.

 
امام رضا شناسي  (استاد محترم خانم زهره بروجردي)                                                             جلسه 18

در جلسه‌ی قبل در خدمت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) بودیم و روایتی را بررسی نمودیم که حضرت فرمودند اگر 7 چیز بدون 7 چیز دیگر باشد سبب استهزاء فرد می‌شود موارد اول و دوم را عرض کردیم و بقیه‌ی مطلب را در این جلسه پی می‌گیریم.

3. و من استحزم[استجاب] و لم یحذر فقد استهزأ بنفسه

 استحزام به معني احتياط است و من استحزم كسي است كه طلب احتياط كند ،و لم يحذر اما هيچ پرهيزي ندارد. چنین فردی آگاه است که آتش عدم احتیاط زندگی انسان را مي‌سوزاند اما هيچ پرهيزي نسبت به آن ندارد، او خود را در آتش عدم احتیاط می‌اندازد و پرهیزی از این آتش ندارد. مثلاً او می‌داند که دروغ گفتن عواقب سوئی در پی دارد،آبروی او را می برد، به عزت اجتماعي اش خدشه وارد می‌کند، رستگاری‌اش زیر سؤال می‌رود اما در عین حال از دروغ گفتن پرهیزی ندارد و خود را به آتش این بی احتیاطی می‌اندازد.

روایت می گوید كسي كه در زندگي محتاط است تا آفتي به او نرسد اما «لم يحذر»  از انجام بدي‌ها پرهیز نمی‌کند. اين شخص به گفته امام رضا (ع)خود را مسخره کرده است، همه می‌دانند برای حفاظت از زندگی یک سلسله‌ احتیاط‌ها لازم است که نوعاً افراد از آن احتیاط‌ها آگاهند اما عموماً پایبند به آنها نیستند،

4. « وَ مَنْ سَأَلَ اللَّهَ التَّوْفِيقَ وَ لَمْ يَجْتَهِدْ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ » «کسی که از خدا تقاضای توفیق کند اما برای آن تلاشی نکند خود را مسخره کرده » همه دوست دارند زندگی مؤفق و باب میلی داشته باشند اما برای دست یابی به چنین زندگی ای از معاصی و گناهان و رذیله های اخلاقی دوری نمی کنند. مثلاً افراد برای حفظ زندگی از آسیب‌های خانوادگی و اجتماعی باید از جدل، بی‌نظمی، بی احترامی نسبت به یکدیگر بپرهیزند و نسبت به این رذایل احتیاط لازم را داشته باشند در حالی که این گونه نیست.تقاضای زندگی سلامت برای چنین کسانی در محدوده حرف و سخن است و عملی برای رسیدن به این زندگی در کار نیست. برای خوب زندگی کردن باید خوب تلاش کرد این گروه دوست دارند خوب زندگی کنند اما برای آن هیچ تلاشی نمی کنند.

امام رضا (علیه السلام) می فرمایند اینان خود را مسخره کرده‌اند. دست‌یابی به توفیقاتی چون عبادت خالصانه، خدمت به مردم، تربیت فرزندی صالح توفیقاتی است از سوی حضرت حق که انسان برای رسیدن به آنها باید تلاش کند در کسب صفات اخلاقی بکوشد و از رذایل دوری ‌کند کسی که چنین نمی‌کند اما تقاضای زندگی موفقی را دارد خود را مسخره کرده است.

5. « و من سال الله الجنة وَ لَمْ يَصْبِرْ عَلَى الشَّدَائِدِ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِه‏ » كسي كه از خدا بهشت را طلب ‌كند اما در گرفتاري ها مقاومت ندارد خود را مسخره کرده است  به مجرد آنکه گرفتاری به او می‌رسد جزع و فزع و شكايت كند و در شدايد دين خود را از دست بدهد. به عبارتی دیگر چنین فردی مقاومت ديني ندارد.

