.

در محضر امام رئوف ( استاد محترم سركار خانم زهره بروجردي)                                                 جلسه 32

روايتي در ج 1 عيون الاخبار صفحه 247 آمده است كه« ابراهيم بن ابي محمود» از امام رضا (ع) درباره‌ي اين آيه سؤال كرد. « وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُون‏ » خداي سبحان عده‌اي را در تاريكي رها مي‌كند چنانچه آنها چيزي را نمي‌بينند، سؤال ابراهيم از حضرت علي بن موسي الرضا (ع)‌ در رابطه با افعالي بود كه در شمار صفات سلبي حضرت حق‌اند و نمي‌توان آن افعال را به خداوند سبحان نسبت داد

حضرت پاسخ مي‌دهند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُوصَفُ بِالتَّرْكِ كَمَا يُوصَفُ خَلْقُه‏» براي خداوند تبارك و تعالي صفت ترك به كار نمي‌رود آن چنان كه براي بندگانش به كار مي‌رود، در رابطه با بندگان مي‌توان گفت : من شما را ترك كردم اما نمي‌توان گفت : خدا بنده‌اش را ترك كرده است، در ميان اسماء‌ حضرت حق اسمي به نام « يا تارك » وجود ندارد.

حضرت توضيح مي‌دهند:‌» وَ لَكِنَّهُ مَتَى عَلِمَ أَنَّهُمْ لَا يَرْجِعُونَ عَنِ الْكُفْرِ وَ الضَّلَالِ مَنَعَهُمُ الْمُعَاوَنَةَ وَ اللُّطْف‏» هنگامي كه خدا مي‌داند كه يك گروهي از ضلالت و كفرشان دست برنمي‌دارند، كمك و لطف خود را از آنها منع مي‌كند. « وَ خَلَّى بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اخْتِيَارِهِم‏ » يعني خالي گذاشت [ رها كرد ] اينها را بين خودشان و بين اختيارشان، به عبارتي خداوند به آنان مي‌گويد شما را به خودتان واگذار كردم ، اين روايت ادامه دارد، اما ما به همين قسمت روايت نگاهي دوباره  داشته باشيم، خدا به گروهي مي‌گويد: «تَرَكَهُمْ في‏ ظُلُماتٍ »[1] نگاه مجدد ما از آن روست كه ما خداي نكرده در شمار «تَرَكَهُمْ في‏ ظُلُماتٍ» نباشيم.

اگر خداوند سبحان العياذ بالله لحظه‌اي لطف و عنايت خويش را از ما بردارد معلوم نيست بعد از آن لحظه چه سرنوشتي منتظر مان خواهد بود. اگر بخواهيم به روايت كاربردي نگاه كنيم بايد عرض كنيم ظلماتي كه آيه از آن سخن مي‌گويد مي‌تواند ظلمت معصيت، ظلمت جهالت و يا ظلمت خواسته‌هاي نفس اماره به السوء‌ باشد مثلاً اگر كسي گرفتار رذيله‌هاي اخلاقي خاصي مانند دروغ ، حسادت، بخل است و قصد مرتفع كردن آن را ندارد گويا در ظلمت‌هاي خود رها شده است و رها شدن در ظلمات به اين معناست كه بنده خود اراده كند تا از رحمت حق محروم بماند مثلاً آن كس كه گرفتار اين رذايل است فرقان و تشخيص حق و باطل خود را از دست مي‌دهد و تشخيص فعل صحيح و فعل غلط را ندارد از دست دادن اين فرقان و اين تشخيص همان فعل « ترك » است كه آيه آن را بيان مي‌دارد.

وجود خداوند سبحان در هر لحظه براي بندگان خويش در حال پرتو افشاني است حال اگر بنده‌اي به اراده خود نخواست تا از اين نور استفاده كند و خود را در پرده‌اي از جهالت و غفلت پنهان كرد به اصلاح آيه در ظلمت رها شده است و حضرت حق او را ترك كرده است . اين ظلمت ساخته دست خود انسان است در توضيح عرض مي‌كنيم چون بنده‌اي متوجه خطا و اشتباهش شود و از ميانه راه باز گردد در همان لحظه بازگشت نور حق و لطف خداوند سبحان را ادراك مي‌كند و خود را تحت عنايات خاص حضرت حق مي‌يابد، اما اگر اين ترك كردن و دوري از جانب خداوند سبحان صورت گرفته بود و مشخص نبود زمان بازگشت بنده از خطا و اشتباه، نور حق بر او تجلي مي‌كند يا نه ؟ اما ظلمتي كه بنده در آن گرفتار است ساخته‌ي دست خود اوست بعد از توبه و بازگشت از خطا، خداوند آن ظلمت را در پرونده‌ي عمل او محو و مرتفع مي‌سازد و گاه كه مبدل السيئات بالحسنات مي‌شود يعني گناهان بنده را نه تنها محو مي‌كند بلكه آنها را به حسنات و نيكي‌ها بدل مي‌كند.

