.

در محضر امام رئوف ( استاد محترم سركار خانم زهره بروجردي)                                                     جلسه 31

در صفحه 249 عيون الاخبار جلد دوم از حضرت سؤال شد چرا خانمها در زمان حيض نماز نمي‌خواندند و روز نمي‌گيرند.

« فَلِمَ إِذَا حَاضَتِ الْمَرْأَةُ لَا تَصُومُ وَ لَا تُصَلِّي‏ » چرا خانمها در زمان حيض نبايد روزه بگيرند و نماز بخوانند. امام (ع) مي‌فرمايند:‌ « لِأَنَّهَا فِي حَدِّ النَّجَاسَة » زيرا زن در آن زمان ناپاك است «فَأَحَبَّ أَنْ لَا تَعْبُدَ إِلَّا طَاهِرا » و خدا دوست دارد كه بندگي در حال طهارت باشد نه در حال نجاست، اين دليل اول است گفته مي‌شود طهارت براي نماز است اما درباره روزه چگونه است؟

«لِأَنَّهُ لَا صَوْمَ لِمَنْ لَا صَلَاةَ لَه‏ » خوب شما مي‌گوئيد با طهارت بودن درباره‌ي نماز است ، روزه چرا ؟ حضرت مي‌فرمايند: وقتي از كسي نماز برداشته شد، روزه هم از او برداشته مي‌شود.

سؤال مي‌كنند قضاي روزه بر عهده زن هست در حالي كه قضاي نماز بر آنان نيست «فَلِمَ صَارَتْ تَقْضِي الصِّيَامَ وَ لَا تَقْضِي الصَّلَاة » حضرت فرمودند:‌ « لِعِلَلٍ شَتَّى‏ » به چند دليل، « فَمِنْهَا أَنَّ الصِّيَامَ لَا يَمْنَعُهَا مِنْ خِدْمَةِ نَفْسِهَا وَ خِدْمَةِ زَوْجِهَا وَ إِصْلَاحِ بَيْتِهَا وَ الْقِيَامِ بِأُمُورِهَا وَ الِاشْتِغَالِ بِمَرَمَّةِ مَعِيشَتِهَا » وقتي زن روزه مي‌گيرد همه كارهاي روزمره‌اش را انجام مي‌دهد، امورات زندگي شخصي ، خدمت به همسر، اصلاح امور منزل، تأمين معيشت منزل همه اين امور انجام مي‌شود ، اما اگر لازم بود قضاي نمازش را به جا بياورد، در هر ماه بايد 7 شبانه روز قضاي نماز به جاي آورد و اجراي اين حكم مانع از پرداختن او به امور منزل مي‌شد، «وَ الصَّلَاةُ تَمْنَعُهَا مِنْ ذَلِكَ كُلِّه‏ » همچنين زمان نماز نمي‌توان به كار ديگري پرداخت ، حضرت فرمودند:‌ :« لِأَنَّ الصَّلَاةَ تَكُونُ فِي الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ مِرَاراً » زيرا  نماز در شبانه روز در چند نوبت واجب مي‌شود و زن در اين امر توانايي ندارد، كه هم نمازهاي مدت ناپاكي خود را به جا آورد و هم نمازهاي ايام پاكي را بخواند و هم به كارهاي ضروري زندگي‌اش مانند امور منزل و همسرداري برسد.

همچنين حضرت فرمودند: «أَنَّ الصَّلَاةَ فِيهَا عَنَاءٌ وَ تَعَبٌ وَ اشْتِغَالُ الْأَرْكَان‏» نماز رحمت دارد، نماز برخاستن و تحرك و جنب و جوش دارد  همه‌ي اعضاء‌ درگير هستند، «ِ وَ لَيْسَ فِي الصَّوْمِ شَيْ‏ءٌ مِنْ ذَلِك‏ » ولي در روزه چنين نيست، روزه زحمت خاصي ندارد، « إِنَّمَا هُوَ الْإِمْسَاكُ عَنِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَاب‏ » در روزه فقط امساك از خوردن و نوشيدن است و زن مي‌تواند در زمان قضا روزه به كارهاي ديگرش برسد.

دليل سوم، «  مِنْهَا أَنَّهُ لَيْسَ مِنْ وَقْتٍ يَجِي‏ءُ إِلَّا تَجِبُ عَلَيْهَا فِيهِ صَلَاةٌ جَدِيدَةٌ فِي يَوْمِهَا وَ لَيْلَتِهَا » براي هر زماني نماز مخصوص به خود آن زمان واجب مي‌شود. در طول شبانه‌روز هيچ وقت جديدي نيست مگر آنكه در آن نماز جديدي واجب شود. « لَيْسَ الصَّوْمُ كَذَلِك‏» در حالي كه روزه چنين نيست كه هر روز مي‌رسد روزه‌اش واجب باشد.