وصال به جنت لقاءِ حق، وصالی نیست که بدون سیر و سلوک و بدون تحمل سختی‌ها حاصل شود. ما در ادعیه می‌خوانیم «اللّهم انی اسئلک العفو و العافية و المعافاة في الدّنيا و الآخرة، » بنده در  هر حال درخواست عفو و عافیت در مسیر کمال را دارد از این عبارات معلوم می‌شود که وصال به حق مشکلات و سختی‌های خاص خود را به همراه دارد که بنده در ادعیه تقاضای عفو و عافیت می‌کند. روایت می‌گوید اگر کسی تقاضای وصال به بهشت را داشته باشد و بر سختی های این راه صبر نکند، خود را مسخره کرده است.

6. « مَنْ تَعَوَّذَ بِاللَّهِ مِنَ النَّارِ وَ لَمْ يَتْرُكِ الشَّهَوَاتِ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ » کسی که به خدا از آتش پناه ببرد در حالیکه شهوات را ترک نکند خود را مسخره کرده است. « الشَّهَوَاتِ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ »

آنکس که از خدا تقاضای دوری آتش فراق را دارد اما امیال دنیوی‌اش روز به روز بی‌مهارتر می‌گردد خود را مسخره کرده است، بسیاری از شعله‌های آتش فراق دلبستگی به تمایلات و تعلقات دنیایی ‌است، دل بستن به تعلقات دنیایی به نوعی شهوت رانی است.

البته متذکر می‌شویم بهره‌مندی از دنیا و استفاده از مادیات نه تنها اشکالی ندارد بلکه به حد نیاز و ضرورت لازمه زندگی هر فردی است. درایت در روایت می‌گوید بهره‌مندی از امیال دنیوی به محدوده و مرز نیاز دارد برای استفاده از آنها باید مهار نفس را کشید، کسی اجازه ندارد بگوید من به قدر کافی مال و سرمایه دارم و هر کاری بخواهم، انجام می‌دهم، داشتن مال بیش از اندازه اجازه انجام هر کاری را به انسان نمی‌دهد. زیرا در روایت قبل در همین کلاس عرض کردیم اما رضا(ع) فرمودند: من از حلال خدا دوری می‌کنم به جهت حسابرسی آن و از حرام خدا دوری می‌کنم به جهت عقاب آن.

7. « وَ مَنْ ذَكَرَ اللَّهَ تَعَالَى خَالِياً وَ لَمْ يَشْتَقْ إِلَى لِقَائِهِ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِه‏ » کسی که به یاد مرگ باشد و برای آن آماده نشود خود را مسخره کرده است

معمولاً هر یک از ما قبل از انجام هر کاری خود را آماده می‌کنیم اگر کسی قصد تشرف به حج را دارد سعی می‌کند تا خود را برای این سفر آماده کند، یا اگر کسی قصد ورود به رمضان را دارد معمولاً تدابیر لازم را اتخاذ می‌کند اما گروهی یاد مرگ می‌کنند و برای رسیدن به آن دست به کاری نمی‌زنند و برای آمادگی این سفر عظیم اقدامی نمی کنند. مثلاً پرداخت حق الناس یکی از اصلی‌ترین وظیفه‌ی بندگان است که همیشه بر گردن انسان سنگینی می‌کند و در شمار اولین حسابرسی ها بعد از مرگ قرار دارد، اما افراد معمولاً از این وظیفه‌ی مهم غافلند «لم یستعد له» خود را برای مرگ آماده نمی کنند. اصل لقاء الله زمان مرگ است اگر کسی اشتیاق این لقاء را ندارد و وظایف مربوط به آن را بر خود فرض نمی کند، خود را مسخره کرده است.

کسی که ذکر خدا را بگوید اما مشتاق دیدار حق نباشد خود را مسخره کرده است. مثلاً آنکس که به او توفیق نماز داده شده اما نمازش را کاملاً بی توجه به حق قرائت می‌کند.خود را مسخره کرده است. نماز ذکر الله اکبر است هر کس آن را بر زبان براند اما لذت لازم را از این وصال نبرد، خود را مسخره کرده است.

نماز زیارت الله است اما اگر فردی از زیارت حق خشنود نشود، خود را مسخره کرده است.