حضرت در ادامه مي‌گويند: « وَ لَكِنَّهُ مَتَى عَلِمَ أَنَّهُمْ لَا يَرْجِعُونَ عَنِ الْكُفْرِ وَ الضَّلَال‏ مَنَعَهُمُ الْمُعَاوَنَةَ وَ اللُّطْف‏ » ولي هنگامي كه خدا مي‌داند كه آنها از كفر و ضلالتشان دست بر نمي دارند كمك خود را از آنها دريغ مي‌دارد و آنها را به حال خودشان رها مي‌كند.

 ذكر نكته‌اي لازم است اين كه بنده بارها عرض كرده‌ام كفر تنها كفر اعتقادي نيست بلكه كفر به معناي ستر است و ستر پرده و پوششي است كه بر روي اشياء‌ مي‌اندازند تا ديده نشود با اين معني كفر را مي‌توان ناشكري و ناسپاسي نيز معنا كرده‌‌. يعني بنده با ناشكري خود را از لطف حضرت حق محروم مي‌‌كند اگر بندگان از ناشكريهاي خويش نسبت به نعمات منعم دست برندارند حضرت حق لطف خود را از آنان دريغ مي‌دارد.

[ البته اين توضيح همچنان بايد مورد توجه قرار گيرد كه بنده خود چنين انتخاب نازيبايي را مي‌كند ] و الا الطاف و نعمات حضرت حق عام و فراگير است هر كس به ميزان ناشكري‌هايش يا به ميزان گرفتاري‌هاي نفس به ظلمات دنيا از انوار الهي محروم مي‌ماند. روايت ما را متوجه اين مطلب مي‌سازد كه اگر گرفتار عدم فرقان و عدم بصيرت در بعضي امور هستيم بايد دقت داشته باشيم حتماً گرفتار ناشكري يا گرفتار ظلمت نفس اماره شده‌ايم.

در صفحه 248 ج 1 عيون الاخبار روايت ديگري از ابراهيم بن ابي محمود آمده است كه ايشان از حضرت امام رضا (ع) درباره آيه «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ»[2] « خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده؛ و بر چشمهايشان پرده‏اى افكنده شده؛ و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست.»  اين شخص از امام سؤال كرد و پرسيد آيا واقعاً خدا به دل و گوش آنان مهر مي‌زند، حضرت فرمودند: «  الختم هو الطبع على قلوب الكفّار عقوبة على كفرهم كما قال عزّ و جلّ «بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا ‏» « منظور از « ختم » ( مُهر زدن )  مُهري است كه بر دلِ كفّار به جزاي كفرشان نهاده شده است. همان طور كه خداوند مي‌فرمايد: «بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَليلا»[3] ( بلكه خداوند - به جزاي كفرشان- بر دل آنها مُهر نهاده است و در نتيجه جز اندكي ، بقيه ايمان نخواهند آورد- يا همگي ايمانشان ضعيف خواهد بود )