سؤال ديگر:‌ «فَلِمَ إِذَا مَرِضَ الرَّجُلُ أَوْ سَافَرَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَلَمْ يَخْرُجْ مِنْ سَفَرِهِ أَوْ لَمْ يُفِقْ مِنْ مَرَضِهِ حَتَّى يَدْخُلَ عَلَيْهِ شَهْرُ رَمَضَانٍ آخَرُ وَجَبَ عَلَيْهِ الْفِدَاءُ لِلْأَوَّلِ وَ سَقَطَ الْقَضَاءُ فَإِذَا أَفَاقَ بَيْنَهُمَا أَوْ أَقَامَ وَ لَمْ يَقْضِهِ وَجَبَ عَلَيْهِ الْقَضَاءُ وَ الْفِدَاءُ قِيلَ لِأَنَّ ذَلِكَ الصَّوْمَ إِنَّمَا وَجَبَ عَلَيْهِ فِي تِلْكَ السَّنَةِ فِي ذَلِكَ الشَّهْرِ فَأَمَّا الَّذِي لَمْ يُفِقْ فَإِنَّهُ لَمَّا أَنْ مَرَّتْ عَلَيْهِ السَّنَةُ كُلُّهَا وَ قَدْ غَلَبَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَيْهِ فَلَمْ يجعله [يَجْعَلْ‏] لَهُ السَّبِيلَ إِلَى أَدَائِهِ سَقَطَ عَنْه‏ »   

و اگر بپرسيد چرا هر گاه كسي در ماه رمضان مريض يا مسافر بود و تا رمضان ديگر طول كشيد و مريض صحّت و سلامتي خود را بازنيافت، يا مسافر سفرش بپايان نرسيد و ماه رمضان سال ديگر رسيد بايد فديه بدهد براي رمضان گذشته و قضايش ساقط مي‌شود، ولي اگر در بين سال شفا يافت يا مسافرتش تمام شد، و روزه را قضا نكرد بايد هم روزه را قضا كند و هم فديه دهد ؟ گفته مي‌شود: در ماه رمضان آن سال روزه بر او واجب شده بود، ولي چون مريض يا مسافر بود زمانش به بعد موكول گرديد، و چون در تمام اين سال شرايط روزه كه صحّت ( سلامتي بدن ) و حضور در وطن ( مسافر نبودن ) است براي او موجود نشده ، اساساً روزه از او ساقط مي‌شود، و بجاي آن بر او فديه واجب مي‌گردد؛ زيرا حقتعالي مرض را بر او غلبه داده، و افاقه‌اي از مرض نيافته است، و خدا راهي از براي اداي تكليف براي او قرار نداده، چون مريض قدرت روزه گرفتن را ندارد،  و مسافر هم نبايد روزه بگيرد، پس از اين جهت روزه از او ساقط است، و همچنين است حكم در هر چيز را كه خداوند بر او مسلط كند.»                                    

عيون الاخبار الرضا ج 2 ص 184

اباصلت هروي مي‌گويد: به امام رضا (ع) عرض كردم، « مَا شَيْ‏ءٌ يَحْكِيهِ عَنْكُمُ النَّاسُ » اين كه مردم از شما حكايت مي‌كند و قول شما بر روي زبان آنها مي‌چرخد چيست؟ حضرت فرمودند:‌ «وَ مَا هُوَ» چه مي‌گويند؟ عرض كردم « يَقُولُونَ إِنَّكُمْ تَدَّعُونَ أَنَّ النَّاسَ لَكُمْ عَبِيدٌ » مردم مي‌گويند: شما ادعا مي‌كنيد كه همه‌ي مردم بنده شما هستند، حضرت فرمودند، « اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ أَنْتَ شَاهِدٌ بِأَنِّي لَمْ أَقُلْ ذَلِكَ قَطُّ » اي خدايي كه آفريننده‌‌ي آسمانها و زميني، عالم غيب و شهودي، تو شاهدي كه من هرگز چنين چيزي را نگفته‌ام « وَ لَا سَمِعْتُ أَحَداً مِنْ آبَائِي ع قَالَهُ قَطُّ » و هرگز نشنيدم كه يكي از پدران من چنين جمله‌اي را گفته باشد « وَ أَنْتَ الْعَالِمُ بِمَا لَنَا مِنَ الْمَظَالِمِ عِنْدَ هَذِهِ الْأُمَّةِ » اي خدا تو خود مي‌داني كه اين امت چقدر به ما ظلم كرده‌اند، اين سخنان يكي از آن ظلمهاست ( يكي از آن ظلمها اين است كه حرفي كه ما نزده‌ايم به ما نسبت دهند ) بعد حضرت فرمودند:‌ «إِنَّ هَذِهِ مِنْهَا » همين اين، يكي از آن مظالم است، سپس حضرت رو به اباصلت هروي كردند و گفتند:‌ « إِذَا كَانَ النَّاسُ كُلُّهُمْ عَبِيدَنَا عَلَى مَا حَكَوْهُ عَنَّا »‌ اگر مردم همه‌شان بنده ما هستند و برده‌ي ما هستند و بنابر آنچه كه از ما حكايت كرده‌اند، « فَمِمَّنْ نَبِيعُهُمْ » ما اينها را از چه كسي خريده‌ايم؟ مي‌گويد:‌ عرض كردم « صَدَقْتَ » راست مي‌گويي يا بن رسول الله.

