.

در محضر امام رئوف ( استاد محترم سركار خانم زهره بروجردي)                                                  جلسه 35

روايتي در جلد 2 عيون، صفحه 166 و 167 از قول حضرت علي بن‌‌ موسي الرضا (ع)‌ نقل شده كه حضرت سند آن را به امام صادق (ع)‌ برمي‌گرداند و حضرت مي‌فرمايند:‌  كسي از امام صادق (ع)‌ سؤال كرد «مَا بَالُ الْقُرْآنِ لَا يَزْدَادُ عَلَى النَّشْرِ وَ الدَّرْسِ إِلَّا غَضَاضَة» ، مَا بَالُ چيست؟ كه قرآن در موقع نشر و درس به غير از تارگي و شادابي نمي‌افزايد؟

به اين معنا كه هر چه ما بيشتر آن را مي‌آموزيم كهنه نمي‌شود و هر چه با آن بيشتر ارتباط برقرار مي‌كنيم نشاط ما كم نمي‌شود و بهره‌مندي از آن تكراري نيست در حالي كه هر كتاب ديگري با  هر موضوعي هم كه باشد بيشتر از يك يا دو بار نمي‌توان آن را قرائت نمود در دفعات بعدي خواندن آن كتاب امري تكراري و خسته‌ كننده خواهد شد، در حالي كه قرآن چنين نيست. كساني در طول عمر چندين هزار بار ختم سوره‌اي از سوره‌هاي قرآن را دارند تاريخ از بانويي بزرگوار به نام نفيسه خاتون سخن مي‌گويد كه ايشان 6 هزار بار قرآن را خوانده و آن را ختم نموده است. [ توضيح شخصيت اين بانوي بزرگوار در پايان آمده است ].

حضرت در پاسخ سؤال كننده از كلمه « غَضَاضَة » به معناي نشاط و شادابي استفاده مي‌كنند تا بيان دارند قرائت قرآن سبب شادابي و نشاط مي‌گردد يعني هر قرائت با معرفت مي‌تواند شادابي و نشاط به دنبال داشته باشد. همچنان است كه اهل دل هر بار كه در نماز سوره‌ها را قرائت مي‌كنند گويا اولين بار است كه در خدمت اين سوره‌ها قرار مي‌گيرند چون آيات قرآن را نامه‌اي از سوي معشوق خود مي‌دانند كه نه تكراري است و نه كهنه شدني، نه گرد زمان بر آن مي‌نشيند و نه وجود مكان آن را جا به جا مي‌كند.

از اين رو حضرت مي‌فرمايد:‌ « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَجْعَلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لِنَاسٍ دُونَ نَاس‏»

در پاسخ گفت:‌ خداي متعال آن را مخصوص زماني خاص غير از زمانهاي ديگر، و مردماني جز مردمان ديگر قرار نداده است به همين جهت است كه در هر زمان، نو و جديد، و در نزد هر قوم، تازه است تا روز قيامت.»

« لِنَاسٍ دُونَ نَاس‏» حضرت مي‌فرمايند:‌ خداوند سبحان قرآن را براي مردم خاصي نازل نكرده است.

« فَهُوَ فِي كُلِّ زَمَانٍ جَدِيد» آن‌ فرا زمان و فرا مكان است. قرآن در هر زمان نو و جديد است يعني هر عصري در نوع بهره‌مندي از قرآن با نسل قبل و بعد خود متفاوت‌اند به همين جهت در هر زمان تفاسير متفاوتي بر اين كتاب آسماني نوشته شده است، تازگي آن نه تنها مربوط به نسل‌هاست بلكه براي هر فرد در طول زندگيش جلوه‌گريهاي قرآن متفاوت است آنچه قرآن در كودكي در اختيار افراد مي‌گذارد به مراتب با نوجواني، جواني، ميانسالي و پيري فرق مي‌كند.

هر كس توفيق يابد تا در خدمت قرآن بگيرد هميشه با نشاط و شاداب است زيرا قرآن با كلمه قرين هم‌خانواده است و آن كس كه در خدمت قرآن باشد هميشه قرين نامه معشوق است و آن‌كس كه چنين قريني داشته باشد هيچ گاه پيري و كهن‌سالي و غم و غصه‌اي بر او عارض نمي‌شود. اين قرين فرا زمان و فرا مكان است و از محدوده و حصار سن در مي‌گذرد آن كس كه با قرآن قرين است هر گاه در خدمت او قرار مي‌گيرد شادابي و لذت خاصي دريافت مي‌كند. زيرا يكي از معاني قرآن تازگي و نو بودن است و هر آنچه تازه باشد لذت خود را دارد روايت مي‌گويد: « فَفي كلَّ جديدٍ‌ لِذّة » هر چيز جديدي لذت خاص خود را دارد.