اجازه بدهید در ادامه کلاس به احتجاج های حضرت در ج 1 عیون ص 314 بپردازیم ، البته بررسی کل روایت از حد زمان کلاس فراتر است ما به گوشه‌هایی از آن می‌پردازیم. راوی  این احتجاج فردی است به نام نوفلی .

او می گوید روزی بر مأمون وارد شدم و دیدم مأمون به وزیر خود ، فضل بن سهل دستور داده تا علما و متکلمین  ادیان مختلف را از کشورهای مختلف حاضر کنند ،در آن زمان عالم بزرگ نصاری جاثلیق بود و عالم بزرگ یهود رأس الجادلودت بود و عالم بزرگ زرتشتیان فردی بود به نام هِزبِد .

لازم به ذکر است که بگوئیم مأمون خود بسیار علم دوست بود پیامبر صلی الله علیه واله گفته‌اند: « در زمان خلف هشتم من سلطانی زندگی می کند بسیار علم دوست.»

مأمون همه علمای کشورها را احضار کرد و به آن ها گفت : من مایلم شما را با پسر عموی خود مواجه کنم همگی باید در این مجلس مناظره شرکت کنید و قرار بر آن شد که فردا اول صبح در مجلس حاضر شوند .

فرستاده از قول مأمون گفت دسته ای از علمای علم کلام نزد من حضور دارند ، اگر تمایل داری شما نزد ما بیا. اگر تمایل ندارید من با این جمعیت به خدمت شما می آیم . امام رضا علیه السلام فرمودند : من در آن مجلس شرکت می کنم بعد از این که فرستاده‌ می‌رود ، آقا رو  به نوفلی می‌کنند و می‌فرمایند: تو عراقی هستی و عراقی ها طبع بسیار ظریف و دقیقی دارند به نظر تو این گردهمایی به چه منظور است؟ نوفلی می گوید  به حضرت عرض کردم : آقا می‌خواهد شما را آزمایش کند ، دست به اقدام خطرناکی زده است ، حضرت فرمودند چرا اقدامش خطرناک است؟ گفتم : آن‌ها که مانند علمای ما نیستند ، آنها اهل جدل‌اند ، حق پذیر نیستند ، و هر یک از آنها می خواهد تا شما با زبان خودشان با آن ها محاجّه کنید ، حضرت فرمودند : آیا برای تو کافی است که با علمای نصاری از طریق انجیل و  با علمای یهود از طریق تورات محاجّه کنم؟ با علمای هر دینی از طریق کتاب خود آنها محاجّه کنم؟ نوفلی گفت : آیا امکان این قضیه هست که با هر کسی با زبان خودش و از کتاب خودش محاجّه کنی؟ حضرت فرمودند : بله جایي براي نگرانی نیست .

حضرت فرمودند : نوفلی می دانی مأمون آن زمان چقدر پشیمان می شود اگر  بخواهد مرا آزمایش کند ؟ این مجلس برگزار شد ، حضرت مقدمات را به جا آورند ، وضو گرفتندو مقداری نوشیدنی نوشیدند ، و سپس وارد مجلس شدندـ تمام حاضرین در مجلس به احترام حضرت بر خواستند ، مأمون شروع به معرفی حضرت ‌کرد و ایشان را به عنوان وصّی پیامبر و پسرعموی خود معرفی کرد . مأمون از علما در ابتدا پیمان گرفته که با انصاف با حضرت برخورد کنند .

 اولین عالمی که مأمون از او می خواهد با حضرت وارد مذاکره شود جاثلیق است ، او از بزرگترین علمای مسیحی است ، او می گوید: چطور من با کسی صحبت کنم که موارد استدلالی‌اش را قبول ندارم و او می خواهد از زبان قرآن و پیامبرش برای من دلیل آورد ، من نه قرآن را قبول دارم و نه پیامبر او را ، حضرت فرمودند : ای مرد مسیحی؟  اگر از انجیل برای تو دلیلی بیاورم، آیا می‌پذیری؟ جاثلیق گفت: آیا می‌توانم آنچه انجیل فرموده، رد کنم؟ به خدا سوگند علی رغم میل باطنی‌ام، خواهم پذیرفت، حضرت فرمودند: حال هرچه می‌خواهی بپرس و جوابت را دریافت کن.

