.

در محضر امام رئوف ( استاد محترم سركار خانم زهره بروجردي)                                                جلسه 27
روايتي از ج 2 تحف العقول صفحه 317  از قول امام رضا (ع) نقل مي‌كنيم اين روايت عليرغم كوتاهي‌اش بسيار قابل توجه است:

حضرت به ابوهاشم جعفري كه در شمار اصحاب حضرت و سه امام بعد از ايشان است مي‌فرمايند:‌

« يَا دَاوُدُ إِنَّ لَنَا عَلَيْكُمْ حَقّاً بِرَسُولِ اللَّهِ ص- وَ إِنَّ لَكُمْ عَلَيْنَا حَقّاً فَمَنْ عَرَفَ حَقَّنَا وَجَبَ حَقُّهُ- وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْ حَقَّنَا فَلَا حَقَّ لَهُ-»

حضرت مي‌فرمايند: به خاطر پيامبر (ص) ما حقي بر عهده شما داريم به عبارتي ديگر ما چون فرزند پيامبر هستيم نسبت به هر يك از شما حقي داريم و يا شما نسبت به ما وظيفه‌اي داريد « وَ إِنَّ لَكُمْ عَلَيْنَا حَقّاً » و از سوي ديگر شما نيز حقي بر گردن ما داريد، يعني ما اهل بيت نيز نسبت به شما وظايفي داريم كه بايد انجام بدهيم، تا اين قسمت روايت حق امام بر گردن بندگان مطرح شد و اما حق بندگان بر گردن امام در كلاس حقوق امام سجاد بيان شده است.

حضرت مي‌فرمايند: « فَمَنْ عَرَفَ حَقَّنَا وَجَبَ حَقُّهُ- وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْ حَقَّنَا فَلَا حَقَّ لَهُ » اگر كسي حق ما را شناخت حقش بر ما واجب مي‌شود و اگر كسي حق ما را نشناسد هيچ حقي بر عهده‌ي ما ندارد. شايد سؤال بفرمائيد، روايتي از علي بن موسي الرضا (ع) در رابطه با معرفت الامام مطرح شده كه حضرت گفته‌اند : امام آسماني است كه دائم در حال ريزش باران است و رحمتش بي‌انتها و فراگير است و يا امام خورشيدي است كه به همه نور مي‌بخشد و در پرتو افشاني خويش مضايقه ندارد.

اين دو روايت چگونه كنار يكديگر قرار مي‌گيرند روايتي عام مانند معرفة الامام و  روايتي خاص مانند آنچه امروز بيان شده است. ما در جواب مي‌گوئيم:  امام مانند ساير بندگان وظايفي واجب و وظايفي مستحب دارند، چنانچه بندگان معرفت نسبت به امام را بر خود فرض نداند امام نيز نسبت به آنها حقوق واجبي را بر خود فرض نمي‌داند .

و اگر امام خود را نسبت به كسي موظف به اداي وظيفه نداند، به يقين او از نعمات مادي و معنوي فراواني محروم مي‌ماند، زيرا بسياري از نعمات تنها به جهت ارتباط افراد با امام زمانشان به آنها مي‌رسد در ادامه مي‌گوئيم، حتي اگر گاهي نعمت خداوند سبحان از چنين افرادي قطع نمي‌شود نه به جهت جايگاه آن فرد نزد خداوند سبحان است زيرا آن كس كه نزد امامش جايگاهي ندارد نزد حضرت حق نيز جايي ندارد و خدا نعمات او را تنها به واسطه‌ي حرمت كساني كه معرفت الامام دارند و نزد امام زمانشان از منزلت خاصي برخوردارند قطع نمي‌كند.

ما در جامعه علما ، خوبان ، و ابراري داريم كه عارف به حق امام هستند، و شعاع وجودي آنها چندان گسترده است كه بندگان در پرتو آن شعاع زندگي مي‌كنند، اما چنانچه اين دو روايت را  منفك از يكديگر بررسي كنيم در رابطه با روايت ذكر شده بايد بي‌پرده بگويم كه معرفت امام از واجب‌ترين اموري است كه بر عهده بندگان است اين جاست كه انسان گمان مي‌كند در شمار اوجب واجبات روزانه‌اش شناخت امام قرار دارد.