قبل از آنكه به روايت بعدي بپردازيم از محضر علي بن موسي الرضا (ع)‌ درخواست مي‌كنيم تا ما را قرين با اين نيكوترين قرين سازد، حضور در محضر او يعني زندگي، شادابي، خرمي‌ و ...

در انتهاي بحث سرنوشت زني به نام نفيسه خاتون، از نوادگان امام حسن (ع) كه همه‌ي عمر خود را در خدمت قرآن بوده و قرآن را بهترين قرين خود يافته است نقل مي‌شود.[1]

روايت ديگري در صفحه 303  جلد دوم كتاب عيون الاخبار آمده است كه مي‌گويد: كه فردي در طول سفر امام رضا (ع)‌ از مدينه تا خراسان ملازم حضرت بوده است و به گفته خود ايشان هر زمان كه حضرت كاري داشته‌اند او حاضر بوده است « قُمْتُ فِي حَوَائِجِهِ وَ التَّصَرُّفِ فِي أَمْرِهِ مَا دَامَ بِهَا»تا زماني كه حضرت به مرو مي‌رسند و از مرو به طرف سرخس حركت مي‌كنند، از سرخس كه خارج مي‌شوند،‌ او مي‌گويد:‌ من همچنان در خدمت حضرت بودم و ديدم كه حضرت پس از مدتي حركت، سر خود را از محمل خارج كردند،‌ و به من اين جمله را گفتند:‌ « يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ انْصَرِفْ رَاشِداً فَقَدْ قُمْتَ بِالْوَاجِبِ وَ لَيْسَ لِلتَّشْيِيعِ غَايَة » برگرد در حالي كه (رَاشِداً ) تو موفق شدي و وظيفه‌ي واجبت را كه خدمتگزاري به ما بود انجام دادي، مشايعت تا همين جا كافي است اين فرد مي‌گويد:‌ به امام رضا (ع)‌ عرض مي‌كند كه « بِحَقِّ الْمُصْطَفَى وَ الْمُرْتَضَى وَ الزَّهْرَاءِ لَمَّا حَدَّثْتَنِي بِحَدِيثٍ تَشْفِينِي بِهِ حَتَّى أَرْجِع‏» به حق جدت و پدرت اميرالمؤمنين (ع)‌ و مادرت حضرت زهرا (س) قسمت مي‌دهم كه حديثي به من بگو كه آن حديث شفاي خاطر من باشد [ به عبارتي گويا همه‌ي بيماريهاي باطني من بواسطه اين حديث درمان شود ] اگر اين حديث را بگويي بر مي‌گردم و در غير اين صورت به دنبال شما مي‌آيم.

حضرت فرمودند: « تَسْأَلُنِي الْحَدِيثَ وَ قَدْ أُخْرِجْتُ مِنْ جِوَارِ رَسُولِ اللَّهِ وَ لَا أَدْرِي إِلَى مَا يَصِيرُ أَمْرِي‏» تو از من درخواست حديث مي‌كني، در حالي كه مرا از مدينه بيرون آورده‌اند و به جايي مي‌برند كه اصلاً‌ نمي‌دانم سرنوشتم چه مي‌شود و اينها مي‌خواهند با من چه كنند؟ اين فرد دوباره همان جمله را تكرار مي‌كند.

حضرت روايت معروفي را مي‌فرمايند: كه سلسله‌ي آن به پيامبر (ص) مي‌رسد: « لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ اسْمِي مَنْ قَالَهُ مُخْلِصاً مِنْ قَلْبِهِ دَخَلَ حِصْنِي وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي‏»

« خدا مي‌گويد: لا اله الا الله اسم من است هر كس اين كلمه را از روي اخلاص قلبي بگويد داخل شود در قلعه من و هر كس داخل شود در قلعه من از عذاب من ايمن مي‌شود.»

شايد بتوان از اين روايت برداشت كرد كه عامل همه دردمندي‌ها، ناتوانايي‌ها ، بيماريهاي باطني ما، شرك است يعني هر زمان كه ما غير خدا را مؤثر و سبب ساز مي‌دانيم و به اصطلاح عاميانه بر روي غير خدا حساب باز مي‌كنيم دچار دردمندي و بيماريهاي باطني مي‌شويم در حالي كه اگر به اخلاص دست يابيم و تنها در زندگي خدا را مؤثر الوجود بدانيم هيچ نگراني ما را تهديد نمي‌كند.

 اگر كسي واقعاً‌ به توحيد ملتزم باشد،‌ در حريم امني وارد شده است كه از هر آفتي ايمن است در حالي كه در دنيا خالي از آفت و بليه نيست، اما هيچ يك از اين بليات به او صدمه‌اي وارد نمي‌كند، چون او خدايي دارد كه كهف اوست، حرز اوست، ملاذ و ملجأ اوست، همه دارايي‌ اوست، و هيچ چيز نمي‌تواند به چنين پشتوانه عظيمي اختلال وارد كند.