 جاثلیق پرسید: درباره‌ی نبوت عیسی(ع) و کتابش چه عقیده‌ای داری؟ آیا منکر آن دو هستی؟ حضرت فرمودند: من به نبوت عیسی و کتابش و به انچه امتش را بشارت داده و حواریون نیز آن را پذیرفته‌اند ایمان دارم و به هر «عیسی» ‌ای که به نبوت محمد(ص) و کتابش ایمان نداشته باشد و امت خود را به او بشارت نداده، کافرم، جاثلیق گفت: مگر هر حکمی نیاز به دو شاهد عالم ندارد؟

حضرت فرمودند: چرا، او گفت: پس دو شاهد عادل از غیر همکیشان خود که مسیحیت نیز آنها را قبول داشته باشد، معرفی کن، و از ما هم، از غیر همکیشانمان دو شاهد عادل بخواه، حضرت فرمودند: سخن به انصاف گفتی، آیا شخص عادلی را که نزد مسیح مقام و منزلتی داشت قبول داری؟ جاثلیق گفت: این شخص عادل کیست؟ اسم او را بگو، حضرت فرمودند: درباره‌ی یوحنّا دیلمی چه می‌گویی؟ گفت: به به! محبوب‌ترین شخص نزد مسیح را نام بردی، حضرت فرمودند:تو را قسم می‌دهم آیا در انجیل چنین نیامده که یوحنا گفت: مسیح من را به دین محمد عربی آگاه کرد و مژده داد بعد از او خواهد آمد و من نیز به حواریون مژده دادم و انها به او ایمان آوردند، جاثلیق گفت: بله، یوحنا از قول مسیح چنین مطلبی را نفل کرده است و نبوت مردی را مژده داده و نیز به اهل بیت و وصی او بشارت داده است و معین نکرده که این موضوع چه زمانی اتفاق خواهد افتاد و آنان را نیز برایمان معرفی نکرده است تا آنها را بشناسیم، حضرت فرمودند: اگر کسی که بتواند انجیل را بخواند در اینجا حاضر کنیم و مطالب مربوط به محمد و اهل بیت و امتش را برایت تلاوت کند، آیا ایمان می‌آوری؟ گفت: حرف خوبی است، حضرت به یک فرد رومی فرمودند: سفر ثالث انجیل (قسمتی از انجیل) را تا چه حدی حفظ هستی؟ گفت: به تمام و کمال آن را حفظ هستم. سپس رو به رأس الجالوت نموده، فرمودند: آیا انجیل خوانده‌ای؟ گفت بله حضرت فرمودند: من سفر ثالث را می‌خوانم، اگر در آنجا مطلبی درباره‌ی محمد و اهل بیت او ـ سلام الله علیهم ـ و نیز امتش بود، شهادت دهید و اگر مطلبی در این باره نبود، شهادت ندهید، آنگاه حضرت شروع به خواندن سفر ثالث کردند و وقتی به مطلب مربوط به پیامبر(ص) رسیدند، وقف کرده فرمودند: تو را به حق مسیح و مادرش قسم می‌دهم، آیا دانستی که من عالم به انجیل هستم؟ گفت: بله، سپس مربوط به محمد و اهل بیت و امتش را تلاوت فرمود: گفت: حال چه می‌گوئی؟ این عین گفتار حضرت مسیح(ع) است، اگر مطالب انجیل را تکذیب کنی، موسی و عیسي(ع) را تکذیب کرده‌ای و اگر این مطلب را منکر شوی، قتلت واجب است، زیرا به خدا و پیامبر و کتابت کافر شده‌ای، جاثلیق گفت: مطلبی را که از انجیل برایم روشن شود انکار نمی‌کنم، بلکه بدان اذعان دارم، حضرت فرمودند: شاهد بر اقرار او باشید.

