.

 

در محضر امام رئوف ( استاد محترم سركار خانم زهره بروجردي)                                                 جلسه 33

عبدالسلام ابن صالح هروي مي‌گويد: از امام رضا (ع) شنيدم فرمودند: «رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً أَحْيَا أَمَرَنَا» خدا رحمت كند كسي را كه امر ما را زنده كند. [1]

به حضرت عرض كردم : « كَيْفَ يُحْيِي أَمْرَكُم‏ » چه گونه كسي مي‌تواند امر شما را زنده كند،‌ «يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاس‏» حضرت فرمودند: علوم ما را ياد بگيرد بعد به مردم ياد بدهد،‌ سپس فرمودند: « فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا » اگر مردم بدانند كه كلام ما چقدر زيباست حتماً‌ از كلام ما پيروي مي‌كنند. ذكر روايات تنها به منزله روايت خواني نيست اگر ما خود را مخاطب روايت بدانيم هر زمان كه در محضر علي بن موسي الرضا (ع)‌ قرار مي‌گيريم خود را مسئول مي‌بينيم زيرا در هر كلاس مطالبي نو و جديد از حضرت آموزش مي‌گيريم و همين آموزش وظيفه ما را براي ياد دادن به ديگران بيشتر مي‌كند، البته بايد ياد آوري كنيم تعليم آموخته‌هاي محضر حضرات معصومين (ع)‌ تنها به صورت گفتاري و كلامي نيست تا خود را موظف بدانيم آموخته‌هاي خويش را به گوش ديگران برسانيم بلكه بسياري از راهكارهايي كه در محضر حضرات معصومين (ع) مي‌آموزيم عملي است و اگر ما آنچه را مي‌آموزيم عمل كنيم ديگران نيز از عملكرد مان آموزه‌هاي ديني را فرا مي‌گيرند.

 حضرت در ابتداي روايت مي‌فرمايند:« رَحِمَ اللَّه‏ » « خدا رحمت كند » عبارت دعايي حضرت در شروع پاسخ سبب بركات و خيرات  كثيري براي هر سؤال كننده‌اي است وجود مقدس حضرات معصومين (ع)‌ حجة الله في الارض هستند چنانچه در حق كسي دست به دعا بردارند به يقين آن فرد در دنيا و آخرت عاقبت به خير مي‌شود.

حضرت علي بن موسي الرضا (ع)‌ در اين روايت از احياء‌ علوم سخن مي‌گويد احياء‌ از كلمه حي به معناي زندگي است يعني هر كس كه علوم حضرات معصومين (ع)‌ را زنده كند علم خداي سبحان را زنده نگه داشته است زيرا حضرات معصومين (ع) جلوه تامه نام عالم حضرت حق‌اند. حضرت با استفاده از كلمه احياء متذكر مي‌شوند اگر مردم به فراگيري علوم الهي نپردازند گويا علوم الهي مي‌ميرد و از بين مي‌رود اين نابودي علوم از مفهوم مخالف كلمه احياء‌ استنباط مي‌شود از اين رو حضرت خود را مديون كسي مي‌دانند كه در احياء‌ علوم اسلامي قدمي برمي‌دارد ايشان براي او دعا مي‌كند و از عبارت دعايي « رَحِمَ اللَّهُ » استفاده مي‌كند.

 حضرت فعل رحم را در كنار اسم الله خداوند سبحان قرار مي‌دهد تا بيان دارند خدا با همه خدايي‌اش از كسي كه امر ما را زنده نگه مي‌دارد حمايت مي‌كند و به او رحم مي‌كند. هر گاه سخن از رحمت خدايي خداست ديگر جايي براي نگراني بنده باقي نمي‌ماند زيرا خداوند با اسم جامع خود به بنده رحم مي‌كند دعاي حضرت دنيا و آخرت بنده را تأمين مي‌كند زيرا نام الله جامع همه صفات حضرت حق است و دعا كننده وجود مقدس امام رضا (ع) است  نكته ديگر آن است كه حضرت مي‌فرمايند:‌ اگر مردم بدانند كلام ما چقدر زيباست از آن پيروي مي‌كنند زيرا انسان  فطرتاً كمال طلب است و هر جا سخن از كمال و ارتقاء‌ بشري به ميان مي‌آيد كلام حضرات معصومين (ع) در آن جا حاضر است حكمت‌هاي بيان شده در كلام معصومين (ع)‌ نياز روحي انسان را مرتفع مي‌كند. زيبايي در نگاه معصوم امري است كه دنيا و آخرت را تأمين مي‌كند بنده نه نگران دنياي مادي خويش است و نه از ورود به قيامت مي‌هراسد بلكه با كلام معصوم دو عالم را به بهترين شكل طي مي‌كند.

