.

در محضر امام رئوف ( استاد محترم سركار خانم زهره بروجردي)                                                جلسه 30

در خدمت علي بن موسي‌الرضا (ع) به بررسي روايتي از تحف العقول جلد 1 صفحه 318 مي‌پردازيم.

فردي به نام علي ابن شعيب مي‌گويد: بر حضرت وارد شدم و ايشان از من پرسيدند چه كسي از بهترين نوع زندگي برخوردار است؟ «يَا عَلِيُّ مَنْ أَحْسَنُ النَّاسِ مَعَاشا»

من جواب دادم: ‌» ‌قُلْتُ يَا سَيِّدِي أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي‏» مولايم، شما بهتر مي‌دانيد كه چه كسي بهترين نوع زندگي را دارد، حضرت فرمودند:‌ « فَقَالَ ع يَا عَلِيُّ مَنْ حَسَّنَ مَعَاشَ غَيْرِهِ فِي مَعَاشِه‏» كسي كه زندگي ديگران با زندگي او نيكو شود، يعني زيبا‌ترين نوع زندگي از آن كسي است كه خيرات از زندگي او  به زندگي ديگران صادر شود، مجدداً حضرت سؤال مي‌كنند: « يَا عَلِيُّ مَنْ أَسْوَأُ النَّاسِ مَعَاشا» چه كسي بدترين نوع زندگي را دارد من مجدد جواب دادم « أَنْتَ أَعْلَم‏ » مولايم، شما بهتر مي‌دانيد كه چه كسي بدترين زندگي را دارد، حضرت فرمودند: «مَنْ لَمْ يُعِشْ غَيْرَهُ فِي مَعَاشِه‏» بدترين نوع زندگي از آن كسي است كه كسي در معيشت ، با او شريك نيست.

 اگر سؤال كنيد از طرح اين روايت چه هدفي داشته‌ايد خواهيم گفت:‌ شايد هر يك از ما به جهت سرگرم شدن به امور شخصي خويش از ديگران و خدمات رساني به آنان غافليم.

اگر ما تمام توجهمان به زندگي شخصي‌مان باشد جامعه روز به روز به سوي طبقاتي شدن حركت مي‌كند و فاصله ميان گروههاي اجتماعي هر روز بيشتر از روز قبل مي‌شود.

در اين جلسه از امام رضا (ع) مي‌آموزيم بهترين نوع زندگي آن است كه مردم از امكانات ما ، بهره‌مند شوند و بدترين نوع زندگي تنها خوري و تك ‌روي است.

نكته جالبي كه وجود دارد آن است كه در روايت بحث حُسَن و سُوء‌ نيست، بلكه بحث اَحسَنُ و اَسوَءِ است، يعني بهترين و بدترين زندگي. اگر ما در شمار كساني باشيم كه ديگران از منافع و خيرات ما استفاده كنند، بهترين نوع زندگي را داريم بهترين نوع زندگي در اين عالم بدان معناست كه ما از نعمتهايمان بيشترين لذّت را مي‌بريم و والاترين  استفاده را مي‌كنيم و اين نوع استفاده براي ما بهشتي از نعمات حق ايجاد مي‌كند اما اگر در شمار گروهي هستيم كه همّ و غم‌مان تنها زندگي فرديمان باشد و به خارج از زندگي خود توجهي نداريم، در شمار بدترين نوع زندگي قرار مي‌گريم.

بيان روايت از آن رو بود كه هر زمان توجه خويش را نسبت به زندگي ديگران و آرامش و آسايش آنان معطوف داريم و از محدوده فردي فراتر رويم.

در تحف العقول صفحه 316 از حضرت روايت ديگري نقل مي‌شود:

حضرت مي‌فرمايند:‌

«لَا يَسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَكُونَ فِيهِ خِصَالٌ ثَلَاثٌ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَ حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَة»

 حقيقت ايمان را كسي درك نمي‌كند مگر اينكه سه خصلت در او باشد، هر يك از ما علاقمنديم كه ايمانمان بنيان و اساسي داشته باشد و قشري و ظاهري نباشد و از ايمان مجازي به ايمان حقيقي نائل شويم زيرا باورمان اين است كه آنچه در خروج از اين عالم و ورود به عالم ديگر براي ما باقي مي‌ماند ايمان حقيقي است و ايمان مجازي در گذر زندگي به راحتي از دست مي‌رود.

 از كلام حضرت چنين استنباط مي‌شود كه ايمان حقيقي طلب كردني است زيرا يَسْتَكْمِلُ به باب استفعال رفته است. يكي از معاني اصلي باب استفعال طلب كردن است، هر كس بايد خودش طلب كند كه به حقيقة‌ الايمان نائل شود. منتهي امام رضا (ع) مي‌فرمايند: كسي به حقيقت الايمان نمي‌رسد مگر اينكه سه خصلت را داشته باشد.