« ثُمَّ قَالَ يَا عَبْدَ السَّلَامِ أَ مُنْكِرٌ أَنْتَ لِمَا أَوْجَبَ اللَّهُ تَعَالَى لَنَا مِنَ الْوَلَايَةِ كَمَا يُنْكِرُهُ غَيْرُكَ »

آيا تو انكار مي‌كني ولايت ما را بر مردم همچنان كه ديگران انكار مي‌كنند، گفتم:« مَعَاذَ اللَّهِ »، پناه بر خدا، « بَلْ أَنَا مُقِرٌّ بِوَلَايَتِكُم »، من به ولايت شما اقرار مي‌كنم.

در توضيح سخن حضرت مي‌توان گفت :‌ اباصلت گمان نكن وقتي مي‌گويم مردم بنده‌ي ما نيستند به اين معناست كه ما ولايتي بر آنها نداريم، ولايت ما بر آنان جداي از بندگي آنان در مقابل ماست، مردم بنده خدا هستند و خدا ما را ولي و سرپرست بندگان قرار داده است.

اگر به كاربرد اين روايت در زندگي توجه كنيم چند نكته قابل ذكر است:‌

1- در زمان امام رضا (ع) يعني در زمان ظهور و حضور معصوم. مردم از زبان آنان سخناني نقل مي‌كنند كه مطلقاً‌ امام آن را بر زبان نياورده است. با توجه به اين نكته چيز عجيبي نيست كه در زمان غيبت امام زمان سخناني را از گروههايي بشنويم كه هيچ سنخيتي با روايات نقل شده از قول حضرات معصومين (ع)‌ ندارد.

2- نسبت غُلُّو به حضرات معصومين (ع)‌ دادن نوعي ظلم بر آنهاست حضرت مي‌فرمايند اينكه مردم مي‌گويند: ما آنها را عبد خود قرار داديم ظلم است‌ اين يكي از ظلمهايي است كه امت بر ائمه اطهار (ع) روا داشته‌اند، مردم عبد خدا هستند نه عبد ما. بايد دقت كرد هر سخني كه ناروا به ائمه اطهار نسبت داده ‌شود ظلم بر آنهاست.

3- ميان ولايت حضرات معصومين (ع)‌ بر بندگان و اين روايت كه مردم خود را عبد امام بدانند تفاوت بسياري است به عبارتي اين دو جايگاه يكي حق و يكي باطل است و هيچ ربطي به يكديگر ندارند. اينكه مردم خود را عبد حضرات معصومين (ع) بدانند به نوعي گرفتار شرك شده‌اند در آيات سوره مباركه‌ي مائده به اين نكته اشاره كرديم كه جايگاه غالين آتش است همچنان كه حضرت علي (ع) در زمان خود گروهي از غالين نسبت به خود را در آتش سوزاند زيرا ايشان معتقد بودند. خطري كه تفكرات غالين به دين وارد مي‌كنند جبران ناپذير است، ولايت حضرات معصومين (ع) بر بندگان امري است كه به اذن الله براي بندگان در نظر گرفته شده و حضرات معصومين (ع)‌ همچنان كه در زيارت جامعه كبيره مي‌خوانيم بر كل عالم ولايت دارند.

در روايت ديگري از قول حضرت در ج دوم همين كتاب صفحه 814 آمده است. اين روايت شامل دعايي است طولاني كه حضرت در ميانه دعا از گروهي اعلام برائت مي‌كنند.