فعل طَبَعَ در زبان فارسي به معناي به چاپ رسيدن است وقتي مي‌گويند كتاب به طبع رسيده است يعني به چاپ رسيده است و هر زمان كتاب براي چاپ به چاپخانه ارسال شود اضافه كردن و حذف كردن مطالب به آن ممكن نيست اين توضيح بدان جهت لازم بود كه عرض كنيم حضرت از فعل طبع استفاده مي‌كنند تا بيان دارند گروهي قلبهاي خود را از تحت رحمت خداوند سبحان درآورده‌اند، گويا چاپ قلبهاي خويش را خود به عهده گرفته‌اند « الْخَتْمُ هُوَ الطَّبْعُ عَلَى قُلُوبِ الْكُفَّارِ عُقُوبَةً عَلَى كُفْرِهِم‏ » دلهايشان مهر و موم شده است هنگامي كه خداوند سبحان بخواهد كفار را به جهت كفرشان عقوبت كند دلشان را به گونه‌اي قرار مي‌دهد كه هيچ معرفتي در آن وارد نمي‌شود يا هيچ معرفتي به آن اضافه نگردد‌، زيرا دل حق شناس هيچ گاه احساس غنا و بي‌نيازي از معرفت الله نمي‌كند بلكه هر آنچه خداوند سبحان از سفره معرفت در اختيارش مي‌گذارد اما باز هم  ناله « هل من مزيد » او بلند است چنين فردي هميشه گمان مي‌كند نياز او به معرفت الله پايان ناپذير است، يعني قلبش هيچ گاه از سايه‌ي عنايت خداوند سبحان بيرون نمي‌آيد، دل او تنها زماني به آرامش مي‌رسد كه از اين عالم بيرون رود و از اين عالم به عالم ديگر منتقل شود زيرا در آن ديگر پرونده عمل بسته مي‌شود. اين روايت در زندگي روزمره هر يك از ما به شدت كاربرد دارد اگر سؤال شود كاربرد روايت  براي ما چيست؟ در جواب عرض مي‌كنيم گاهي اتفاق مي‌افتد كه افراد از شنيدن معارف جديد يا علوم حقه احساس بي‌نيازي مي‌كنند مثلاً : در كلام عاميانه مي‌گويند آنچه ياد گرفته‌ايم براي ما كافي است يا مگر آنچه ياد گرفته ايم فايده‌اي به حال ما دارد كه باز هم ياد بگيريم، آنچه آموخته ايم بس است. سخني كه چنين بي‌توجه بيان مي‌شود از آن روست دلهاشان مهر و موم شده در حالي كه اگر آنان مي‌دانستند « العلم نور» يادگيري نور و علم  است و اين تفكر ناصحيح نوعي عقوبت خداي سبحان است هيچ گاه چنين حرفي را نمي‌زند اگر آنان مي‌دانستند علم چه فرقاني برايشان ايجاد كرده است كه در بسياري از دست اندازهاي زندگي يعني زمانهايي كه مردم در آن زمانها مشغول گرفتاري‌هاي خود هستند  او با ابزار علم نور آموخته‌هايش از آن دست‌اندازها رها مي‌شود اين خود لطف خداي سبحان است.

حضرت فرمودند: « الختم هو الطبع على قلوب الكفّار عقوبة على كفرهم كما قال عزّ و جلّ «بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا» « خداوند به جزاي كفرشان بر دل آنها مُهر مي‌زند »

ما در روايت قبل عرض كرديم كفر گاهي به معناي ناشكري است و اگر كفر را در اين روايت نيز ناشكري معنا كنيم خواهيم گفت : خداوند سبحان به دلايلي بر قلوب مهر مي‌زند :

1- عامل جهل مردم، هر چه خود را از علم بي‌نياز بدانند گرفتار جهالت مي شوند.

2- بدليل ناشكري.

عامل جهل به طور مختصر در توضيحات قبل گذشت اما عامل ناشكري آن است كه بنده نعماتش را ناديده بگيرد و دلش گرفتار ظلمت ناسپاسي گردد.

دل ناشكر دلي است كه از لذت نعمات خود بهره‌ نمي‌برد تا در پي هر نعمتي شكر كند.  و با هر شكر نعماتش و لذت بهره مندي از نعمات براي او افزون شود زيرا با توجه به روايت هر بار كه بنده شكر حضرت حق را مي‌گويد يا تصوير جديدي از نعمتهاي خداوند بر او عرضه مي‌شود اما بر هر ناشكري باب نعمات را بر خود مي‌بندد و خود را  از پذيرش نعمت جديد محروم مي‌سازد. امام صادق (ع)‌ مي‌فرمايد: « مَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ أُعْطِيَ الزِّيَادَة » كسي كه اجازه شكر به او داده شده زيادت به او عنايت شده است. بايد بگوئيم  چنانچه كسي زيادي در نعمتهاي خود به خصوص نعمتهاي معنويش نمي‌بيند به يقين شكر داشته‌هايش را كم به جا آورده‌ايد.