حضرت اولين خصلت را :‌1- « التَّفَقُّهِ فِي الدِّين‏» بيان مي‌كنند « تفكر عميق در دين » بنده بايد دين‌شناسي‌اش عميق باشد و معارف ديني را  به طور گسترده و ژرف طلب كند. اهل لغت فقه را ، بذل نهايت تلاش دانسته‌اند، بنده بايد نهايت تلاشش را مبذول دارد تا به احكام شريعت دست يابد.

 بذلِ نهايت تلاش، همان «تَّفَقُّهِ» در دين است و تفقه در دين امر مشكلي است زيرا اين عبارت از باب تفعل است و يكي از معاني باب تفعل تَكلُّف و به زحمت افتادن است. به حقيقت دين دست‌يافتن امر دشواري است، اما اين امر در ظاهر سخت در اوج لذّت و شيريني است.

هيچ يك از ما فقه را در شمار خصلت به حساب نمي‌آوريم اما امام رضا (ع‌) مي‌فرمايند:‌ «تَّفَقُّهِ» در شمار خوي افراد است و جزو خصلت آنهاست.

2- دومين خصلتي كه حضرت براي دستيابي به حقيقت ايمان بيان مي‌كنند آن است كه انسان بتواند در معشيت اندازه‌گيري درست داشته باشد، «حُسْنُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَة» وقتي كسي مالي را خرج مي‌كند به اندازه خرج كند، نه دچار اسراف شود و نه بخل بورزد.

از سخن حضرت چنين استنباط مي‌شود اگر كسي بدون فكر اموال خود را خرج كند و حسن تقدير در هزينه كردن مال نداشته باشد از حقيقت الايمان بي‌بهره‌ است. ايمان او ايماني قشري، صوري و ظاهري است كه نام ايمان دارد در حالي كه در پي ايمان ظاهري او درگيري و اختلاف و نزاع خوابيده است، من هميشه عرض كرده‌ام ايمان، قانوناً‌ بايد امنيت بخش و آرامش دهنده باشد زيرا ايمان و امن از يك خانواده‌اند آن كس كه مالش را از سر بي‌فكري و بدون تعقل خرج كند آن مال براي او آرامش و امنيتي به همراه ندارد و اگر كسي عقل معاشش دچار مشكل شود و فرهنگ درست مصرف كردن نداشته باشد در آن صورت از حقيقت ايمان به دور است.

3- سومين موردي كه حضرت به عنوان حقيقة‌ الايمان مطرح مي‌كند: « الصَّبْرُ عَلَى الرَّزَايَا » ، رزايا جمع رزيه به معناي مصيبت است، يكي از مواردي كه انسان را به كنه و حقيقت ايمان نائل مي‌كند، صبوري در مقابل مشكلات است.

امام رضا (ع) هر يك از ما را به اين سه خصلت فرا مي‌خوانند تا به حقيقت ايمان نائل شويم. هر كس از اين سه خصلت دور بماند موجوديت شرعي او سطحي و پوشالي خواهد بود و ايمانش اساسي و عميق نيست. به طور خلاصه مي‌گوئيم آن سه خصلت عبارت است از :‌

اول :‌ دين شناسي

دوم :‌ شناخت معاش صحيح

و سوم : ‌صبر بر مشكلاتي كه بالاخره در گذر زندگي فراوان است.

در ميان اين سه خصلت ، خصلت دوم به امور ظاهري باز مي‌گردد اما بايد گفته شود در بسياري از موارد امور ظاهري در قلب انسان اثر مي‌گذارد. رعايت بسياري از مسائل ظاهري به قلب اطمينان و آرامش مي‌بخشد و گاهي بها ندادن به بعضي از امور ظاهري به قلب خدشه وارد مي‌كند.

روايت ديگري از قول امام رضا (ع) از جلد 1 عيون الاخبار صفحه 649-648  درباره بنات المؤمنين بيان شده است.