آيا تاكنون فكر كرده‌ايد اگر امام هيچ حقي به گردن بندگان نمي‌داشت چه اتفاقي مي‌افتد؟ در توضيح مي‌گوئيم امام جلوه‌ي نام رب خداوند سبحان و مربي انسان‌هاست، هر  كس كه قصد بندگي حق را دارد بايد در محضر امام تربيت شود، حال اگر امام اين حق را نسبت به بنده بر خود فرض نداند، يعني معلميّ بندگان را به عهده نگيرد و تربيت آنها را رها كند و آنان را در مسير نيل به كمالات ياري ننمايد چه اتفاقي روي خواهد داد؟ و بنده به كدام سمت حركت خواهد كرد؟ او  چگونه مي‌تواند درست و نادرست موضوعات زندگي را از يكديگر تشخيص ‌دهد و منفك سازد؟ چگونه مسير كمال را مي‌يابد تا آن را طي كند؟ چگونه در پي رسيدن به مقصد نهايي (وصال به حق)  قدم بر خواهد داشت؟ اصلاً چه آينده‌اي را فرا روي خود مي‌بيند؟ آيا نه اين است كه نتيجه و ثمره‌ي اين حكايت سبب مي‌شود تا بنده  در عالم رها و سرگردان گردد و ره به جايي نبرد؟ مگر نه اينكه وصال به خداي سبحان در گرو معرفه الامام است و چون امام دست انسان را در اين راه نگيرد هيچ گاه بنده به وصال حق نائل نمي‌شود؟ بندگان سردرگمي و  نا آرامي دوري از حق را چگونه تامين خواهند كرد؟ چه كسي آنان را براي رسيدن به كمال ياري مي‌كند ؟‌ اما اگر ما معرفت الامام داشته باشيم آنان نيز نسبت به ميزان معرفت ما حقوقي را نسبت به ما ادا خواهند كرد، معرفت الامام مرتب براي بنده تعليم و تعظيم به همراه دارد و سبب سير كمالي او در عالم مي‌گردد. امام از آن رو كه جلوه‌ي نام رب خداوند سبحان هستند هر لحظه ارتقاء و كمال بندگان را طالب‌اند.

هر يك از ما به امام رضا(ع) به عنوان امام رئوف سلام مي‌دهيم رأفت ايشان اقتضا مي‌كند كه بنده را حق شناس تربيت كند اگر حق شناس شويم با وساطت امام از كمالات خاص بهره‌مند مي‌شويم ما براي دريافت كمالات خاص به كُد خاصي نياز داريم كه كُد معرفت الامام است اما اگر هر يك از ما به معرفت الامام دست نيابيم حضرت علي بن موسي الرضا(ع)  همان لطفي را  كه نسبت به انعام دارند نسبت به ما روا مي‌دارند.

بهره انسان بي‌معرفت نسبت به امام بهره حيواني است كه با وساطت امام بر روي زمين زندگي مي‌كند مي‌خورد رشد مي‌كند و به زندگي حيواني خود ادامه مي‌دهد. امام مي‌فرمايند : حق ما بر شما بدليل انتصاب ما به پيامبر است. و كاري كه پيامبر براي شما انجام مي‌دهد ما براي شما انجام مي‌دهيم، حضرت امام خميني (ره) در كتاب اربعين حديث و آداب الصلوة مي‌فرمايند خداوند سبحان اصل رحمت را وجود مقدس پيامبر خاتم (ص) قرار داده است و بالتبع ايشان رحمت به  معصومين داده شده است ، علي بن موسي الرضا (ع) در ادامه مي‌فرمايند: « مَنْ عَرَفَ حَقَّنَا » ، يعني كسي كه تلاش مي‌كند حق ما را بشناسد بر ما واجب است كه به او خدمات لازم را ارائه بدهيم به عبارتي در حق او ذره‌اي نقصان و كمي و كوتاهي روا نداريم.

