَنْتُمُ الْأَعْلَوْن‏ » شما مسلمانان بالا هستيد اين رفعت از آن روست كه خداوند سبحان دين اسلام را حفظ مي‌كند و از آن پاسداري مي‌نمايد و آنچه خدا محفوظ بدارد پايدار و غالب است.

 


[1] عيون الاخبار رضا عليه السلام ج 2 صفحه 671

[2] عيون الاخبار امام رضا عليه السلام ج 2 ، صفحه 671

[3] سوره مباركه‌ي يوسف آيه 89

هديه به پيشگاه مطهر پيغمبر خاتم صلي الله عليه و آله و سلم صلوات






محتوای مرتبط