امام مي‌فرمايند:‌ روزي جدم امام صادق (ع) از حال صحابه‌اي كه در محضر‌شان حاضر نشده بودند جويا شدند، افراد جواب دادند:‌ « عليلٌ » بيمار است، حضرت به عيادت آن فرد رفتند و به او گفتند :‌ «أَحْسِنْ ظَنَّكَ بِاللَّه‏» يعني نسبت به خدا خوشبين باش. در رابطه با اين روايت بايد بگوئيم حضرت با اين نوع احوالپرسي به صحابه خويش متذكر شدند آيا مي‌داني چرا مريض هستي‌؟ مريضي‌هايت به جهت نگرانيهاي توست ، كسي كه دل نگران باشد، بيمار مي‌شود حضرت به قبل از آنكه براي آن بيمار دعا كنند تا بهبودي خود را باز‌يابد به او فرمودند:‌ « أَحْسِنْ ظَنَّكَ بِاللَّه‏ » نسبت به خدا خوشبين باش آن شخص گفت :‌ «أَمَّا ظَنِّي بِاللَّهِ فَحَسَن‏» آقا من به خدا خيلي خوشبين هستم «وَ لَكِنْ غَمِّي لِبَنَاتِي‏» و ليكن غصه‌ي دخترانم را مي‌خورم «مَا أَمْرَضَنِي غَيْرَ رِفْقِي بِهِنَّ» چيزي مرا مريض نكرد مگر فكرِ كردن به دخترانم، اين افكار مرا نگران مي‌كند.

حضرت به او فرمودند:‌ « الَّذِي تَرْجُوهُ لِتَضْعِيفِ حَسَنَاتِكَ وَ مَحْوِ سَيِّئَاتِكَ فَارْجُهُ لِإِصْلَاحِ حَالِ بَنَاتِك‏» به همان خدايي كه اميد داري تا حسنات تو را چند برابر كند و سيئاتت را محو نمايد براي اصلاح حال دخترانت به همان خدا اميد داشته باش.

در همين جا عرض مي‌كنم ما خدا را در زندگي خويش تقسيم بندي مي‌كنيم، در بعضي از موارد حضور خدا را مي‌پذيريم اما درباره بعضي از امور ديگر معتقديم  بايد خودمان تدبير كنيم، تمام نگرانيهاي انسان مربوط به زماني است كه تدبير امور زندگي‌اش را خود به دست مي‌گيرد هر گاه حرف از « من » به ميان آيد نگراني از آن زائيده مي‌شود به عبارتي جاي پاي نگراني‌ها در زندگي بشر زماني پيدا مي‌شود كه بنده خود تصميم‌گيري زندگي خود را به عهده مي‌گيرد اما هر جا مهار زندگي خود را به خدا مي‌سپارد از آرامش خاطر خاصي بهره‌ مي برد.

حضرت به آن بيمار مي‌فرمايند : تو نمي‌داني زماني كه پيامبر (ص) در شب معراج از سدرة‌ المنتهي گذشت به شاخه‌ها و ساقه‌هايي رسيد كه از بعضي از آنها شير مي‌چكيد، و از بعضي عسل و از بعضي روغن ، و از بعضي نيشكر، در ذهن مبارك پيامبر اكرم (ص)‌ اين فكر خطور كرد كه اين شاخه‌ها و ساقه‌ها و درختها از آن چه كسي است ؟ زماني كه اين فكر از ذهن مبارك پيامبر (ص) گذشت جبرئيل با پيامبر (ص) نبود، پيامبر (ص) مي‌فرمايند:‌ صدايي شنيدم « فَنَادَانِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ فِي سِرِّي‏» خداي من در درونم جواب مرا داد و چنين گفت :‌ « يَا مُحَمَّدُ هَذِهِ أَنْبَتُّهَا فِي هَذَا الْمَكَان‏» اين درختان را در اين مكان رويانده‌ام «ِ الْأَرْفَعِ لِأَغْذُوَ مِنْهَا بَنَاتِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ أُمَّتِكَ وَ بَنِيهِم‏» من اينها را اينجا رويانده‌ام تا با اينها «‌ دختران مؤمنين از امتت را و پسرانشان را » تغذيه كنم بعد حضرت مي‌فرمايند:‌ خداوند به پيامبرش مي‌گويد : «فَقُلْ لِآبَاءِ الْبَنَات‏» به پدران دخترها بگو «لَا تَضِيقَنَّ صُدُورُكُمْ عَلَى فَاقَتِهِنَّ» سينه‌تان به جهت تنگ‌دستي تنگ نشود. يعني شما نگران دخترانتان نباشيد كه سرنوشت آنها چه مي‌شود، « فَإِنِّي كَمَا خَلَقْتُهُنَّ أَرْزُقُهُن‏» همان گونه كه خلقشان كردم ، همان گونه روزي آنها را خود منِ خدا بر عهده مي‌گيرم.