حضرت مي‌فرمايند:‌ « اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْك‏ » خدايا من حتماً‌ به سوي تو برائت مي‌كنم « مِنَ الَّذِينَ قَالُوا فِينَا مَا لَمْ نَقُلْهُ فِي أَنْفُسِنَا » از كساني كه درباره ما چيزي مي‌گويند، كه ما خود آن سخن را درباره خودمان قبول نداريم به عبارتي حضرت از اهل غلو اعلام برائت مي‌كنند و در ادامه مي‌گويند:‌ در حقيقت مردم وقتي چنين سخن مي‌گويند عيسوي مي‌شوند يعني همان طور كه امت عيسي (ع) درباره او گرفتار غلو شدند و گفتند: عيسي خداست ، در مورد ما نيز غلو مي‌كنند و از دين خارج مي‌شوند.

روايت ديگري از همين جلد صفحه 826 مطرح مي‌كنيم: فردي به نام ابراهيم ‌ابن ابي محمود، مي‌گويد:‌ به حضرت امام رضا (ع)‌ عرض كردم « يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ عِنْدَنَا أَخْبَاراً فِي فَضَائِلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ فَضْلِكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ » رواياتي به ما رسيده درباره فضائل اميرالمؤمنين (ع)‌ و در مورد فضائل شما، « وَ هِيَ مِنْ رِوَايَةِ مُخَالِفِيكُمْ » البته رواي اين روايت از مخالفين شما اهل تسنن بوده است « وَ لَا نَعْرِفُ مِثْلَهَا عِنْدَكُمْ » مانند اين روايات را از شما نشنيديم و فقط از اهل تسنن شنيده‌‌ايم اما محتواي روايت فضايل شماست و فضائلي عجيب و غريب از شما ذكر كرده‌اند.

آيا اين روايات را قبول كنيم. حضرت ابتدا يك جواب كلي مي‌دهند شايد اين جواب از آن روست تا توجه شنوندگان روايت را جمع كنند و بعد جواب مسائل را مي‌دهند و مي‌فرمايند:‌ « يَا ابْنَ أَبِي مَحْمُودٍ لَقَدْ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ » خبر داد پدرم از پدرش از جدش تا رسيد به پيامبر (ص) « أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ » پيامبر (ص)‌ فرمودند:‌ هر كس به گوينده‌اي گوش دهد گويا عبادت او را كرده است بعد توضيح مي‌دهد « فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ » اگر گوينده حرف خدا را بر زبان مي‌آورد « فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ » شنونده هم زمان گوش دادن بندگي خدا را مي‌كند « وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ عَنْ إِبْلِيسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِيسَ » اگر گوينده حرف ابليس را بر زبان مي‌آورد، شنونده بندگي شيطان را مي‌كند.

 روايت عجيبي است زيرا با توجه به اين روايت كسي اجازه ندارد به هر كلامي گوش دهد. چون با شنيدن هر كلامي بندگي گوينده را مي‌كنيم و انسان يا بنده خداست و يا بنده‌ي ابليس، اين دو نوع بندگي به كلام گوينده وابسته است. حضرت ادامه مي‌دهند يا بن ابي محمود، « إِنَّ مُخَالِفِينَا وَضَعُوا أَخْبَاراً فِي فَضَائِلِنَا » مخالفين ما اخباري را در فضيلت ما جعل كرده‌اند « وَ جَعَلُوهَا عَلَى ثَلَاثَةِ أَقْسَامٍ » آنان سه نوع خبر در فضيلت ما جعل كرده‌اند، « أَحَدُهَا الْغُلُوُّ » روايات دسته اول رواياتي است كه مقام ما را از مقام خدا بالاتر برده‌اند، در حق ما غلو كرده‌اند و ما را از مقام بندگي خارج كرده‌اند (‌ در روزگار ما فرقه علي اللهي از اين دسته هستند )

« ثَانِيهَا التَّقْصِيرُ فِي أَمْرِنَا » دسته دوم ما را از حد خودمان پائين‌تر قرار داده‌‌اند و ما را در حد عموم مردم نگه‌ داشته‌‌اند « وَ ثَالِثُهَا التَّصْرِيحُ بِمَثَالِبِ أَعْدَائِنَا » دسته سوم رواياتي است كه عيوب دشمنان ما در آن تصريح شده « فَإِذَا سَمِعَ النَّاسُ الْغُلُوَّ فِينَا »  پس هر گاه مردم روايات دسته اول ( غلو درباره ما را ) مي‌شنوند « كَفَّرُوا شِيعَتَنَا » مي‌گويند:‌ شيعه كافر است « وَ نَسَبُوهُمْ إِلَى الْقَوْلِ بِرُبُوبِيَّتِنَا » و به شيعه نسبت كفر مي‌دهند آنان مي‌گويند حضرات معصومين (ع)‌ براي شيعه در حكم خدا هستند، آنان كه از روايات غلو استفاده مي‌كنند نسبت كفر به شيعيان مي‌دهند.

