.

در محضر امام رئوف ( استاد محترم سركار خانم زهره بروجردي)                                                    جلسه 34

در جلد دوم عيون الاخبار روايتي آمده است مردي به نام حسن ابن جهم سؤالي از امام رضا (ع) پرسيد تعريف تواضع چيست؟

«أَنْ تُعْطِيَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ مَا تُحِبُّ أَنْ يُعْطُوكَ مِثْلَه‏» يعني براي مردم همان كاري را بكني كه دوست داري مردم آن كار را براي تو بكنند. به مردم همان چيزي را عطا كني كه دوست داري مردم به تو عطا كنند.

امام براي پاسخ به سؤال تواضع فعل « تُعْطِيَ » را به كار مي‌برند تا بيان دارند رسم تواضع و شرط تواضع عطاست، تواضع بخشش است اما نه بخششي بيهوده و بي‌فايده بخشش كالايي غير قابل استفاده نيست بخشش همان چيزي كه اگر به تو مي‌دادند دوست داشتي آن را بگيري. اين جواب ظاهراً رابطه‌اي با تواضع ندارد در اولين مرحله شنيدن گمان مي‌كني حضرت در رابطه با عطيه سخن مي‌گويند زيرا تواضع در ذهن هر يك از ما اين است كه يكي در مقابل ديگري فروتني كند و احساس بزرگي و غرور نكند، اما حضرت مي‌فرمايند:

« أَنْ تُعْطِيَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِك‏... » « تُعْطِيَ النَّاسَ» گاهي عطاها ظاهري و مادي است و گاه برخوردهاي اخلاقي است كه هر يك از اين دو نوع عطا بايد به گونه‌اي باشد كه شايسته عامل و معمول باشد به عبارتي اين عطاها بايد به گونه‌اي باشد كه هر كس دوست دارد آن برخورد با او بشود، اگر بخواهيم پاسخ حضرت را توضيح دهيم خواهيم گفت: تواضع در ظاهر فروتني در مقابل ديگران است اما حقيقتش آن است كه انسان در نزد خود بشكند و منيّتي از او باقي نماند، اگر هر يك از ما بتوانيم بر منيتهايمان غلبه كنيم مي‌توانيم در مقابل ديگران تواضع داشته باشيم، تواضع به معناي فروتني در نقطه مقابل خود بزرگ‌بيني و تكبر است و در معناي خود بزرگ بيني و تكبر به غير از خود فرد عامل نفر دومي نيست. حضرت مي‌فرمايند: تواضع آن است كه تو ديگران را مثل خود ببيني و چون دوست نداري كسي در مقابل شما تكبر و خود‌بيني داشته باشد شما در مقابل ديگران تكبر نكنيد.

سؤال ديگري از علي بن موسي الرضا (ع)‌ مي‌پرسند و مي‌گويند : « جُعِلْتُ فِدَاكَ أَشْتَهِي أَنْ أَعْلَمَ كَيْفَ أَنَا عِنْدَك‏ » آقا مي‌خواهم بدانم من نزد شما چه جايگاهي دارم.

حضرت جواب دادند: « انْظُرْ كَيْفَ أَنَا عِنْدَك‏ » نگاه كن ببين من نزد تو چه جايگاهي دارم يعني به اندازه‌اي كه تو مرا قبول داري من تو را قبول دارم، به ميزاني كه تو به من نزديك هستي من به تو نزديكم و به اندازه‌اي كه تو براي من اكرام قائل هستي، من براي تو اكرام قائلم.

در زمان امام صادق (ع)‌ نيز همين سؤال از حضرت شده است يعني معلوم است كه هر كسي مي‌تواند از امام زمان خود اين سؤال را داشته باشد حال ببينيم هر يك از ما در شبانه روز به چه اندازه به ياد امام زمانمان هستيم، هر چه ما به ياد ايشان باشيم ايشان به ياد ماهستند.