در ادامه جلسه به داستاني اشاره مي‌كنيم كه در يكي از مجالس حضرت واقع شده است يَسَعِ بْن حَمزَةَ نقل مي‌كند كه گروه فراواني در خدمت حضرت امام رضا (ع)‌ بودند و درباره‌ي حلال و حرام از حضرت (ع)‌ سؤال مي‌كردند، در همين زمان «دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ طُوَالٌ آدَم» يك مرد قد بلندي بر حضرت وارد شد كه چهره گندم گون داشت، «آدَم‏» به معناي گندمگون است به حضرت عرض كرد «ُ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ رَجُلٌ مِنْ مُحِبِّيكَ وَ مُحِبِّي آبَائِكَ وَ أَجْدَادِكَ » مردي هستم از دوستداران شما و دوستداران پدران و اجداد شما « مَصْدَرِي مِنَ الْحَجِّ وَ قَدِ افْتَقَدْتُ نَفَقَتِي‏ » از حج بر مي‌گردم و نفقه‌ام را گم كرده‌ام « وَ مَا مَعِي مَا أَبْلُغُ بِهِ مَرْحَلَة » و كسي همراه من نيست كه مرا به جائي برساند. « فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُنْهِضَنِي إِلَى بَلَدِي وَ لِلَّهِ عَلَيَّ نِعْمَة » اگر صلاح مي‌دانيد چيزي به من بدهيد تا من به شهرم برسم، آدم توانگري هستم «فَإِذَا بَلَغْتُ بَلَدِي تَصَدَّقْتُ بِالَّذِي تُولِينِي عَنْكَ فَلَسْتُ مَوْضِعَ صَدَقَة » مقداري را كه شما به من بدهيد در شهرم صدقه مي‌دهم، چون به من صدقه تعلق نمي‌گيرد، حضرت فرمودند: « اجْلِسْ رَحِمَكَ اللَّه‏ » بنشين خدا تو را رحمت كند،‌ حضرت شروع به حرف زدن با او كردند و مردم متفرق شدند و تنها اين مرد با « سُلَيْمَانُ الْجَعْفَرِيُّ وَ خَيْثَمَة » در خدمت حضرت باقي ماند. خيثمه از اصحاب حضرت بود، امام به آنان كه باقي ماندند رو كردند و گفتند: اجازه مي‌دهيد به اندروني بروم، سليمان جعفري گفت: اجازه دست شماست، امام برخاستند و به حجره رفتند، يك ساعت در حجره بودند بعد برگشتند، اما از حجره بيرون نيامدند، دستشان را از بالاي در بيرون آوردند و گفتند: «أَيْنَ الْخُرَاسَانِي‏» آن مرد خراساني كجاست؟ آن مرد گفت: « أَنَا ذَا فَقَالَ خُذْ هَذِهِ الْمِائَتَيْ دِينَارٍ وَ اسْتَعِنْ بِهَا فِي مَئُونَتِكَ وَ نَفَقَتِك‏ » گفتند: بيا و اين دويست دينار را بگير و آن را خرج راه معونت زندگيت كن «َ وَ تَبَرَّكْ بِهَا » و آن را مايه بركتت قرار بده «وَ لَا تَصَدَّقْ بِهَا عَنِّي‏ » آن را از طرف من صدقه نده، « وَ اخْرُجْ فَلَا أَرَاكَ وَ لَا تَرَانِي‏ » بلند شو برو كه نه من تو را ببينم و نه تو مرا ببيني، خراساني رفت. سليمان جعفري پرسيد، آقا شما كه پول زيادي به او داديد چرا نگذاشتيد شما را ببيند، «جُعِلْتُ فِدَاك‏» قربان شما بروم «َ لَقَدْ أَجْزَلْتَ وَ رَحِمْتَ فَلِمَا ذَا سَتَرْتَ وَجْهَكَ عَنْه‏ » شما كه به اين بسيار بخشيديد و خيلي در حق او لطف كرديد، چرا صورتتان را از او پوشانديد، حضرت فرمودند:‌ «مَخَافَةَ أَنْ أَرَى ذُلَّ السُّؤَالِ فِي وَجْهِهِ لِقَضَائِي حَاجَتَه‏ » مي‌ترسيدم ذلت درخواست را در چهره‌اش ببينم چون حاجتش را برآورده كرده‌ام سپس فرمودند: «أَ مَا سَمِعْتَ حَدِيثَ رَسُولِ اللَّهِ ص‏ » آيا اين حرف پيامبر را شنيده‌اي كه گفتند: « الْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ تَعْدِلُ سَبْعِينَ حِجَّة »‌ اگر كار خير را پنهاني انجام دهيد و آن را بپوشانيد معادل 70 حج است « وَ الْمُذِيعُ بِالسَّيِّئَةِ مَخْذُول‏ » آن كس كه آشكارا مرتكب بدي مي‌شود. هميشه خوار است. «وَ الْمُسْتَتِرُ بِهَا» آن كسي كه بدي را پنهاني و مخفيانه انجام مي‌دهد، «مَغْفُورٌ لَهُ » خدا او را مي‌بخشد.