بسياري از نگرانيهاي انسان بي‌دليل است و بسياري از نگرانيها‌ي او به سبب عدم حسن ظّن نسبت به خداي سبحان است اگر هر يك از ما آگاه باشيم كه خداوند سبحان چه بركتي را براي ما پنهان كرده ، با تمام وجود خودمان را به او مي‌سپاريم و مي‌گوئيم: «وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِباد»

تنها چيزي كه درباره « بَنَاتِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ أُمَّتِكَ » باقي مي‌ماند آن است كه ما مؤمن را در اصطلاح روايات شيعه معنا كنيم يعني كسي كه ولايت معصومين(ع) را پذيرا باشد حضرت در اين روايت از عبارت « بَنَاتِ الْمُؤْمِنِينَ » استفاده مي‌كند تا بيان دارد فرزندي كه مؤمن به خدا و به رسول و اهل بيت باشد جايي براي نگراني ندارد. نگراني پدر و مادر بايد مربوط به بي‌ايماني فرزندانشان باشد نه به روزي‌هاي مادي آنها.

هر كس بايد تلاش كند تا فرزندش در سايه اهل بيت (ع) باشند ، و همّ و غم و غصه و فكرهاي بيهوده درباره زندگي مادي و معيشت فرزندان شايسته پدر و مادر نيست. هر كس براي رزق موظف به تلاش است نه موظف به نتيجه. پدري كه براي رهايي فرزندان خود به قدر كافي تلاش مي‌كند  خداوند سبحان حتماً زندگي او را از دغدغه‌هاي مادي رها مي‌كند.

در اين جلسه به روايت ديگري از ج اول عيون الاخبار صفحه 499 تا 496 اشاره مي‌كنيم.

روايتي است كه امام رضا (ع) سلسله سند را به امام علي (ع) برمي‌گردانند، مردي شامي خدمت اميرالمؤمنين(ع) مشرف مي‌شود و عرض مي‌كند من سؤالاتي دارم. امام علي (ع) مي‌فرمايند:‌ سؤالات تو براي فهميدن است يا براي اذيت كردن. [‌ مردم از حرف اميرالمؤمنين (ع) تعجب كردند.] يكي از سؤالات مرد اين بود كه چرا گاو هيچ وقت سرش را به سوي آسمان بلند نمي‌كند، حضرت فرمودند: « حَيَاءً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا عَبَدَ قَوْمُ مُوسَى الْعِجْلَ نَكَسَ رَأْسَه‏» گاو از خدا خجالت مي‌كشد، سر خود را بالا نمي‌كند حضرت مي‌فرمايند:‌ قوم موسي‌(ع) گوساله‌پرست شدند، به سبب همين گوساله‌پرستي قوم موسي‌(ع) گاوها يك عمر سر خود را  به سوي بالا نمي‌كنند، گاوها همگي مي‌دانند كه از شدت بي‌شرمي قوم موسي (ع) نبايد سر خود را بالا بگيرند جريان گوساله‌پرستي حضرت موسي ‌(ع) مربوط به چندين هزار سال قبل است زماني كه آنها گرفتار پرستش گوساله زرين شدند ، قالب پرستش‌شان، قالب گاو بود و چنان هم نبود كه آنها واقعاً گوساله پرست شوند مانند فرقه‌هايي كه در كشور هند وجود دارد. اما با اين توضيح هم حضرت مي فرمايند:‌ گاو به عنوان يك حيوان چندان شعور دارد كه عمري از اشتباه قوم بني‌اسرائيل شرمنده و خجالت زده است و سرش را به سوي آسمان بلند نمي‌كند.

ذكر روايت حضرت به شعور حيوانات اشاره دارد تا بيان دارند تمام حيوانات و تمام اشياء عالم ذاكر خداي سبحان هستند. در مقابل حضرت حق خضوع كامل دارند حال اگر اين روايت را در كنار آيه‌اي از قرآن قرار دهيم كه مي‌فرمايد :

«إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا »[1] « آنان فقط همچون چهارپايانند، بلكه گمراهترند! »

از اين مقايسه در مي‌يابيم كه حيوانات از خطاي انسان نسبت به حق شرمنده‌اند چگونه ممكن است كه افراد نسبت به خطا كاري خود نزد خداي سبحان بي‌تفاوت باشد و يا از خطاهاي ديگران نسبت به حق چشم بپوشد و هيچ احساس مسؤليتي در مقابل خطاهاي خود و ديگران نداشته باشد و شرمنده خطاكاري خود و هم نوعان خويش نباشد در اين زمان است كه قرآن مي‌فرمايد:‌ « جايگاه انسان از مرز حيوانيت نيز پست‌تر و پائين‌تر است. »

 


 

[1] سوره مباركه الفرقان آيه 44

تعجيل در فرج بقية‌ الله الاعظم عجل الله تعالي فرجه الشريف صلوات