* * *

روايت ديگري از امام رضا (ع)‌ بيان شد، شخصي مي‌پرسد « كَيْفَ أَصْبَحْت‏» آقا حالتان چطور است؟ حضرت فرمودند:«أَصْبَحْتُ فِي أَجَلٍ مَنْقُوصٍ وَ عَمَلٍ مَحْفُوظٍ- وَ الْمَوْتُ فِي رِقَابِنَا وَ النَّارُ مِنْ وَرَائِنَا- ثُمَّ لَا نَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِنَا»

صبح كردم در حالي كه عمرم كوتاه شد ( امروز نسبت به ديروز يك روز كم شده است ) و تمام كارهايم ثبت مي‌شود و مرگ در گردنم است ( يعني مرگ از من جدا نمي‌شود ) و آتش به دنبال ماست و نمي‌دانيم چه به ما مي‌رسد.

 روايت كوتاه اما بسيار ژرف و عميق است، حضرت در پاسخي كوتاه از حكمت‌هاي الهي پرده بر مي‌دارند. سؤال كننده در ظاهر فقط از حال حضرت جويا شده است اما وجود مقدس امام رضا (ع)‌ پاسخي فراتر از يك پاسخ عادي مي‌دهند، حضرات معصومين (ع) از هر فرصتي براي تعليم و تعلم مردم و اصحاب استفاده مي‌كنند، امام رضا (ع)‌ در پاسخ آن فرد مي‌فرمايد: صبح كردم در حالي كه يك روز از عمرم كم شد اين جواب بدان معناست كه بايد خيلي نسبت به گذران عمر هوشيار‌ بود زيرا عمر در حال كم شدن است گويا وجود مقدس علي بن موسي الرضا (ع)‌ در هر روز شماره معكوس عمر خود را احساس مي‌كردند، اگر اين جواب حضرت را در زندگي خود بررسي كنيم خواهيم ديد بسيار اتفاق مي‌افتد كه ما به سفري مي‌رويم و يا به زيارتي مشرف مي‌شويم و چون زمان از نيمه سفر مي‌گذرد به اصطلاح عاميانه مي‌گوئيم شمارش معكوس سفر و زيارت آغاز شده است و هر روز كه از عمر سفر مي‌گذرد مي‌گوئيم يك روز ديگر گذشت، حال با توجه به جواب حضرت در مي‌يابيم كه ايشان زندگي دنيا را نوعي سفر دانسته‌اند كه شمارش معكوس عمر خود را در گذران آن محاسبه مي‌كرده‌اند و مي‌فرمايند:‌ يك روز از عمر گذشت « أَجَلٍ مَنْقُوصٍ » هيچ كس نمي‌داند پايان سفر عمرش تا چه زمان است فقط همه مي‌دانند هر روزي كه از عمر سپري مي‌شود يك روز به مرگ نزديكتر شده است. قرآن در آيه 35 سوره مباركه‌ي انبياء‌ مي‌فرمايد:‌

«كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْت‏» « هر انسانى طعم مرگ را مى‏چشد! » مردم هر روز حقيقتاً مرگ را مي‌چشند يعني تولد و مرگ به يكديگر چسبيده ولاينفك هستند چنانكه از لحظه تولد، مرگ فرد آغاز مي‌شود و هر روز كه سپري مي‌شود در حالي كه روز جديد و تولد جديدي براي بنده است همچنان مرگ او در آن روز زائيده مي‌شود و يك قدم به مرگ حتمي نزديك‌تر مي‌شود.

حضرت در ادامه مي‌فرمايند: « عَمَلٍ مَحْفُوظٍ » ايشان بدون فاصله اين عبارت را در پي « أَجَلٍ مَنْقُوصٍ » مي‌آورند تا شنونده گمان نكند گذران عمر براي او كافي است بلكه بايد بداند همگان در مقابل گذران عمرمؤظف‌اند و انجام تكاليف آنان نزد حق محفوظ و ثبت شده است، هيچ عملي از بنده صادر نمي‌شود مگر آنكه نزد خداوند محفوظ بماند. بر هيچ صاحب خردي شايسته نيست كه گاهي بگويد «تنها يك روز از عمر من گذشته است و هنوز روزهاي ديگري براي انجام خيرات و يا جبران سيئات را در پي دارم» بلكه هر روز از عمر براي خود جايگاه و مقام خاصي دارد، زيرا عمل آن روز براي همان روز ثبت و ضبط مي‌شود و تمام اعمال براي همان روز محفوظ مي‌ماند. اگر هر كس لحظه لحظه عمر خود را چنان ارزشمند بداند كه باور كند حساب و كتاب آن روز توسط خود خداي سبحان ثبت و ضبط و محاسبه مي‌شود به يقين نسبت به عملكرد خود دقت بيشتري خواهد داشت زيرا آنچه در پيشگاه حق ثبت و ضبط شود توسط خود خداوند سبحان رسيدگي مي‌شود.

