.

در محضر امام رئوف ( استاد محترم سركار خانم زهره بروجردي)                                                 جلسه 23

ما در چند جلسه‌ي قبل در باب عقل مطلبي را از لسان مطهر امام رضا(ع)عرض كرديم كه حضرت براي عقل ده خصلت بيان فرمودند: هفت خصلت را در آن جلسه بررسي كرديم و امروز سه خصلت باقي مانده را بيان مي‌كنيم.

خصلت هشتم اين است « وَ الذُّلُّ فِي اللَّهِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الْعِزِّ فِي عَدُوِّه‏» «يعني ذلت در راه حق، نزد او محبوب تر است از عزتي كه در راه دشمن خدا نصيبش مي‌شود»، توضيح مطلب با مثالي روشن‌تر مي‌شود، گاهي ممكن است افراد در فضايي زندكي كنند كه اگر بخواهند متدين باقي بمانند مردم براي آنها احترامي قائل نشوند و آنان را از امكانات زندگي محروم ‌كنند. اگر اين افراد پشت پرده با دشمنان دين تباني نمايند و وعده‌هايي به آنان بدهند، در آن صورت از امکانات خاصی بهرهمند خواهند شد.

 باید ديد اَحبّ برای فرد چیست، آیا اَحبّ این است که دين او حفظ شود و لو اینکه عزت ظاهري و رفاه مادي در پي نداشته باشد یا محبوبتر نزد او آن است که ظاهراً عزتی داشته باشد گرچه کمک‌هایی هم از طریق او به دشمنان دین برسد، از سخن حضرت در مي‌يابيم كه عقل انتخاب‌گر است و عقل كامل عقلي است كه حركت اول را درست انتخاب كند اگر انسان خواسته‌ي دين را بر خواسته‌ي خويش ترجيح دهد عاقل است هر چند ظاهراً ذليل شود و اعتباري نداشته باشد اما به دينش آسيبي وارد نمي‌شود.

خصلت نهم "وَ الْخُمُولُ أَشْهَى إِلَيْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ"«به گمنامبودن مایلتر است تا به مشهور شدن» او تنها وظيفه‌ي خود را انجام مي‌دهد و بندگي مي‌كند و ميلي به شهرت ندارد. پسند او پسند خداوند سبحان است و در پي شهرت اجتماعي نيست گمنامي نزد او پسنديده‌تر از شهرت ميان مردم است. شايد خداوند برای او معروف بودن و مشهوریت را رقم زده باشد و او را از این طریق آزمایش كند، اما میل خود فرد به گمنامي است.

"ثُمَّ قَالَ ع الْعَاشِرَةُ وَ مَا الْعَاشِرَةُ "  سپس امام فرمودند:

 و دهمین علامت و چه دهمی، نمیدانی که این علامت با بقیه علامات چه فرقی دارد، "قِيلَ لَهُ مَا هِيَ " پرسیدند مگر علامت دهم چیست؟ حضرت فرمودند: " لَا يَرَى أَحَداً إِلَّا قَالَ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ أَتْقَى" فرد كسي را نمیبینید مگر اینکه درباره او نظر بدهد که او بهتر از من است و از من متقیتر است،