 در همين جا لازم است عرض كنم كه حضرت در طول سفر از مدينه تا خراسان اين حديث را با زياد و كم در الفاظ چندين بار تكرار مي‌كنند. در يك جا مي‌فرمايند: كلمه ‌« لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي‏ »، در جاي ديگر مي‌گويند: « ولاية علي ابن ابي طالب حصني، » اجمالاً تمام وصاياي حضرت در طول سفر اشاره به توحيد و جريان ولايت حضرات معصومين (ع) بوده است زيرا اساس توحيد است و ولايت باب ورود به اين قلعه است، اگر كسي از باب ولايت وارد قلعه‌ي توحيد شود در امان مي‌ماند.

در امان ماندن از بلاها به اين معنا نيست كه در دنيا بنده گرفتار مشكلات نمي‌شود زيرا به گفته اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد:‌ « دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَة» دنيا خانه‌اي است كه انواع سختيها در آن وجود دارد و هر كس به ‌گونه‌اي گرفتار مشكلات خويش است اما آن كس كه در قلعه توحيد دارد از آسيب مشكلات در امان است چنين نيست كه گمان كنيم موحّد در عالم خلق گرفتار هيچ مشكلي نمي‌شود بلكه اگر كسي موحّد شود، گويا دنياي او عوض مي‌شود، گويا در عين اينكه در دنيا زندگي مي‌كند اصلاً نگاه مادي به مسائل اطراف خود ندارد، او همه‌ي مسائل دنيا را عَرَض مي‌بيند و باور دارد عرض فاني و ناپايدار است و آنچه فاني است نمي‌تواند آسيب‌هاي جدي در پي داشته باشد اين گرفتاريها روح و باطن او را چنان آزرده خاطر نمي‌كند كه آزردگي خاطر سبب شود تا در وظايف بندگي خويش دچار نقصان و كم كاري شود. او مي‌داند در قلعه‌ي امني قرار دارد كه خدا حافظ اوست تنها كساني كه اهل اخلاص هستند به اين قلعه وارد مي‌شوند.

اگر بپرسيد عبارت « اَمِنَ مِنْ عَذَابي » براي مؤمن به چه معناست ؟ عرض مي‌كنم أمِنَ مِنْ عَذَابي ، يعني هر گاه كسي وارد اين قلعه شد، ميان او و خدا فصل و فاصله‌اي نيست، هميشه عرض كرده‌ام كه بزرگترين عذاب انسان زماني فرا مي‌رسد كه خدا در زندگي‌اش وجود نداشته باشد، مشكلات دنيايي چون در حصار زمان هستند گذرا و پايان يافتني‌اند اما اگر كسي گرفتار عذاب هجران از حق شود ديگر هيچ پاياني براي بيچارگي او نيست. از محتواي كلام حضرت مي‌توان چنين گفت كه موحّد از عذاب فصل و از عذاب هجران رهايي پيدا مي‌كند.

اجازه بدهيد به اين روايت نگاه ديگري داشته باشيم مخصوصاً كه گفتيم حضرت به بهانه‌هاي مختلف اين روايت را در طول سفر مطرح كرده‌اند،‌ حضرت به آن مرد همراه گفتند:‌ « قُمْتَ بِالْوَاجِبِ »‌، تو قيام به واجبت را انجام دادي، واجب آن مرد چه بوده است كه حضرت چنين گفتند؟‌ معلوم است كه خدمات رساني به امام هر زمان كار اضافه و فوق برنامه زندگي نيست، بلكه امر واجبي است كه بايد به طور جدي به آن توجه داشت هر يك از ما بايد هر خدمتي كه در توان داريم براي امام زمان خود انجام دهيم، بعلاوه اينكه مي‌توان گفت: خدمت به امام رشد آفرين است، چون حضرت فرمودند: «ِ انْصَرِفْ رَاشِدا » [ برگرد در حالتي كه براه حق و صواب رسيده‌اي] يعني موفقيت افراد در قبال خدمات رساني به امام است و هر كس بايد به سهم خود در خدمت امام زمانش باشد.