حضرت در ادامه مي‌گويند:‌ « الْمَوْتُ فِي رِقَابِنَا » مرگ به ما چسبيده است حضرت در همين پاسخ كوتاه فلسفه زندگي حيات و مرگ را مطرح مي‌كنند شايد هر يك از شما بگوئيد اين نگاه به زندگي اميد به آينده باقي نمي‌گذارد، زيرا انسان هر لحظه به مرگ فكر مي‌كند و انديشيدن به مرگ لذت زندگي‌ را از ميان مي‌برد، ما اين جواب را در همين كلاس عرض كرديم كه به فرموده قرآن انسان لحظه لحظه مرگ را مي‌چشد و ذائقه او با طعم مرگ آشناست يعني همه كس مي‌دانند مرگ تنها شامل مرگ حتمي بشر نيست بلكه شامل مرگ نعمت‌ها نيز مي‌شود هر نعمتي كه گذر زمان بر آن مترتب است در حالي كه اميد رشد و تكثير به آينده آن مي‌رود اما گذشته‌اش مرده و از بين رفته است. نعمت عمر نيز از اين قانون استثناء‌ نيست اگر ما حال را درك مي‌كنيم گذشته را از دست داده‌ايم اين از دست دادن به معناي مرگ و از بين رفتن عمر است، انديشيدن به مرگ نبايد نااميدي به همراه داشته باشد زيرا مرگ اصلاً از زندگي ما جدا نيست كه به عنوان امري صعب و دور دست به آن بيانديشيم بلكه در يك لحظه هم تولد لحظات جديد روي مي‌دهد و هم مرگ لحظات گذشته، پس بنده بايد براي هر لحظه عمر خويش چنان برنامه‌هاي خوب و مفيدي داشته باشد كه چون زمان از او گرفته شود حسرت زمان از دست رفته را نخورد بلكه اميد به بندگي در حال و آينده را داشته باشد زيرا او مي‌داند اگر حال را خوب دريابد ديگر بعد از گذشت زمان حسرت و ناراحتي گذران عمر را  ندارد، اگر هر يك از ما به اين نتيجه برسيم كه تمام لحظات زندگيمان فرصتي نو و مجددي است كه خداوند به ما هبه كرده است و اين فرصت شايد آخرين فرصت ما باشد براي آن لحظات بهترين تصميمات را خواهيم گرفت.

در شرح حال مرحوم طبرسي گفته‌اند :‌ مرحوم طبرسي سكته كرد و از دنيا رفت، او را دفن كردند و بعد از مدتي نبّاش به كنار قبر او رفت تا قبر را نبش كند چون شروع به نبش قبر كرد متوجه شد مرده تكان مي‌خورد خواست فرار كند كه صدايي گفت: بمان، قبر را باز كن تا من بتوانم بيرون بيايم ، مرحوم طبرسي در آن فاصله زماني كه در قبر زنده شده بود قبل از آنكه نباش به سراغ او برود نيّت كرده بود كه اگر زنده بماند دست به كار خير بزرگي بزند و يك دوره تفسير قرآن بنويسد تفسير مجمع البيان طبرسي حاصل همان تصميم است، خداوند سبحان عمر دوباره را به او داد و طبرسي تفسير خود را نوشت.

 اگر هر يك از ما فكر كنيم كه مرگ به ما چسبيده است چه تصميمي براي حال و آينده خود مي‌گيريم. آيا چنين نيست كه نيّت‌هاي متعالي، همت‌هاي متعالي، كارهاي خيلي عظيم را آغاز مي‌كنيم وقتي زمان مرگ كسي فرا برسد نه او به آزار ديگران فكر مي‌كند و نه ديگران به آزار او مي‌انديشند. اصلاً‌ كسي جرأت نمي‌كند حق و حقوق ديگري را پايمال كند.

حضرت با جواب احوال پرسي سائل تكليف همه را روشن مي‌كنند زيرا در اين جواب بيان مي‌دارند كه ما در دنيا مسافريم سفر زماني است كه زود به پايان مي‌رسد پس بايد قدر لحظات آن را درك كرد.