مجدداً حضرت ادامه دادند: آنچه می‌خواهی بپرس، جاثلیق پرسید: حواریون مسیح و نیز علمای انجیل چند نفر بودند؟ حضرت فرمودند: از خوب کسی سؤال کردی، حواریون 12 نفر بودند که عالم‌ترین و فاضل‌ترین آنان، ألوقا بود و او بود که مطالب مربوط به پیامبر اکرم(ص)  و اهل بیت و امتش نزد او بوده که امت عیسی و بنی اسرائیل را به نبوت حضرت محمد و اهل بیت و امتش، مژده داد . . ..

لازم به ذکر است جدالی که در قرآن به عنوان جدال احسن می خوانیم : (جادلهم بالتی هی احسن) در این جا از علی بن موسی الرضا علیه السلام آموزش می‌گیریم .

جدال احسن آن است که مبنا را از طرف مقابل بگیریم و طبق مبنای خود آنها مسئله را رد کنیم، حضرت در این احتجاجات از انجیل استفاده می‌کند مثلاً به قول حواریونی استناد می‌کنند که ابتدا از جاثلیق صحت کلام آنها را جویا می‌شوند.

سپس شروع می کنند به احتجاج با رأس الجالودت که عالم یهود است .گاهی اوقات در استدلالات خود ، حضرت صورت مسئله را به گونه‌ای مطرح می کنند که رأس الجالودت در ان لحظه رو به جاثلیق می‌کنند و می‌گوید: کسی که روبه روی ماست مگر زمان موسی مسیح بوده که چنین دقیق مسائل را مطرح می کند؟ جاثلیق به تردید می‌‌افتد که شاید امام رضا علیه السلام در زمان عیسی و موسی و حواریون بوده که چنین مطالب را دقیق مطرح می کند و حتی شیوه ی تحریف انجیل را برای آنان بازگو می کنند . حضرت می فرمایند : آیا می دانید انجیل چگونه تحریف شد؟

می گویند فقط یک روز انجیل غائب شد.سپس آن را تر و تازه پيدا كرديم، يوحنّا و متّى آن را براي ما‏ پيدا كردند، حضرت به او گفتند، چقدر نسبت به قصّه انجيل و علماء آن بى‏اطّلاع هستى! اگر اين مطلب همان طور باشد كه تو مى‏گويى، پس چرا در مورد انجيل دچار اختلاف شديد؟ اين اختلاف در همين انجيلى است كه امروزه در دست داريد، اگر مثل روز اوّل بود، در آن اختلاف نمى‏كرديد، ولى من مطلب را برايت روشن مى‏كنم: آن زمان كه انجيل اوّل گم شد، مسيحى‏ها نزد علماء خود جمع شدند و گفتند: عيسى بن مريم كه كشته شده است و انجيل را نيز گم كرده‏ايم، شما علماء چه نزد خود داريد؟ علمای زمان گفتند: ما انجيل را از حفظ هستيم و هر روز يك شنبه يك سفر(یک بخش)  از آن را براى شما خواهيم آورد، محزون نباشيد و كلیسا‏ها را خالى نگذاريد، هر يك شنبه، يك قسمت از آن را براى شما خواهيم خواند تا همه انجيل جمع آورى شود، سپس بزرگان زمان گرد هم آمدند و اين انجيل را پس از گم شدن انجيل اوّل براى شما نگاشتند، آيا اين مطلب را مى‏دانستى؟ جاثليق گفت: اين مطلب را تا به حال نمى‏دانستم، از بركت آگاهى شما نسبت به انجيل، امروز برايم روشن شد، و مطالب ديگرى را كه تو ميدانستى از شما شنيدم، قلبم گواهى مى‏دهد كه آنها حقّ است، از سخنان شما بسيار استفاده كردم . . ..»

حضرت با عالِم صبئی هم که حرف می زنند از طریق کتاب خودشان آن‌ها را رد می‌کنند. آنها ستاره پرست‌اند، به عالم صبئی می گوید تو زبور داوود و صحف ابراهیم را قبول داری؟ می گوید: بله. حضرت به موارد مختلف زبور اشاره می کنند ، به موارد مختلفی هم که در صحف ابراهیم است اشاره می کنند .