عبارت را از جهت نحوي بررسي مي‌كنيم و میگوئیم نکره در سیاق نفی افاده عموم میکند، حضرت عبارت احداً را نکره ذكر كرده و قبل از آن فعل «لایری» را به صورت منفی به كار برده، ممكن است برای هر يك از ما اين سؤال پیش آید که چطور هر فاسق و فاجری را مي‌بينم بگویم او از من متقیتر است، مگر تقوی مرزي ندارد؟ قانون و خط‌كشي براي آن نيست؟ حضرت توضیح میدهند و میفرمایند "إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلَانِ": مردم فقط دو دسته هستند، "رَجُلٌ خَيْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَى وَ رَجُلٌ شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَى" یک دسته از آن فرد خیلی متقیتر و بالاتر هستند و یک دسته از آن فرد خیلی پستتر و پائینتر، " فَإِذَا لَقِيَ الَّذِي شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَى" وقتی این فرد با کسی که بدتر و پستتر از خودش است ملاقات کرد، اینطور دربارهاش نظر بدهد، " لَعَلَّ خَيْرَ هَذَا بَاطِنٌ" شاید خیر این فرد پوشیده است و من نمیبینم " وَ هُوَ خَيْرٌ لَهُ" و همین پنهان بود براي او بهتر است "وَ خَيْرِي ظَاهِرٌ وَ هُوَ شَرٌّ لِي" اما خیر من ظاهر است و ظهور خوبي‌ها برای من بد است، اين که همه افراد خوبي مرا ببینند و بگويند من آدم خوبی هستم برای من بد باشد و مرا گرفتار خودبینی کند و شاید او باطناً آدم خوبی است و خوبیاش ظاهراً دیده نمیشود، اما من خوبیام ظاهراً دیده میشود و زشتي‌هاي اخلاقي ام پشت پرده است، مردم این ظاهر را میبینند و فکر میکنند من واقعاً آدم خوبی هستم. مثلاً وقتي با فرد شروری برخورد مي‌كنم با خود بگويم ممكن است حسن خلق داشته باشد و فرد خوش خلقي باشد در روايت هم آمده است « حُسْنُ الْخُلُقِ نِصْفُ الدِّين‏» اين فرد نصف دين را دارد نصف ديگر دینش را من بي‌خبرم كه چگونه است.

امام رضا در ادامه میفرمایند: علامت عاقل این است" وَ إِذَا رَأَى الَّذِي هُوَ خَيْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَى " و وقتی کسی را میبیندکه بهتر و متقیتر از اوست "تَوَاضَعَ لَهُ لِيَلْحَقَ بِهِ" برای او تواضع و فروتنی نمايد تا به او ملحق شود، اینطور نيست که وقتی من فردی را میبینم که از خودم متقیتر است بگويم خدا میداند در باطن او چه خبر است، امام میفرماید: هر متقی‌اي را که دیدی از نظر درجه از تو بالاتر است، واقعاً در برابرش تواضع کن تا به واسطه‌ي این تواضع به مقامات بالاتر ملحق شوی،

 سپس میفرمایند، "فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ" وقتی كسي این کار را در مقابل اتقی و ادنی از خودش انجام دهد، "فَقَدْ عَلَا مَجْدُهُ" بزرگواری او رشد میکند و بالا میرود. "طَابَ خَيْرُهُ" خیری که به دیگران میرساند برای دیگران گوارا می‌شود "حَسُنَ ذِكْرُهُ" نام او در ميان جمع نیکو ذکر میشود "وَ سَادَ أَهْلَ زَمَانِهِ" و بر مردم روزگار خود سیادت می‌کند یعنی جزء برترینهای قوم خود به حساب می‌آید.

اجازه بدهيد با توضيحي مطلب بالا را باز كنيم، گاهي اتفاق مي‌افتد هر يك از ما از عبارت عاميانه‌ي ( دست من نمك ندارد) استفاده کنیم اين سخن از آن روست كه ما اگر برای کسی کاری انجام می‌دهیم و یا به نیازمندی کمک می‌کنیم در ناخود آگاه ذهن خویش به این می‌اندیشیم که این فرد از جهت رتبه از من پایین‌تر است و من مامورم تا به او خیر برسانم. من با خود گمان می‌کنم مأمور شده‌ام که به او خیر رسانی داشته باشم و همين «من من» كردن سبب مي‌شود خود را برتر از او بدانم حضرت مي‌فرمايند: شما در مقابل ديگران متواضع باشيد تا دچار خودبيني نشويد.

اجازه بدهيد بحث ديگري را در ادامه‌ي كلاس بررسي كنيم. بحث، بحث عصمت انبياست كه در جلسات قبل به قسمت‌هايي از آن اشاره كرديم و امروز مي‌گوئيم مأمون از امام رضا سوال كردند اي فرزند رسول خدا معني اين آيه چيست؟

چرا موسی (ع) در میقات به خدا گفت: " وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ؟ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي‏" " «و چون موسى به وعده‏گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، گفت: پروردگارا [خود را] به من بنماى تا به تو بنگرم، گفت: هرگز مرا نخواهى ديد" [1]مأمون گفت مگر موسی (ع) نمیدانست که خدای سبحان قابل رؤیت نیست، پس چرا از خدای سبحان این سؤال را کرد و گفت خدایا خودت را به من نشان بده.