در جلد 2 عيون، در صفحه 153 روايتي از قول هيثم بن عبدالله رمّاني نقل شده است : من از علي بن موسي الرضا (ع)‌ سؤال كردم كه چرا اميرالمؤمنين (ع) 25 سال سكوت كرد و در اين 25 سال هيچ مبارزه‌ي رزمي با دشمنان دين نداشت؟ در حالي كه حضرت در دوران 5 ساله حكومت خود سه جنگ داشته‌اند.

« لِمَ لَمْ يُجَاهِدْ أَعْدَاءَهُ خَمْساً وَ عِشْرِينَ سَنَةً بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ جَاهَدَ فِي أَيَّامِ وِلَايَتِه‏ » چگونه حضرت در 25 سال جنگي نداشته‌اند و در دوره‌ي حكومت حضرت جهاد بوده است. حضرت علي بن موسي الرضا (ع)‌ پاسخ زيبايي را مطرح مي‌كنند و مي‌فرمايند: « لِأَنَّهُ اقْتَدَى بِرَسُولِ اللَّهِ ص فِي تَرْكِهِ جِهَادَ الْمُشْرِكِينَ بِمَكَّةَ بَعْدَ النُّبُوَّةِ ثَلَاثَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ بِالْمَدِينَةِ تِسْعَةَ عَشَرَ شَهْرا » اميرالمؤمنين (ع) به پيامبر (ص) اقتدا مي‌كرد چون حضرت رسول (ص) 13 سالي كه در مكه بودند هيچ جنگي نداشتند و بعد از ورود به مدينه نيز 19 ماه جنگي رخ نداد يعني عملاً در زمان پيامبر (ص) 15 سال جنگي نبود زيرا « وَ ذَلِكَ لِقِلَّةِ أَعْوَانِهِ عَلَيْهِم‏ » به دليل آنكه كمكي براي مقابله با كفار نداشتند يعني مسلمين در عين اينكه مُسلم بودند اما آماده‌ي پيكار نبودند.

بعد حضرت مي‌فرمايند: « وَ كَذَلِكَ عَلِيٌّ ع تَرَكَ مُجَاهَدَةَ أَعْدَائِهِ لِقِلَّةِ أَعْوَانِهِ عَلَيْهِم‏ » اميرالمؤمنين (ع) هم به همين دليل در طول 25 سال سكوت جهاد را ترك كردند، چون نيروي كمكي براي مبارزه‌ي با دشمن نداشتند. امام رضا (ع) مي‌فرمايند: همان گونه كه ترك جهاد در دوره‌ي طولاني نبوت پيامبر (ص) موجب بطلان نبوت پيامبر (ص) نشد، ترك جهاد براي اميرالمؤمنين (ع) نيز موجب از بين رفتن ولايت ايشان نمي‌شود. وجود مقدس اميرالمؤمنين (ع) چه در صحنه جهاد با كفار باشند و چه در صحنه جهاد نباشند امام زمان عصر خود هستند، اين اولين سؤالي بود كه از محضر حضرت علي‌  بن موسي الرضا (ع) پرسيده شد، در باب ترك جهاد اميرالمؤمنين (ع) و جواب هم از ناحيه ايشان عنوان شد كه حضرت فرمودند:‌ اميرالمؤمنين (ع)‌ به رسول الله (ص) اقتدا كردند همان گونه كه پيامبر (ص) معين براي جهاد در مقابل كفار معين و ياور كم داشتند اميرالمؤمنين (ع) نيز در مقابل كفار با عامل كم بودن ياور روبرو بودند.

اين روايت تعميم مي‌يابد به دوره غيبت حضرت ولي عصر (عج) و طولاني شدن اين دوره شايد يكي از مهمترين دلايل طولاني شدن دوره غيبت حضرت حجت همين « قلّة معين» باشد، كسي نيست كه قلباً مشتاق به كمك رساني به صاحب الزمان باشد و نهايت جانفشاني را در محضر ايشان داشته باشد، به همين جهت است كه دوره‌ي غيبت طولاني شده است.

در جلد 2 عيون، صفحه 152 علي بن حسن بن علي فضال از امام سؤال مي‌كند چرا مردم بعد از پيامبر (ص) بي‌رغبت به علي (ع)‌ شدند؟ با وجود اينكه نسبت به اميرالمؤمنين (ع) معرفت داشتند و منزلت ايشان را مي‌دانستند، و از امتياز علي (ع)‌ نسبت به ديگران آگاه بودند.

« كَيْفَ مَالَ النَّاسُ عَنْهُ إِلَى غَيْرِه‏ » چگونه مردم از علي (ع)‌ به غير علي ميل پيدا كردند؟ « وَ قَدْ عَرَفُوا فَضْلَهُ وَ سَابِقَتَهُ وَ مَكَانَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص‏» در حالي كه نسبت به اميرالمؤمنين (ع) معرفت داشتند و فضيلت او را كاملاً مي‌شناختند و مردم مي‌دانستند سابقه مسلمان شدن اميرالمومنين (ع) نسبت به بقيه افراد كاملاً‌ معلوم و مبرهن بود؟ همه مي‌دانستند اولين مسلمان اميرالمؤمنين (ع) بوده است؟‌ اما چرا آنها به راحتي از علي (ع) اعراض كردند و نسبت به ديگري اقبال داشتند.

سؤال، سؤال كليدي و ريشه‌اي است زيرا سؤال كننده اعتراف مي‌كند كه ريشه اعراض مردم از اميرالمؤمنين (ع)‌ قطعاً كمبود معرفت نسبت به حضرت نبوده است. همه علي شناس بودند و از سابقه ايشان آگاه بوده‌اند، مردم مي‌دانستند علي (ع)‌ داماد پيغمبراست و وزير ، وصي و خليفه پيامبر (ص)‌ است. همه جايگاه ايشان را مي‌دانستند چه شد كه او را خانه‌نشين كردند؟ مگر ممكن است معرفت باشد اما نور معرفت حق را از باطل ممتاز نكند؟ چرا گاهي معرفت تأثير خود را بر جاي نمي‌گذارد مردم زمان علي (ع) معرفت داشتند اما چرا دچار انتخاب نابجا و ناصحيح شدند؟ چرا علي (ع) را از صحنِه‌ي زندگي شخصي و اجتماعي خود كنار گذاشتند؟‌

«إِنَّمَا مَالُوا عَنْهُ إِلَى غَيْرِه‏» فقط به اين دليل مردم از اميرالمؤمنين (ع) به غير اميرالمؤمنين (ع) گرايش پيدا كردند « وَ قَدْ عَرَفُوا فَضْلَه‏ » در حالي كه كاملاً‌ فضل علي (ع) را مي‌شناختند، « لِأَنَّهُ قَدْ كَانَ قَتَلَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أَجْدَادِهِمْ وَ إِخْوَانِهِمْ وَ أَعْمَامِهِمْ وَ أَخْوَالِهِمْ وَ أَقْرِبَائِهِمُ الْمُحَادِّينَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ عَدَداً كَثِيرا» زيرا علي (ع) از آنها پدران و اجداد و اخوان، دايي و عموهايي را كشته بود تعداد زيادي از افراد آنها در جنگ به دست علي (ع) كشته شده بودند.

« فكَانَ حِقْدُهُمْ عَلَيْهِ لِذَلِكَ فِي قُلُوبِهِم‏ » آنان اميرالمؤمنين (ع) را قاتل بستگان خود مي‌ديدند، بستگاني كه كافر بودند، «فَكَانَ حِقْدُهُمْ عَلَيْهِ لِذَلِكَ فِي قُلُوبِهِم‏ » كينه علي (ع) به اين دليل در قلوب آن مردم بود. ساليان سال، كينه جنگهاي بدر و خيبر و حنين و ... در دل آن مردم بود. در دعاي ندبه آمده است « احقاداً بَدريّة و خيرّيةَ و حُنينيةً و غير هُنَّ » «  و دلهايشان پر از حقد و كينه از واقعه جنگ بدر و حنين و خيبر و غيره ساخت و بازماندگانشان كينه در دل گرفتند و پنهاني بر دشمني او قيام كردند » ‌، حضرت در ادامه مي‌فرمايد: دوست نداشتند كه علي (ع) ولايتي بر اينها داشته باشد. «وَ لَمْ يَكُنْ فِي قُلُوبِهِمْ عَلَى غَيْرِهِ مِثْلُ ذَلِك» اما در قلبهاي آنان نسبت به غير علي (ع)‌ كينه‌اي نبود.