در ادامه كلاس به روايتي از فضل بن شاذان اشاره مي‌كنيم كه در ج 2 عيون الاخبار صفحه 225 آمده است اگر بپرسند : «فَلِمَ جَعَلَ رَكْعَةً وَ سَجْدَتَيْن‏ » چرا خداوند در نماز يك ركوع قرار داده و دو سجده ؟

حضرت مي‌فرمايند: كه « قِيلَ لِأَنَّ الرُّكُوعَ مِنْ فِعْلِ الْقِيَامِ- وَ السُّجُودَ مِنْ فِعْلِ الْقُعُود » چون ركوع در شمار افعالي است كه ايستاده انجام مي‌شود و ركوع جزو افعالي است كه نشسته انجام مي‌شود.

« وَ صَلَاةَ الْقَاعِدِ عَلَى النِّصْفِ مِنْ صَلَاةِ الْقِيَام‏ » هميشه نماز نشسته از جهت فقهي مساوي با نصف نماز ايستاده است هر دو ركعت نماز نشسته يك ركعت نماز ايستاده محسوب مي‌شود «فَضُوعِفَ السُّجُودُ لِيَسْتَوِيَ بِالرُّكُوع‏» پس سجود را دو برابر كردند تا با ركوع مساوي ‌شود ، يعني دو سجده در حقيقت ارزش يك ركوع را دارد، «فَلَا يَكُونَ بَيْنَهُمَا تَفَاوُت‏» پس از جهت اهميت ، ميان ركوع و سجود تفاوتي نيست، حضرت در ادامه مي‌فرمايند: «لِأَنَّ الصَّلَاةَ إِنَّمَا هِيَ رُكُوعٌ وَ سُجُود» اصلاً نماز ركوع و سجوداست شايد بتوان سخن حضرت را چنين تعبير كرد، اگر مصلي به حول و قوه‌ي حق ، در ركوع و سجود حضور قلب داشته باشد، گوئي در كل نماز حضور قلب دارد.

راوي مي‌پرسد چرا بعد از هر دو ركعت نماز يك تشهد مي‌خوانيم«فَلِمَ جُعِلَ التَّشَهُّدُ بَعْدَ الرَّكْعَتَيْنِ» حضرت تعبير زيبايي را مي‌فرمايند و مي‌گويند: «لِأَنَّهُ كَمَا قُدِّمَ قَبْلَ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ الْأَذَانُ وَ الدُّعَاءُ وَ الْقِرَاءَةُ فَكَذَلِكَ أَيْضاً أُمِرَ بَعْدَهَا بِالتَّشَهُّدِ وَ التَّحْمِيدِ وَ الدُّعَاء» حضرت با اين پاسخ به توازن و تناسب اذكار و ادعيه قبل و بعد از ركوع و سجود اشاره مي‌كنند و مي‌گويند:

 مصلي قبل از ركوع و سجودي اذان مي‌گويد و در متن اذان شهادتين را بر زبان مي‌آورد همچنين او بعد از ركوع و سجود در تشهد نيز شهادتين مي‌گويد، او قبل از ركوع در قرائت سوره حمد دعا مي‌كند و مي‌گويد : «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم‏» در تشهد نيز با ذكر صلوات «اللهم صل علي محمد و آل محمد (ص)» دعا مي‌كند گويا صلوات در متن تشهد به گونه‌اي دعاي «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم‏» است، به فرموده حضرت مصلي دعايي قبل از ركوع دارد «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم‏» و دعايي بعد از ركوع ذکرصلوات، او شهادتي قبل از ركوع در اذان دارد و شهادتي بعد از ركوع در تشهد، در همين جا لازم است گفته شود از علي بن موسي الرضا (ع) آموختيم حقيقت صراط مستقيم، صراط ولايت است و صراط ولايت، صراط کسانی که نعمت ولایت به آنها داده شده است  يعني صراط خوبان و صالحان روزگار است که مصلی در قرائت سوره حمد تقاضای استجابت این دعا را از خداوند سبحان دارد .

حضرت گفته‌اند مصلی قبل از ركوع به حمد امر شده و بعد از ركوع در تشهد نيز به گفتن « الْحَمْدُ لِلَّهِ » « أُمِرَ بَعْدَهَا بِالتَّشَهُّدِ وَ التَّحْمِيدِ وَ الدُّعَاء» در قرائت مي‌گوئيم « الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏» و در تشهد گفته مي‌شود الحمدلله ، اشهد ان لااله‌الاالله، این توازن و تطابقی که حضرت در قبل و بعد رکوع و سجود به آن اشاره  می‌کنند نکته‌ای است که شاید کمتر توجه افراد را به خود جلب می‌کند اما صالحان خود می‌دانند که هر یک از کارهای خدای حکیم ، حکیمانه است و حکمتی در آن نهفته است.

  در ادامه روایت آمده است «فَإِنْ قَالَ فَلِمَ جُعِلَ التَّسْلِيمُ تَحْلِيلَ الصَّلَاة»‌ چرا ما براي خروج از نماز با سلام نماز را به پايان مي‌بريم و به جای آن از تکبیر و تسبیح و یا اذکار شبیه آنان استفاده نمی‌کنیم « ِ وَ لَمْ يُجْعَلْ بَدَلُهُ تَكْبِيراً أَوْ تَسْبِيحاً أَوْ ضَرْباً آخَر » « لِأَنَّهُ لَمَّا كَانَ فِي الدُّخُولِ فِي الصَّلَاةِ تَحْرِيمُ الْكَلَامِ لِلْمَخْلُوقِينَ وَ التَّوَجُّهُ إِلَى الْخَالِقِ كَانَ تَحْلِيلُهَا كَلَامَ الْمَخْلُوقِينَ وَ الِانْتِقَالَ عَنْهَا وَ ابْتِدَاءُ الْمَخْلُوقِينَ بِالْكَلَامِ إِنَّمَا هُوَ بِالتَّسْلِيم‏ »

نماز تكلم با خداست و تکلم با غیر او حرام است، و بايد تمام توجه بنده به سوی او باشد اما چون نماز به پایان می‌رسد و بنده از وحدت به كثرت باز مي‌گردد و از سوي حق به سوي خلق مي‌آيد سلام می‌گوید چون اولين برخوردي كه آدميان در عالم ظاهر با يكديگر دارند سلام است پس بنده در پايان نماز سلام مي‌گويد : به عبارتي ديگر گويا مصلي در نماز مُحرم می‌شود و همان گونه که حاجي زمان خروج از حج تقصير مي‌كند در نماز نيز مصلي السلام مي‌گويد  و از نماز خارج مي‌شويد.

در روایت آمده است اگر کسی بپرسيد چرا در دو ركعت اول حمد و سوره خوانده مي‌شود و در دو ركعت‌ بعدي تسبحيات گفته مي‌شود ؟ حضرت مي‌فرمايند : ميان جعل اين دو تفاوت است دو ركعت اول از سوي خداوند سبحان جعل شده ،اما دو ركعت بعدي به خواست پيامبر جعل شده، است بين آن چيزي كه خدا جعل كرده و آن چه نظر مبارك پيامبر است، در صورت ظاهري بايد تفاوتي باشد، در توضيح ایشان حضرت مي‌گوئيم مصلي مجاز است در ركعت سوم هم سوره‌ي حمد قرائت کند اما شايسته تر است تا ظاهر آنچه خدا جعل کرده و آن چه رسول (ص) مشخص نموده متفاوت باشد.

 اگر سؤال شود چرا بعضي از نمازها جهراً خوانده مي‌شود (بلند) و بعضي آهسته قرائت می‌شود، [البته خانمها براي بلند خواندن بايد در جايي باشند كه نامحرم نباشد.]

«  فَلِمَ جُعِلَ الْجَهْرُ فِي بَعْضِ الصَّلَاةِ وَ لَمْ يُجْعَلْ فِي بَعْض‏ » حضرت می‌فرمایند : نمازهاي جهري نمازهايي هستند كه در تاريكي خوانده مي‌شوند، مثل نماز صبح و نماز مغرب و عشاء‌ که در تاریکی خوانده می‌شود حضرت مي‌فرمايند:‌»لِأَنَّ الصَّلَوَاتِ الَّتِي يُجْهَرُ فِيهَا إِنَّمَا هِيَ صَلَوَاتٌ تُصَلَّى فِي أَوْقَاتٍ مُظْلِمَة فَوَجَبَ أَنْ يُجْهَرَ فِيهَا لِأَنْ يَمُرَّ الْمَارُّ فَيَعْلَمَ أَنَّ هَاهُنَا جَمَاعَة » پس واجب است اين نمازهایی که در تاریکی خوانده می‌شود بلند قرائت شود تا اگر كسي از محلی که مصلی نماز می‌کند عبور کند صدای نماز او را بشنود « فَإِنْ أَرَادَ أَنْ يُصَلِّيَ صَلَّى‏» پس اگر او خواست نماز بخواند، با شنيدن صداي نماز، او نيز نماز بخواند « وَ لِأَنَّهُ إِنْ لَمْ يَرَ جَمَاعَةً تُصَلِّي سَمِعَ وَ عَلِمَ ذَلِكَ مِنْ جِهَةِ السَّمَاع‏ » و اگر آن فرد بنا بر دلايلي نديد كه آنجا نماز بر پا شده ( مثلاً كور بود) صداي مصلي را بشنود و با شنيدن صدا، براي نماز بایستد « وَ الصَّلَاتَانِ اللَّتَانِ لَا يُجْهَرُ فِيهِمَا فَإِنَّهُمَا بِالنَّهَارِ وَ فِي أَوْقَاتٍ مُضِيئَةٍ فَهِيَ تُدْرَكُ مِنْ جِهَةِ الرُّؤْيَة » اما دو نمازي كه لازم نيست بلند خوانده شود چون آنها روز خوانده مي‌شوند و روز زمان روشنايي است و دليلي براي شنيدن صدای نماز نيست، هر کس مي‌بينند که دیگری نماز می‌خواند.

در ادامه روایت گفته شده اگر کسی درباره اوقات نماز ، سوال کند « َ فَلِمَ جُعِلَتِ الصَّلَوَاتُ فِي هَذِهِ الْأَوْقَاتِ وَ لَمْ تُقَدَّمْ وَ لَمْ تُؤَخَّر ْ قِيلَ لِأَنَّ الْأَوْقَاتَ الْمَشْهُورَةَ الْمَعْلُومَةَ الَّتِي تَعُمُّ أَهْلَ الْأَرْضِ فَيَعْرِفُهَا الْجَاهِلُ وَ الْعَالِمُ أَرْبَعَة»

حضرت فرموده‌اند : براي اينكه اين اوقات بر همه مردم معلوم و واضح است هم عالم اين چهار وقت را مي‌شناسند و هم جاهل. نماز چهار زمان عمومي دارد كه عالم و جاهل آنها را مي‌شناسند، اول غروب شمس كه در آن نماز مغرب واجب شده است دوم سقوط شفق زمان نماز عشا است زمانی است كه قرمزي خورشيد بطور كامل از بین می‌رود. (سقوط مشهورٌ‌ و معلومٌ ) ، زمانی که كاملاً‌ تاريك است، طلوع الفجر مشهورٌ و معلوم، سپيده صبح یا فجر صادق كه طلوع مي‌كند زمان نماز صبح است و زوال الشمس ، «زوال خورشيد» « مَشْهُورٌ مَعْلُومٌ تَجِبُ عِنْدَهُ الظُّهْر» آن وقتي كه خورشيد به سمت مغرب حرکت می‌کند و سايه شاخص به كوتاهترين حد خود مي‌رسد زمان نماز ظهر است و اين هم مشهور و معلوم است اما حضرت می‌گویند : « وَ لَمْ يَكُنْ لِلْعَصْرِ وَقْتٌ مَعْرُوفٌ مَشْهُورٌ مِثْلُ هَذِهِ الْأَوْقَات‏» نماز عصر وقت خاصي مانند ساير اوقات چهارگانه ندارد، اگر کسی  بپرسد زمان آن عصر چه وقت است؟‌ گفته می‌شود: « فَجُعِلَ وَقْتُهَا عِنْدَ الْفَرَاغِ مِنَ الصَّلَاةِ الَّتِي قَبْلَهَا» وقت نماز عصر ، پس از پايان نماز ظهر است بعد از نماز ظهر وقت نماز عصر شروع می‌شود.

در ادامه روایت جدا از مشهوریت زمان نمازها امام رضا(ع) توضیح دیگری می‌دهند که بسیار شنیدنی است به طور کلی حضرت دو دلیل عمده برای اوقات نماز بیان می‌کنند یکي همان بود که گذشت كه امام مشهوریت و معروفیت زمان نمازها را نزد همگان بيان كردند و دیگری آن است كه خداي سبحان اراده كرده تا مردم هر گاه اراده انجام کاری را دارند ابتدا بندگي خداوند سبحان را بكنند و بعد به کار خود مشغول شوند  خداوند امر به نماز صبح کرده، قبل از شروع کار روزانه به عبارتي ديگر چون بنده بخواهد به سراغ دنيا برود ابتدا بندگي خود را در محضر حق اعلام کند.

علت نماز ظهر آن است كه چون نصف روز شود قبل از اینکه مردم دست از كار بكشند و در پی اطعمه و اشربه و استراحت برآیند ابتدا نماز بخوانند و بندگي خود را مجدداً اعلام کنند. و چون امورات دنيوي بنده انجام شود و بخواهد مجدداً به كار باز گردد خداوند سبحان مي‌گويد نماز عصر بخوانید و کار مجدد خود را با اطاعت آغاز کنید يعني ابتدا اطاعت حق داشته باشید و سپس ورود به كار، « ْ فَإِذَا جَاءَ اللَّيْلُ وَ وَضَعُوا زِينَتَهُمْ وَ عَادُوا إِلَى أَوْطَانِهِم‏ » و چون بنده شب به خانه بازگردد ابتدا در فضای خانه اعلام بندگی کند و نماز مغرب بخواند سپس زمان خود را با خانواده بگذراند و هنگام نماز عشاء‌ قبل از خواب است یعنی قبل از اینکه وضعیت انسان تغییر کند و از زندگی روزمره به سوی استراحت برود ابتدا نماز عشا بخواند و بعد استراحت کند با توضیحات داده شده خداوند سبحان اراده كرده هر امري كه بنده انجام مي‌دهد ابتدا با عبادت شروع کند اگر بندگان چنين كنند :« لَمْ يَنْسَوْهُ وَ لَمْ يَغْفُلُوا عَنْهُ وَ لَمْ تَقْسُ قُلُوبُهُمْ وَ لَمْ تَقِلَّ رَغْبَتُهُمْ» هيچ وقت نسيان و غفلت و قساوت و كم رغبتي بر آنها عارض نمي‌شود.

اگر كسي بپرسد چرا زمان نماز عصر مثل بقيه زمانها معين نيست چرا آن میان ظهر و مغرب قرار گرفته و آن را ميان عشاء و صبح يا ميان صبح و ظهر قرار نداده‌اند.

 حضرت می‌گویند: خداوند سبحان هيچ وقتي را براي اقويا و ضعفا آسان‌تر از زمان عصر قرار نداده است ، و خود ايشان در توضيح مي‌گويند : چون همه مردم از اول روز مشغول رفع حوائج خود هستند و خداوند سبحان نمي‌خواهد كه آنان از بدست آوردن روزي به كار ديگري مشغول شوند حضرت حق نمی‌خواهد با مصالح دنيايي رفتار نادرستي داشته باشد آنان هم کار کنند و هم عبادت. اینکه سوال شد چرا این نماز میان عشا و صبح نیست ؟ حضرت می‌گویند : مردم همگي قادر به شب بيدار شدن نيستند و آن را درست درك نمي‌كنند، شايد بيدار شوند اما ممکن است واجبشان از دست برود، پس خداوند بر مردم آسان گرفته و نماز عصر را در زمان سخت مقدر نفرموده بلكه زمان آن را به راحت‌ترين زمان منتقل ساخته است « يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْر» [1]

شریعت اسلام ، شریعت سهله است از این قوانین و آداب عبادات را در حد توان مردم قرار داده است تا هم پسر 15 ساله و السلام. و دختر 9 ساله از انجام تکالیف عبادی خویش برآید و هم مردان و زنانی که میانسالی و کهن‌سالی را سپری می‌کنند.



[1] سوره مباركه بقره آيه 185

هديه به پيشگاه مطهر امام رضا عليه السلام صلوات