دسته دوم روايات « وَ إِذَا سَمِعُوا التَّقْصِيرَ » وقتي مردم رواياتي را مي‌شنوند كه درباره مقام ولايتي ما كوتاهي كرده‌اند، مي‌گويند :‌ مقام ولي الله چندان هم كه گفته مي‌شود بالا نيست آنان مانند ساير مردم هستند ائمه مانند ما مردم هستند خطر اين روايات آن است كه اعتبار ولايتي حضرات معصومين (ع)‌ در ميان مردم از بين مي‌رود و مردم خود آسيب اين تفكر اشتباه را بايد تحمل كنند.

دسته سوم : « وَ إِذَا سَمِعُوا التَّقْصِيرَ اعْتَقَدُوهُ فِينَا وَ إِذَا سَمِعُوا مَثَالِبَ أَعْدَائِنَا » رواياتي بود كه صراحتاً عيب دشمنان اهل بيت (ع) در آنها مطرح شده است امام مي‌فرمايند:‌ عيب اين دسته روايات اين است كه وقتي مردم عيوب واضح دشمنان ما را مي‌شنوند چون تحمل پذيرش شنيدن عيوب آنان را ندارند به ما ناسزا مي‌گويند حضرت آيه‌اي از قرآن را تلاوت مي‌كنند.

« وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ »[1] دشنام ندهيد به كساني كه غير از خدا را مي‌خوانند، چون اگر شما بلند به آنها دشنام بدهيد، آنها هم به شما دشنام مي‌دهند،‌ بغير علم، آگاه نيستند اما دشنام مي‌دهند. از پاسخ حضرت در مي‌يابيم كه هيچ گاه مخالفين ائمه در حق آنان كار خير خواهانه‌اي انجام نداده‌‌اند.

« يَا ابْنَ أَبِي مَحْمُودٍ إِذَا أَخَذَ النَّاسُ يَمِيناً وَ شِمَالًا » وقتي مي‌بيني مردم چپ و راستي شوند « فَالْزَمْ طَرِيقَتَنَا » تو راه ما را ملزم شو، « فَإِنَّهُ مَنْ لَزِمَنَا لَزِمْنَاهُ » هر كس با ما باشد ما بر خودمان واجب مي‌كنيم كه با او باشيم. « وَ مَنْ فَارَقَنَا فَارَقْنَاهُ » و هر كس از ما جدا شود، ما هم از او جدا مي‌شويم.

نكته تربيتي روايت همين جاست حضرت قصد تعليم مسائل را دارند تا به او متذكر شوند كه اگر تو در هر يك از اين سه دسته باشي از ما نيستي.

حضرت مي‌گويند:‌ « إِنَّ أَدْنَى مَا يَخْرُجُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْإِيمَانِ » كمترين چيزي كه فردي به واسطه آن چيز از ايمان خارج مي‌شود اين است « أَنْ يَقُولَ لِلْحَصَاةِ هَذِهِ نَوَاةٌ » به يك سنگريزه بگويد اين هسته است، به همين راحتي فرد از ايمان جدا مي‌شود [ لازم به ذكر است كه در فرهنگ روايات شيعه از ايمان تعبير به تشيع شده نه تعبير به ايمان به خدا ].

  با پاسخ حضرت در مي‌يابيم :‌ شيعه بايد نسبت به كلماتي كه از دهانش خارج مي‌شود دقت فرواني داشته باشد به كار بردن واژه‌‌ها و كلمات به همين آساني نيست كه هر كس هر چه مي‌خواهد بگويد بلكه كمترين جابه‌جايي‌ها مي‌تواند جايگاه انسان را نزد خداي سبحان تغيير دهد و براي او سقوط در اعتقادات انحرافي، اخلاقيات نابسامان و ... ايجاد كند.

ذكر:‌ دعاي خروج از منزل

دعايي است كه حضرت وقتي از منزل خارج مي‌شدند مي‌خواندند، از صحيفه امام رضا (ع)

« بسم الله آمنت بالله توكلت علي الله، لا حول و لا قوة الا بالله.

 


 

[1] سوره مباركه انعام آيه 108

 هديه به پيشگاه مطهر امام رضا عليه السلام صلوات