.

 

آزادي

 

 آزادی در مرحله سیادت به عنوان یک اصل از سوی علمای تعلیم و تربیت پذیرفته شده‌است.  البته این آزادی به معنای بی بند و باری نباید تلقی شود ، کودک باید آزادی مشروط داشته باشد .

تربیت در دورات سیادت به گونه ای باید اعمال شود تا در پایان دوره  کودک شرایط آزادی خویش را درک کند ، به عنوان مثال باید بفهمد که اسباب بازی و لوازم کودکان دیگر را نباید بردارد و یا حق تخریب و سایل خود و دیگران را ندارد و یا برای ورود به منزل دیگران باید اجازه بگیرد .

کودک در پایان این دوره باید تا حدودی با آداب و رسوم اجتماعی آشنا شده و خود را پای بند به اجرای اصول و مقررات اجتماعی بداند.

*

در برابر خواسته های نامعقول کودکان تسلیم نشویم   

با رشد تدریجی کودک نیازهای او نیز متنوع تر می شود و بر دامنه ی خواسته های او افزوده می شود ، پدرو مادر باید به طور معقول این نیازهای طبیعی را برآورده سازند ، اگر این نیازها برآورده نشوند یا مورد بی توجهی پدر و مادر قرار گیرند ، مشکلاتی از لحاظ رفتاری برای کودک پیش خواهد آمد و روابط والدین با کودکان از کیفیت مناسبی برخوردار نخواهد بود ، اما کودکان خواسته های نامعقول نیز دارند و معمولا با توسل به زور و فشار می خواهند آنها را به دست آورند .سلاح کودک در سنین اولیه گریه و در سالهای بعد ، علاوه بر گریه ، فریاد و قهر و امثال آن است .  در این قبیل موارد اگر این روش چندین بار تکرار شود ، کودک درخواهد یافت که با گریه و زاری نمی تواند کاری از پیش ببرد و به خواسته اش برسد ، در نتیجه روش خود را تغییر می دهد ، برخی از مادران در مقابل این رفتار از خود مقاومتی نشان نمی دهند بنابر این کودک لوس و بد آموز می شود و به زورگویی خو می گیرد .

تاکید بر آزادی دادن و مهرورزی نسبت به کودکان در این دوره به این معنا نیست که در برابر خواسته های نامعقول آن ها تسلیم شویم یا آن ها را لوس بار آوریم .

زیاده روی و مبالغه در هر کاری ، حتی در محبت کردن ، احترام گذاردن و آزادی دادن نیز صحیح نیست .

*

تحمیل بی جا به کودک و آثار سوء آن

طبیعت اقتضا می کند که اطفال ، قبل از مرد یا زن شدن ، کودک باشند ، اگر بخواهیم این نظم طبیعی را برهم بزنیم ، میوه های پیش رسی به دست خواهیم آورد که بی طعم است و به زودی فاسد خواهد شد .

اگر والدین آنچه خود می خواهند را بر فرزند تحمیل کنند ، دربیشتر موارد کودک در مقابل پدر و مادر آن کار را انجام می دهد اما در خفا آنچه خود می پسندد را انجام می دهد .

 نتیجه تحمیل به فرزند این است که اولا چون وظیفه ای را که نمی فهمد بر او تحمیل شده است از ظلم والدین ناراضی و ا زمحبت آن ها رو گردان می شود و دیگر آن که یادگرفته تا دو رو و متقلب و دروغگو بشود ، تاپاداشی را که استحقاق ندارد  بگیرد و بالاخره عادت کرده تا همیشه دلیل حقیقی و مخفی را زیر یک دلیل ظاهری پنهان دارد.

این نوع والدین فرزند را وادار می کنند تا دائما گولشان بزند و اخلاق واقعی خود را پنهان نماید و در موقع لزوم ، اطرافیانش را فریب دهد .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله توصیه می کنند  

رحم الله من اعان ولده علی بره ، قال قلت: کیف یعینه علی برّه

قال : یقبل میسوره و یتجاوز معسوره و لایرهقه و لا یخرق به (تفصیل وسائل الشیعه باب چهلم )

خدا بیامرزد ، کسی را که در نیکوکاری فرزندش ، وی را مدد کند. راوی می پرسد چگونه او را به نیکی کمک کند ، فرمودند : آنچه کودک مطابق توانایی خود انجام داد ، از او بپذیرد و از آن چه در عهده ی توانایی او نیست صرف نظر کند ، و او را به سرکشی وادار ننماید و به او دروغ نگوید و کارهای غیر عاقلانه انجام ندهد.

منابع:

1 . نحوه رفتار والدین با فرزندان                       یدالله جهانگرد

2 . رفتار والدین با فرزندان                              محمد علی سادات

3 . اسلام و تعلیم و تربیت                             دکتر سید محمد باقر حجتی

م. ك

 






محتوای مرتبط