حضرت در ادامه مي‌فرمايند: « وَ النَّارُ مِنْ وَرَائِنَا » و آتش پشت سر ما قرار دارد. آتشي كه بسيار سوزان است قبل از آنكه به ادامه روايت بپردازيم در همين جا لازم است عرض كنيم وجود مقدس امام رضا (ع) مي‌فرمايند: « آتش در مقابل من است» حضرت كه در عين وصل خداي سبحان و جلوه تامه حضرت حق است همچنان پاسخ مي‌دهند كه آتش در مقابل ماست، اهل دل مي‌گويند: حضرت فراق و دوري از خداي سبحان را آتش مي‌دانند يعني لحظه‌اي دوري و جدايي از حق آتشي است كه روزگار بنده را تباه مي‌كند سرمايه‌ي و موجوديت او را مي‌سوزاند و از بين مي‌برد حضرت مي‌گويد: « ثُمَّ لَا نَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِنَا » من نمي‌دانم كه با ما چه مي‌شود ؟ در توضيح اين قسمت بايد گفت: وجود مقدس امام رضا (ع) مي‌گويند: هيچ كس نمي‌داند كه آتش فراق مولي با او چه مي‌كند و اثر اين دوري در زندگي او چه مي‌شود؟ بنده  نمي‌داند در جايي كه ابديت رقم مي‌خورد وضعيت او چگونه مي‌شود او نمي‌داند در كجا قرار دارد در بهشت يا در جهنم.

 حضرت در پايان روايت مي‌گويند: «  مَا الْتَقَتْ فِئَتَانِ قَطُّ إِلَّا نُصِرَ أَعْظَمُهُمَا عَفْوا » دو گروه با يكديگر ملاقات نمي‌كنند مگر آنكه به كسي كه عفوش بيشتر است كمك مي‌شود.

در ملاقات دو گروه، پيروزي قطعي از آن كساني است كه عفو آنها از ديگران عظيم‌تر است.

عفو به معناي محو سيئات است، اساس براي هر كس بايد اين باشد كه رذايل ديگران به چشم او نيايد،‌ زيبابين باشد و خوبيهاي افراد را به عنوان آيات الهي ببيند. زيرا آن كس كه چشمش را به زيبايي‌ها مي‌گشايد در هر نگاه الطاف خدا را مي‌بيند و چون اين نگاه تكرار شود بنده ناخودآگاه نگاهش نسبت به ديگران نگاه الهي مي‌شود، عفو زائيده نگاه الهي است.

حضرت در جمله پاياني روايت توجه مخاطبين خود را به عفو و گذشت نسبت به ديگران جلب مي‌كنند تا هر كس بداند يكي از عوامل جاودانگي بهشت عفو نسبت به ديگران است آن كس كه از خطاي ديگران چشم مي‌پوشد حضرت حق بر گناهان او پرده مي‌افكند.

روايت ديگر در ج اول عيون الاخبار صفحه 537 آمده است.

امام سلسله سند را به پيامبر (ص)‌ مي‌رساند و مي‌فرمايد: « يَا عَلِيُّ طُوبَى لِمَنْ أَحَبَّكَ وَ صَدَّقَ بِك‏ » يا علي خوش به حال كسي كه تو را دوست داشته باشد و تو را تصديق كند « وَ وَيْلٌ لِمَنْ أَبْغَضَكَ وَ كَذَّبَ بِك‏» واي بر كسي كه نسبت به تو بغض داشته باشد و تو را تكذيب كند « مُحِبُّوكَ مَعْرُوفُونَ فِي السَّمَاءِ السَّابِعَةِ وَ الْأَرْضِ السَّابِعَةِ السُّفْلَى وَ مَا بَيْنَ ذَلِك‏ » محبين تو همه جا معروفند چه در آسمان هفتم چه در زمين هفتم، يعني تمام مواضع عالم دوستداران تو را مي‌شناسند.

محبين علي (ع) چه خصوصياتي دارند ؟ «هُمْ أَهْلُ الدِّين‏ » اولين خصوصيات آنها اين است كه: اهل دين هستند يعني اهليت آنان شريعت است وقتي گفته مي‌شود فلاني اهل فلان محله است مردم چون آن محل را مي‌شناسند در مي‌يابند كه آن شخص از كجاست و چه خصوصياتي دارد حال اگر كسي اهليت دين و شريعت را داشته باشد مردم دين را با او و او را با دين مي‌شناسد.

  الْوَرَع‏ » پرهيزگارند و از مشتبهات پرهيز مي‌كنند.

وَ السَّمْتِ الْحَسَن‏ » و روشهاي زيبايي در ارتباط با مردم دارند

*« وَ التَّوَاضُعِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ » و در مقابل خداي سبحان نهايت تواضع و بندگي را دارند.