اما رضا (ع) فرمودند: "إِنَّ كَلِيمَ اللَّهِ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى عَنْ أَنْ يُرَى بِالْأَبْصَارِ" حضرت موسی میدانست که خدا گرامیتر از این است که با چشم ظاهری دیده شود، اما چون موسی مکالمهای با خدای سبحان در کوه طور داشت، وقتی به طرف قومش برگشت و خبر از آن مکالمه و مناجات خود با خدايش را به قومش داد، قوم به او گفتند " لَنْ نُؤْمِنَ لَك‏" ما هرگز حرف تو را باور نمیکنیم، که تو با خدا حرف زده باشی، مگر اینکه ما نیز کلام خدا را بشنویم، قوم موسی هفتصد هزار نفر بودند موسی از هفتصد هزار نفر، هفتاد هزار نفر، و از هفتاد هزار نفر هفت هزار نفر و از هفت هزار نفر هفت صد نفر و از هفت صد نفر هفتاد نفر را انتخاب کرد، موسي گزینش وسيعي انجام داد تا از هفتصد هزار نفر هفتاد نفر شدند و با آن هفتاد نفر عازم کوه طور شد و آنها را در نزدیک طور نگهداشتند و خودش بالای کوه رفت و از خدای سبحان خواهش کرد که با او سخن بگوید "أَنْ يُكَلِّمَهُ وَ يُسْمِعَهُمْ كَلَامَه‏"، او از خدا خواست تا خدا كلام خود را به گوش كساني با او همراه هستند برساند، خدا خواستهی موسی را اجابت کرد و هفتاد نفر صدای کلام حق را شنیدند، جالب اين جاست که وقتی اين صدا را شنيدند، تنها از سمت جلو نبود بلكه از همه‌ي جوانب صداي حضرت حق به آنها رسيد، از جلو و پشت سر و دست چپ و راست و بالای سر و پائین پا، از شش جهت صدا را میشنیدند آنها باز گفتند "لَنْ نُؤْمِنَ لَك‏" ما هنوز تو را قبول نداریم،

 لازم است همين جا عرض كنم اين هفتاد نفر نخبگان و برگزیدگان قوم موسي بودند اما پذيراي حرف موسي نشدند آنان به موسي گفتند: "حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَة"، تا خودمان آشکار خدا را نبینیم تو را قبول نمي‌كنیم، مگر اینکه خود ما خدا را آشکار ببینیم و ببینیم صدايي که میشنویم آيا صداي خود خداست؟ خدای سبحان صاعقهای بر آنها فرستاد که همه یکجا مردند، موسی به خدای سبحان عرض کرد خدایا به بنیاسرائیل چه جوابی بدهم میگویند اينان برگزيدگان و نخبگان بني اسرائيل بودند اگر بني اسرائيل به من موسي بگويند آنان را تو به كشتن دادي و دروغ گفتي كه خدا با تو نجوا دارد و با تو سخن مي گويد من چه جوابي بدهم اگر اينان بگويند: " قَالُوا إِنَّكَ ذَهَبْتَ بِهِمْ فَقَتَلْتَهُم‏" معلوم است که ادعای تو در مناجات صادقانه نبوده که اینها را کشتی، اگر غير از اين بود آنان را برمیگرداندی تا بیایند و به ما خبر بدهند که جریان چیست؟ خدای سبحان آنان را زنده کرد آنها به موسی گفتند که تو اگر از خدا درخواست کنی که خدا خودش را به تو نشان دهد تا تو به او نگاه کنی، خدا حتماً خواستهی تو را جواب میدهد، تو از خدا این را بخواه، زيرا خدا خودش را به ما نشان نمیدهد اما به تو نشان میدهد، تو این را از خدا بخواه، بعد تو به ما بگو که خدا چگونه است "فَنَعْرِفُهُ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ"