حضرت علي بن موسي الرضا (ع)‌ مي‌فرمايند: « لِأَنَّهُ لَمْ يَكُنْ لَهُ فِي الْجِهَادِ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ ص مِثْلُ مَا كَان‏ » هيچ‏ كس مثل علي (ع)‌ نبود، « فَلِذَلِكَ عَدَلُوا عَنْه‏ » به همين دليل عدول كردند از علي (ع) « وَ مَالُوا إِلَى سِوَاه‏ » و به غير علي مايل شدند.

به ابتداي روايت باز مي‌گرديم و عرض مي‌كنيم گاهي اوقات تنها معرفت و شناخت پاسخگوي خطاهاي افراد نيست، اگر بپرسيد آن زمان كه معرفت در زندگي پاسخگو نيست، چه زماني است؟ پاسخ مي‌دهيم زماني كه محبت‌هاي غير الهي در مقابل معرفت الله قد علم كنند.

 مردم زمان علي (ع) نسبت به آباء‌ و اجدادشان محبت داشتند محبت آنان نسبت به آباء و اجداد كافرشان پيش از محبت نسبت به اميرالمؤمنين (ع) بود. در واقع تفكر و معرفت آنان تفكر و معرفت ديني نبود بلكه تفكر قومي‌ و اجدادي بود در تفكرهاي قومي اولويت‌‌ها انتخاب خدا و رضايت حق نيست بلكه اولويت افراد خانواده و اجداد آنهاست، دين در مرحله بعدي از خانواده و اجداد آنها قرار مي‌گيرد در حالي كه اگر پايه و اساس معرفت الله باشد دين حرف اول و انتخاب ابتدايه انسان ها قرار مي‌گيرد.

در محبت‌هاي ديني حبّ و بغض بر پايه‌هاي دين و شريعت است پيامي كه از اين سؤال و جواب علي بن موسي الرضا (ع)‌ براي ما راهگشاست اين است كه گاهي اوقات معرفت نسبت به فضائل و سوابق نيكوي افراد موجب انتخاب صحيح نمي‌شود. مهم اين است كه انسان عقربه‌هاي محبت خود را تعديل كند اگر بگوئيد كاربرد اين روايت در زندگي ما چيست ؟ عرض مي‌كنيم به عقربه‌هاي دل خويش نسبت به امام زمان نگاهي داشته باشيد.

در روايت آمده است زماني كه حضرت حجت ظهور مي‌كنند، بر هر كس سه بار دين را عرضه مي‌كنند. اگر خداي نكرده عقربه دل كسي به سوي امام زمانش نباشد، در آن زمان هيچ چيز دستگير انسان نخواهد بود حتي معرفت. دل بايد جهت خود را در زمان غيبت يافته باشد تا در زمان ظهور با عرضه كننده  دين بيگانه نباشد. اينكه امروز ما از فضايل و خوبيهاي امام زمان با خبر باشيم و در كتابها بخوانيم و در سخنرانيها بشنويم كافي نيست بلكه بايد براي هر شنيدن و خواندني قلب حاضر باشد،‌ در زمان غيبت بايد نصرت امام زمان در شمار اولين وظايف زندگي باشد، كه فرد در زمان ظهور از نصرت و ياري امام عقب نشيني نكند همين است كه تنها دانستن فضايل امام كافي نيست همچنان كه مردم مدينه علي (ع) را مي‌شناختند از فضايل كثير او آگاه بودند اما غير ايشان را براي حكومت انتخاب كردند و در انتها به روي وي شمشير گشودند.

هديه به پيشگاه مطهر بقية الله الاعظم عجل الله تعالي فرجه الشريف صلوات