در توضيح مي‌گوئيم: خدمت رساني به امام به اين دليل سبب رشد و ارتقاء مي‌شود كه خداوند سبحان به گروهي اذن مي‌دهد تا در خدمت ولي الله زمان خود قرار بگيرند حضرات معصومين (ع) جلوه تام خداوند سبحان هستند و آن كس كه اجازه يابد در خدمت آنان باشد فقط براي رشد و كمال خود گامي برداشته است و گرنه امام چون جلوه نام صمد خداي سبحان است بي‌نياز از هر كمكي از سوي ديگران است بعلاوه آنكه اين اجازه از آن روست كه مردم در خدمت ائمه تربيت الهي ‌شوند و از اصول و فروع دين آگاه‌ گردند حضرت در اين روايت متذكر شدند كسي كه « لا اله الا الله » را خالصانه بر زبان بياورد در حصاري از سوي ما قرار مي‌گيرد آن كس كه قرار است در حصار اهل بيت قرار گيرد بايد ذكر زباني توحيد به قلب او نفوذ كند تا آن قلب آمادگي يابد، در خدمت امام زمان خود قرار بگيرد در انتها مي‌گوئيم ميان توحيد خالصانه و قيام به خدمت در محضر معصومين رابطه‌اي دو طرفه و تنگاتنگ است آن كس كه توحيد را قلباً‌ پذيراست مي‌تواند به امام خدمت رساني داشته باشد و آنكه در خدمت امام قرار مي‌گيرد بايد قلباً‌ توحيد را پذيرفته باشد در غير اين صورت هيچ ايماني به درد فرد نمي‌خورد و او را از عذاب قيامت در امان نمي‌دارد.


[1] - نفیسه خاتون دختر حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابیطالب است که به جلالت و بزرگی معروف است. او در سال 145 در مکه متولد شد و در مدینه رشد یافت و به همسری اسحق بن جعفر فرزند امام صادق درآمد. روزها روزه داشت و شبها را به عبادت می گذراند و صاحب مال فراوان بود و به مریضان و مستمندان و زمین گیران و عموم مردم احسان می کرد.

او سی و پنج مرتبه به حج مشرف شد که اکثرش پیاده بود.

زینب برادرزاده او نقل می کند: که من چهل سال عمه خود نفیسه خاتون را خدمت کردم و ندیدم که شب بخوابد و روزها روزه نباشد و پیوسته شبها را به عبادت بپا می داشت و روزها را روزه بود، به او گفتم: ای عمه چرا با خود مدارا نمی کنی؟ فرمود: چگونه با خودم مدارا کنم و حال آنکه از پیش عقباتی دارم که از آنها فقط فائزون عبور می کنند.

نفیسه خاتون از شوهرش دو فرزند آورد به نام قاسم و ام الکلثوم

وقتی با شوهرش به زیارت قبر حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام مشرف شد، در مراجعت به مصر آمد و در خانه ای منزل نمود. در همسایگی آنان دختر یهودی نابینائی بود که به آب وضوی نفیسه خاتون تبرک جست و فورا چشمانش بینا شد و نتیجتا یهودیان بسیاری اسلام آوردند و عقیده اهل مصر به ایشان زیاد شد و از او خواهش کردند تا در مصر اقامت کند و به قصد زیارت او مشرف می شدند و از او برکات می دیدند.

زینب برادرزاده او نقل می کند که نفیسه خاتون قبری برای خود و به دست خود کنده بود و پیوسته داخل آن قبر می شد و قرآن تلاوت می نمود تا اینکه شش هزار ختم قرآن در آن نمود و در ماه رمضان سال 208 هجری وفات نمود.

در وقت احتضار روزه بود او را توصیه به افطار نمودند . فرمود: عجبا سی سال است تا بحال که از خداوند درخواست می کنم که با حال روزه از دنیا بروم و حال که روزه هستم افطار کنم؟ و سپس شروع به تلاوت سوره انعام نمود و چون رسید به آیه « لهم دارالسلام عند ربهم؛ برایشان در نزد پروردگارشان خانه سلم و سلامت می باشد » وفات نمود.

پس از وفات مردم بسیاری از شهرها و قراء اجتماع کردند و شمعهای بسیاری در آن شب روشن نمودند و از هر خانه ای که در مصر بود صدای گریه شنیده می شد و غصه و حزن مصریان شدت یافت و بر او نماز گذاردند به جمعیتی که به مانند آن دیده نشده بود.

اسحق خواست که او را به مدینه معظمه نقل مکان نماید و در بقیع دفن نماید لیکن اهل مصر استدعا نمودند که این مخدره را برای تبرک و تیمن در مصر بگذارد و اموال بسیاری نیز بذل کردند . اسحق راضی نشد تا آنکه شب در خواب دید رسول خدا صلی الله علیه و آله را که فرمود با اهل مصر در باب نفیسه معاوضه کن همانا به برکت او بر ایشان رحمت نازل می شود و لذا او را در همان قبری که به دست خود حفر نموده بود دفن نمودند.

مصریان به او اعتقاد زیادی دارند و معروف است که دعا در نزد قبر او مستجابست و اکنون در مصر دارای بقعه و بارگاه است . کراماتی که از نفیسه خاتون ظهور یافته در کتابی به نام « مأثرالنفیسه » ثبت شده است. منابع: نورالابصار- اسعاف الراغبين- منتهي الآمال

 هديه به پيشگاه مطهر امام حسن عليه السلام صلوات