خَاشِعَةٌ أَبْصَارُهُمْ وَجِلَةٌ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏» اينان علي الدوام چشمشان خاشع است يعني خود را شرمنده خدا مي‌دانند، خود را شرمنده كم‌كاريهاي بندگي خويش مي‌دانند و هر گاه كه به ياد خدا مي‌افتند،‌ دلشان مي‌لرزد،

 وَ قَدْ عَرَفُوا حَقَّ وَلَايَتِك‏ » در حالي كه آنان حق ولايت علي (ع) را شناخته‌اند و خوب انجام وظيفه كرده‌اند اما در عين حال نگران‌اند.

وَ أَلْسِنَتُهُمْ نَاطِقَةٌ بِفَضْلِك‏ » در حالي كه زبانش فضائل علي (ع) را بازگو مي‌كند اما هميشه نگران هستند.

وَ أَعْيُنُهُمْ سَاكِبَةٌ تَحَنُّناً عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِك‏ » چشمهايشان گريان است از شدت حب و دوستي نسبت به تو و فرزندان تو .

*« َ يَدِينُونَ لِلَّهِ بِمَا أَمَرَهُمْ بِهِ فِي كِتَابِهِ » متدين و ملتزم‌اند به آن چه خداي سبحان در كتابش به آنها دستور داده است، آنها به دين چيزي اضافه نمي‌كنند و چيزي از آن نمي‌كاهند، خوب قرآن را مي‌شناسد و به دستورهاي قرآني عمل مي‌كند.

*«  وَ جَاءَهُمْ بِهِ الْبُرْهَانُ مِنْ سُنَّةِ نَبِيِّه‏ » آنها به سنت‌هاي پيامبر (ص) ملتزم هستند.

عَامِلُونَ بِمَا يَأْمُرُهُمْ بِهِ أُولُو الْأَمْرِ مِنْهُم‏ » و به آن عمل مي كند به هر كه اولوالامرشان به آنها دستور داده است.

*«  مُتَوَاصِلُونَ غَيْرُ مُتَقَاطِعِين‏ » اينها سعي مي‌كنند تا به يكديگر وصل و الفت داشته باشند و از يكديگر قطعي نباشند.

 مُتَحَابُّونَ غَيْرُ مُتَبَاغِضِين‏ » يكديگر را دوست دارند و نسبت به يكديگر بغضي ندارند.

إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتُصَلِّي عَلَيْهِم‏ » ملائك دائم بر اينها صلوات و درود مي‌فرستند.

* « وَ تُؤَمِّنُ عَلَى دُعَائِهِم‏ » هر وقت دعا مي‌كنند، ملائكه آمين‌گوي اينها هستند.

*«  وَ تَسْتَغْفِرُ لِلْمُذْنِبِ مِنْهُم‏ » و ملائكه استغفار مي‌كنند براي گناهكاران از محبين.

 وَ تَشْهَدُ حَضْرَتَه‏ » در حال احتضار و يا تشيع جنازه ملائكه بر او وارد مي‌شوند.

* « وَ تَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة » وقتي اين فرد بميرد ملائكه تا قيامت احساس وحشت مي‌كنند.

زمان براي بررسي كل روايت نيست بلكه فقط جمله آخر را نگاه مجددي مي‌كنيم و عرض مي‌نمايم سخن از شيعه نيست بلكه محب اميرالمؤمنين (ع)‌ چنان نورانيتي ايجاد مي‌كند كه چون از دنيا مي‌رود ملائكه از فقدان او احساس وحشت مي‌كنند.

از قسمت آخر روايت استنباط مي‌شود ملائكه امنيتشان را از محب اميرالمؤمنين (ع)‌ تأمين مي‌كنند به همين دليل با مرگ محب علي (ع)‌ ملائكه تا قيامت با او هستند ملائكه تا قيامت بر محب اميرالمؤمنين (ع)‌ درود مي‌فرستد و برايش استغفار مي‌كند. اين تنها مخصوص به آخرت محب نيست بلكه در دنيا نيز ملائكه در خدمت محبين اميرالمؤمنين (ع) هستند در انجام امور به او كمك مي‌كنند امور مشكل را بر او آسان مي‌كنند موانع را از جلو راهش كنار مي‌زنند و در يك كلام براي محب علي (ع)‌ مادام از عالم ملكوت نيروي خدماتي به زمين مي‌آيد تا زندگي را بر آسان و گوارا كنند.

 


 

[1] جلد اول كتاب اهل بيت در قرآن و حديث صفحه 534

هديه به پيشگاه مطهر امام رضا عليه السلام صلوات