جالب اين جاست كه آنها میگویند ما میخواهیم خدا را خیلی خوب بشناسیم، تو باید ببینی به ما بگویی موسی جواب داد: "يَا قَوْمِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُرَى بِالْأَبْصَارِ وَ لَا كَيْفِيَّةَ لَهُ" خدا با چشم دیده نمیشود و کیفیت ندارد که من به شما بگویم چه شکلی دارد خدا با علاماتش شناخته میشود، گفتند "لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ" ما تو را قبول نداریم مگر اینکه این درخواست را مطرح کنی، موسی گفت خدایا میشنوی خبرگان و نخبگان چه میگویند؟ موسی گفت خدایا من با این قوم چه کنم؟ "يَا رَبِّ إِنَّكَ قَدْ سَمِعْتَ مَقَالَةَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِصَلَاحِهِمْ " تو میدانی با اینها چکار کنی، من که نمیدانم، خداوند به موسی گفت: " يَا مُوسَى اسْأَلْنِي مَا سَأَلُوكَ " یا موسی از من سؤال کن آنچه را که آنها از تو میخواهند، یعنی تو به من بگو که خدا خودت را به من نشان بده، " فَلَنْ أُؤَاخِذَكَ بِجَهْلِهِمْ" من توی موسی را به واسطه جهالت قومت مؤاخذه نمیکنم، در حقيقت از سوي خداوند سبحان مجوز درخواست موسي صادر شد موسي(ع) خود مي‌دانست كه نبايد از خدا چنين تقاضايي داشته باشد كه بگويد«  "رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ " «خدايا تو به من نشان بده» چون او میدانست كه خدا قابل رؤیت نیست اما بنیاسرائیل نمي‌پذيرفتند، خدا میداند بنیاسرائیل بايد شاهد جرياني خاص باشند خداوند به موسي مي‌گويد: اشكالي ندارد من خطاي امت تورا براي تو ثبت نمي‌كنم.

 موسی به اذن خدا این جمله را بر زبان آورد "رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ " خدای سبحان جواب داد، " لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ" مرا که هرگز نمیبینی اما به کوه نگاه کن، " فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ وَ هُوَ يَهْوِي فَسَوْفَ تَرانِي " سوره اعراف آیه 143، به کوه نگاه کن اگر کوه سرجایش ماند تو هم مرا میبینی "فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ " زمانیکه خدا بر کوه تجلی کرد " جَعَلَهُ دَكًّا" کوه را خرد و متلاشی کرد،  "وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً " و موسی بیهوش شد، "فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ" وقتی حالش جا آمد گفت خدایا تو پاک و منزهی و من رجوع کردم به سوی تو : امام رضا (ع) عبارت "تُبتُ إِلیکَ" را چنين توضیح میدهند "رَجَعْتُ إِلَى مَعْرِفَتِي بِكَ عَنْ جَهْلِ قَوْمِي" خدایا من از جهل قوم خودم به شناخت تو رجوع کردم " أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ" من از ميان قومم اولین کسی بودم که به تو ایمان داشتم که تو قابل رؤیت نیستی يعني من از جهل قوم خود به شناخت و معرفتي كه نسبت به تو داشتم بر مي‌گردم و من اولين مومن هستم.

ذکر این قسمت از روایت از آن روست که حتی بزرگان و نخبگان گاهی از پذیرش حق رو گردانند اینان در ظاهر عالمند اما از علوم الهی و حقیقی بی‌خبرند و گرفتار حجاب از حق می‌شوند از این رو خداوند به موسی اجازه می‌دهد تا چنین درخواستی را داشته باشد. اين روايت تمام شد و انشاء الله در جلسه‌ي بعد به بررسي روايات ديگري مي‌پردازيم.

بنا بود گاهي ذكري از وجود علي بن موسي الرضا عليه السلام عرض كنيم كه مداومت بر آن اذكار رهگشاي زندگي هر يك از ما باشد.

ذکر: از امام رضا روایتی نقل شده که هركس بعد از نماز صبح هفت مرتبه این آیه شریفه قرائت كند کفایت امور مادی و معنوی او را میکند. فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيم‏ (سوره بقره آیه 137) بزودی کفایت میکند خدا آنها را و او شنوا و داناست.                                               

 


 

[1] - (باب 15 جلد 1 صفحه 406)

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم