.

 

 
 چكيده تفسير زيارت جامعه كبيره (استاد گرامي خانم زهره بروجردي)           جلسه 58(اشهد ان لا اله الا الله)
 

در محضر امام هادي عليه السلام شخصيت كلي همه حضرات معصومين براي ما تبيين مي‌شود، هر چه انسان با چهره حقيقي معصوم بيشتر آشنا شود، جايگاه خود را بيشتر شناسايي مي‌كند، هر يك از ما مأموم ائمه هستم و ائمه ولي نعمت يكايك ما هستند، پس در كلاس امام شناسي هر چند صراحتاً جايگاه معصوم براي ما تبيين مي‌شود، اما در نهايت معرفت النفسي به دست مي‌آيد. در فرازهايي كه با هم دنبال كرديم، به عبارت « وَ بُرْهَانَه‏ » رسيديم اجازه بدهيد تا عبارت برهان را در جلسات بعد در كنار نور بيان كنم.

و در اين جلسه فرازي را دنبال نمائيم، كه مكرر در طول روز آن را بر زبان مي‌آوريم، « أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ كَمَا شَهِدَ اللَّهُ لِنَفْسِهِ وَ شَهِدَتْ لَهُ مَلَائِكَتُهُ وَ أُولُو الْعِلْمِ مِنْ خَلْقِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم‏ »

در رابطه با اين فراز چند مطلب بايد ذكر شود، مطلب اول آن است كه اگر بپرسيد چرا اعتراف به توحيد در لابلاي زيارت جامعه مطرح شده است ؟ مي‌گوئيم امام هادي (ع) در زيارت جامعه به تبيين شخصيت و جايگاه امام مي‌پردازد و اگر كسي نسبت به زيارت جامعه و ديدگاه امام هادي (ع) آشنا نباشد ممكن است در رابطه با حضرات معصومين دچار غلو شود. ما در ابتداي زيارت آموختيم كه خوف و نگراني غلو در زيارت جامعه براي هر زائري وجود دارد، نگراني به جهت آنكه بعد از شناخت معصوم  اين امكان مي‌رود كه زائر خداي ناخواسته امام را در جايگاه ربوبيت قرار دهد و ائمه اطهار را خدا بداند.

در ابتداي زيارت جامعه،مُعزَل غلو و آسيب آن  با ذكر صد تكبير قبل از زيارت  مرتفع مي‌شود  اما در نيمه زيارت نيز مجدداً خطر غلو به سراغ زائر مي‌آيد و امام هادي (ع) براي رفع اين خطر در ميانه زيارت مجدداً به اعلام توحيد مي‌پردازد اعلام توحيد از سوي امام به آن جهت است كه بيان ‌دارد ما حضرات معصومين نماينده‌ي خداوند سبحان‌ايم. و هر يك از ما در مقابل حضرت حق عبد محض‌ايم، اعلام توحيد در ميانه‌ي زيارت جامعه با توحيد ابتدايي متفاوت است . تكبير گويي زائر قبل از زيارت جامعه توحيدي ظاهري و سطحي است اما توحيدي كه در ميانه مطرح مي‌شود توحيدي است كه  بعد از شناخت حضرات معصومين ايجاد شده توحيدي عميق و حقيقي ، زيرا آن كس كه مي‌خواهد به توحيد حقيقي دست يابد، بايدكه از  قلعه‌ي توحيد از مسير ولايت بگذرد. نكته‌ي ديگر شهادت مياني آن است كه مأموم در اعلام شهادت با امام هماهنگ و هم آوا مي‌شود.

امام مي‌فرمايند: « أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ » مأموم هم همين را اعلام مي‌كند ، « أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ » اين ذكر، ذكري است كه وحدت كلامي ميان امام و مأموم را بيان مي‌كند امام و مأموم ، هر دو به يك امر اعتراف مي‌كنند و آن شهادت به توحيد است. اشهد از ماده شهيد است و شهيد به كسي گفته مي‌شود كه چيزي از او غايب نيست.

تفاوت ميان شهيد و عليم چيست ؟ هر دو بر امري آگاهي دارند، شهيد كسي است كه از امور ظاهريه آگاه است و عليم كسي است كه بر علوم باطنيه احاطه دارد،اما تفاوت شهيد و عليم جداي از نوع علمشان آن است كه شهيد نه تنها از امور ظاهريه مطلع است بلكه آن امور را علني و آشكار بيان مي‌كند يعني براي ديگران از امور پرده‌برداري مي‌كند ولي عليم چنين نمي‌كند.

ممكن است اين تعريف براي شما عجيب باشد، اما در قالب مثال و مصداق آن را بيان مي‌كنيم، اگر زائر در زيارت جامعه گواهي مي‌دهد كه معبودي به غير از خدا در عالم  نيست به اين معنا كه در تمام عالم امر وحدت حق  ظهور دارد و توحيد امر پنهان و پوشيده‌اي نيست. يگانگي حضرت حق علني و آشكار است

شاعر مي‌گويد :‌ « هر گياهي كه از زمين رويد وحده لاشريك له گويد» ، زائر در ابتداي زيارت جامعه متوجه ظهور توحيد نيست اما ، بعد از آشنايي او با ولي الله موانع شهود براي او مرتفع مي‌شود و توحيد را ادراك مي‌كند، او  يگانگي حضرت حق را  درك مي‌كند  و آن را با چشم دل احساس مي‌كند و آنچه با دل احساس مي‌كند با زبان بيان مي‌كند و مي‌گويد‌:  كه خدا يكي است و غير او كسي نيست. اگر در مجلسي از فردي شهادتي را طلب كنند و او در  پاسخ اين مطلب بگويد، من شاهد بر موضوع نبوده‌‌ام تا شهادت بدهم شاهد نمي‌گويند زيرا شاهد كسي است كه امر مورد شهادت را با چشم خود ديده باشد. در زيارت جامعه وقتي زائر مي‌گويد « أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ » يعني من شهادت مي‌دهم كه توحيد در كل عالم امكان جاري است و من زائر تا به حال آن را نمي‌ديده‌‌ام اما چون ولي الله خود را شناختم با معرفتي كه از شناخت او بر من حاصل شد توحيد بين شدم.

در پي شناخت حضرات معصومين غبار و كدورت شهود از مقابل ديدگان زائر مرتفع مي‌شود و مي‌بيند كه همه‌ي عالم زبان به توحيد خداوند سبحان باز كرده‌اند، اين شهادت به نوعي اعلام و نماد هماهنگي زائر با كل موجودات عالم است، هماهنگي زائر در هر اذان و اقامه‌‌اي شهادت مي‌دهد و مي‌گويد « أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ » اما هر چه ارتباط او با مقام ولايت قوي‌تر شود از مقام علم اليقيني به عين اليقيني  دست مي‌يابد، او در عين اليقيني به جاي مي‌رسد كه ذره‌‌اي ترديد در يگانگي حضرت حق ندارد، به عبارت ديگر نقش ولايت مرتفع كردن ابهامات و شبهاتي است كه نسبت به يگانگي خداوند سبحان در زندگي زائر وجود دارد، « أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ »

 او مي‌گويد هيچ شريكي براي خدا نيست، نه اولياء‌ و معصومين شريك او هستند، نه ملائك و نه نظام  كون و نه افلاكيان هيچ چيز و هيچ كس شريك حضرت حق نيست.

توحيد اوج خوشي و اوج امنيت انسان را تأمين مي‌كند، زيرا در پذيرش توحيد هر كس تنها با يك وجود در نظام عالم سروكار دارد وجودي كه جامع همه كمالات و خوبيهاست و نياز به كس ديگري ندارد كه بخواهد خواسته‌هاي او را مرتفع كند و همين يكتا بيني اوج لذت و خوشي افراد است.

نقش معصومين در توحيد پذيري بندگان چيست ؟ آنان راهنما و دليلي هستند براي رساندن بندگان به توحيد و هدايتگري براي دست يابي به يقين و واسطه‌اي براي رسيدن به شهود.

زائر در زيارت جامعه كبيره هنگامي كه به فراز « أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ » مي‌رسد به يقين براي او پرده برداري‌هاي صورت مي‌گيرد كه او اثر توحيد را در نظام هستي با چشم مي‌بيند و روح وحدت حاكم بر كليه موجودات را دريافت مي‌كند.

 زائر حضور حق را در هر گوشه‌اي از زندگي‌اش احساس مي‌كند يعني آن به آن و لحظه به لحظه خدا را شاهد بر خويش و بر اعمال خود مي‌بيند و همين امر سبب مي‌شود در انجام مسئوليت‌هاي خويش قصوري نداشته باشد براي او جلوت و خلوت يكي مي‌شود و محراب و محل كار هر دو براي او محل عبوديت است اگر زائر زيارت جامعه به اين درجه و مقام دست يابد ديگر در عالم هستي سرگردان و حيران نيست بلكه زندگي‌اش جهت دار مي‌شود و لحظه به لحظه آن به آن معنا مي‌يابد.  چنين زائري خود را واله و سرگردان معبودي مي‌داند كه  همه موجودات در حال تسبيح گويي و اعلام وحدانيت او هستند. زائر با رسيدن به چنين جايگاهي ديگر هيچ خطري را احساس نمي‌كند هر چه براي او رخ مي‌نمايد امنيت است.

اشهد صيغه سيزدهم فعل مضارع است ، فعل مضارع بر حال و استمرار دلالت دارد در اين فعل بنده مي‌گويد. هم در حال خدايي خدا را برخويش احساس مي‌كنم و هم در آينده شاهد توحيد مي‌باشم، براي موحد هيچ امري در عالم هستي مبهم و ناشناخته نيست زيرا آن را ساخته دست صانعي يكتا مي‌داند او باور دارد خدايش هميشه هست چون در هر حالي وجود خداي خويش را نه ‌تنها احساس مي‌كند كه با چشم دل او را مي‌بيند .

اشهدُ به اين معناست كه شهود زائر زيارت جامعه گاه به گاه و لحظه به لحظه نيست بلكه با وساطت ولايت معصوم شهود او دائمي و ابدي است.

 اگر سؤال كنيد بنده از آن رو كه در مقابل حضرت حق ناقص است چگونه به خود اجازه مي‌دهد كه به يگانگي خداوند سبحان شهادت بدهد، اصلاً وجود ناقص چه نقشي در عالم دارد كه بتواند در باره واجب الوجود شهادت دهد، شهادت ممكن الوجود چه فايده‌اي در نظام عالم ايجاد مي‌‌كند؟

در پاسخ مي‌گوئيم اولاً عبارت « أَشْهَدُ » نمايانگر لسان فطرت بنده است زيرا هر يك از ما در عالم الست در پاسخ « الستُ بربكم » جواب داديم « بلي » زبان فطرت  هر يك از ما اعلام توحيد و يگانيگي حق است زيرا خمير مايه اوليه بشر از هر نوع آلودگي مبرا بوده است.

با موجوديت جديدي كه شناخت حضرات معصومين (ع) براي زائر حاصل مي‌كند اولين اعتراف او اعتراف به توحيد مي‌شود و مي‌گويد : « أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ » يعني اين من زائر نيستم كه گواهي مي‌دهم بلكه خدا خود به توحيد خويش گواهي مي‌دهد. صداي  بندگان تنها فقط انعكاس گواهي دادن خداي سبحان است. به عبارتي صداي زائر صداي خود خداست نه گواهي بنده ، اصل گواهي دادن به توحيد كار خداست به اندازه‌‌‌اي كه هر يك از ما صيقلي و شفاف شويم عكس توحيد در ما به نمايش گذاشته مي‌شود و از جانب ما هم توحيدي در نظام عالم اعلام مي‌شود.

خدا، خود عاشق خود است و بيشترين ميزان عشق را خود خدا نسبت به خود دارد، « إِنَّ اللَّهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ الْجَمَال‏ » خدا خويشتن خود را دوست دارد اگر بگوئيد خدا موجودات را هم دوست دارد، مي‌گوئيم خدا همه چيز را دوست دارد چون هر چيزي و هر كسي جلوه‌اي از خدايي خود اوست و هر چيز به نحوي جلوه گاه حق است.

ثانياً هر چند كه شهادت انسان ناقص براي كامل علي الطلاق ازدياد كمالي نمي‌‌‌آورد اما شهادت او سبب مي‌شود كه حضرت حق به نياز بنده توجه بيشتري داشته باشد انسان نيازهاي كمالي خود را بيان مي‌كند و بالاترين نياز او وصال به حق است كه نياز زمان شهادت دادنش در محضر حق بيشتر نمايان مي‌شود زيرا نقصان و كاستي انسان در مقابل خداي كامل به وضوح نمايان مي‌شود. جالب اين جاست كه در زيارت  به زائر اجازه داده مي‌شود  تا در مقابل همه خدايي خدا شهادت بدهد او نمي‌گويد :‌ اشهد رب،  اشهد رزاق ، اشهد حكيم بلكه مي‌گويد اشهد الله من شاهد همه خدايي هستم، تا با اين شهادت اعلام كند در هر صفتي كه خداوند كامل است بنده ناقص است و تقاضاي كمال دارد. قبلاً‌عرض كرده‌ايم اله مشتق از اَلِه است يعني تحير بنده نسبت به خداي سبحان ذاتي است زيرا هر ادراكي از حقيقت شناخت خدا ناتوان است ، يعني « تحير العقول عن كنه معرفته »‌ اما با آن كه  عقلها در شناخت خداوند متحيرند در زيارت جامعه به آنها اجازه داده مي‌شود كه بگويند « أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ » هر چند انسان اجازه‌ي شناخت ذات خداوند سبحان را ندارد اما به او مجوز اعتراف به يگانگي ذات حق داده شده است. اما اگر الله را از ماده اَلَه به معناي سكون و آرامش بگيريم بايد بگوئيم كه همه بندگان با رسيدن به خداي سبحان به آرامش مي‌رسند زائر با اشهد اعلام مي‌كند در نظام عالم تنها يك وجود آرامش بخش است و آن خداي يگانه است.