بعد با عالم زرتشتیان به نام هربد محاجّه کرده و او را هم رد می کنند و در نهایت می فرمایند : اگر هر کدام از شما امر مجهولی برایتان باقی مانده است بپرسید ،عالم صبئی فردی بوده به نام عمران که سوالات کلامی سختی از حضرت در مورد قدیم بودن و حادث بودن عالم سؤال کرد ، در نهایت وقتی جلسه خاتمه پیدا کرد ، همه در مقابل حضرت اعلام مغلوبیت خود را کردند در عین این که مسلمان هم نمی‌شوند ،

 در پایان حضرت بعضی از این علماء را به منزلشان دعوت می کنند و به آن ها خلعت و لباس و مرکبی می دهند ، اصل محاجّه‌ها از حوصله ی زمان کلاس خارج است ، اما از این احتجاجات می توانیم چند استنباط داشته باشیم . اولا : شیوه جدل احسن را از حضرت بیاموزیم ، برخوردهای ما نباید برخوردهای مخاصمانه باشد ، در روایت شنیدید که افرادی که در مقابل حضرت قرار‌گرفته‌بودند ، هیچ یک ، حضرت را قبول نداشتند اما در آن مجلس بویی از نفرت یا عداوت و خصومت به مشام نمی رسد. واقعا هر یک از ما اگر خود  را تحت سایه امام رضا علیه السلام بدانیم باید به سیره عملی ایشان اقتدا کنیم یعنی بر ما شایسته نیست با کسی که سنخیت فکری و اعتقادی نداریم برخورد عداوت آمیزی داشته ‌باشیم .

ثانیا : حضرت به پایگاه‌های فکری افراد مقابل خود اشراف کامل داشتند که از طریق نظرات خود آن ها به سوالاتشان پاسخ دادند و آن ها را مغلوب کردند نه از طریق نظرات خودشان ، ما اگر کسی را قبول نداشته باشیم منتظر می‌مانیم تا او نظر ما را بپذیرد و یا اینکه با نظر ما مغلوب شود، اما حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام به ما می آموزند که باطل برای نابودی باطل کافی است ، باطل خود، باطل را رد می کند ، لازم نیست از طریق حق باطل را رد کنیم ، کافی است به نظرات باطل اشراف داشته باشیم ، تا بتوانیم با ضعف آن نظر آن را رد کنیم بدون این که از اعتقادات حقه ی خویش مایه ای بگذاریم .

ثالثا : آن ها با وجودی که بعد از شنیدن استدلال های حضرت مسلمان نشدند و بر اعتقادات خودشان پافشاری کردند ، حق را هم شنیدند ، مغلوبیت خود را نیز اعلام کردند، اما در عین حال حضرت با آنان برخورد انسانی و خدا پسندانه داشتند،

توقع بی جایی است که اگر فردی با ما بحث کند باید حتماً نظر ما را بپذیرد، در این روایت از حضرت آموزش می‌گیریم با افرادی که اعتقادات و نظرات ما را نمی‌پذیرند برخورد خصمانه ای نداشته باشیم حتی حضرت بعد از مباحثه و مغلوبیت آنها ، همچنان برای علمای سایر ادیان احترام قائل بودند و لباس و توشه و مرکب در اختیار آنان قرار دادند . بررسی این احتجاجات نشان داد که اگر واقعا در شمار محبین علی بن موسی الرضا علیه السلام هستیم باید سعه صدری خاص در برخورد با نظرات مخالف خود داشته باشیم ، تنگ نظری و دیکتاتوری شایسته‌ی مسلمانان نیست بلکه ، گشاده رویی و شرح صدر، لازمه‌ی مسلمانان بوده است ، پیام این احتجاج به طور کلی برای ما داشتن سینه‌ای گشاده و شرح صدری است که در برخورد با مخالفین اعتقادی و اخلاقی باید داشته باشیم.

هديه به پيشگاه مطهر امام رئوف عليه السالم صلوات