اجازه بدهيد تا يك بار ديگر به روايت نگاه كنيم مهمترين سخن روايت آن است كه وجود حضرات معصومين(ع)‌ از جمله امام رضا (ع)‌ خود را موظف مي‌دانند كه نياز بندگان را برآورده كنند مخصوصاً اگر بنده خود اعلام نياز كند ائمه اطهار جواب نياز او را خواهند داد. حضرات معصومين (ع)‌ باب الله‌اند هر كس براي دريافت نياز خود بايد از باب الله عبور كند حال اگر اين بنده نيازمند، با توجه به روايت به اين بصيرت رسيده باشد كه براي رفع نياز خود به درِ خانه امام زمانش مراجعه كند همان كاري كه مرد خراساني كرد و به خدمت امام زمانش علي بن موسي الرضا (ع) رسيد و نياز خود را به حضرت اعلام كرد و حضرت پاسخ ايشان را دادند.  از همين جا به حضرت علي بن موسي الرضا (ع)‌ عرض مي‌كنيم كه آقا آن زائر خراساني به شما گفت‌:‌ « لله علي نعمات » خداوند سبحان نعمات فراواني در اختيار من گذاشته است ما نيز به همين سخن اقرار مي‌كنيم و بالاترين نعمت آن است كه وجود شما بر زندگي ما سايه‌گستر است، اگر خداي ناخواسته ما وجود مقدس شما را در زندگي خويش گم مي‌كرديم  بايد به كدام در مراجعه مي‌كرديم و به كجا مي‌رفتيم زيرا گم كردن امام زمان بالاترين گنجي است كه ممكن است در زندگي گروهي گم شود آن كس كه شما اهل بيت را گم كند در حقيقت خود را گم كرده است ما هر لحظه بايد شكر كنيم كه شما ما را در عالم الست از گم شدن ما در دنيا  ممانعت نموده‌ايد و نجاتمان داده‌ايد.

امام رضا اجازه بدهيد بگويم خراساني گفت: من در جايگاه صدقه نيستي و صدقه به من تعلق نمي‌گيرد اما ما از همين جا عرض مي‌كنيم ما هميشه محتاج صدقه شما هستيم در زيارت ابوحمزه مي‌خوانيم « انا الفقير الذي ... » من همان فقيري هستم كه ... و در سوره مباركه‌ي يوسف آمده است « ...يا أَيُّهَا الْعَزيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقينَ »[4] « هنگامى كه آنها بر او[ يوسف‏] وارد شدند، گفتند: «اى عزيز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته، و متاع كمى(براى خريد موادّ غذايى) با خود آورده‏ايم؛ پيمانه را براى ما كامل كن؛ و بر ما تصدّق و بخشش نما، كه خداوند بخشندگان را پاداش مى‏دهد!»

ما در حال محتاج صدقه شما اهل بيت هستيم هر روز كه زندگيمان را با صدقه نگاه شما آغاز مي‌كنيم در مي‌يابيم هر روز محتاج‌تر از روز قبل هستيم.

مولا جان روايت بيان مي‌دارد شما زمان پرداخت صدقه  ابا كرديد از آنكه خود را به خراساني نشان دهيد اما مولايم ما فقر خود را به شما اعلام مي‌كنيم از اين رو خواهش داريم چنانچه صدقه‌اي برايمان در نظر گرفته‌‌ايد خود براي پرداختش به ما را پنهان نكنيد كه گرفتن صدقه بدون حضور شما لذتي برايمان ندارد.

دلخوشي آنجاست كه شما آنجائيد. شما در روايت فرموديد: كه دوست نداريد ذلت سائل را در چهره‌اش ببينيد اما مولايم ذلت در مقابل شما اوج عزّت ماست شما وجه الله‌ايد و آن كس كه در مقابل وجه الله تواضع كند عزيز است. عز بندگي ما در ذل عبوديتمان نهفته است و شما از آن رو كه باب الله‌ايد و بر ما ولايت داريد. تواضع و فروتني در مقابل شما بندگي و سروري ما را  به همراه دارد.

صدقه بدهيد كه محتاج صدقه دادنتان هستيم.



[1] سوره مباركه بقره آيه 17

[2] سوره مباركه بقره آيه 7

[3] سوره مباركه نساء‌ آيه 155

[4] سوره مباركه يوسف آيه 88

 هديه به پيشگاه مطهر امام رضا عليه السلام صلوات