زائر اظهار مي‌كند تنها يك وجود در نظام عالم به قلبها طمأنينه مي‌بخشد كه قرآن مي‌گويد:‌ « أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »  اما اگر الله را از ماده وَلَهَ به معناي «ذهاب العقل» بگيريم، مي‌گويم وله يعني شيفته ، كسي كه عقلش در مقابل خداوند از دست رفته باشد حضرت حق ، معشوقي است كه همه مخلوقات را عاشق خود كرده است. زائر زيارت جامعه براي عشق ورزيدن به خداي سبحان نمي‌تواند تنها از ابراز عقل استفاده كند بلكه عقل را تا مرحله‌اي در شناخت حق به پيش مي‌برد و از آن جا به بعد تنها عشق مي‌تواند او را همراهي كند پس « أَشْهَدُ » يعني زائر شهادت مي‌دهد همه موجودات عالم فطرتاً به معبود خويش عشق مي‌ورزند.

كلمه اله را به معناي اِله الفصيل بدانيم ؟ اله ذاتي است كه هر كس از او جدا گردد خود را با تضرع به او نزديك مي‌كند، هر موجودي كه از خدا جدا افتد متضرعانه مايل به وصال اوست. زيارت جامعه تا قبل از اين فراز به معرفي معصوم از لسان معصوم مي‌پردازد اما در اين فراز امام هادي به معرفي خداوند سبحان مي‌پردازد و مي‌گويند:  هيچ كس عارف به ذات خداوند سبحان نيست زيرا ذات حق قابل ادراك نيست، در عين اين كه همه ظهور حق را در عالم مي‌بينيد، اما اين ديدن دليل بر عارف شدن به ذات حق نيست. نكته ديگري كه در اين فراز وجود دارد عبارت « لَا شَرِيكَ لَهُ » است براي خدا شريكي نيست اين عبارت بدين معناست كه  نه پول نه مدرك نه مقام نه پست نه حسب و نسب و نه همسر و والدين و هيچ يك توانايي شريك بودن با حق را ندارند و نمي توانند جايگزين خداوند شوند و كارايي او را برعهده گيرند. « لَا شَرِيكَ لَهُ »

در ادامه فراز آمده است « شَهِدَ اللَّهُ لِنَفْسِه‏ » اگر گفتيم خدا همه كاره است و درس عاشقي را به همه در عالم القا مي‌كند با استفاده از عبارت « كَمَا شَهِدَ اللَّهُ لِنَفْسِه‏ » است يعني خدا خود گواه بر توحيد است بندگان بلندگو و اكوي حق‌ و آئينه‌‌دار او هستند و عكس حق در ما تجلي مي‌كند. در روايتي آمده است « ما وحّد الله غير الله » به غير از خدا هيچ چيز نمي‌تواند به خدا نسبت توحيد بدهد.

اگر بگويند اين روايت به چه معناست. مي‌گوئيم صداي همه توحيد گويان انعكاس صداي خدا است و صداي جداگانه‌ از حق نيست.

گفته‌اند: هيچ يك از بندگان به خدا نسبت يگانگي نداده‌اند چون هر كس كه بخواهد نسبت يگانگي به او بدهد در ابتدا بايد خود را مطرح كند. يعني آن فرد بايد وجودي براي خويش قائل شود. خداي او ميان خود و خدايش تقسيم مي‌شود.

گواهي دادن بندگان به خدا فايد‌ه‌اي براي آنها ندارد در حاليكه گواهي دادن خدا به يكتايي خود رتبه و مقام ممكن الوجود را بالا مي‌برد زيرا واجب الوجوب صداي ممكن الوجود را نمي‌شنود بلكه انعكاس صداي خود را مي‌شنود فقط اين شهادت از سوي ممكن الوجود اين امتياز را دارد كه  اين پاسخ گويي براي ممكن الوجود منظور مي‌گردد گويا در اين شهادت به زائر گفته مي‌شود وقتي در جريان ولايت قرار بگيري تا مرحله‌‌اي بالا مي‌روي كه از عرش ندايي مي‌آيد كه قرار نيست تو احساس نقص و كاستي  نسبت به خود داشته باشي بلكه خدا خود با شهادتش نسبت به يگانيگي خويش نقصان بنده‌‌اش را مرتفع مي‌كند.

اجازه بدهيد « شَهِدَتْ لَهُ مَلَائِكَتُه‏ » را هفته‌هاي بعد بررسي كنيم.

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 






محتوای مرتبط